قیمت دلار طی ۲ سال اخیر ۴ برابر رشد کرده
اسفند ۹۶ : ۴۷۰۰ تومان
خرداد ۹۹: ۱۹۱۰۰ تومان
در واقع ارزش پول ملی ما طی دوسال؛چهاربرابر سقوط کرده!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
اسفند ۹۶ : ۴۷۰۰ تومان
خرداد ۹۹: ۱۹۱۰۰ تومان
در واقع ارزش پول ملی ما طی دوسال؛چهاربرابر سقوط کرده!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در بازار آبادان، مامورین اجرائیات شهرداری اجناس دستفروشان را ضبط کردهاند و مردم حاضر به کمک دستفروشان رفتند و اجناس را از دست اجرائیات آزاد کردند/ عصرجنوب
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دیشب عروسی نیکبخت واحدی بوده، بدون رعایت فاصله گذاری و ..
،یه نفر کرونا داشته باشه تمام این جماعت کرونا میگیرن
و البته که مبارکه
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
،یه نفر کرونا داشته باشه تمام این جماعت کرونا میگیرن
و البته که مبارکه
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک فعال رسانهای اهل سیستان و بلوچستان با انتشار این کلیپ نوشت:
پناه بردن به کپر بدون امکانات برای در امان ماندن از گرمای وحشتناک دلگان سیستان و بلوچستان؛ شاید در قرن ۲۱برای خیلی ها طنز باشه ولی گرمای وحشتناک و افت ولتاژ برق یه تراژدی #تلخ برای اهالی این منطقه است...
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
پناه بردن به کپر بدون امکانات برای در امان ماندن از گرمای وحشتناک دلگان سیستان و بلوچستان؛ شاید در قرن ۲۱برای خیلی ها طنز باشه ولی گرمای وحشتناک و افت ولتاژ برق یه تراژدی #تلخ برای اهالی این منطقه است...
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
دیگو جانی سینزِ دنیای حیوانات.
خدارشکر که دیگو بازنشسته شد وگرنه سرِ راه میومد ترتیب مارم میداد😂
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
خدارشکر که دیگو بازنشسته شد وگرنه سرِ راه میومد ترتیب مارم میداد😂
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
وقتی دلار ۱۲ هزار تومان بود رئیس بانک مرکزی گفت که دلار نخرید ضرر میکنید. وقتی ۱۵ هزار تومان شد همین حرف را تکرار کرد. امروز که دلار ۱۹ هزار تومان شده هم همین را میگوید. فردا که ۲۵ هزار تومان بشود، باز همین را میگوید.
🔴 @RedLineTel 🚩
🔴 @RedLineTel 🚩
بیچاره سلطان سکه نموند ببینه سکه ۳ میلیون تومنی که بابتش اعدام شد چه رقم خوب و ارزونی بود.
🔴 @RedLineTel 🚩
🔴 @RedLineTel 🚩
این شما و این هم بزرگ ترین پیست اسکی سرپوشیده دنیا در دبی
از گفتن امکاناتش قلبم به درد میاد فقط بگم که بعنوان مثال ۲۰ پنگوئن از تگزاس به همراه دامپزشک اختصاصی هم به اینجا اومدن
ما هم که با سرعت بالا و با تمام وجود داریم میترکونیم😁
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
از گفتن امکاناتش قلبم به درد میاد فقط بگم که بعنوان مثال ۲۰ پنگوئن از تگزاس به همراه دامپزشک اختصاصی هم به اینجا اومدن
ما هم که با سرعت بالا و با تمام وجود داریم میترکونیم😁
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه ها این سید محسن دهنویه، سید محسن نماینده مجلسه و همزمان که رگای گردنش ورم میکنه و میگه مرگ بر آمریکا، اپلای میکنه واسه دانشگاه هاروارد ولی از غرب هم خیلی بدش میاد :)) مثل سید محسن نباشین.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موقع خرید لوازم خانگی دقت کنید. یک عده از خدا بیخبر اینجوری دارن سر ملت کلاه میذارن.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Forwarded from 😜 جَـفَـرآبـاد 😜
📚 #یک_دقیقه_مطالعه
🔸کی به کیه؟ تاریکیه!
در شهر هرت خانواده ای زندگی می کردند که پسری نابغه و درسخوان و تیزهوش به نام سپهر داشتند. آموزگارش همیشه به او و خانواده اش توصیه می کرد که قدر فرزندشان را بدانند و به او کمک کنند تا همۀ مدارج علمی و آکادمیک را طی کند و بتواند به جامعۀ خود خدمت کند!
