چکیده :
1️⃣ نیویورک تایمز در مقاله ای بیان کرد که بیش از 40 درصد دانشمندان آمریکایی به یک خدای_خاص باور دارند و به سوی آن عبادت میکنند .
یکی از دانشمندان بریتانیایی خداباور ، جان_پوکینگ_هرن است.
2️⃣ 25سال استاد حوزه فیزیک ریاضی در کمبریج تا سال 1974 . (حوزه ذرات_بنیادی).
3️⃣ در 1979 مشغول به تحصیل در رشته الهیات شد–و از همان ابتدا سعی میکرد بین پیچیدگی های فیزیک_کوانتوم و اعتقادات مسیحی همگامی و ارتباط برقرار کند.
4️⃣ اعتقاد به تفکر پایین_به_بالا دارد – یعنی سعی برای تجربه کردن و سپس حرکت به سمت حقیقت مانند آنچه در علم مخصوصا سده اخیر روی داده است .
5️⃣ تفاوت مبنای فکری متفکران متکلمان_پویشی و پوکینگ هورن : پوکینگ هورن معتقد است که روش فکری متکلمان پویشی بصورت رخداد_محور است یعنی مبنای اندازه گیری همه چیز رخداد است که نتیجه آن تقکر_خطی است ولی پوکینگ هورن معتقد است این تعریف درستی از پویش_های_فیزیکی نیست در حقیقت یک پویش_پیوسته در حال جریان است. تفاوت دیگر در نگاه به نقش خداوند است. در تفکر پویشی خداوند صرفا یک ترغیب_کننده است یعنی صرفا هرچیزی روی میدهد یک مقدار سهیم است اما نقشی در رویداد آن ندارد. در این تفکر خداوند صرفا سعی کرده است جهان را جذب کند و به سمتی بکشاند و پوکینگ هورن معتقد است که این نگاه منطبق با خداوندی که دارای برهان ، و قدرت مندی در ایجاد واقیعیت دارد نیست .
پوکینگ هورن معتقد است در سراسر زمان در فرآیند ها دخیل است .
6️⃣ نظریه وحدت_گرایی_دووجهی پوکینگ هورن: نظریه ای در رابطه با ارتباط مغز_و_ماده . این نظریه سعی دارد هم تجربیات ذهنی و هم تجربیات فیزیک و مادی را در نظر بگیرد و هر دوی اینها با یکدیگر به طور ژرف مرتبط هستند و تکمیل کننده یکدیگرند و اینکه تنها یک ماهیت و جوهره در جهان وجود دارد. این نظریه سعی میکند از ارزش زدایی یا فرعی کردن هر یک از این دو جلوگیری کند .
7️⃣ به باور پوکینگ هورن خداوند این جهان را آفریده تا چیزی به غیر از خدا وجود داشته باشد. در الهیات مشرقی آفرینش به عنوان اشتراک گذاری حیات و نفس خداوند بوده است یعنی حیات ماهیتی الهیاتی دارد.
8️⃣ سه اتفاق مهم از نظر پوکینگ هورن :
1) طرح نسبیت انیشتین و شناسایی ماهیت نسبیتی واقیعت
2) کشف نظریه کوانتوم و آشکار شدن آنکه ماشینی نیست
3) نظریه آشوب (وجود نظم و بی نظمی در کنار هم)
در واقع وجود قوانین ثابت و تنظیم شده ای نیاز یک سیستم دارای احتمال است که بتواند مسیر خود را طی کند و مثلا حیات را ایجاد نماید .
9️⃣ به نظر پوکینگ هورن باید گذری از معرفت_شناسی قدیمی که مبتنی بر فضای علمی قرن 17 تا 19 بود به معرفت شناسی جدید که مبتنی بر علم و یافته های جدید است داشت و اگر این روی دهد مشکلات مهمی در فهم رابطه علم_و_دین برطرف می شود.
نکته ای که پوکینگ هورن در مورد الاهیدانان بیان میکند بسیار مهم است ، ایشان اشاره میکند که تمرکز الاهیدانان به انسان و مرکزیت انسان باعث می شود از میلیارد ها سال خلقت ، فقط چند هزار سال تاریخ بشر و تمدن آن را توجه کنند، که لزوم توجه الاهیدانان به علم را بیشتر میکند.
🔟 نظر پوکینگ هورن در مورد مایکل پولان پی (فیلسوف و شیمیدان) : پولان پی به فلسفه عظیم دکارت اعتقادی ندارد و آن را غیر قابل دسترس می داند ولی به سمت نسبیت_گرایی نیز نمی رود و سعی میکند راهی بین این دو جست و جو کند . او معتقد است باید به یک چارچوب خاص اعتقاد داشت و با آن کاوش کرد ولی باید در نظر گرفت که شاید چارچوب فرض شده نیز دارای اشکال باشد .
به عقیده پوکینگ هورن ، راه و روش پولان پی سودمند است و بسیار راه گشاست اگر بتوانیم راه و روش او را در الاهیات نیز به کار بریم .
1️⃣1️⃣ پوکینگ هورن معتقد است انیشتین آخرین فیزیکدان سنتی است ، زیرا او تماما به جهان_عینی فیزیک اعتقاد داشت و حاضر نبود آن را تغییر دهد ، به خاطر همین مسئله هم بود که با کوانتوم کنار نیامد .
2️⃣1️⃣ پوکینگ هورن : معرفت_شناسی ، نمونه ای از هستی_شناسی است .
این عبارت در واقع دیدگاه واقع گرایانه به علم است و به این معناست که آنچه ما می دانیم ، راهنمای قابل اطمینانی از آنچه مدنظر داریم هست. در واقع ایده هایی که دانشمند در ذهنش پدید می آید در واقع در آفرینش خداوند نوشته شده است . ایمان به خداست که اجازه میدهد معرفت شناسی نوعی هستی شناسی باشد.
3️⃣1️⃣ پوکینگ هورن : معتقدم دانشمندان حتی بدون آنکه خودشان بدانند اکثرا در حال دعا_کردن هستند. یک تجربه شگفت انگیز علمی ، در واقع یک ستایشگری از خداوند است .
@ReligionandScience2021
1️⃣ نیویورک تایمز در مقاله ای بیان کرد که بیش از 40 درصد دانشمندان آمریکایی به یک خدای_خاص باور دارند و به سوی آن عبادت میکنند .
یکی از دانشمندان بریتانیایی خداباور ، جان_پوکینگ_هرن است.
2️⃣ 25سال استاد حوزه فیزیک ریاضی در کمبریج تا سال 1974 . (حوزه ذرات_بنیادی).
3️⃣ در 1979 مشغول به تحصیل در رشته الهیات شد–و از همان ابتدا سعی میکرد بین پیچیدگی های فیزیک_کوانتوم و اعتقادات مسیحی همگامی و ارتباط برقرار کند.
4️⃣ اعتقاد به تفکر پایین_به_بالا دارد – یعنی سعی برای تجربه کردن و سپس حرکت به سمت حقیقت مانند آنچه در علم مخصوصا سده اخیر روی داده است .
5️⃣ تفاوت مبنای فکری متفکران متکلمان_پویشی و پوکینگ هورن : پوکینگ هورن معتقد است که روش فکری متکلمان پویشی بصورت رخداد_محور است یعنی مبنای اندازه گیری همه چیز رخداد است که نتیجه آن تقکر_خطی است ولی پوکینگ هورن معتقد است این تعریف درستی از پویش_های_فیزیکی نیست در حقیقت یک پویش_پیوسته در حال جریان است. تفاوت دیگر در نگاه به نقش خداوند است. در تفکر پویشی خداوند صرفا یک ترغیب_کننده است یعنی صرفا هرچیزی روی میدهد یک مقدار سهیم است اما نقشی در رویداد آن ندارد. در این تفکر خداوند صرفا سعی کرده است جهان را جذب کند و به سمتی بکشاند و پوکینگ هورن معتقد است که این نگاه منطبق با خداوندی که دارای برهان ، و قدرت مندی در ایجاد واقیعیت دارد نیست .
پوکینگ هورن معتقد است در سراسر زمان در فرآیند ها دخیل است .
6️⃣ نظریه وحدت_گرایی_دووجهی پوکینگ هورن: نظریه ای در رابطه با ارتباط مغز_و_ماده . این نظریه سعی دارد هم تجربیات ذهنی و هم تجربیات فیزیک و مادی را در نظر بگیرد و هر دوی اینها با یکدیگر به طور ژرف مرتبط هستند و تکمیل کننده یکدیگرند و اینکه تنها یک ماهیت و جوهره در جهان وجود دارد. این نظریه سعی میکند از ارزش زدایی یا فرعی کردن هر یک از این دو جلوگیری کند .
7️⃣ به باور پوکینگ هورن خداوند این جهان را آفریده تا چیزی به غیر از خدا وجود داشته باشد. در الهیات مشرقی آفرینش به عنوان اشتراک گذاری حیات و نفس خداوند بوده است یعنی حیات ماهیتی الهیاتی دارد.
8️⃣ سه اتفاق مهم از نظر پوکینگ هورن :
1) طرح نسبیت انیشتین و شناسایی ماهیت نسبیتی واقیعت
2) کشف نظریه کوانتوم و آشکار شدن آنکه ماشینی نیست
3) نظریه آشوب (وجود نظم و بی نظمی در کنار هم)
در واقع وجود قوانین ثابت و تنظیم شده ای نیاز یک سیستم دارای احتمال است که بتواند مسیر خود را طی کند و مثلا حیات را ایجاد نماید .
