پهن کردن چتر تقدس بر سر نظام سیاسی یک سرزمین,، یکی از صدها اشتباه هولناکی هست که هرگز ترمیم نمی شود.
زیرا چه آنهایی که این چتر را باز می کنند و چه توده مردمی که در ابتدا آن را می پذیرند، نمیدانند حکومت دستاوردی بشریست و حاکمان نیز انسانهایی اند که شاید به انواع خطاها آلوده باشند.
این اشتباه هولناک صاحبان قدرت را از دایره نقد بیرون می برد و لباسی آسمانی بر قامتشان می دوزد.
وقتی نظام سیاسی مقدس شود دیگر نمیتوان از کاستیهای آن سخن گفت و هنگامی که اربابان قدرت مشروعیت خود را نه از سوی زمین، بلکه از آسمان دانستند؛ مسلما خود را پاسخگو به جامعه هم نمیدانند و به واسطه این توهم از مردم اطاعت مطلق و بیچون و چرا را طلب می کنند.
📚نظريه جامعه شناسی در دوران معاصر
✍️جورج ریتزر
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
زیرا چه آنهایی که این چتر را باز می کنند و چه توده مردمی که در ابتدا آن را می پذیرند، نمیدانند حکومت دستاوردی بشریست و حاکمان نیز انسانهایی اند که شاید به انواع خطاها آلوده باشند.
این اشتباه هولناک صاحبان قدرت را از دایره نقد بیرون می برد و لباسی آسمانی بر قامتشان می دوزد.
وقتی نظام سیاسی مقدس شود دیگر نمیتوان از کاستیهای آن سخن گفت و هنگامی که اربابان قدرت مشروعیت خود را نه از سوی زمین، بلکه از آسمان دانستند؛ مسلما خود را پاسخگو به جامعه هم نمیدانند و به واسطه این توهم از مردم اطاعت مطلق و بیچون و چرا را طلب می کنند.
📚نظريه جامعه شناسی در دوران معاصر
✍️جورج ریتزر
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Forwarded from 😜 جَـفَـرآبـاد 😜
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥هرچى تبليغ نمايندها رو ديدين بذارين كنار فقط اینو ببینین
کاندیداها حواستونو جمع کنین شاید برای شما هم اتفاق بیفتد😁
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍
کاندیداها حواستونو جمع کنین شاید برای شما هم اتفاق بیفتد😁
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍
⚽️ هفته دوم لیگ قهرمانان آسیا
🔹 تساوی پرسپولیس مقابل الشارجه
الشارجه: ۲ (خلفان - مندس)
پرسپولیس: ۲ (علیپور۲)
🔹 شکست سپاهان مقابل السد
السد: ۳ (عفیف - الهیدوس۲)
سپاهان: ۰
🔴 @RedLineTel 🚩
🔹 تساوی پرسپولیس مقابل الشارجه
الشارجه: ۲ (خلفان - مندس)
پرسپولیس: ۲ (علیپور۲)
🔹 شکست سپاهان مقابل السد
السد: ۳ (عفیف - الهیدوس۲)
سپاهان: ۰
🔴 @RedLineTel 🚩
کاندیدایی که توان مدیریت ستاد انتخابی خودش برای رعایت کردن قوانین انتخابات رو نداره میخواد مملکت اداره کنه
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥درگیری مردم با نماینده شوش!/ اهالی روستا نوری را بیرون راندند
براساس ویدئوی منتشر شده، زمانی که سید راضی نوری به روستای شیخ حسن (فارنیه) رفت، با واکنش ساکنان روستا مواجه و او و همراهانش پس از درگیری از مسجد این روستا بیرون رانده شدهاند./ عصرجنوب
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
براساس ویدئوی منتشر شده، زمانی که سید راضی نوری به روستای شیخ حسن (فارنیه) رفت، با واکنش ساکنان روستا مواجه و او و همراهانش پس از درگیری از مسجد این روستا بیرون رانده شدهاند./ عصرجنوب
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 آیت الله تبریزیان : اگر جن وارد خانه و روحتان شد بهترین درمانش کفتر بازی هست :))))
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 گلایههای به حق یکی از شهروندان شهرستان نظرآباد ساوجبلاغ استان البرز از نمایندهی خودشان درمجلس که بعد از ۴سال مجددا برای گرفتن رای به حوزه انتخابیه خودش رفته
تو این ۴سال کجا بودی؟؟
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
تو این ۴سال کجا بودی؟؟
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 قهر هدایتاله خادمی عضو کمیسیون انرژی با مردم باغملک پس از انتقاد از او!