ولی پدر او که یکی از مفتخوران دربار بود،مرتّب می گفت:
پسرجان! در شهر ما درس و بحث و علم و دانش به درد نمی خورد! تو باید در دربار یا دستگاه های وابسته به قدرت میزی و مقامی به دست بیاوری و مثل بابایت عمری با رفاه زندگی کنی!اینجا سویس که نیست! اینجا شهر هرت است ! اینجا هر کاری که زورت برسد،باید بکنی و پشت خودت و دودمانت را ببندی! کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر بنا به فطرت انسانی خود برایش خیلی دشوار بود که زیر بار نظریات پدرش برود.بنابراین می خواست به او ثابت کند که می توان با هوش و استعداد و درس خواندن موفّق شد. بنابراین به پدرش گفت:
شما دخالتی در کار من نکن .من قول می دهم با اتّکا به استعداد خودم به موفقیت برسم.
سپهر در سال آخر دبیرستان بود و در کلاس خود شاگرد اول به حساب می آمد و هم دبیران و هم همشاگردی ها یقین داشتند که در امتحانات نهایی رتبۀ اول را به دست می آورد. ولی پس از اعلام نتیجه بر خلاف انتظار یکی دیگر از دانش آموزان کودن کلاس به عنوان شاگرد اول معرفی شد. این حرکت با اعتراض جدّی سپهر روبه رو شد. ولی همۀ تلاش ها و مکاتبات او به جایی نرسید و نهایتاً محرمانه و درگوشی به او گفتند که بی ثمر خودش را خسته نکند. پدر آن دانش آموز وابسته به دربار اعلی حضرت هردمبیل است و با سفارش وزیر او را به عنوان رتبۀ اول معرفی کرده اند! کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر خیلی ناراحت شد.ولی چاره ای جز پذیرفتن این واقعیّت نداشت. ناگزیر از روز بعد همۀ توان و انرژی خود را برای قبولی در رشتۀ پزشکی در دانشگاه به کار گرفت.
در کنکور نیز با اتّفاق مشابهی وقتی رتبه های بالای کنکور را اعلام کردند،نام بسیاری از همشاگردی های بازیگوش و کودن را جزو آنان دید و خودش با رتبه ای پایین و در رشته ای معمولی قبول شده بود.
سپهر قصّۀ ما پس از مدّتی کلنجار با خودش نهایتاً دریافت که در شهر هرت نمی شود با تکیه بر استعداد و توانایی های علمی و ذاتی کاری از پیش برد؛بلکه با بهره گیری از هر گونه دوز و کلک و چاپلوسی و تظاهر و عوامفریبی می توان به پست و مقامی رسید و زندگانی مرفّهی برای خود و دودمان خود فراهم کرد.اینجا کی به کیه؟تاریکیه!
سپهر پس از فراغت از تحصیل بالاخره با پارتی بازی پدرش در یکی از ادارات استخدام شد. روزی خانوادۀ سپهر عازم یک سفر تفریحی یک هفته ای بودند .به سپهر گفتند: یک هفته از اداره ات مرخصی بگیر.
سپهر گفت: اداره مرخصی نمی دهند.
پدر گفت: تو نرو .بعداً یک گواهی از یک پزشگ بگیر و بگو بیمار بودم.
پس از برگشت از سفر روزی سپهر به مطبِّ یکی از دکترها مراجعه کرد تا گواهی بیماری بگیرد و بتواند از مرخصی استعلاجی استفاده کند. در حین معاینه یک نفر بازرس از راه رسید و از دکتر خواست که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد.
دکتر بازرس را به کناری کشید و پولی به دست بازرس داد و گفت:
من دکتر واقعی نیستم، شما این پول را بگیر و بی خیال شو.کی به کیه؟ تاریکیه!
بازرس پول را گرفت و از در خارج شد. سپهر به دنبال بازرس رفت و دم در یقۀ بازرس را گرفت و اعتراض کرد.
بازرس گفت: منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخّاذی آمده بودم .کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر گفت: پس من و سایر بیمارانی که جانمان در دست این پزشک قلّابی است چه بر سرمان می آید؟
بازرس گفت: خب، توی مریض می توانی از دکتر قلّابی شکایت کنی.
سپهر لبخند تلخی زد و گفت: اتّفاقاً من هم بیمار واقعی نیستم، آمده ام چند روز استراحت استعلاجی بگیرم برای مرخصی محلِّ کارم !
آن روز بود که سپهر به محض این که به خانه رسید،پیش پدر رفت و با صدای بلند فریاد زد:
پدرجان! حالا فهمیدم شهر هرت کجاست! واقعا! کی به کیه؟تاریکیه!
✍️شفیعی مطهر
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍
🔸کی به کیه؟ تاریکیه!
در شهر هرت خانواده ای زندگی می کردند که پسری نابغه و درسخوان و تیزهوش به نام سپهر داشتند. آموزگارش همیشه به او و خانواده اش توصیه می کرد که قدر فرزندشان را بدانند و به او کمک کنند تا همۀ مدارج علمی و آکادمیک را طی کند و بتواند به جامعۀ خود خدمت کند!