9️⃣ به نظر پوکینگ هورن باید گذری از معرفت_شناسی قدیمی که مبتنی بر فضای علمی قرن 17 تا 19 بود به معرفت شناسی جدید که مبتنی بر علم و یافته های جدید است داشت و اگر این روی دهد مشکلات مهمی در فهم رابطه علم_و_دین برطرف می شود.
نکته ای که پوکینگ هورن در مورد الاهیدانان بیان میکند بسیار مهم است ، ایشان اشاره میکند که تمرکز الاهیدانان به انسان و مرکزیت انسان باعث می شود از میلیارد ها سال خلقت ، فقط چند هزار سال تاریخ بشر و تمدن آن را توجه کنند، که لزوم توجه الاهیدانان به علم را بیشتر میکند.
🔟 نظر پوکینگ هورن در مورد مایکل پولان پی (فیلسوف و شیمیدان) : پولان پی به فلسفه عظیم دکارت اعتقادی ندارد و آن را غیر قابل دسترس می داند ولی به سمت نسبیت_گرایی نیز نمی رود و سعی میکند راهی بین این دو جست و جو کند . او معتقد است باید به یک چارچوب خاص اعتقاد داشت و با آن کاوش کرد ولی باید در نظر گرفت که شاید چارچوب فرض شده نیز دارای اشکال باشد .
به عقیده پوکینگ هورن ، راه و روش پولان پی سودمند است و بسیار راه گشاست اگر بتوانیم راه و روش او را در الاهیات نیز به کار بریم .
1️⃣1️⃣ پوکینگ هورن معتقد است انیشتین آخرین فیزیکدان سنتی است ، زیرا او تماما به جهان_عینی فیزیک اعتقاد داشت و حاضر نبود آن را تغییر دهد ، به خاطر همین مسئله هم بود که با کوانتوم کنار نیامد .
2️⃣1️⃣ پوکینگ هورن : معرفت_شناسی ، نمونه ای از هستی_شناسی است .
این عبارت در واقع دیدگاه واقع گرایانه به علم است و به این معناست که آنچه ما می دانیم ، راهنمای قابل اطمینانی از آنچه مدنظر داریم هست. در واقع ایده هایی که دانشمند در ذهنش پدید می آید در واقع در آفرینش خداوند نوشته شده است . ایمان به خداست که اجازه میدهد معرفت شناسی نوعی هستی شناسی باشد.
3️⃣1️⃣ پوکینگ هورن : معتقدم دانشمندان حتی بدون آنکه خودشان بدانند اکثرا در حال دعا_کردن هستند. یک تجربه شگفت انگیز علمی ، در واقع یک ستایشگری از خداوند است .
@ReligionandScience2021
❤2
فرض کنید که بخواهید مدادی را بر روی نوک آن ایستاده نگه دارید. شیوه تلاش شما به هر شکلی که باشد، اغلب مداد خواهد افتاد. تنظیم و میزان سازی با دقت فوق العاده بالایی مورد نیاز است تا مداد چنان متعادل شود که نیفتد.
حال تصور کنید که می خواهید مداد را طوری روی نوک آن عمودی نگاه دارید که نه فقط برای یک ثانیه بلکه برای سال ها همانطور بماند.
برای اینکه در زمان حال، چگالی ماده در جهان که امگا نام دارد، میلیارد ها سال پس از انفجار بزرگ عددی نزدیک به یک باشد، دقیقا مانند مثال بالا در مورد مداد است.
به این مسئله در علم کیهان شناسی، مسئله "تنظیم دقیق یا fine tuning"
می گویند. خدا یا یک آفریدگار، باید مقدار امگا را با دقت اعجاب انگیزی انتخاب کرده باشد، تا امروز بتواند مقداری برابر 0.1 داشته باشد.
👤میچیو_کاکو
#امگا
@ReligionandScience2021
حال تصور کنید که می خواهید مداد را طوری روی نوک آن عمودی نگاه دارید که نه فقط برای یک ثانیه بلکه برای سال ها همانطور بماند.
برای اینکه در زمان حال، چگالی ماده در جهان که امگا نام دارد، میلیارد ها سال پس از انفجار بزرگ عددی نزدیک به یک باشد، دقیقا مانند مثال بالا در مورد مداد است.
به این مسئله در علم کیهان شناسی، مسئله "تنظیم دقیق یا fine tuning"
می گویند. خدا یا یک آفریدگار، باید مقدار امگا را با دقت اعجاب انگیزی انتخاب کرده باشد، تا امروز بتواند مقداری برابر 0.1 داشته باشد.
👤میچیو_کاکو
#امگا
@ReligionandScience2021
pcbi.1004286.pdf
224.6 KB
The Problem with Phi: A Critique of Integrated Information Theory.
https://journals.plos.org/ploscompbiol/article?id=10.1371/journal.pcbi.1004286
پیدیاف مقاله بالا چالشی بر نظریهی معروف (IIT) دربارهی منشأ خودآگاهی است.
.@ReligionandScience2021
https://journals.plos.org/ploscompbiol/article?id=10.1371/journal.pcbi.1004286
پیدیاف مقاله بالا چالشی بر نظریهی معروف (IIT) دربارهی منشأ خودآگاهی است.
.@ReligionandScience2021
🔷آیا پیامبران در غیر خاورمیانه هم بوده اند؟
پاسخ :
چنین نیست که پیامبران فقط برای خاورمیانه باشند بلکه هر امتی در این جهان پیامبری داشته است.
🔹 إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا ۚ وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ
ما تو را بحق به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده فرستادیم. و هر امّتى در گذشته انذارکننده اى داشته است!
(فاطر/24)
🔹 وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ ۚ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ
ما در هر امّتى رسولى برانگیختیم که: «خداى یکتا را بپرستید. و از (پرستش) طاغوت اجتناب کنید.» خداوند گروهى از آنان را هدایت کرد. و گروهى از آنان ضلالت وگمراهى دامانشان را گرفت.پس در روى زمین بگردید وببینید عاقبت تکذیب
کنندگان چگونه بود!
(نحل/36)
و اگر قرآن کریم فقط نام عده ای از انبیای عظام برده شده، بدین معنی نیست که تعداد ایشان به همین افراد بوده است بلکه در خود قرآن تصریح شده به این که بسیاری از پیامبران بودند که نامی از ایشان نیامده :
🔹 وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ۚ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا
و پیامبرانى که سرگذشت آنها را پیش از این، براى تو بازگفته ایم. و پیامبرانى که سرگذشت آنها را بیان نکرده ایم. و خداوند با موسى سخن گفت. (و این امتیاز، از آن او بود.)
(نساء/164)
@ReligionandScience2021
پاسخ :
چنین نیست که پیامبران فقط برای خاورمیانه باشند بلکه هر امتی در این جهان پیامبری داشته است.
🔹 إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا ۚ وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ
ما تو را بحق به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده فرستادیم. و هر امّتى در گذشته انذارکننده اى داشته است!
(فاطر/24)
🔹 وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ۖ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلَالَةُ ۚ فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ
ما در هر امّتى رسولى برانگیختیم که: «خداى یکتا را بپرستید. و از (پرستش) طاغوت اجتناب کنید.» خداوند گروهى از آنان را هدایت کرد. و گروهى از آنان ضلالت وگمراهى دامانشان را گرفت.پس در روى زمین بگردید وببینید عاقبت تکذیب
کنندگان چگونه بود!
(نحل/36)
و اگر قرآن کریم فقط نام عده ای از انبیای عظام برده شده، بدین معنی نیست که تعداد ایشان به همین افراد بوده است بلکه در خود قرآن تصریح شده به این که بسیاری از پیامبران بودند که نامی از ایشان نیامده :
🔹 وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ ۚ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا
و پیامبرانى که سرگذشت آنها را پیش از این، براى تو بازگفته ایم. و پیامبرانى که سرگذشت آنها را بیان نکرده ایم. و خداوند با موسى سخن گفت. (و این امتیاز، از آن او بود.)
(نساء/164)
@ReligionandScience2021
مفهوم ( #تابع_موج_کوآنتومی ) به ساده ترین زبان ممکن:
در فیزیک کوانتمی تابع موج رفتار پارتیکل - ذره کوانتومی مثل الکترون را توسط ریاضیات مورد بررسی و آنالیز قرار میدهد.
یک الکترون e را درون یک جعبه قرار دهید و فرض را هم بر این بگیرید که این الکترون راه فرار ندارد و فقط در یک بُعد یا «Dimesion» میتواند حرکت کند و همچنین پس از برخورد به دیوار جعبه به جلو و عقب میرود. یک نموداری از حرکت این پارتیکل را که فاصله در محور X و ( X ) ψ و یا تابع موج در محور عمود بر آن است را با مقادیر مختلف X ترسیم کنید. نتیجه این نمودار چیزی بیستر از تابع موج این پارتیکل نیست. در اینجا اگر ( X ) ψ را به توان 2 برسانیم نتیجه ی آن یک ⇐تابع احتمالات⇒ است که ما آن را با ( X ) P نشان میدهیم. در اینجا ( X ) P احتمال یافتن الکترون را در نقطه ی بخصوص و معین به ما میدهد.
