وقتی دلار ۱۲ هزار تومان بود رئیس بانک مرکزی گفت که دلار نخرید ضرر میکنید. وقتی ۱۵ هزار تومان شد همین حرف را تکرار کرد. امروز که دلار ۱۹ هزار تومان شده هم همین را میگوید. فردا که ۲۵ هزار تومان بشود، باز همین را میگوید.
🔴 @RedLineTel 🚩
🔴 @RedLineTel 🚩
بیچاره سلطان سکه نموند ببینه سکه ۳ میلیون تومنی که بابتش اعدام شد چه رقم خوب و ارزونی بود.
🔴 @RedLineTel 🚩
🔴 @RedLineTel 🚩
این شما و این هم بزرگ ترین پیست اسکی سرپوشیده دنیا در دبی
از گفتن امکاناتش قلبم به درد میاد فقط بگم که بعنوان مثال ۲۰ پنگوئن از تگزاس به همراه دامپزشک اختصاصی هم به اینجا اومدن
ما هم که با سرعت بالا و با تمام وجود داریم میترکونیم😁
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
از گفتن امکاناتش قلبم به درد میاد فقط بگم که بعنوان مثال ۲۰ پنگوئن از تگزاس به همراه دامپزشک اختصاصی هم به اینجا اومدن
ما هم که با سرعت بالا و با تمام وجود داریم میترکونیم😁
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بچه ها این سید محسن دهنویه، سید محسن نماینده مجلسه و همزمان که رگای گردنش ورم میکنه و میگه مرگ بر آمریکا، اپلای میکنه واسه دانشگاه هاروارد ولی از غرب هم خیلی بدش میاد :)) مثل سید محسن نباشین.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موقع خرید لوازم خانگی دقت کنید. یک عده از خدا بیخبر اینجوری دارن سر ملت کلاه میذارن.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
Forwarded from 😜 جَـفَـرآبـاد 😜
📚 #یک_دقیقه_مطالعه
🔸کی به کیه؟ تاریکیه!
در شهر هرت خانواده ای زندگی می کردند که پسری نابغه و درسخوان و تیزهوش به نام سپهر داشتند. آموزگارش همیشه به او و خانواده اش توصیه می کرد که قدر فرزندشان را بدانند و به او کمک کنند تا همۀ مدارج علمی و آکادمیک را طی کند و بتواند به جامعۀ خود خدمت کند!
ولی پدر او که یکی از مفتخوران دربار بود،مرتّب می گفت:
پسرجان! در شهر ما درس و بحث و علم و دانش به درد نمی خورد! تو باید در دربار یا دستگاه های وابسته به قدرت میزی و مقامی به دست بیاوری و مثل بابایت عمری با رفاه زندگی کنی!اینجا سویس که نیست! اینجا شهر هرت است ! اینجا هر کاری که زورت برسد،باید بکنی و پشت خودت و دودمانت را ببندی! کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر بنا به فطرت انسانی خود برایش خیلی دشوار بود که زیر بار نظریات پدرش برود.بنابراین می خواست به او ثابت کند که می توان با هوش و استعداد و درس خواندن موفّق شد. بنابراین به پدرش گفت:
شما دخالتی در کار من نکن .من قول می دهم با اتّکا به استعداد خودم به موفقیت برسم.
سپهر در سال آخر دبیرستان بود و در کلاس خود شاگرد اول به حساب می آمد و هم دبیران و هم همشاگردی ها یقین داشتند که در امتحانات نهایی رتبۀ اول را به دست می آورد. ولی پس از اعلام نتیجه بر خلاف انتظار یکی دیگر از دانش آموزان کودن کلاس به عنوان شاگرد اول معرفی شد. این حرکت با اعتراض جدّی سپهر روبه رو شد. ولی همۀ تلاش ها و مکاتبات او به جایی نرسید و نهایتاً محرمانه و درگوشی به او گفتند که بی ثمر خودش را خسته نکند. پدر آن دانش آموز وابسته به دربار اعلی حضرت هردمبیل است و با سفارش وزیر او را به عنوان رتبۀ اول معرفی کرده اند! کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر خیلی ناراحت شد.ولی چاره ای جز پذیرفتن این واقعیّت نداشت. ناگزیر از روز بعد همۀ توان و انرژی خود را برای قبولی در رشتۀ پزشکی در دانشگاه به کار گرفت.
در کنکور نیز با اتّفاق مشابهی وقتی رتبه های بالای کنکور را اعلام کردند،نام بسیاری از همشاگردی های بازیگوش و کودن را جزو آنان دید و خودش با رتبه ای پایین و در رشته ای معمولی قبول شده بود.