ولی پدر او که یکی از مفتخوران دربار بود،مرتّب می گفت:
پسرجان! در شهر ما درس و بحث و علم و دانش به درد نمی خورد! تو باید در دربار یا دستگاه های وابسته به قدرت میزی و مقامی به دست بیاوری و مثل بابایت عمری با رفاه زندگی کنی!اینجا سویس که نیست! اینجا شهر هرت است ! اینجا هر کاری که زورت برسد،باید بکنی و پشت خودت و دودمانت را ببندی! کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر بنا به فطرت انسانی خود برایش خیلی دشوار بود که زیر بار نظریات پدرش برود.بنابراین می خواست به او ثابت کند که می توان با هوش و استعداد و درس خواندن موفّق شد. بنابراین به پدرش گفت:
شما دخالتی در کار من نکن .من قول می دهم با اتّکا به استعداد خودم به موفقیت برسم.
سپهر در سال آخر دبیرستان بود و در کلاس خود شاگرد اول به حساب می آمد و هم دبیران و هم همشاگردی ها یقین داشتند که در امتحانات نهایی رتبۀ اول را به دست می آورد. ولی پس از اعلام نتیجه بر خلاف انتظار یکی دیگر از دانش آموزان کودن کلاس به عنوان شاگرد اول معرفی شد. این حرکت با اعتراض جدّی سپهر روبه رو شد. ولی همۀ تلاش ها و مکاتبات او به جایی نرسید و نهایتاً محرمانه و درگوشی به او گفتند که بی ثمر خودش را خسته نکند. پدر آن دانش آموز وابسته به دربار اعلی حضرت هردمبیل است و با سفارش وزیر او را به عنوان رتبۀ اول معرفی کرده اند! کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر خیلی ناراحت شد.ولی چاره ای جز پذیرفتن این واقعیّت نداشت. ناگزیر از روز بعد همۀ توان و انرژی خود را برای قبولی در رشتۀ پزشکی در دانشگاه به کار گرفت.
در کنکور نیز با اتّفاق مشابهی وقتی رتبه های بالای کنکور را اعلام کردند،نام بسیاری از همشاگردی های بازیگوش و کودن را جزو آنان دید و خودش با رتبه ای پایین و در رشته ای معمولی قبول شده بود.
سپهر قصّۀ ما پس از مدّتی کلنجار با خودش نهایتاً دریافت که در شهر هرت نمی شود با تکیه بر استعداد و توانایی های علمی و ذاتی کاری از پیش برد؛بلکه با بهره گیری از هر گونه دوز و کلک و چاپلوسی و تظاهر و عوامفریبی می توان به پست و مقامی رسید و زندگانی مرفّهی برای خود و دودمان خود فراهم کرد.اینجا کی به کیه؟تاریکیه!
سپهر پس از فراغت از تحصیل بالاخره با پارتی بازی پدرش در یکی از ادارات استخدام شد. روزی خانوادۀ سپهر عازم یک سفر تفریحی یک هفته ای بودند .به سپهر گفتند: یک هفته از اداره ات مرخصی بگیر.
سپهر گفت: اداره مرخصی نمی دهند.
پدر گفت: تو نرو .بعداً یک گواهی از یک پزشگ بگیر و بگو بیمار بودم.
پس از برگشت از سفر روزی سپهر به مطبِّ یکی از دکترها مراجعه کرد تا گواهی بیماری بگیرد و بتواند از مرخصی استعلاجی استفاده کند. در حین معاینه یک نفر بازرس از راه رسید و از دکتر خواست که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد.
دکتر بازرس را به کناری کشید و پولی به دست بازرس داد و گفت:
من دکتر واقعی نیستم، شما این پول را بگیر و بی خیال شو.کی به کیه؟ تاریکیه!
بازرس پول را گرفت و از در خارج شد. سپهر به دنبال بازرس رفت و دم در یقۀ بازرس را گرفت و اعتراض کرد.
بازرس گفت: منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخّاذی آمده بودم .کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر گفت: پس من و سایر بیمارانی که جانمان در دست این پزشک قلّابی است چه بر سرمان می آید؟
بازرس گفت: خب، توی مریض می توانی از دکتر قلّابی شکایت کنی.
سپهر لبخند تلخی زد و گفت: اتّفاقاً من هم بیمار واقعی نیستم، آمده ام چند روز استراحت استعلاجی بگیرم برای مرخصی محلِّ کارم !
آن روز بود که سپهر به محض این که به خانه رسید،پیش پدر رفت و با صدای بلند فریاد زد:
پدرجان! حالا فهمیدم شهر هرت کجاست! واقعا! کی به کیه؟تاریکیه!
✍️شفیعی مطهر
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