درک این مطلب بسیار مهم است بنابراین آن را با مثالی ساده شفاف سازی میکنم:
فرض کنید آقای غَضَنْفَر به جرم سرقت از زندان آزاد شده است. پلیس گمان میکند که جناب غَضَنفر همواره به سرقت و دزدی خود ادامه میدهد بنابراین، او را تحت نظارت قرار میدهد. بنابر سابقه ی اقای غضنفر پلیس میداند که او احتمالا قسمت اعیان نشین شهر را سرقت خواهد کرد. فرض کنید پلیس احتمال یافتن اقای غَضَنفر در خیابان نیاوران را 90%، میدان شهداء 50% و دروازه ی غار را 10% میدهد. در اینجا ما میگوییم که پلیس با موجی از امکانات روبرو است که جناب غَضَنفر را در یکی از نقاط بالا دستگیر کند.
توجه کنید که ماهیت این موج مجموعه ای بیشتر از اعداد که به نقاط مختلف شهر تهران مربوط میشود نیست یا
《set of abstract numbers》
خبر خوب این است که پلیس با یک مانور زیبا، جناب غَضَنفر را در خیابان نیاوران واحد شماره 10 دستگیر میکند؛ در اینجا تابع موج احتمالی دستگیری آقای غَضَنفر فرو می پاشد. در اینجا میگوییم احتمال یا دانش ناقص «probability» تبدیل به «certainly» یا دانش کامل شده است چون ما توانستیم که غَضَنفر را دستگیر کنیم. خوب برویم سر الکترون. تشبیه و تمثیل بالا یا «metaphor» که برای تقریب به ذهن بود ، راجع به الکترون هم صدق میکند منتهی اینجا پلیس دستگاه اندازه گیری یا《measurement decide》و جناب غضنفر معادل الکترون می باشد. در این استعاره یا متافور یک ایراد اساسی و بنیادی وجود دارد ، آقای غَضَنفر یک موجود کلاسیک است ولی الکترون یک⇐موجود کوآنتومی⇒!
غَضَنفر نمیتواند در عین واحد هم در نیاوران و هم در نقاط دیگر شهر تهران باشد ولی الکترون این خاصیت را داراست چون ماهیت دوگانه دارد !
الکترون هم "موج" است و هم "پارتیکل" (ذره). الکترون میتواند در عین واحد هم در خیابان نیاوران باشد هم در نقاط دیگر تهران ولی غَضَنفر نمیتواند اینگونه باشد ! این خاصیت الکترون را ⇐سوپرپوزیشن⇒ میگوییم
《supere position》
الکترون ، موج است و فقط با مشاهده و عمل اندازه گیری یک ناظر «observer» به خود ماهیت ذره ای «particle» میگیرد. این دوگانگی را در تئوری کوانتوم
《Wave Particle Duality》
یا دو ماهیتی پارتیکلهای کوآنتومی می گویند. به زبان خیلی ساده الکترون 2 رو است مثل دو روی یک سکه.
این دو رویی پارتیکل های کوانتومی مشکل ساز شده است و نه تنها منطقی نیست بلکه با شهود هم ناسازگار است !
به دنیای کوانتوم خوش آمدید !
دنیایی که ذرات دو رو هستند و پارتیکل ها هم میتوانند اینجا باشند و هم آنجا و همه جا میتوانند باشد تا وقتی یک اثر ناظر «observer effect» و عمل مشاهده به میدان بیاید یعنی یک ناظر آن را اندازه بگیرد که موجب تقلیل و فروپاشی تابع موج میشود.
برگردیم بر سر تمثیل غَضَنفر و الکترون، یک تفاوت دیگری هم مثال جناب غضنفر و پلیس با الکترون دارد که به شرح زیر است:
پلیس قبل از دستگیری جناب غضنفر اطلاعات کافی جهت دستگیری او نداشت. این عدم اطلاعات یا
《Lack of Information 》
باعث شد که غَضَنفر مدتی بدون دستگیری به سرقت خود ادامه دهد و در نهایت لو رفت و دستگیر شد ولی اصلا الکترون اینگونه نمی باشد ! دلیل اینکه من نمیدانم الکترون کجاست به ذات ، رفتار و ماهیت الکترون بستگی دارد نه به عدم اطلاعات ما ! به عبارت دیگر این خاصیت پارتیکلهای کوانتومی در هستی می باشد و این نقطه کلیدی است. پارتیکل ها یک طیفی از امکانات
《wave of possibilities》
هستند تا زمانی که مشاهده نشده اند ، به محض مشاهدات لو رفته و مکان خود را در دسترس مُشاهده گر میگذارند. چند واژه مهم در انگلیسی که بایستی معادل آن به فارسی را بدانید:
The collapse of the wave function
یا
Reduction of wave state:
فُروپاشی (تقلیل یا رُمبش) تابع موج
Wave particle duality:
دو ماهیتی پارتیکل یا ذره
Wave of possibilities:
مُوجی از امکانات
Supere position:
در نقاط متعدد وجود داشتن
Observer effect:
اثر ناظر
در فیزیک کوانتمی تابع موج رفتار پارتیکل - ذره کوانتومی مثل الکترون را توسط ریاضیات مورد بررسی و آنالیز قرار میدهد.
یک الکترون e را درون یک جعبه قرار دهید و فرض را هم بر این بگیرید که این الکترون راه فرار ندارد و فقط در یک بُعد یا «Dimesion» میتواند حرکت کند و همچنین پس از برخورد به دیوار جعبه به جلو و عقب میرود. یک نموداری از حرکت این پارتیکل را که فاصله در محور X و ( X ) ψ و یا تابع موج در محور عمود بر آن است را با مقادیر مختلف X ترسیم کنید. نتیجه این نمودار چیزی بیستر از تابع موج این پارتیکل نیست. در اینجا اگر ( X ) ψ را به توان 2 برسانیم نتیجه ی آن یک ⇐تابع احتمالات⇒ است که ما آن را با ( X ) P نشان میدهیم. در اینجا ( X ) P احتمال یافتن الکترون را در نقطه ی بخصوص و معین به ما میدهد.
درک این مطلب بسیار مهم است بنابراین آن را با مثالی ساده شفاف سازی میکنم:
فرض کنید آقای غَضَنْفَر به جرم سرقت از زندان آزاد شده است. پلیس گمان میکند که جناب غَضَنفر همواره به سرقت و دزدی خود ادامه میدهد بنابراین، او را تحت نظارت قرار میدهد. بنابر سابقه ی اقای غضنفر پلیس میداند که او احتمالا قسمت اعیان نشین شهر را سرقت خواهد کرد. فرض کنید پلیس احتمال یافتن اقای غَضَنفر در خیابان نیاوران را 90%، میدان شهداء 50% و دروازه ی غار را 10% میدهد. در اینجا ما میگوییم که پلیس با موجی از امکانات روبرو است که جناب غَضَنفر را در یکی از نقاط بالا دستگیر کند.
توجه کنید که ماهیت این موج مجموعه ای بیشتر از اعداد که به نقاط مختلف شهر تهران مربوط میشود نیست یا
《set of abstract numbers》
خبر خوب این است که پلیس با یک مانور زیبا، جناب غَضَنفر را در خیابان نیاوران واحد شماره 10 دستگیر میکند؛ در اینجا تابع موج احتمالی دستگیری آقای غَضَنفر فرو می پاشد. در اینجا میگوییم احتمال یا دانش ناقص «probability» تبدیل به «certainly» یا دانش کامل شده است چون ما توانستیم که غَضَنفر را دستگیر کنیم. خوب برویم سر الکترون. تشبیه و تمثیل بالا یا «metaphor» که برای تقریب به ذهن بود ، راجع به الکترون هم صدق میکند منتهی اینجا پلیس دستگاه اندازه گیری یا《measurement decide》و جناب غضنفر معادل الکترون می باشد. در این استعاره یا متافور یک ایراد اساسی و بنیادی وجود دارد ، آقای غَضَنفر یک موجود کلاسیک است ولی الکترون یک⇐موجود کوآنتومی⇒!
غَضَنفر نمیتواند در عین واحد هم در نیاوران و هم در نقاط دیگر شهر تهران باشد ولی الکترون این خاصیت را داراست چون ماهیت دوگانه دارد !
الکترون هم "موج" است و هم "پارتیکل" (ذره). الکترون میتواند در عین واحد هم در خیابان نیاوران باشد هم در نقاط دیگر تهران ولی غَضَنفر نمیتواند اینگونه باشد ! این خاصیت الکترون را ⇐سوپرپوزیشن⇒ میگوییم
《supere position》
الکترون ، موج است و فقط با مشاهده و عمل اندازه گیری یک ناظر «observer» به خود ماهیت ذره ای «particle» میگیرد. این دوگانگی را در تئوری کوانتوم
《Wave Particle Duality》
یا دو ماهیتی پارتیکلهای کوآنتومی می گویند. به زبان خیلی ساده الکترون 2 رو است مثل دو روی یک سکه.
این دو رویی پارتیکل های کوانتومی مشکل ساز شده است و نه تنها منطقی نیست بلکه با شهود هم ناسازگار است !
به دنیای کوانتوم خوش آمدید !
