هیات ما از شب اول تا دهم محرم باقالی پلو با ماهیچه میده...
🔴 @RedLineTel 🚩
پی.وی که سهلہ
کونم بدین آدرس نمیدم...😎😂
🔴 @RedLineTel 🚩
پی.وی که سهلہ
کونم بدین آدرس نمیدم...😎😂
خوبی فست فود منصوریان اینه که مطمئنی تو غذات موی سر نیست
بدیش هم اینه که اگه تو غذات مو دیدی مطمئنی مال سر نیست :)))
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
بدیش هم اینه که اگه تو غذات مو دیدی مطمئنی مال سر نیست :)))
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
زندگی که کَردنی بود این شُد روزگارِمون
🔴 @RedLineTel 🚩
وآآآی به حآل جون که دادنیه 😐
نخند بیچاره دهنمون گایدس...!!!!!😢😂
🔴 @RedLineTel 🚩
وآآآی به حآل جون که دادنیه 😐
نخند بیچاره دهنمون گایدس...!!!!!😢😂
ﻭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺯﻥ ﺭﺍ " ﻧﻤﮏ " ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻓﺮﯾﺪ
🔴 @RedLineTel 🚩
ﺗﺎ ﻣﺮﺩ " ﺧﯿﺎﺭ " ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻤﺎﻟﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ😂😆
🔴 @RedLineTel 🚩
ﺗﺎ ﻣﺮﺩ " ﺧﯿﺎﺭ " ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻤﺎﻟﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ😂😆
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سعید زیباکلام فعال سیاسی در برنامه زنده تلویزیونی: برخی از مسئولان با پنهان شدن پشت حکومت امیرالمومنین ابتدائیترین حقوق مردم را زیر پا میگذارند...
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
هیو هفنر، مؤسس و سردبیر ٩١ ساله مجله پلیبوی اعتراف کرده که تاکنون با بیش از 2000 نفر از مدلهای این مجله خوابيده!😐
خسته نباشی دلاور جاکش😑😂
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
خسته نباشی دلاور جاکش😑😂
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
يادمه یه بار تو نمایشای دهه فجر مدرسه نقش امامو داشتم...
تو سخنرانیم گفتم: من تو دهن این دولت میزنم ، من دولت تعیین میکنم..
🔴 @RedLineTel 🚩
من ننه اون معلم ریاضیو می.... 😠🖕🍆
که یهو میکروفن قطع شد!!!😶
نمیدونم چرا بعدشم پروندمو دادم به خودم نگه دارم 🤔😂
تو سخنرانیم گفتم: من تو دهن این دولت میزنم ، من دولت تعیین میکنم..
🔴 @RedLineTel 🚩
من ننه اون معلم ریاضیو می.... 😠🖕🍆
که یهو میکروفن قطع شد!!!😶
نمیدونم چرا بعدشم پروندمو دادم به خودم نگه دارم 🤔😂
زنان عربستانی هم به استادیوم رفتن. ایران عنوان تنها کشور جهان که به زنان اجازه ورود به استادیوم نمیده رو کسب کرد تبریک میگم
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
به سلامتی زنای قدیم...
یه تنه کارای خونه رو میکردن، غذا میپختن، شیش، هفتا بچه میزاییدن و بزرگ میکردن...
شبم که آقاشون میومد سراغشون بدون هیچ مقدمه ای، تفی، چیزی... چنگیز رو فرو میکرد بهشون اونام از ترس اینکه بچه ها صداشونو نفهمن جیک نمیزدن 😐😐😐
🔴 @RedLineTel 🚩
حالا چی...!!!
دختره نه کار میکنه، نه غذا درست میکنه، از ترس خراب شدن هیکلش بچه دارم نمیشه !
تازه تحمل یه دودول فندقی رو هم نداره ! انقدر جیغ و داد میزنه تا سر کوچه همه میفهمن چه خبره 😐😐😐
والا بخدااا 🤦🏼♂️ #سوسول_نباشیم 😂
یه تنه کارای خونه رو میکردن، غذا میپختن، شیش، هفتا بچه میزاییدن و بزرگ میکردن...
شبم که آقاشون میومد سراغشون بدون هیچ مقدمه ای، تفی، چیزی... چنگیز رو فرو میکرد بهشون اونام از ترس اینکه بچه ها صداشونو نفهمن جیک نمیزدن 😐😐😐
🔴 @RedLineTel 🚩
حالا چی...!!!
دختره نه کار میکنه، نه غذا درست میکنه، از ترس خراب شدن هیکلش بچه دارم نمیشه !
تازه تحمل یه دودول فندقی رو هم نداره ! انقدر جیغ و داد میزنه تا سر کوچه همه میفهمن چه خبره 😐😐😐
والا بخدااا 🤦🏼♂️ #سوسول_نباشیم 😂
ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺍﺧﻮﻧﺪﻩ ﮔﻔﺖ :
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ۴ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ
ﻣﯿﮕﻦ ﺧﺮﺍﺏ
ﻭﻟﯽ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ۸ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ
ﻣﯿﮕﻦ ﺯﺭﻧﮓ ۰۰۰
ﺍﺧﻮﻧﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ...
