#مامون_قشوع بازیکن فلسطینی به تیم ملی جوانان اسرائیل پیوست،اونوخ برنامه #نود آیتم لژیونر یونان رو بخاطر #مسعود_شجاعی کنسل میکنه
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
سوتی سنگین محسن افشانی بازیگر سینما و تلویزیون در استوری اینستاگرامش
امان از بادهای پاییزی که اینارو انداخته استوری این بنده خدا 😂
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
امان از بادهای پاییزی که اینارو انداخته استوری این بنده خدا 😂
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
شما فک کن یه عده محسن افشانی رو نمیشناختن الان به واسطه شورت سوتین باهاش آشنا شدن و اینجوری به خاطر میسپرنش...
بارالها تعز من تشاء وتذل من تشاء
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
بارالها تعز من تشاء وتذل من تشاء
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Forwarded from 😜 جَـفَـرآبـاد 😜
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شنوندگان عزیز توجه فرمایید📣
شنوندگان عزیز توجه فرمایید📣
سه روز تعطیلی به پایان رسید.. 😩😢😭
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @Jafarabad 📍
شنوندگان عزیز توجه فرمایید📣
سه روز تعطیلی به پایان رسید.. 😩😢😭
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @Jafarabad 📍
Forwarded from 🔴 خـ ـطـ قرمز 🔴
سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ دیگری از کنار چمن گذشت. چون این منظره را دید تعجب کرد و ایستاد. آخر هرگز ندیده بود که سگ علف بخورد! ایستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟!
سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت:
من؟ من سگ قاسم خان هستم!
🔴 @RedLineTel 🔞
سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت:
سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ دیگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی؛ حالا که علف میخوری دیگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش..!
سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت:
من؟ من سگ قاسم خان هستم!
🔴 @RedLineTel 🔞
سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت:
سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ دیگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی؛ حالا که علف میخوری دیگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش..!
Forwarded from 🔴 خـ ـطـ قرمز 🔴
@RedLineTel
چهارده ساله که بودم؛ عاشق پستچی محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و نامه را بگیرم، او پشتش به من بود.
وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود! شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد. با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت. از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی! تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت. تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم، که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
تابستان داغی بود. نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ، میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند. حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است. آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت. هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد. فقط یک بار گفت : چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان !
و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود. چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد. مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا. ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است. جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود. آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند! مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟ مردم آنها را از هم جدا کردند. از لبش خون می آمد و می لرزید. موهای طلاییش هم کمی خونی بود. یادش رفت خودکار را پس بگیرد. نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود. همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد. از ترس در را بستم. احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم ! روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟
گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد. به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد! کاش عاشقش نشده بودم
از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم: من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.
دخترم یکروز گفت: یک جمله عاشقانه بگو لازم دارم
گفتم :چقدر نامه دارید. خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام!
👤 چیستا یثربی
Join 🔜 @RedLineTel 🔞
چهارده ساله که بودم؛ عاشق پستچی محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و نامه را بگیرم، او پشتش به من بود.
وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود! شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد. با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت. از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی! تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت. تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم، که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
تابستان داغی بود. نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ، میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند. حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است. آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت. هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد. فقط یک بار گفت : چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان !
و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود. چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد. مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا. ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است. جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود. آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند! مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟ مردم آنها را از هم جدا کردند. از لبش خون می آمد و می لرزید. موهای طلاییش هم کمی خونی بود. یادش رفت خودکار را پس بگیرد. نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود. همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد. از ترس در را بستم. احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم ! روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟
گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد. به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد! کاش عاشقش نشده بودم
از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم: من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.
دخترم یکروز گفت: یک جمله عاشقانه بگو لازم دارم
گفتم :چقدر نامه دارید. خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام!
👤 چیستا یثربی
Join 🔜 @RedLineTel 🔞
AFP خبرگزاری فرانسه عکسهایی از مراسم عاشورا در خرمآباد و نجف گذاشته. خارجیا تو کامنتا کف و خون بالا آوردن از تعجب
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
👈 میخوای ماشینت وعوض کنی؟
👈 ماشین بخری یاموتور؟
👈 کارکرده؟
👈 نو ؟
👈 لوازم یدکی بخری یادرخواست بدی؟
بیااینجا دوسوته انجامش بده 👇👇👇
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAELQfsbjZjsoWhu0Mw
👈 ماشین بخری یاموتور؟
👈 کارکرده؟
👈 نو ؟
👈 لوازم یدکی بخری یادرخواست بدی؟
بیااینجا دوسوته انجامش بده 👇👇👇
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAELQfsbjZjsoWhu0Mw
عزیزانی که غذای نذری میدین لطفا چندتا ظرف غذا هم واسه آقای قالیباف ببرین😐
🔴 @RedLineTel 🚩
طفلک چند وقته بیکاره پس انداز آنچنانی ام نداره که😂😂😂
🔴 @RedLineTel 🚩
طفلک چند وقته بیکاره پس انداز آنچنانی ام نداره که😂😂😂
امروز دیدم یه دختره بوت چرمی پوشیده با ساپورت قرمزو مانتو جلو باز قرمز رفتم پشتش گفتم خانم خوشگله شمارتو میگی برگشت دیدم شمره 😟
🔴 @RedLineTel 🚩
فقط سر شمشیرش درد داشت بعدش راحت رفت 😭😭
🔴 @RedLineTel 🚩
فقط سر شمشیرش درد داشت بعدش راحت رفت 😭😭
اومدم یه توالت بین راهی داخلش نوشته توشه نگه دار . ولی من هرچی دقت میکنم میبینم چیزی توم نرفته که بخوام نگه دارم :|
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
یسری از شهرا انگار کارگردانی تعزیه رو دادن دست تارانتینو، بابا دیگه اینقد طبیعیم لازم نیس بخدا 🤦🏻♂️😄
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