دنیایی که ذرات دو رو هستند و پارتیکل ها هم میتوانند اینجا باشند و هم آنجا و همه جا میتوانند باشد تا وقتی یک اثر ناظر «observer effect» و عمل مشاهده به میدان بیاید یعنی یک ناظر آن را اندازه بگیرد که موجب تقلیل و فروپاشی تابع موج میشود.
برگردیم بر سر تمثیل غَضَنفر و الکترون، یک تفاوت دیگری هم مثال جناب غضنفر و پلیس با الکترون دارد که به شرح زیر است:
پلیس قبل از دستگیری جناب غضنفر اطلاعات کافی جهت دستگیری او نداشت. این عدم اطلاعات یا
《Lack of Information 》
باعث شد که غَضَنفر مدتی بدون دستگیری به سرقت خود ادامه دهد و در نهایت لو رفت و دستگیر شد ولی اصلا الکترون اینگونه نمی باشد ! دلیل اینکه من نمیدانم الکترون کجاست به ذات ، رفتار و ماهیت الکترون بستگی دارد نه به عدم اطلاعات ما ! به عبارت دیگر این خاصیت پارتیکلهای کوانتومی در هستی می باشد و این نقطه کلیدی است. پارتیکل ها یک طیفی از امکانات
《wave of possibilities》
هستند تا زمانی که مشاهده نشده اند ، به محض مشاهدات لو رفته و مکان خود را در دسترس مُشاهده گر میگذارند. چند واژه مهم در انگلیسی که بایستی معادل آن به فارسی را بدانید:
The collapse of the wave function
یا
Reduction of wave state:
فُروپاشی (تقلیل یا رُمبش) تابع موج
Wave particle duality:
دو ماهیتی پارتیکل یا ذره
Wave of possibilities:
مُوجی از امکانات
Supere position:
در نقاط متعدد وجود داشتن
Observer effect:
اثر ناظر
آیا اصل علیت در مکانیک کوآنتومی نقض و ابطال شده است؟
علت و معلول:
این اصل ادعا بر این میکند که هر معلول، علتی دارد. تکامل دانش انسان در حل معمای علت ها در هستی میباشد.
این اصل را به دو شاخه میتوان تقسیم کرد:
1_ علیت خطی
《linear causality》
2_ علیت غیر خطی
《nonlinear causality》
علیت خطی:
در این مدل معلول فقط یک علت دارد و علت قبل از معلول اتفاق می افتد. اول و آخر این اصل شفاف است.
علیت غیر خطی:
در این مدل یک معلول ممکن است علتهای زیادی داشته باشد و همچنین ممکن است معلول قبل از علت اتفاق بیفتد (Delayed Choice Experimrnt ).
قابل توجه است که وجود رابطه یا "Correlation" را نباید با علیت اشتباه کرد. "رابطه بین دو متغیر" را نباید معادل و مساوی با *علیت* گرفت. برای مثال فروش بستنی و فروش عینک آفتابی با هم رابطه دارند اما این رابطه ربطی با علیت ندارد. در مثال بالا آفتاب یک متغیر پنهان و علت فروش بستنی و عینک آفتابی میباشد .
در علیت غیر خطی "معلول" میتواند *علتهای متعدد* داشته باشد که به آن (holistic) گفته میشود یعنی در این مدل به دنبال یک دلیل نباشید و ایضاً معلول نتیجه کنش و واکنشهای متعدد و پنهان از نظر می باشد. این معلول را در منابع فلسفی علمی "Emergence" یا "پدیدارشدن" مینامند. به مثالهای زیر توجه کنید:
1_ آگاهی نتیجه کنش و واکنشهای مغز است یا آگاهی از کنش واکنشهای مغزی تولید میشود و معلول آن می باشد. در این مدل آگاهی ، معلول و Emergence میباشد. ( توجه شود که ادعا بر این است و ما فعلا کاری به صحت آن نداریم )
2_ فابریک زمان و مکان یک پدیده ظهوریافته یا Emergence از انتگلمنت میباشد. یعنی علت وجود زمان پدیده انتگلمنت است ( توجه شود که ادعا بر این است و ما فعلا کاری به صحت آن نداریم )
و اما بعد ....
ببینید ، علیت دترمینیستی یا《Deterministic causality》با خُود اصل علیت《causality》تفاوت بارز دارد.
1_ اولی میگویید که هستی، دترمینیستیک است.
2_ دومی میگوید هر معلولی ، علتی دارد.
اینها دو مبحث 180 درجه متفاوت هستند !
حالا معنی《Deterministic》 چیست ؟
مثلاً ما اگر شرایط اولیه یک سیستم را داشته باشیم میتوانیم موقعیت سیستم در آینده را کاملا دقیق بدانیم و پیش بینی کنیم. فیزیک کلاسیک یک فیزیک دترمینیستیک و دقیق است.
ولی در فیزیک کوانتومی موقعیت سیستمها در آینده دترمینیستیک نیست بلکه مُحتمل یا《probabilistic》و پیش بینی ناپذیر است یا درواقع فیزیک کوآنتوم
《non deterministic》
می باشد ، که این ربطی به رد علیت ندارد ! حتی آزمایش انتخاب تأخیردار جان ویلر در آزمایش دو شکافی و علیت معکوس یا ( Retrocausality ) هم به هیچ عنوان خود (اصل علیت) که از "بدیهیات" می باشد را نقض نکرده است. همواره هر معلولی (حادث) نیازمند علت است حتی اگر به فرض تقدم و تأخر زمانی آن عوض شود ( با برگشتن زمان به عقب و....) . هیچ گاه از عدم محض و هیچ مطلق چیزی بدون علت ساخته نمی شود و نخواهد شد. دقت کنید که به طور کلی عليت برقرار است اما نه بصورت عليت ارسطويي كه لاپلاس تعريف كرده، بلكه بصورت اصل عليت كه هر فرآيندي و هر معلولي ، علتي دارد. در واقع تعريف لاپلاس و ارسطو بنيان «دترمينيسم» بود كه رد شده و به وضوح ميتوان نقض آن را در كوانتوم مكانيك مشاهده نمود و اشتباهي كه بعضي اشخاص دارند اين است كه مفهوم اصل عليت را درك نكرده و در عمل هم فكر ميكنند فيزيك عليت را زير پا گذاشته است. توالي زمانی رويداد ها را نیز آقاي لاپلاس در علیت آورده ، نقدها به دترمينيسم هست نه اصل عليت. بله ما هم دترمينيسم را قبول نداريم. درواقع در فرضيات جديد علم زمان وجود ندارد ولي باز هم عليت برقرار است که بعدا توضیحات بیشتری خواهیم داد.
فرق علت و معلول در فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتمی:
علیت رابطهٔ بین یک رویداد (علت) و رویداد دوم (اثر یا معلول) است که در آن، رویداد دوم نتیجهٔ رویداد نخست است. در فیزیک کلاسیک معلول نمی تواند قبل از علت بوجود آید اما در فیزیک کوانتمی به نظر میرسد که رابطه علت و معلول میتوانند "تقدم و تآخر" زمانی داشته باشند. به عبارت دیگر معلول میتواند قبل از علت قرار بگیرد. این اصل که (Retro causality) نامیده میشود توسط آزمایشهای متعددی به تجربه کشیده شده است که در این پی-دی-إف (PDF) توضیح داده شده است.
@ReligionandScience2021
علت و معلول:
این اصل ادعا بر این میکند که هر معلول، علتی دارد. تکامل دانش انسان در حل معمای علت ها در هستی میباشد.
این اصل را به دو شاخه میتوان تقسیم کرد:
1_ علیت خطی
《linear causality》
2_ علیت غیر خطی
《nonlinear causality》
علیت خطی:
در این مدل معلول فقط یک علت دارد و علت قبل از معلول اتفاق می افتد. اول و آخر این اصل شفاف است.
علیت غیر خطی:
در این مدل یک معلول ممکن است علتهای زیادی داشته باشد و همچنین ممکن است معلول قبل از علت اتفاق بیفتد (Delayed Choice Experimrnt ).
قابل توجه است که وجود رابطه یا "Correlation" را نباید با علیت اشتباه کرد. "رابطه بین دو متغیر" را نباید معادل و مساوی با *علیت* گرفت. برای مثال فروش بستنی و فروش عینک آفتابی با هم رابطه دارند اما این رابطه ربطی با علیت ندارد. در مثال بالا آفتاب یک متغیر پنهان و علت فروش بستنی و عینک آفتابی میباشد .
در علیت غیر خطی "معلول" میتواند *علتهای متعدد* داشته باشد که به آن (holistic) گفته میشود یعنی در این مدل به دنبال یک دلیل نباشید و ایضاً معلول نتیجه کنش و واکنشهای متعدد و پنهان از نظر می باشد. این معلول را در منابع فلسفی علمی "Emergence" یا "پدیدارشدن" مینامند. به مثالهای زیر توجه کنید:
1_ آگاهی نتیجه کنش و واکنشهای مغز است یا آگاهی از کنش واکنشهای مغزی تولید میشود و معلول آن می باشد. در این مدل آگاهی ، معلول و Emergence میباشد. ( توجه شود که ادعا بر این است و ما فعلا کاری به صحت آن نداریم )
2_ فابریک زمان و مکان یک پدیده ظهوریافته یا Emergence از انتگلمنت میباشد. یعنی علت وجود زمان پدیده انتگلمنت است ( توجه شود که ادعا بر این است و ما فعلا کاری به صحت آن نداریم )
و اما بعد ....
