Forwarded from 😜 جَـفَـرآبـاد 😜
📚 #یک_دقیقه_مطالعه
📑 داستان کوتاه " حاجی "
حدود شصت سال پیش یک آخوند به روستایی رسید. با دیدن مسجد قدیمی آن روستا متوجه شد که مردم این روستا مسلمان هستند و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که میتواند پیش نماز آن روستا باشد.کدخدا که سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را که اصولا در عمرش ندیده بود، با خودش فکر کرد که اگر به این مرد روحانی بگویم که من نماز بلد نیستم که خیلی زشت است، بنابراین بدون آنکه توضیحی بدهد، موافقت کرد. همان شب او تمام اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن پیش نماز را شرح داد و در آخر گفت که:
" قواعد نماز را بلد نیست و پرسید چه کسی از میان شما این قواعد را میداند؟ "
- نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود. دست آخر یکی از پیرترین اهالی روستا گفت:
" تا آنجا که من میدانم برای مسلمان بودن لازم نیست خودت چیزی بلد باشی، کافیست هرکاری که پیش نماز کرد، ما هم تقلید کنیم ".
- با این راه حل، خیال همه اسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قدیمی حرکت کردند. مرد روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند. آقا دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند و چون دقیقا نمیدانستند آقا چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند. آقا دستها را پائین انداخت و بلند گفت:
" الله اکبر "
- مردم هم ذوق زده از آنکه چیزی را فهمیدند فریاد زدند:
" الله اکبر ".
- باز آقا زیر لب چیزی خواند، مردم هم زیر لب ناله میکرند. آقا دستهایش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت، مردم هم دستهایشان را روی زانو گذاشتند و ناله ای کردند، آقا دوباره سرپا شد و گفت الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فریاد زدند الله اکبر. آقا به خاک افتاد و چیزهایی زیرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زیر لب چیزی را زمزمه کردند. آقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند. در این هنگام پای آقا در میان دو تخته چوب کف زمین گیر کرد و ایشان عربده زدند : " آآآآآآآآخ "
- مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند: " آآآآآآآآآآخ "
- آخوند در حالی که تلاش میکرد خودش را از این وضعیت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت و با دستش تلاش میکرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم میکردند و با دستانشان به کف زمین ضربه میزدند. آخوند فریاد میکشید:
" خدایا به دادم برس "
- و مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس میکردند. آقا فریاد میکشید:
" ای انسانهای نفهم، مگر کورید و وضعیت را نمیبینید؟ "
- مردم هم دنبال آقا همین عبارت را فریاد میزدند. آقا از درد به زمین چنگ میزد و از خدا یاری میخواست، مردم هم به زمین چنگ زدند و از خدا یاری خواستند. باری بعد از سه چهار دقیقه، آقا توانست خود را خلاص کند و در حالیکه از درد به خود میپیچید، نگاهی به جمعیت کرد و از درد بیهوش شد. جمعیت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمین انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد.
- آن مرد روحانی چون به این نتیجه رسید که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضیحی روستا را ترک کرد و رفت. اما از آن تاریخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است؛ البته مردم چون ذکرهای بین الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نمیگویند؛ در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار میکنند و تا امروز بيست و چهار کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند. البته انحرافات جزیی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بیست و دو فرقه تفکیک شده اند، برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمین، کفپوش باید از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ بر هرچیزی جایز است. برخی معتقدند مدت بیهوشی بعد از نماز را هرچقدر بیشتر کنی، به خدا نزدیکتر میشوی و برخی معتقدند مهم کیفیت بیهوشیست، نه مدت آن. باری آنها در جزئیات متفاوتند، ولی همه به یک کلیت معتقدند و آن این است که:
"" یک عده باید مرجع باشند و بقیه تقلید کنند...!!؟ ""
✍️عزیز نسین/نويسنده و طنزپرداز تركيه
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍
📑 داستان کوتاه " حاجی "
حدود شصت سال پیش یک آخوند به روستایی رسید. با دیدن مسجد قدیمی آن روستا متوجه شد که مردم این روستا مسلمان هستند و با خوشحالی به نزد کدخدا رفت و اعلام کرد که میتواند پیش نماز آن روستا باشد.کدخدا که سالها بود نماز نخوانده بود و نماز جماعت را که اصولا در عمرش ندیده بود، با خودش فکر کرد که اگر به این مرد روحانی بگویم که من نماز بلد نیستم که خیلی زشت است، بنابراین بدون آنکه توضیحی بدهد، موافقت کرد. همان شب او تمام اهالی را جمع کرد و برایشان موضوع آمدن پیش نماز را شرح داد و در آخر گفت که:
" قواعد نماز را بلد نیست و پرسید چه کسی از میان شما این قواعد را میداند؟ "
- نگاه های متعجب مردم جواب کدخدا بود. دست آخر یکی از پیرترین اهالی روستا گفت:
" تا آنجا که من میدانم برای مسلمان بودن لازم نیست خودت چیزی بلد باشی، کافیست هرکاری که پیش نماز کرد، ما هم تقلید کنیم ".