سپهر قصّۀ ما پس از مدّتی کلنجار با خودش نهایتاً دریافت که در شهر هرت نمی شود با تکیه بر استعداد و توانایی های علمی و ذاتی کاری از پیش برد؛بلکه با بهره گیری از هر گونه دوز و کلک و چاپلوسی و تظاهر و عوامفریبی می توان به پست و مقامی رسید و زندگانی مرفّهی برای خود و دودمان خود فراهم کرد.اینجا کی به کیه؟تاریکیه!
سپهر پس از فراغت از تحصیل بالاخره با پارتی بازی پدرش در یکی از ادارات استخدام شد. روزی خانوادۀ سپهر عازم یک سفر تفریحی یک هفته ای بودند .به سپهر گفتند: یک هفته از اداره ات مرخصی بگیر.
سپهر گفت: اداره مرخصی نمی دهند.
پدر گفت: تو نرو .بعداً یک گواهی از یک پزشگ بگیر و بگو بیمار بودم.
پس از برگشت از سفر روزی سپهر به مطبِّ یکی از دکترها مراجعه کرد تا گواهی بیماری بگیرد و بتواند از مرخصی استعلاجی استفاده کند. در حین معاینه یک نفر بازرس از راه رسید و از دکتر خواست که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد.
دکتر بازرس را به کناری کشید و پولی به دست بازرس داد و گفت:
من دکتر واقعی نیستم، شما این پول را بگیر و بی خیال شو.کی به کیه؟ تاریکیه!
بازرس پول را گرفت و از در خارج شد. سپهر به دنبال بازرس رفت و دم در یقۀ بازرس را گرفت و اعتراض کرد.
بازرس گفت: منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخّاذی آمده بودم .کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر گفت: پس من و سایر بیمارانی که جانمان در دست این پزشک قلّابی است چه بر سرمان می آید؟
بازرس گفت: خب، توی مریض می توانی از دکتر قلّابی شکایت کنی.
سپهر لبخند تلخی زد و گفت: اتّفاقاً من هم بیمار واقعی نیستم، آمده ام چند روز استراحت استعلاجی بگیرم برای مرخصی محلِّ کارم !
آن روز بود که سپهر به محض این که به خانه رسید،پیش پدر رفت و با صدای بلند فریاد زد:
پدرجان! حالا فهمیدم شهر هرت کجاست! واقعا! کی به کیه؟تاریکیه!
✍️شفیعی مطهر
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍
🔸کی به کیه؟ تاریکیه!
در شهر هرت خانواده ای زندگی می کردند که پسری نابغه و درسخوان و تیزهوش به نام سپهر داشتند. آموزگارش همیشه به او و خانواده اش توصیه می کرد که قدر فرزندشان را بدانند و به او کمک کنند تا همۀ مدارج علمی و آکادمیک را طی کند و بتواند به جامعۀ خود خدمت کند!
ولی پدر او که یکی از مفتخوران دربار بود،مرتّب می گفت:
پسرجان! در شهر ما درس و بحث و علم و دانش به درد نمی خورد! تو باید در دربار یا دستگاه های وابسته به قدرت میزی و مقامی به دست بیاوری و مثل بابایت عمری با رفاه زندگی کنی!اینجا سویس که نیست! اینجا شهر هرت است ! اینجا هر کاری که زورت برسد،باید بکنی و پشت خودت و دودمانت را ببندی! کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر بنا به فطرت انسانی خود برایش خیلی دشوار بود که زیر بار نظریات پدرش برود.بنابراین می خواست به او ثابت کند که می توان با هوش و استعداد و درس خواندن موفّق شد. بنابراین به پدرش گفت:
شما دخالتی در کار من نکن .من قول می دهم با اتّکا به استعداد خودم به موفقیت برسم.
سپهر در سال آخر دبیرستان بود و در کلاس خود شاگرد اول به حساب می آمد و هم دبیران و هم همشاگردی ها یقین داشتند که در امتحانات نهایی رتبۀ اول را به دست می آورد. ولی پس از اعلام نتیجه بر خلاف انتظار یکی دیگر از دانش آموزان کودن کلاس به عنوان شاگرد اول معرفی شد. این حرکت با اعتراض جدّی سپهر روبه رو شد. ولی همۀ تلاش ها و مکاتبات او به جایی نرسید و نهایتاً محرمانه و درگوشی به او گفتند که بی ثمر خودش را خسته نکند. پدر آن دانش آموز وابسته به دربار اعلی حضرت هردمبیل است و با سفارش وزیر او را به عنوان رتبۀ اول معرفی کرده اند! کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر خیلی ناراحت شد.ولی چاره ای جز پذیرفتن این واقعیّت نداشت. ناگزیر از روز بعد همۀ توان و انرژی خود را برای قبولی در رشتۀ پزشکی در دانشگاه به کار گرفت.
