شاید شما طنز "پراید کوپتر" رو درفضای مجازی دیده باشید اما جالبه بدونید برادران علیرضایی از چهارمحال و بختیاری اشخاصی بودن که درسال 93 با موتور پراید هلیکوپتر ساختن
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
رییس پلیس تهران:
با توجه به نزدیک شدن به روزهای پایان سال تمام اصناف به جز طلافروشیها تا ساعت یک بامداد باز هستند
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
با توجه به نزدیک شدن به روزهای پایان سال تمام اصناف به جز طلافروشیها تا ساعت یک بامداد باز هستند
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
دوم راهنمایی یه معلم تاریخ داشتیم، جلسه اول بعد از سلام علیک، درِ گوش یکی از بچهها یه جمله گفت، قرار شد اون به بغلدستیش بگه و همینطور دهن به دهن برسه آخر کلاس...
نفر آخر که جمله رو گفت، اولی گفت اصلا این نبود جمله!!
معلممون گفت بچهها، کل تاریخو همینجوری نوشتن..!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
نفر آخر که جمله رو گفت، اولی گفت اصلا این نبود جمله!!
معلممون گفت بچهها، کل تاریخو همینجوری نوشتن..!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
در ادامه اصلاحات در عربستان سعودی، برای اولین بار مسابقات دو ماراتن زنان برگزار شد
۱۵۰۰ زن در نخستین ماراتن ۳کیلومتری کشورشان شرکت کردند.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
۱۵۰۰ زن در نخستین ماراتن ۳کیلومتری کشورشان شرکت کردند.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 برید کوفه و قم خونه بخرید،وقتی امامزمان ظهور کنه قیمت هر متر مربع زمین به 1000 سکه طلا میرسه.
قابل توجه دوستانی که دنبال سرمایه گذاری بودن😐
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
قابل توجه دوستانی که دنبال سرمایه گذاری بودن😐
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
امروز رفتم کنار یه ماشین
دختره داشت واسه پسره ساک میزد👅
زدم به شیشه گفتم
یا منم هستم یا لوتون میدم😏
پسره هم قبول کرد داد منم خوردم😑😂😂
🔴 @RedLineTel 🚩
دختره داشت واسه پسره ساک میزد👅
زدم به شیشه گفتم
یا منم هستم یا لوتون میدم😏
پسره هم قبول کرد داد منم خوردم😑😂😂
🔴 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 ببینید شهناز تهرانی (هنرپيشه قبل از انقلاب )تو سن 70 سالگی چطور مجلس رو گرم میکنه! 😄
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
رانندگی تو ایران بدین صورته که تند بری بگا میری
اروم بری یکی دیگه تند میره میزنه بهت بگا میری
سبقت بگیری بگا میری
سبقت نگیری یکی دیگه از روبرو سبقت میگیره بگا میری
از کنار بری یه سگ خودشو میندازه جلوت بگا میری
از وسط بری بازم میزنن بهت بگا میری
حتی تو خیابون یه طرف حرکت کنی یکی از روبرو میاد بت میزنه بگا میری
چپ بری بگا میری
راست هم بری بگا میری🤦♂️
بعد هم میگن فسیرو فالارض
ادم تخم میکنه اخه ؟ 😕😐😂
🔴 @RedLineTel 🚩
اروم بری یکی دیگه تند میره میزنه بهت بگا میری
سبقت بگیری بگا میری
سبقت نگیری یکی دیگه از روبرو سبقت میگیره بگا میری
از کنار بری یه سگ خودشو میندازه جلوت بگا میری
از وسط بری بازم میزنن بهت بگا میری
حتی تو خیابون یه طرف حرکت کنی یکی از روبرو میاد بت میزنه بگا میری
چپ بری بگا میری
راست هم بری بگا میری🤦♂️
بعد هم میگن فسیرو فالارض
ادم تخم میکنه اخه ؟ 😕😐😂
🔴 @RedLineTel 🚩
هموطن؛
هر یک نخ سیگاری که میکشی کیر کوچیکیست که در کـونِ سلامتی خود فرو میکنی...
#پست_عاموزشی
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
هر یک نخ سیگاری که میکشی کیر کوچیکیست که در کـونِ سلامتی خود فرو میکنی...
#پست_عاموزشی
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Forwarded from 😜 جَـفَـرآبـاد 😜
💠قانون اضافی و نامناسب، عامل اصلی فساد مالی و مافياست!
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو
آلفردو، دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت.
او هر بطری عرق را به قیمت دو لیر میفروخت.
هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود.
برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.
روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد.
اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد.
او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست.
در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت؛
هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم.
تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت 10 لیره پول بدم.
آلفردو در بهت فرو رفت.
سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد . یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت :
اگه باز هم خواستی بیا همینجا.
به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی رو دیدید؟"
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت.
هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد.
در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند.
در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود.
او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویکتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد
کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد.
این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت .
مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد.
او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود.
آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
🔸عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند
حال آنکه دقیقا جریان برعکس است.
مافیا از قانون تغذیه میکند. منتهی یک قانون اضافی...
#اقتصاد_مقاومتي
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو
آلفردو، دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت.
او هر بطری عرق را به قیمت دو لیر میفروخت.
هزینه تولید عرق سگی چیزی حدود 1.8 لیره بود.
برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود 0.2 لیره سود میبرد. او در روز 200 بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.
روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد.
اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد.
او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست.
در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود ، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت؛
هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم. بد جوری تو خماری موندم رفیق. امروز تمام عرق فروشی های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم.
تو چیزی تو خونه ات داری به من بدی ؟ من حاضرم به جای دو لیره ، بهت 10 لیره پول بدم.
آلفردو در بهت فرو رفت.
سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست و جو پرداخت. تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد . یکی از آنها را در یک کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت :
اگه باز هم خواستی بیا همینجا.
به دوستان قابل اعتمادت هم بگو. اسم رمز هم این باشه :
"آقا ببخشید ! شما دیروز بازی رو دیدید؟"
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت.
هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد.
در هفته اول مشتری های او به ده تن رسیده بود. در هفته دوم مشتری های او سی تن شده بودند.
در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود.
او خانه ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویکتوریا ی جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد
کم کم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد.
این گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان . آلفردو هیچ قانون شکنی ای انجام نداده است
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت .
مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ماموران برای حق السکوت روزانه 5 لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد . کم کم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد.
او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود.
آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمد نظام جدید ، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
🔸عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند
حال آنکه دقیقا جریان برعکس است.
مافیا از قانون تغذیه میکند. منتهی یک قانون اضافی...
#اقتصاد_مقاومتي
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
سرود ملی المان رو میخوان تغییر بدن تا از لحاظ جنسیتی خنثی شه. قراره جای سرزمین پدری بگن میهن. جای برادری بگن شجاعت. همچنین المان از معدود کشورای دنیاس که شخص اولش یک زنه
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 شعار کارگران "هپکو" در مقابل سازمان خصوصی سازی: «کارگر بیچاره، اعدام باید گردد؛ مفسد اقتصادی، آزاد باید گردد»
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