ببینید ، علیت دترمینیستی یا《Deterministic causality》با خُود اصل علیت《causality》تفاوت بارز دارد.
1_ اولی میگویید که هستی، دترمینیستیک است.
2_ دومی میگوید هر معلولی ، علتی دارد.
اینها دو مبحث 180 درجه متفاوت هستند !
حالا معنی《Deterministic》 چیست ؟
مثلاً ما اگر شرایط اولیه یک سیستم را داشته باشیم میتوانیم موقعیت سیستم در آینده را کاملا دقیق بدانیم و پیش بینی کنیم. فیزیک کلاسیک یک فیزیک دترمینیستیک و دقیق است.
ولی در فیزیک کوانتومی موقعیت سیستمها در آینده دترمینیستیک نیست بلکه مُحتمل یا《probabilistic》و پیش بینی ناپذیر است یا درواقع فیزیک کوآنتوم
《non deterministic》
می باشد ، که این ربطی به رد علیت ندارد ! حتی آزمایش انتخاب تأخیردار جان ویلر در آزمایش دو شکافی و علیت معکوس یا ( Retrocausality ) هم به هیچ عنوان خود (اصل علیت) که از "بدیهیات" می باشد را نقض نکرده است. همواره هر معلولی (حادث) نیازمند علت است حتی اگر به فرض تقدم و تأخر زمانی آن عوض شود ( با برگشتن زمان به عقب و....) . هیچ گاه از عدم محض و هیچ مطلق چیزی بدون علت ساخته نمی شود و نخواهد شد. دقت کنید که به طور کلی عليت برقرار است اما نه بصورت عليت ارسطويي كه لاپلاس تعريف كرده، بلكه بصورت اصل عليت كه هر فرآيندي و هر معلولي ، علتي دارد. در واقع تعريف لاپلاس و ارسطو بنيان «دترمينيسم» بود كه رد شده و به وضوح ميتوان نقض آن را در كوانتوم مكانيك مشاهده نمود و اشتباهي كه بعضي اشخاص دارند اين است كه مفهوم اصل عليت را درك نكرده و در عمل هم فكر ميكنند فيزيك عليت را زير پا گذاشته است. توالي زمانی رويداد ها را نیز آقاي لاپلاس در علیت آورده ، نقدها به دترمينيسم هست نه اصل عليت. بله ما هم دترمينيسم را قبول نداريم. درواقع در فرضيات جديد علم زمان وجود ندارد ولي باز هم عليت برقرار است که بعدا توضیحات بیشتری خواهیم داد.
فرق علت و معلول در فیزیک کلاسیک و فیزیک کوانتمی:
علیت رابطهٔ بین یک رویداد (علت) و رویداد دوم (اثر یا معلول) است که در آن، رویداد دوم نتیجهٔ رویداد نخست است. در فیزیک کلاسیک معلول نمی تواند قبل از علت بوجود آید اما در فیزیک کوانتمی به نظر میرسد که رابطه علت و معلول میتوانند "تقدم و تآخر" زمانی داشته باشند. به عبارت دیگر معلول میتواند قبل از علت قرار بگیرد. این اصل که (Retro causality) نامیده میشود توسط آزمایشهای متعددی به تجربه کشیده شده است که در این پی-دی-إف (PDF) توضیح داده شده است.
@ReligionandScience2021
Wikipedia
Retrocausality
thought experiment in philosophy of science addressing whether effects can precede causes
دوستانی که علاقمند به آموختن منطق ریاضی و نظریهمجموعهها هستند، کلیپهای آموزشی دکتر سراجی گزینهی خوبی است، میتوانید آنها را ببینید، جزوهاش را نوشته و مطالعه بفرمایید.
کانال
《ریاضیات، منطق ریاضی و فلسفه》
👤مدرس: دکتر پیام سراجی
(دکترای ریاضیات محض گرایش منطقریاضی و مدرس دانشگاه)
درس مبانی ریاضی، بحث منطق گزاره ها ، درس 1 :
https://s16.picofile.com/file/8424670976/Mabanidars1.mp4.html
درس 2 :
https://s17.picofile.com/file/8425032434/Mabanidars2.mp4.html
درس 3 :
https://s17.picofile.com/file/8426320676/Mabanidars3.mp4.html
درس 4 :
https://s17.picofile.com/file/8426321984/Mabanidars4.mp4.html
درس 5:
https://s16.picofile.com/file/8426518118/Mabanidars5.mp4.html
درس 6 :
https://s16.picofile.com/file/8427262550/Mabanidars6.mp4.html
درس 7 :
https://s16.picofile.com/file/8427264700/Mabanidars7.mp4.html
درس مبانی ریاضی-جلسه 8
https://s17.picofile.com/file/8429451776/Mabanidars8_haletamrin_.mp4.html
درس مبانی ریاضی-جلسه 9
https://s17.picofile.com/file/8429452534/Mabanidars9.mp4.html
درس مبانی ریاضی-جلسه 10
https://s19.picofile.com/file/8430915634/Mabanidars10.mp4.html
درس مبانی ریاضی - جلسه 11
https://s19.picofile.com/file/8430917392/Mabanidars11.mp4.html
درس مبانی ریاضی. جلسه 12 :
https://s18.picofile.com/file/8431608626/Mabanidars12.mp4.html
درس مبانی ریاضی . جلسه 13 :
https://s19.picofile.com/file/8431862084/Mabanidars13.mp4.html
درس مبانی ریاضی . جلسه 14 :
https://s18.picofile.com/file/8432684942/Mabanidars14.mp4.html
درس مبانی ریاضی. جلسه 15 :
https://s19.picofile.com/file/8433600518/Mabanidars15.mp4.html
درس مبانی ریاضی. جلسه 16:
https://s19.picofile.com/file/8433935300/Mabanidars16.mp4.html
درس مبانی ریاضی. جلسه 17 :
https://s19.picofile.com/file/8435015918/Mabanidars17.mp4.html
مبانی ریاضی؛ درس 18 :
https://s18.picofile.com/file/8435495400/Mabanidars18.mp4.html
مبانی ریاضی درس 19 :
https://s18.picofile.com/file/8435624326/Mabanidars19.mp4.html
مبانی ریاضی درس 20 :
https://s18.picofile.com/file/8435841476/Mabanidars20.mp4.html
مبانی ریاضی درس 21 :
https://s18.picofile.com/file/8435940534/Mabanidars21.mp4.html
مبانی ریاضی درس 22 (درس آخر) :
https://s19.picofile.com/file/8436334476/Mabanidars22_end_.mp4.html
ضمناً ، دکتر سراجی عزیز در کانالشان فراموش کرده بودند تدریس جلسه 16 را بگذارند ، لذا از خودشان لینک این جلسه را گرفتیم و اینجا در اختیار شما قرار دادیم. همچنین ناگفته نماند، جهت مطالعهی منطق جدید و مدرن که به منطق ریاضیات معروف است، کتاب《مبانیمنطق و روششناسی》اثر دکتر لطفاللهنبوی و همچنین کتاب《مهارتهایمنطقجدید》اثر دکتر ضیا موحد هم توصیه میشود.
@ReligionandScience2021
کانال
《ریاضیات، منطق ریاضی و فلسفه》
👤مدرس: دکتر پیام سراجی
(دکترای ریاضیات محض گرایش منطقریاضی و مدرس دانشگاه)
درس مبانی ریاضی، بحث منطق گزاره ها ، درس 1 :
https://s16.picofile.com/file/8424670976/Mabanidars1.mp4.html
درس 2 :
https://s17.picofile.com/file/8425032434/Mabanidars2.mp4.html
درس 3 :
https://s17.picofile.com/file/8426320676/Mabanidars3.mp4.html
درس 4 :
https://s17.picofile.com/file/8426321984/Mabanidars4.mp4.html
درس 5:
https://s16.picofile.com/file/8426518118/Mabanidars5.mp4.html
درس 6 :
https://s16.picofile.com/file/8427262550/Mabanidars6.mp4.html
درس 7 :
https://s16.picofile.com/file/8427264700/Mabanidars7.mp4.html
درس مبانی ریاضی-جلسه 8
https://s17.picofile.com/file/8429451776/Mabanidars8_haletamrin_.mp4.html
درس مبانی ریاضی-جلسه 9
https://s17.picofile.com/file/8429452534/Mabanidars9.mp4.html
درس مبانی ریاضی-جلسه 10
https://s19.picofile.com/file/8430915634/Mabanidars10.mp4.html
درس مبانی ریاضی - جلسه 11
https://s19.picofile.com/file/8430917392/Mabanidars11.mp4.html
درس مبانی ریاضی. جلسه 12 :
https://s18.picofile.com/file/8431608626/Mabanidars12.mp4.html
درس مبانی ریاضی . جلسه 13 :
https://s19.picofile.com/file/8431862084/Mabanidars13.mp4.html
درس مبانی ریاضی . جلسه 14 :
https://s18.picofile.com/file/8432684942/Mabanidars14.mp4.html
درس مبانی ریاضی. جلسه 15 :
https://s19.picofile.com/file/8433600518/Mabanidars15.mp4.html
درس مبانی ریاضی. جلسه 16:
https://s19.picofile.com/file/8433935300/Mabanidars16.mp4.html
درس مبانی ریاضی. جلسه 17 :
https://s19.picofile.com/file/8435015918/Mabanidars17.mp4.html
مبانی ریاضی؛ درس 18 :
https://s18.picofile.com/file/8435495400/Mabanidars18.mp4.html
مبانی ریاضی درس 19 :
https://s18.picofile.com/file/8435624326/Mabanidars19.mp4.html
مبانی ریاضی درس 20 :
https://s18.picofile.com/file/8435841476/Mabanidars20.mp4.html
مبانی ریاضی درس 21 :
https://s18.picofile.com/file/8435940534/Mabanidars21.mp4.html
مبانی ریاضی درس 22 (درس آخر) :
https://s19.picofile.com/file/8436334476/Mabanidars22_end_.mp4.html
ضمناً ، دکتر سراجی عزیز در کانالشان فراموش کرده بودند تدریس جلسه 16 را بگذارند ، لذا از خودشان لینک این جلسه را گرفتیم و اینجا در اختیار شما قرار دادیم. همچنین ناگفته نماند، جهت مطالعهی منطق جدید و مدرن که به منطق ریاضیات معروف است، کتاب《مبانیمنطق و روششناسی》اثر دکتر لطفاللهنبوی و همچنین کتاب《مهارتهایمنطقجدید》اثر دکتر ضیا موحد هم توصیه میشود.