- با این راه حل، خیال همه اسوده شد و برای اقامه نماز به سمت مسجد قدیمی حرکت کردند. مرد روحانی در جلوی صف ایستاد و همه مردم پشت سرش جمع شدند. آقا دستها را بیخ گوش گذاشت و زمزمه ای کرد، مردم هم دستها را بالا بردند و چون دقیقا نمیدانستند آقا چه گفته است، هرکدام پچ پچی کردند. آقا دستها را پائین انداخت و بلند گفت:
" الله اکبر "
- مردم هم ذوق زده از آنکه چیزی را فهمیدند فریاد زدند:
" الله اکبر ".
- باز آقا زیر لب چیزی خواند، مردم هم زیر لب ناله میکرند. آقا دستهایش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت، مردم هم دستهایشان را روی زانو گذاشتند و ناله ای کردند، آقا دوباره سرپا شد و گفت الله اکبر، مردم هم سرپا شدند و فریاد زدند الله اکبر. آقا به خاک افتاد و چیزهایی زیرلب گفت، مردم هم روی خاک افتادند و هرکدام زیر لب چیزی را زمزمه کردند. آقا دو زانو نشست، مردم هم دو زانو نشستند. در این هنگام پای آقا در میان دو تخته چوب کف زمین گیر کرد و ایشان عربده زدند : " آآآآآآآآخ "
- مردم هم ذوق زده فریاد کشیدند: " آآآآآآآآآآخ "
- آخوند در حالی که تلاش میکرد خودش را از این وضعیت خلاص کند، خود را به چپ و راست می انداخت و با دستش تلاش میکرد که لای دو تخته چوب را باز کند، مردم هم خودشان را به چپ و راست خم میکردند و با دستانشان به کف زمین ضربه میزدند. آخوند فریاد میکشید:
" خدایا به دادم برس "
- و مردم هم به دنبال او به درگاه خدا التماس میکردند. آقا فریاد میکشید:
" ای انسانهای نفهم، مگر کورید و وضعیت را نمیبینید؟ "
- مردم هم دنبال آقا همین عبارت را فریاد میزدند. آقا از درد به زمین چنگ میزد و از خدا یاری میخواست، مردم هم به زمین چنگ زدند و از خدا یاری خواستند. باری بعد از سه چهار دقیقه، آقا توانست خود را خلاص کند و در حالیکه از درد به خود میپیچید، نگاهی به جمعیت کرد و از درد بیهوش شد. جمعیت هم نگاهی به هم کردند و خود را روی زمین انداختند و آنقدر در آن حالت ماندند تا آخوند به هوش آمد.