یعنی طاقت شنیدن انتقاد و نظر مردم رو هم ندارن...
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
یعنی طاقت شنیدن انتقاد و نظر مردم رو هم ندارن...
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
داستان كوتاه...
مادرم جنده بود..جنده بر وزن خنده..من ده سالم بود که فهمیدم مادرم جنده بود..اما خنده از مادرم دور بود...صبح زود می رفت و دیروقت برمی گشت و من گرسنه و تشنه سرگردان کوچه و پارک و خیابان ها..با مادرم از هرجایی ردمیشدیم نیش مردهای محله باز میشد..
یکبار پرسیدم مادرم این مردها چرا ما را می بینند ، می خندند..؟ گفت حتما حال شان خیلی خوب است...ده سالم بود که یک روز در پارک بی رمق و بی چمن و بی تاب و سرسره محله بازی میکردم..با پسرکی حرفم شد...یکباره گفت مادرجنده حروم زاده....شب از مادرم پرسیدم جنده یعنی چه..؟ خیلی آرام گفت یعنی باعث خنده مردان..و من خوشحال شدم که باعث خنده مردان است این مادرم...پرسیدم حرام زاده یعنی چه ..؟
گفت مردی که سالم باشد...و من آرام خوابیدم که خودم سالم هستم با مادری کنارم که باعث خنده مردان میشود...چند ماهی از ده سالگیم گذشته بود و من با مادر جنده ام زندگی میکردم..یک روز کنار در خانه نشسته بودم..مادرم آن روز خانه بود...مردی رد شد....با خنده ای بیشتر بر لبانش..به در خانه ی ماکه رسید ، ایستاد.. نگاهم کرد..پرسید خوبی پسرم..؟ بلند شدم پرسیدم من پسر شما هستم..؟
گفت مادرتو صدا کن...من به سرعت برگشتم داخل خانه..بلند داد زدم مادرم بیا...و گفتم پدرم آمده و کارت دارد...مادر آمد و با تعجب پرسید پدرت...؟ رنگ رخسارش سفید شد..زیر لب گفت اوکه سالهاست در راه است و هرگز نمی رسد...و دستم را گرفت و رفتیم دم در...مادرم تا آن مرد را دید پا پس کشید داخل خانه...و آرام گفت فرمایش...؟من حیران بودم چرا مادرم از پدرم رو گرفت و شرم کرد و از پشت در گفت فرمایش...پدرم گفت شما حال این محله را خراب کرده اید..و گفت باید بروید...مادرجنده ام نجیبانه پرسید حال محله را یا خودت را...؟
پدرم که حالا آن سوی در بود و من نمی دیدمش گفت حالم را خوب کن تا بمانی.. مادرم آرام گفت تو با یک محله نتوانسته اید حالم را خوب کنید...و این بار بلند گفت مرتیکه هیز و زننده...صدای پدرم را شنیدم که گفت : زنیکه جنده... و در خانه را بست..جنده بر وزن خنده و کمی هم بر وزن زننده... ولی ما ماهی بعد مقیم یک گاوداری شدیم...هیچ مردی اینجا نمی خندید وقتی مادرم را می دید و همه زندگی می کردند..پارک نداشت..بوی پهن میداد اما مادرم می خندید..
پدرم را دیگر هرگز ندیدم..ولی پدر ناپدری بود..مادرم را بیشتر می دیدم و دیگر گرسنه و تشنه و سرگردان کوچه و خیابان ها نبودم...شبی کنار مادرم نشسته بودم..یکباره دلم گرفت..پرسیدم مادرم ما چرا هیچ کسی را نداریم...؟
دیدم بغض کرد..دیدم اشک ریخت..گفت پسرم بزرگ شدی به هیچ زنی نگو جنده..گفتم مادرم جنده که خوب است..باعث خنده مردان..مادرم گفت پسرم بزرگ شدی به هیچ زنی نگو جنده...........مادرم هفت سال بعد رفت و تنهایی ام را کامل کرد..با کمک مردان بی خنده این گاوداری در قبرستانی نزدیک همین جا دفنش کردیم..و مادرم آرام شد و راحت شد از کارکردن در خانه های مردم در شهر و شیر دوشیدن روزانه صدراس گاو در اینجا...و هرگز به هیچ زنی نگفتم جنده.... پدرم سال هاست در راه است و هرگز نمی رسد....اما فهمیدم مادرم جنده نبود..فقط بیوه بود..
هر بیوه ای جنده نیست...