در کنکور نیز با اتّفاق مشابهی وقتی رتبه های بالای کنکور را اعلام کردند،نام بسیاری از همشاگردی های بازیگوش و کودن را جزو آنان دید و خودش با رتبه ای پایین و در رشته ای معمولی قبول شده بود.
سپهر قصّۀ ما پس از مدّتی کلنجار با خودش نهایتاً دریافت که در شهر هرت نمی شود با تکیه بر استعداد و توانایی های علمی و ذاتی کاری از پیش برد؛بلکه با بهره گیری از هر گونه دوز و کلک و چاپلوسی و تظاهر و عوامفریبی می توان به پست و مقامی رسید و زندگانی مرفّهی برای خود و دودمان خود فراهم کرد.اینجا کی به کیه؟تاریکیه!
سپهر پس از فراغت از تحصیل بالاخره با پارتی بازی پدرش در یکی از ادارات استخدام شد. روزی خانوادۀ سپهر عازم یک سفر تفریحی یک هفته ای بودند .به سپهر گفتند: یک هفته از اداره ات مرخصی بگیر.
سپهر گفت: اداره مرخصی نمی دهند.
پدر گفت: تو نرو .بعداً یک گواهی از یک پزشگ بگیر و بگو بیمار بودم.
پس از برگشت از سفر روزی سپهر به مطبِّ یکی از دکترها مراجعه کرد تا گواهی بیماری بگیرد و بتواند از مرخصی استعلاجی استفاده کند. در حین معاینه یک نفر بازرس از راه رسید و از دکتر خواست که مدارک نظام پزشکی اش را ارائه دهد.
دکتر بازرس را به کناری کشید و پولی به دست بازرس داد و گفت:
من دکتر واقعی نیستم، شما این پول را بگیر و بی خیال شو.کی به کیه؟ تاریکیه!
بازرس پول را گرفت و از در خارج شد. سپهر به دنبال بازرس رفت و دم در یقۀ بازرس را گرفت و اعتراض کرد.
بازرس گفت: منم بازرس واقعی نیستم و فقط برای اخّاذی آمده بودم .کی به کیه؟ تاریکیه!
سپهر گفت: پس من و سایر بیمارانی که جانمان در دست این پزشک قلّابی است چه بر سرمان می آید؟
بازرس گفت: خب، توی مریض می توانی از دکتر قلّابی شکایت کنی.
سپهر لبخند تلخی زد و گفت: اتّفاقاً من هم بیمار واقعی نیستم، آمده ام چند روز استراحت استعلاجی بگیرم برای مرخصی محلِّ کارم !
آن روز بود که سپهر به محض این که به خانه رسید،پیش پدر رفت و با صدای بلند فریاد زد:
پدرجان! حالا فهمیدم شهر هرت کجاست! واقعا! کی به کیه؟تاریکیه!
✍️شفیعی مطهر
🇯🇴🇮🇳 ↯
📍 @JafarAbad 📍
ببینید عمل چه میکنه 🤨
ایشون یکی از اینفلوئنسرهای معروف اینستاگرام هستن با ۴۱ میلیون فالور.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
ایشون یکی از اینفلوئنسرهای معروف اینستاگرام هستن با ۴۱ میلیون فالور.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
قالیباف امروز گفته الویت مجلس فرهنگ و اقتصاد است.
قالیباف امروز دستور داده مجلس ۲۰ دقیقه تعطیل بشه و برن نماز آیات بخونن. هر دقیقه مجلس ۲۸ میلیون هزینه داره، یعنی نماز این آقایون ۵۶۰ میلیون هزینه برداشته. عمران روشنی مقدم واسه ۵۰۰ هزار تومن خودش رو حلق آویز کرد.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
قالیباف امروز دستور داده مجلس ۲۰ دقیقه تعطیل بشه و برن نماز آیات بخونن. هر دقیقه مجلس ۲۸ میلیون هزینه داره، یعنی نماز این آقایون ۵۶۰ میلیون هزینه برداشته. عمران روشنی مقدم واسه ۵۰۰ هزار تومن خودش رو حلق آویز کرد.
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باید خندید یا گریه کرد؟!
این ویدیو را ببینید، این برش کوتاه از گزارش ورزش و مردم نشاندهنده بخش کوچکی از مدیریت در فوتبال پایه استان تهران است، نکتهی جالب این است که تهران پایتخت کشور است و اوضاعش اینگونه است!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩
این ویدیو را ببینید، این برش کوتاه از گزارش ورزش و مردم نشاندهنده بخش کوچکی از مدیریت در فوتبال پایه استان تهران است، نکتهی جالب این است که تهران پایتخت کشور است و اوضاعش اینگونه است!
Join 🔜 @RedLineTel 🚩