- آن مرد روحانی چون به این نتیجه رسید که به روستای اشتباهی آمده است، بدون توضیحی روستا را ترک کرد و رفت. اما از آن تاریخ تا امروز مراسم نماز جماعت در آن روستا برقرار است؛ البته مردم چون ذکرهای بین الله اکبرها را متوجه نشده بودند، آنها را نمیگویند؛ در عوض مراسم انتهای نماز را هرچه با شکوه تر برگزار میکنند و تا امروز بيست و چهار کتاب در مورد فلسفه اعمال آخر نمازشان چاپ کرده اند. البته انحرافات جزیی از اصول در آن روستا به وجود آمده و در حال حاضر آنها به بیست و دو فرقه تفکیک شده اند، برخی معتقدند برای چنگ زدن بر زمین، کفپوش باید از چوب باشد، برخی معتقدند، چنگ بر هرچیزی جایز است. برخی معتقدند مدت بیهوشی بعد از نماز را هرچقدر بیشتر کنی، به خدا نزدیکتر میشوی و برخی معتقدند مهم کیفیت بیهوشیست، نه مدت آن. باری آنها در جزئیات متفاوتند، ولی همه به یک کلیت معتقدند و آن این است که:
"" یک عده باید مرجع باشند و بقیه تقلید کنند...!!؟ ""
✍️عزیز نسین/نويسنده و طنزپرداز تركيه
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 سرقت نا موفق از طلا فروشی 98/10/04
▪️تهران خیابون اذربایجان ساعت ۸.۵۰ دقیقه شب
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
▪️تهران خیابون اذربایجان ساعت ۸.۵۰ دقیقه شب
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
🔴رئیسجمهور عراق استعفا کرد
منابع خبری اعلام کردند "برهم صالح"، رئیس جمهوری عراق ضمن مخالفت با معرفی "اسعد العیدانی" به عنوان کاندیدای پست نخست وزیری عراق، استعفایش را به پارلمان ارائه کرد/ایسنا
🔴 @RedLineTel 🚩
منابع خبری اعلام کردند "برهم صالح"، رئیس جمهوری عراق ضمن مخالفت با معرفی "اسعد العیدانی" به عنوان کاندیدای پست نخست وزیری عراق، استعفایش را به پارلمان ارائه کرد/ایسنا
🔴 @RedLineTel 🚩
بنری جالب در دست یک جوان عراقی!
بهترين راه حل برای عراق :
انتصاب نخست وزيری كه شيعه باشد، پدرش از اهل سنت ،مادرش مسيحی ، همسرش كُرد ، در ايران به دنيا آمده باشد ، در عربستان درس خوانده باشد و شناسنامه آمريكايی داشته باشد ، شب مى بنوشد و صبح نماز بخواند...
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
بهترين راه حل برای عراق :
انتصاب نخست وزيری كه شيعه باشد، پدرش از اهل سنت ،مادرش مسيحی ، همسرش كُرد ، در ايران به دنيا آمده باشد ، در عربستان درس خوانده باشد و شناسنامه آمريكايی داشته باشد ، شب مى بنوشد و صبح نماز بخواند...
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
عدهای در اینستاگرام بر سر دوراهی باورها و موج عمومی هستند. کسانی که معلوم نیست بالاخره میخواهند به چیزی که باور دارند پایبند باشند یا سوار بر موج شبکههای اجتماعی خودنمایی کنند. حاصل این دوراهی، ژانری از عکاسی است که افراد هم میخواهند باشند و هم نباشند. یک نوع تزویر مدرن!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
عکس یادگاری چند مرد اهل کشور پاپوای غربی با مهماندار وقتی برای اولین بار سوار هواپیما شدند!
بزرگوارا کلا اعتقادی به شرت ندارن!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
بزرگوارا کلا اعتقادی به شرت ندارن!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 رپِر معروف آمریکایی در روز کریسمس در لس آنجلس بارانی از پول نقد را بر سر فقرا و افراد بی خانمان ریخت
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
حناچی شهردار تهران تو دیدار با شهردار سارایوو گفته برای حل مشکل آلودگی هوای پایتخت بوسنی و انتقال تجربه درباره کاهش آلودگی هوا بهتون آمادگی کامل داریم.
شما ببین چقدر تمرین کردن که تونسته این جمله رو بدون اینکه خندهش بگیره بگه
🔴 @RedLineTel 🚩
شما ببین چقدر تمرین کردن که تونسته این جمله رو بدون اینکه خندهش بگیره بگه
🔴 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 وضعیت تکنولوژی تشخیص زورگیری و درگیری های خیابانی به کمک هوش مصنوعی...
بطور مثال شما چشمت میخوره به چارتا دختر... میخایی فردین بازی دراری میری یه بدبختو یقه میکنی ولی هنوز مشت اول رو نزدی محل درگیری توسط هوش مصنوعی مخابره میشه به پلیس و مامورا میان خفتت میکنن .👌
البته این چیزا مال غربی های جهان سومیه ما تو ایران اصلا چیزی به اسم زورگیر نداریم خداروشکر امنیت داریم.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
بطور مثال شما چشمت میخوره به چارتا دختر... میخایی فردین بازی دراری میری یه بدبختو یقه میکنی ولی هنوز مشت اول رو نزدی محل درگیری توسط هوش مصنوعی مخابره میشه به پلیس و مامورا میان خفتت میکنن .👌
البته این چیزا مال غربی های جهان سومیه ما تو ایران اصلا چیزی به اسم زورگیر نداریم خداروشکر امنیت داریم.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