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
مادرم جنده بود..جنده بر وزن خنده..من ده سالم بود که فهمیدم مادرم جنده بود..اما خنده از مادرم دور بود...صبح زود می رفت و دیروقت برمی گشت و من گرسنه و تشنه سرگردان کوچه و پارک و خیابان ها..با مادرم از هرجایی ردمیشدیم نیش مردهای محله باز میشد..
یکبار پرسیدم مادرم این مردها چرا ما را می بینند ، می خندند..؟ گفت حتما حال شان خیلی خوب است...ده سالم بود که یک روز در پارک بی رمق و بی چمن و بی تاب و سرسره محله بازی میکردم..با پسرکی حرفم شد...یکباره گفت مادرجنده حروم زاده....شب از مادرم پرسیدم جنده یعنی چه..؟ خیلی آرام گفت یعنی باعث خنده مردان..و من خوشحال شدم که باعث خنده مردان است این مادرم...پرسیدم حرام زاده یعنی چه ..؟
گفت مردی که سالم باشد...و من آرام خوابیدم که خودم سالم هستم با مادری کنارم که باعث خنده مردان میشود...چند ماهی از ده سالگیم گذشته بود و من با مادر جنده ام زندگی میکردم..یک روز کنار در خانه نشسته بودم..مادرم آن روز خانه بود...مردی رد شد....با خنده ای بیشتر بر لبانش..به در خانه ی ماکه رسید ، ایستاد.. نگاهم کرد..پرسید خوبی پسرم..؟ بلند شدم پرسیدم من پسر شما هستم..؟
گفت مادرتو صدا کن...من به سرعت برگشتم داخل خانه..بلند داد زدم مادرم بیا...و گفتم پدرم آمده و کارت دارد...مادر آمد و با تعجب پرسید پدرت...؟ رنگ رخسارش سفید شد..زیر لب گفت اوکه سالهاست در راه است و هرگز نمی رسد...و دستم را گرفت و رفتیم دم در...مادرم تا آن مرد را دید پا پس کشید داخل خانه...و آرام گفت فرمایش...؟من حیران بودم چرا مادرم از پدرم رو گرفت و شرم کرد و از پشت در گفت فرمایش...پدرم گفت شما حال این محله را خراب کرده اید..و گفت باید بروید...مادرجنده ام نجیبانه پرسید حال محله را یا خودت را...؟
پدرم که حالا آن سوی در بود و من نمی دیدمش گفت حالم را خوب کن تا بمانی.. مادرم آرام گفت تو با یک محله نتوانسته اید حالم را خوب کنید...و این بار بلند گفت مرتیکه هیز و زننده...صدای پدرم را شنیدم که گفت : زنیکه جنده... و در خانه را بست..جنده بر وزن خنده و کمی هم بر وزن زننده... ولی ما ماهی بعد مقیم یک گاوداری شدیم...هیچ مردی اینجا نمی خندید وقتی مادرم را می دید و همه زندگی می کردند..پارک نداشت..بوی پهن میداد اما مادرم می خندید..
پدرم را دیگر هرگز ندیدم..ولی پدر ناپدری بود..مادرم را بیشتر می دیدم و دیگر گرسنه و تشنه و سرگردان کوچه و خیابان ها نبودم...شبی کنار مادرم نشسته بودم..یکباره دلم گرفت..پرسیدم مادرم ما چرا هیچ کسی را نداریم...؟
دیدم بغض کرد..دیدم اشک ریخت..گفت پسرم بزرگ شدی به هیچ زنی نگو جنده..گفتم مادرم جنده که خوب است..باعث خنده مردان..مادرم گفت پسرم بزرگ شدی به هیچ زنی نگو جنده...........مادرم هفت سال بعد رفت و تنهایی ام را کامل کرد..با کمک مردان بی خنده این گاوداری در قبرستانی نزدیک همین جا دفنش کردیم..و مادرم آرام شد و راحت شد از کارکردن در خانه های مردم در شهر و شیر دوشیدن روزانه صدراس گاو در اینجا...و هرگز به هیچ زنی نگفتم جنده.... پدرم سال هاست در راه است و هرگز نمی رسد....اما فهمیدم مادرم جنده نبود..فقط بیوه بود..
هر بیوه ای جنده نیست...
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
👍1💩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥هو شدن علی عسگر ظاهری، نماینده شهرستان لالی در استان خوزستان
مردم به سمت او گوجه پرتاب کردند و او را فراری دادند.
فقط اون مجریه که از رو نمیره صلوات میفرسته هی :))
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
مردم به سمت او گوجه پرتاب کردند و او را فراری دادند.
فقط اون مجریه که از رو نمیره صلوات میفرسته هی :))
Join 🔜 @RedLineTel 🚩