@ReligionandScience2021
👍4
منشا حیات و آزمایش میلر:
در دسامبر ۱۹۵۲ در دانشگاه شیکاگو، استنلی میلر اولین آزمایش برای سنجش فرضیه آبیوژنز را ارائه داد. میلر دانشجوی تحصیلات تکمیلی بود و در آزمایشگاه پروفسور هارولد اوری(برنده جایزه نوبل) مشغول فعالیت بود.
او یک آزمایش برای شبیه سازی شکل گیری بیو مونومر ها در زمین پریبیوتیک ارائه کرد. میلر برای شبیه سازی جو زمین از گاز های متان ، آمونیاک هیدروژن و بخار آب استفاده کرد.
شیشه پیرکسِ آزمایش میلر شامل این موارد بود: فلاسک کوچک حاوی آب در حال جوش ، یک محفظه تخلیه الکتریسیته یا جرقه ، یک کندانسور ،یک محفظه کوچک آب برای جمع آوری محصولات.
اگرچه معمولا تصور نمیشود که زمین اولیه دارای دریا های درحال جوش باشد ، اما عمل جوش در دستگاه میلر وسیله مناسبی برای گردش گاز ها در محفظه محسوب میشود.
جرقه الکتریکی نقش صاعقه را بازی میکرد و محفظه دارای آب به عنوان اقیانوس ها و دریاچه هایی برای جمع آوری محصولات عمل میکردند.جرقه الکتریکی مهم ترین بخش آزمایش میلر است ، و به همین دلیل گاهی آزمایش او با نام "روش تخلیه الکتریکی" شناخته میشود. در سال1974 میلر گزارشی از اولین تولید آزمایشگاهی ترکیبات آلی در شرایط ابتدایی زمین ارایه داد. او این گزارش را در کتاب The Heritage of Copernicus: Theories "pleasing to the Mind" ارایه کرد لینک دریافت کتاب فوق :
https://openlibrary.org/works/OL1286726W/The_heritage_of_Copernicus_theories_pleasing_to_the_mind?edition=heritageofcopern00jerz
برای مطالعه گزارش او به فصل 10 این کتاب مراجعه کنید.
همچنین میلر مقاله ای راجب آزمایشات خود منتشر کرد :
https://sci-hub.se/10.1126/science.117.3046.528
میلر در کتاب خود با نام the origins of life on the earth اسید آمینه هایی را که در دستگاهش تولید شده بود گزارش کرد. برخی از محققین آسپارژین - لیزین و فنل آلانین را نیز گزارش کرده اند که با نظر خود میلر اختلاف دارد. لینک دریافت کتاب the origins of life on the earth :
https://openlibrary.org/works/OL7200953W/The_origins_of_life_on_the_earth?edition=originsoflifeone0000mill
برای مشاهده جدول آمینواسیدهای تولید شده به صفحه ۸۵ مراجعه کنید.
همچنین میلر موفق به تولید برخی قند ها و کربوهیدرات ها نیز شد - به مقاله زیر از میلر و اوری مراجعه کنید :
https://sci-hub.se/10.1126/science.130.3370.245
در سال ۱۹۶۳ دانشمند دیگری با نام Ponnamperuma گزارش کرد که در شبیه ساز شرایط اولیه زمین ، پیش ساز های نوکلئیک اسید ها ( DNA , RNA ) نیز قابل تولید است:
https://sci-hub.se/10.1021/cen-v061n036.p004
آزمایش میلر هرچند که موفق به تولید مونومر های پیش ساز حیات شد ولی هرگز موفق به تولید حیات و سلول زنده نشد.
جهت مطالعه بیشتر :
Biochemistry_lehninger_p31
Lifes origin_William schopf_chapter3
The mystery of lifes origin_chapter 3
👤Amirhossein_Em
@ReligionandScience2021
در دسامبر ۱۹۵۲ در دانشگاه شیکاگو، استنلی میلر اولین آزمایش برای سنجش فرضیه آبیوژنز را ارائه داد. میلر دانشجوی تحصیلات تکمیلی بود و در آزمایشگاه پروفسور هارولد اوری(برنده جایزه نوبل) مشغول فعالیت بود.
او یک آزمایش برای شبیه سازی شکل گیری بیو مونومر ها در زمین پریبیوتیک ارائه کرد. میلر برای شبیه سازی جو زمین از گاز های متان ، آمونیاک هیدروژن و بخار آب استفاده کرد.
شیشه پیرکسِ آزمایش میلر شامل این موارد بود: فلاسک کوچک حاوی آب در حال جوش ، یک محفظه تخلیه الکتریسیته یا جرقه ، یک کندانسور ،یک محفظه کوچک آب برای جمع آوری محصولات.
اگرچه معمولا تصور نمیشود که زمین اولیه دارای دریا های درحال جوش باشد ، اما عمل جوش در دستگاه میلر وسیله مناسبی برای گردش گاز ها در محفظه محسوب میشود.
جرقه الکتریکی نقش صاعقه را بازی میکرد و محفظه دارای آب به عنوان اقیانوس ها و دریاچه هایی برای جمع آوری محصولات عمل میکردند.جرقه الکتریکی مهم ترین بخش آزمایش میلر است ، و به همین دلیل گاهی آزمایش او با نام "روش تخلیه الکتریکی" شناخته میشود. در سال1974 میلر گزارشی از اولین تولید آزمایشگاهی ترکیبات آلی در شرایط ابتدایی زمین ارایه داد. او این گزارش را در کتاب The Heritage of Copernicus: Theories "pleasing to the Mind" ارایه کرد لینک دریافت کتاب فوق :
https://openlibrary.org/works/OL1286726W/The_heritage_of_Copernicus_theories_pleasing_to_the_mind?edition=heritageofcopern00jerz
برای مطالعه گزارش او به فصل 10 این کتاب مراجعه کنید.
همچنین میلر مقاله ای راجب آزمایشات خود منتشر کرد :
https://sci-hub.se/10.1126/science.117.3046.528
میلر در کتاب خود با نام the origins of life on the earth اسید آمینه هایی را که در دستگاهش تولید شده بود گزارش کرد. برخی از محققین آسپارژین - لیزین و فنل آلانین را نیز گزارش کرده اند که با نظر خود میلر اختلاف دارد. لینک دریافت کتاب the origins of life on the earth :
https://openlibrary.org/works/OL7200953W/The_origins_of_life_on_the_earth?edition=originsoflifeone0000mill
برای مشاهده جدول آمینواسیدهای تولید شده به صفحه ۸۵ مراجعه کنید.
همچنین میلر موفق به تولید برخی قند ها و کربوهیدرات ها نیز شد - به مقاله زیر از میلر و اوری مراجعه کنید :
https://sci-hub.se/10.1126/science.130.3370.245
در سال ۱۹۶۳ دانشمند دیگری با نام Ponnamperuma گزارش کرد که در شبیه ساز شرایط اولیه زمین ، پیش ساز های نوکلئیک اسید ها ( DNA , RNA ) نیز قابل تولید است:
https://sci-hub.se/10.1021/cen-v061n036.p004
آزمایش میلر هرچند که موفق به تولید مونومر های پیش ساز حیات شد ولی هرگز موفق به تولید حیات و سلول زنده نشد.