🔴 @RedLineTel 🚩
ﺍﮔﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻗﻔﻞ ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﻢ
ﻭﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﮐﻠﯿﺪ ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﻢ
ﻗﻔﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ۴ ﮐﻠﯿﺪ ﺑﺎﺯ ﺑﺸﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ
ﻭﻟﯽ ﮐﻠﯿﺪﯼ ۸ ﺗﺎ ﻗﻔﻞ ﺭﻭ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻪ
ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺎﻩ ﮐﻠﯿﺪ
ﻣﻄﻠﺐ ﻓﻮﻕ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩ
چند جلسه فیزیوتراپی تخم چپ😂😂
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ۴ ﺗﺎ ﭘﺴﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ
ﻣﯿﮕﻦ ﺧﺮﺍﺏ
ﻭﻟﯽ ﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ۸ ﺗﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯿﺸﻪ
ﻣﯿﮕﻦ ﺯﺭﻧﮓ ۰۰۰
ﺍﺧﻮﻧﺪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ...
🔴 @RedLineTel 🚩
ﺍﮔﺮ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﺍ ﻗﻔﻞ ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﻢ
ﻭﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﮐﻠﯿﺪ ﻓﺮﺽ ﮐﻨﯿﻢ
ﻗﻔﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ۴ ﮐﻠﯿﺪ ﺑﺎﺯ ﺑﺸﻪ ﺧﺮﺍﺑﻪ
ﻭﻟﯽ ﮐﻠﯿﺪﯼ ۸ ﺗﺎ ﻗﻔﻞ ﺭﻭ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻪ
ﯾﻌﻨﯽ ﺷﺎﻩ ﮐﻠﯿﺪ
ﻣﻄﻠﺐ ﻓﻮﻕ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩ
چند جلسه فیزیوتراپی تخم چپ😂😂
ﻣﺮﺩﻩ ﺷﺐ ﺯﻧﺶ ﺭﻭ ﺑﻐﻞ ﻣﻴﮑﻨﻪ
ﺯﻧﺶ ﻣﻴﮕﻪ : ﻧﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﻭﻗﺖ ﺩﮐﺘﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ 🙄
🔴 @RedLineTel 🚩
ﻣﺮﺩﻩ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﻴﻪ 😞
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺯﻧﺶ ﺭﻭ ﺑﻐﻞ ﻣﻴﮑﻨﻪ و ﻣﻴﮕﻪ:
ﺧﺐ ﻭﻗﺖ ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮑﻲ ﻧﺪﺍﺭﻱ ﮐﻪ 😂👅
ﺯﻧﺶ ﻣﻴﮕﻪ : ﻧﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﻭﻗﺖ ﺩﮐﺘﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ 🙄
🔴 @RedLineTel 🚩
ﻣﺮﺩﻩ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﻴﻪ 😞
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺯﻧﺶ ﺭﻭ ﺑﻐﻞ ﻣﻴﮑﻨﻪ و ﻣﻴﮕﻪ:
ﺧﺐ ﻭﻗﺖ ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮑﻲ ﻧﺪﺍﺭﻱ ﮐﻪ 😂👅
مَردی , شب موقعِ برگشتن از دهِ پدری تو شمال ، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
خودش اینطوری تعریف میکنه که:
من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه سر در نمیارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش.
اینقدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصدا راه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت میرفت طرف دره...
تو لحظههای آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظههای آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.!
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میاومد و فرمون رو میپیچوند.
🔴 @RedLineTel 🚩
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش میاومد.
رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند که یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفرخیس اومدن تو;
یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون کُسخُلیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.!.!
😶😑😐😂😂
خودش اینطوری تعریف میکنه که:
من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه سر در نمیارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بیصدا بغل دستم وایساد. من هم بیمعطلی پریدم توش.
اینقدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم میاومدم که ماشین یهو همون طور بیصدا راه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمیتونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت میرفت طرف دره...
تو لحظههای آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظههای آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.!
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میاومد و فرمون رو میپیچوند.
🔴 @RedLineTel 🚩
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش میاومد.
رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند که یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفرخیس اومدن تو;
یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون کُسخُلیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.!.!
😶😑😐😂😂
مرد باس وقتي اومد خونه يه راس بره سمت کنترل تلوزيون و دکمه وايفاي، هردو رو خاموش کنه
برگرده بياد سمت خانمش، دستشو بگيره،
بگه، عزيزم با وجود تو تلوزيون و مودم
ميخوام چيکار
برگرفته از کتاب
اعمال قبل شب_جمعه🙊😂😂
🔴 @RedLineTel 🚩
برگرده بياد سمت خانمش، دستشو بگيره،
بگه، عزيزم با وجود تو تلوزيون و مودم
ميخوام چيکار
برگرفته از کتاب
اعمال قبل شب_جمعه🙊😂😂
🔴 @RedLineTel 🚩