4_441826721713356885.pdf
3.2 MB
در دل شبهای تابستان از خانهی همسایه صدای موزیک میآمد.
در گلستانهای آبیرنگش مرد و زن چون شبپره لابلای نجوا و شامپانی و ستارهها رفتوآمد میکردند.
بعدازظهر که دریا مدّ بود، مهمانانش را میدیدم که از برج سکوی شناورش شیرجه میروند یا روی شن داغ پلاژش آفتاب میگیرند و هر دو قایق موتوریش آبهای تنگه را میبُرند و بهدنبال خود روی آبشاری از کف، آکواپلین سوارها را میکشند…
#کتاب #گتسبی_بزرگ
#اسکات_فیتس_جرالد
📚
در گلستانهای آبیرنگش مرد و زن چون شبپره لابلای نجوا و شامپانی و ستارهها رفتوآمد میکردند.
بعدازظهر که دریا مدّ بود، مهمانانش را میدیدم که از برج سکوی شناورش شیرجه میروند یا روی شن داغ پلاژش آفتاب میگیرند و هر دو قایق موتوریش آبهای تنگه را میبُرند و بهدنبال خود روی آبشاری از کف، آکواپلین سوارها را میکشند…
#کتاب #گتسبی_بزرگ
#اسکات_فیتس_جرالد
📚