جهت مطالعه بیشتر :
Biochemistry_lehninger_p31
Lifes origin_William schopf_chapter3
The mystery of lifes origin_chapter 3
👤Amirhossein_Em
@ReligionandScience2021
Open Library
The heritage of Copernicus: theories "pleasing to the mind". by Jerzy Neyman | Open Library
The heritage of Copernicus: theories "pleasing to the mind" by Jerzy Neyman, unknown edition,
آمینو اسید های تولید شده در آزمایش میلر
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
دستگاهی که میلر از آن برای آزمایش استفاده کرد.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
آزمایشات متعددی از سوی استنلی میلر در رابطه با "منشا حیات" انجام شد که اسیدهای امینه مختلفی را تولید کرد اما این آزمایشات نتوانست پروتئین لازمه جهت حیات را تولید کند. استدلال این دیدگاه که بیشتر به معجزه شبیه است تا علم این گونه است که انرژی مداوم بر مواد شیمیایی موجود باعث تشویق رشد مولکولهای بیولوژیک و در نهایت موجود زنده می شود. در اینجا سؤال این است که چرا و چگونه مواد شیمیایی بی جان از این انرژی مداوم میتوانند جرقه حیات را تولید کند ؟ این ادعایی بیش نیست و هیچ گونه پایگاه علمی ندارد . چرا و به چه دلیل کربن ،اکسیژن ، نیتروژن بیجان و فاقد حیات باید بدانند چگونه از انرژی مداوم خود را به حیات برسانند ؟ اگر انسان باهوش تاکنون نتوانسته از مواد شیمایی بی جان به حیات برسد ( بیجان زایی یا abiogenesis ) چرا و چگونه این مواد ناخودآگاه تصادفی به حیات می رسند ؟ جهت تحقیقات بیشتر خوانندگان میتوانند به بررسیهای علمی زیر رجوع کنند:
(Fox, Molecular Evolution and the Origin of Life, p37).(Shapiro 1995 and 1999; Miller 1995 and 1998; Joyce 1984 and 1989; Nissenbaum 1975; Ferris 1987; Joyce and Orgel 1999; Thaxton:1984).
سایت علمی و معروف ساینس دیلی (Science Daily) در مقالهای که 12 ژانویه ی 2017 منتشر کرد نیز نحوهی شروع حیات از آمینو اسید و پروتوئین را به طور کامل توضیح داده اما در انتها به صراحت اعتراف میکند با وجود اینکه دانشمندان ناامید نشده و همیشه روی مسئلهی منشا حیات کار خواهند کرد ، اما به احتمال بسیار زیاد هیچگاه نخواهند توانست پاسخی برای منشا حیات بیابند.
Most likely we will never manage to find the answer to how life began.
ترجمه:
به احتمال بسیار زیاد ما هرگز موفق به یافتن پاسخی به اینکه چگونه حیات آغاز شد ، نخواهیم شد.
Simple fats, amino acids to explain how life began.
https://www.sciencedaily.com/releases/2017/01/170112083719.htm
@ReligionandScience2021
(Fox, Molecular Evolution and the Origin of Life, p37).(Shapiro 1995 and 1999; Miller 1995 and 1998; Joyce 1984 and 1989; Nissenbaum 1975; Ferris 1987; Joyce and Orgel 1999; Thaxton:1984).
سایت علمی و معروف ساینس دیلی (Science Daily) در مقالهای که 12 ژانویه ی 2017 منتشر کرد نیز نحوهی شروع حیات از آمینو اسید و پروتوئین را به طور کامل توضیح داده اما در انتها به صراحت اعتراف میکند با وجود اینکه دانشمندان ناامید نشده و همیشه روی مسئلهی منشا حیات کار خواهند کرد ، اما به احتمال بسیار زیاد هیچگاه نخواهند توانست پاسخی برای منشا حیات بیابند.
Most likely we will never manage to find the answer to how life began.
ترجمه:
به احتمال بسیار زیاد ما هرگز موفق به یافتن پاسخی به اینکه چگونه حیات آغاز شد ، نخواهیم شد.
Simple fats, amino acids to explain how life began.
https://www.sciencedaily.com/releases/2017/01/170112083719.htm
@ReligionandScience2021
ScienceDaily
Simple fats, amino acids to explain how life began
A research group has explored how the chemical molecules that could have given rise to life were assembled.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجربه ی (NDE) خانم پم رینولدز از دیدگاه پزشکان او.
تلگرافی جالب راجع به تجربه نزدیک به مرگ خانم پم رینولدز.
@ReligionandScience2021
تلگرافی جالب راجع به تجربه نزدیک به مرگ خانم پم رینولدز.
@ReligionandScience2021
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تحقیقات پروفسور پیم ون لومل «Pim Van Lommel» (پزشک متخصص قلب و عروق از دانشگاه اوترخت هلند) راجع به تجربیات نزدیک به مرگ.
@ReligionandScience2021
@ReligionandScience2021
در باره علیت
علیت یکی از مفاهیم مهم در فلسفه است که تقریبا بدیهی به نظر میرسد. مفهوم علیت، معمولا به صورت موجبیت یا ایجاد یک واقعه (معلول) توسط یک یا چند واقعه دیگر (علل) فهمیده میشود.
اصل علیت نیز به این صورت فهمیده میشود که هیچ واقعهای تصادفی رخ نمیدهد و حتما وقایع خاصی موجب بروز آن شدهاند. وظیفه علم نیز یافتن علل رخ دادن وقایع است. همچنین گفته میشود که برای داشتن علم باید اصل علیت را بپذیریم زیرا در غیر این صورت باید بپذیریم همه چیز تصادفی است و علم معنایی نخواهد داشت.
اگر در همین محدوده باقی بمانیم، تبیین دقیق مفهوم علیت چندان مشکل نیست. کافیست ببینیم علوم چگونه کار میکنند و روش علوم در تبیین پدیدهها چگونه است. در هر علمی، مدلی ریاضی برای تبیین پدیدههای یک حوزه معین، ارائه میشود. در این مدل مفروضاتی وجود دارند که میتوانیم آنها را اصول یا قوانین آن مدل بنامیم. هر واقعهای، متناظر یک گزاره در این مدل است که در صورت صادق شدن، آن واقعه رخ داده است. زمان رخ دادن هر واقعهای در گزاره بیان کننده آن واقعه است. اینکه چند واقعه (علل) موجب رخ دادن واقعه خاصی (معلول) شود به معنای آن است که گزاره های بیان کننده وقایع علل، به همراه اصول یا قوانین مدل، به طور منطقی، گزاره بیان کننده واقعه معلول را نتیجه میدهند. بنابراین، رابطه علیت به آن شکل که در علوم به کار میرود همان رابطه استنتاج منطقی در منطق است.
بنابراین، علیت مفهوم جدیدی نیست و همان رابطه استنتاج منطقی بین گزاره هاست که در زبان با لفظ علیت بیان میشود.
اگر مفهوم علیت را به این صورت بفهمیم، اصل علیت به معنای آن است که ما در هر حوزهای میتوانیم مدلی ریاضی بیابیم که رابطه بین پدیدهها را توضیح دهد. این مطلب را به عنوان قانونمند بودن پدیدهها نیز میتوانیم بیان کنیم.
اما، این ادعا چندان بدیهی نیست و اینطور نیست که پیشاپیش باید بپذیریم که هر حوزهای در این جهان، قانونمند است. نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کنیم آن است قانونمند بودن یک حوزه به معنای آن است که توسط دستگاه شناختی ما و منطق ما قابل تجزیه و تحلیل است و نقیض آن فقط به معنای آن است که تواناییهای منطقی ما قدرت فهم آن را ندارد. بنابراین، نقیض اصل علیت به معنای آن نیست که همه چیز تصادفی است، بلکه به معنای آن است که حوزههایی ممکن است وجود داشته باشند که توسط منطق ما قابل فهم نباشد. چنین وضعیتی بسیار هم محتمل است.
به این ترتیب، ما نیازی به اصل علیت نداریم. هر حوزهای که با آن روبرو هستیم ممکن در دامنه منطق ما قرار داشته باشد یا نداشته باشد. در حالت اول، ما میتوانیم پدیدههای آنرا تجزیه و تحلیل کنیم و برای آن مدل بسازیم و علمی را در آن حوزه بنا کنیم. در حالت دوم، نمیتوانیم علم دقیقی را در آن بنا کنیم و پدیدههای آن برای ما تصادفی ظاهر میشوند. البته در این حالت، ممکن است روی احتمالات وقوع حوادث، علمی را بنا کنیم که علمی دقیق محسوب نمیشود. حوزههایی که در حالت اول قرار میگیرند، حوزههای قابل شناخت و حوزههای حالت دوم را غیرقابل شناخت مینامیم. (ادامه👇👇)
@ReligionandScience2021
علیت یکی از مفاهیم مهم در فلسفه است که تقریبا بدیهی به نظر میرسد. مفهوم علیت، معمولا به صورت موجبیت یا ایجاد یک واقعه (معلول) توسط یک یا چند واقعه دیگر (علل) فهمیده میشود.
اصل علیت نیز به این صورت فهمیده میشود که هیچ واقعهای تصادفی رخ نمیدهد و حتما وقایع خاصی موجب بروز آن شدهاند. وظیفه علم نیز یافتن علل رخ دادن وقایع است. همچنین گفته میشود که برای داشتن علم باید اصل علیت را بپذیریم زیرا در غیر این صورت باید بپذیریم همه چیز تصادفی است و علم معنایی نخواهد داشت.
