جلوههایی_از_عرفان_در_ایران_باستان_pdf.pdf
4.7 MB
#کتاب #جلوه_هایی_از_عرفان_درایران_باستان
#زین_الدین_کیانی_نژاد
عرفانگری تابلوی دینهای بزرگ و آینه تمامنمای آن است. این کتاب بر اساس عقیدههای دینی برای آشنایی با عرفان پیش از اسلام فراهم گردیده و تبلوری از جلوههای اشراقی و روحانی آیین باستانی ایران است. کتاب متشکل از دو گفتار است. گفتار نخست به معرفی و کنکاش در اندیشههای عرفانی ایران باستان اختصاص دارد. در گفتار دوم احوال برخی زهدگرایان و عارفمنشان ایران باستان از لابلای تاریخ و اسطوره بیان شده، از جمله ایرج، کیخسرو، لهراسب، رامین، تنسر، اردشیر بابک، ارداویراف، برزویه طبیب، بزرگمهر حکیم، خسرو پرویز.
📚
#زین_الدین_کیانی_نژاد
عرفانگری تابلوی دینهای بزرگ و آینه تمامنمای آن است. این کتاب بر اساس عقیدههای دینی برای آشنایی با عرفان پیش از اسلام فراهم گردیده و تبلوری از جلوههای اشراقی و روحانی آیین باستانی ایران است. کتاب متشکل از دو گفتار است. گفتار نخست به معرفی و کنکاش در اندیشههای عرفانی ایران باستان اختصاص دارد. در گفتار دوم احوال برخی زهدگرایان و عارفمنشان ایران باستان از لابلای تاریخ و اسطوره بیان شده، از جمله ایرج، کیخسرو، لهراسب، رامین، تنسر، اردشیر بابک، ارداویراف، برزویه طبیب، بزرگمهر حکیم، خسرو پرویز.
📚
قلعه حیوانات.pdf
981.4 KB
#کتاب #قلعه_حیوانات
#جورج_اورول
حیوانات مزرعه همیشه باید کار میکردند. نه شیر ِ گاوها به گوسالههایشان میرسید و نه تخممرغ ها منجر به تولد یک جوجه!
همهء دست رنج حیوانات متعلق به آقای
جونز صاحب بیرحم مزرعه بود.
غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار میکردند.
وقتی حیوانی از کار افتاده میشد یا کشته میشد و یا در دوردست رها...
در این مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف میزد.
میگفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" میرویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.
میگفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها !!
حتی ادعا میکرد در یکی از پروازهایش آنجا را به چشم خود دیده است.
بسیاری از حیوانات مزرعه حرف او را باور میکردند...
📚
#جورج_اورول
حیوانات مزرعه همیشه باید کار میکردند. نه شیر ِ گاوها به گوسالههایشان میرسید و نه تخممرغ ها منجر به تولد یک جوجه!
همهء دست رنج حیوانات متعلق به آقای
جونز صاحب بیرحم مزرعه بود.
غذای حیوانات مزرعه اندک و در حد بخور و نمیر بود. تا جان داشتند از ترس چوب و ترکه کار میکردند.
وقتی حیوانی از کار افتاده میشد یا کشته میشد و یا در دوردست رها...
در این مزرعه زاغی بود که رابطه خوبی با آقای جونز داشت. او برای حیوانات مزرعه از دنیایی دیگر حرف میزد.
میگفت ما حیوانات وقتی بمیریم به سرزمین "شیر وعسل" میرویم. آنجا دیگر نیازی به کار کردن نیست.
میگفت سرزمین شیر و عسل آن بالاهاس، بالای ابرها !!
حتی ادعا میکرد در یکی از پروازهایش آنجا را به چشم خود دیده است.
بسیاری از حیوانات مزرعه حرف او را باور میکردند...
📚