اگر در همین محدوده باقی بمانیم، تبیین دقیق مفهوم علیت چندان مشکل نیست. کافیست ببینیم علوم چگونه کار میکنند و روش علوم در تبیین پدیدهها چگونه است. در هر علمی، مدلی ریاضی برای تبیین پدیدههای یک حوزه معین، ارائه میشود. در این مدل مفروضاتی وجود دارند که میتوانیم آنها را اصول یا قوانین آن مدل بنامیم. هر واقعهای، متناظر یک گزاره در این مدل است که در صورت صادق شدن، آن واقعه رخ داده است. زمان رخ دادن هر واقعهای در گزاره بیان کننده آن واقعه است. اینکه چند واقعه (علل) موجب رخ دادن واقعه خاصی (معلول) شود به معنای آن است که گزاره های بیان کننده وقایع علل، به همراه اصول یا قوانین مدل، به طور منطقی، گزاره بیان کننده واقعه معلول را نتیجه میدهند. بنابراین، رابطه علیت به آن شکل که در علوم به کار میرود همان رابطه استنتاج منطقی در منطق است.
بنابراین، علیت مفهوم جدیدی نیست و همان رابطه استنتاج منطقی بین گزاره هاست که در زبان با لفظ علیت بیان میشود.
اگر مفهوم علیت را به این صورت بفهمیم، اصل علیت به معنای آن است که ما در هر حوزهای میتوانیم مدلی ریاضی بیابیم که رابطه بین پدیدهها را توضیح دهد. این مطلب را به عنوان قانونمند بودن پدیدهها نیز میتوانیم بیان کنیم.
اما، این ادعا چندان بدیهی نیست و اینطور نیست که پیشاپیش باید بپذیریم که هر حوزهای در این جهان، قانونمند است. نکته مهم دیگری که باید به آن توجه کنیم آن است قانونمند بودن یک حوزه به معنای آن است که توسط دستگاه شناختی ما و منطق ما قابل تجزیه و تحلیل است و نقیض آن فقط به معنای آن است که تواناییهای منطقی ما قدرت فهم آن را ندارد. بنابراین، نقیض اصل علیت به معنای آن نیست که همه چیز تصادفی است، بلکه به معنای آن است که حوزههایی ممکن است وجود داشته باشند که توسط منطق ما قابل فهم نباشد. چنین وضعیتی بسیار هم محتمل است.
به این ترتیب، ما نیازی به اصل علیت نداریم. هر حوزهای که با آن روبرو هستیم ممکن در دامنه منطق ما قرار داشته باشد یا نداشته باشد. در حالت اول، ما میتوانیم پدیدههای آنرا تجزیه و تحلیل کنیم و برای آن مدل بسازیم و علمی را در آن حوزه بنا کنیم. در حالت دوم، نمیتوانیم علم دقیقی را در آن بنا کنیم و پدیدههای آن برای ما تصادفی ظاهر میشوند. البته در این حالت، ممکن است روی احتمالات وقوع حوادث، علمی را بنا کنیم که علمی دقیق محسوب نمیشود. حوزههایی که در حالت اول قرار میگیرند، حوزههای قابل شناخت و حوزههای حالت دوم را غیرقابل شناخت مینامیم. (ادامه👇👇)
@ReligionandScience2021
با این نگاه به علیت، دیگر نباید بی دروپیکر به دنبال برقراری ارتباط بین هر چیزی باشیم. ابتدا باید مشخص کنیم حوزه مورد بررسی چیست؟ وقایع این حوزهها چه چیزهایی هستند؟ چه مدلی برای توصیف آن حوزه میتوانیم بنویسیم؟ چه قوانینی میتوانیم برای آن در نظر بگیریم؟ سپس، مشاهداتی را که از این حوزه داریم با نتایج حاصل از مدل مقایسه میکنیم. این، روش کلی درک و فهم جهان است و حرفهای بی در و پیکر نسبت به جهان، به سادگی دچار انواع پارداکسها خواهند شد. این روش، فقط در حوزههایی کارآیی دارد که در حیطه قابل شناخت انسان باشند. در حیطه های غیرقابل شناخت، این روش، نتیجهای به دست نخواهد آمد.
حداقل سه حوزه غیرقابل شناخت را مستقیما میتوان مشاهده کرد.
اولین حوزه، اختیار انسان است. هر گونه تجزیه و تحلیل منطقی اختیار، موجب نابودی اختیار است. اما اختیار یک مشاهده مستقیم درونی است و قابل انکار نیست. بنابراین، اختیار از حوزههای غیرقابل شناخت است.
دومین حوزه، خودآگاهی انسان است. هر گونه تحلیل منطقی از خودآگاهی، معادل عمل یک سیستم منطقی روی خود است که برای ما قابل فهم نیست. هر سیستم منطقی میتواند چیز دیگری غیر از خود را بیان و توصیف کند و نمیتواند خودش را در خودش بیان کند.
سومین حوزه، همین جهان فیزیکی خودمان است. این جمله مشهور فاینمن که هیچکس نمیتواند مدعی فهمیدن کوانتوم مکانیک شود، حاکی از آن است که در فیزیک کوانتوم هیچ توصیفی از واقعیت فیزیکی داده نمیشود و حداکثر در سطح محاسبات احتمالاتی، قوانینی وجود دارد. این وضعیت، دقیقا به معنای آن است که ما نتوانسته ایم درک مشخصی از جهان فیزیکی به دست آوریم. البته ممکن است برخی مدعی ناقص بودن فیزیک کوانتومی باشند ولی شاهدی برای برون رفت از این وضعیت دیده نمیشود.
حوزه دیگر مربوط به خداوند جهان است که پیشاپیش همگان (خداباوران) به غیرقابل شناخت بودن او اذعان دارند و آیات الهی نیز مشخصا بر این موضوع تاکید دارند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
حداقل سه حوزه غیرقابل شناخت را مستقیما میتوان مشاهده کرد.
اولین حوزه، اختیار انسان است. هر گونه تجزیه و تحلیل منطقی اختیار، موجب نابودی اختیار است. اما اختیار یک مشاهده مستقیم درونی است و قابل انکار نیست. بنابراین، اختیار از حوزههای غیرقابل شناخت است.
دومین حوزه، خودآگاهی انسان است. هر گونه تحلیل منطقی از خودآگاهی، معادل عمل یک سیستم منطقی روی خود است که برای ما قابل فهم نیست. هر سیستم منطقی میتواند چیز دیگری غیر از خود را بیان و توصیف کند و نمیتواند خودش را در خودش بیان کند.
سومین حوزه، همین جهان فیزیکی خودمان است. این جمله مشهور فاینمن که هیچکس نمیتواند مدعی فهمیدن کوانتوم مکانیک شود، حاکی از آن است که در فیزیک کوانتوم هیچ توصیفی از واقعیت فیزیکی داده نمیشود و حداکثر در سطح محاسبات احتمالاتی، قوانینی وجود دارد. این وضعیت، دقیقا به معنای آن است که ما نتوانسته ایم درک مشخصی از جهان فیزیکی به دست آوریم. البته ممکن است برخی مدعی ناقص بودن فیزیک کوانتومی باشند ولی شاهدی برای برون رفت از این وضعیت دیده نمیشود.
حوزه دیگر مربوط به خداوند جهان است که پیشاپیش همگان (خداباوران) به غیرقابل شناخت بودن او اذعان دارند و آیات الهی نیز مشخصا بر این موضوع تاکید دارند.
👤ناصر بروجردیان
@ReligionandScience2021
آیا جمله ی ( وجود اگاهی کیهانی قبل از بیگ بنگ محتمل است ) احمقانه است ؟
جواب را از زبان "ریاضیدان ، فیزیکدان و کیهان شناس آکسفوردی و برنده ی جایزه نوبل ، راجر پنروز" می شویم:
ما مطالب پنروز را میفرستیم ، فعلاً قبل از اینکه دیدگاه جدید ایدئالیسم علمی (Scientific Idealism) در غرب از پروفسور برناردو کستروپ را توضیح دهیم ، ارزش این مطالب فقط در سطح این است که طرز تفکر پنروز را بدانیم ، ایشان آگنوستیک و بیخدا است ولی حرفهایی میزند که با جهان بینی خودش نمیخواند. دلیلش هم مشخص است ، اگاهی به عنوان یک مفهوم متافیزیکی وارد مُعادلات فیزیک تئوریک شده و فیزیکدانان دیگر نمیتواند جلوی ورود آن را بگیرند. لینک اول پنروز میگوید:
یک جورهایی دلیل اینکه جهان ( Universe) وجود دارد به خاطر اگاهی است.
Roger Penrose: Somehow, Our Consciousness Is The Reason The Universe Is Here.
Posted on May 5, 2017.
https://uncommondescent.com/philosophy/roger-penrose-somehow-our-consciousness-is-the-reason-the-universe-is-here/
در مقاله دوم که توسط استوارت همروف و پنروز نوشته شده این دو مینویسند که:
اگاهی ممکن است قبل از مِهبانگ (Big bang) بوده باشد. ما عکس آن قسمت و خود pdf مقاله را هم در اختیار شما قرار میدهیم.
Consciousness in the universe: A review of the ‘Orch OR’ theory.
https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S1571064513001188
@ReligionandScience2021
ادامه:👇🏼
جواب را از زبان "ریاضیدان ، فیزیکدان و کیهان شناس آکسفوردی و برنده ی جایزه نوبل ، راجر پنروز" می شویم:
ما مطالب پنروز را میفرستیم ، فعلاً قبل از اینکه دیدگاه جدید ایدئالیسم علمی (Scientific Idealism) در غرب از پروفسور برناردو کستروپ را توضیح دهیم ، ارزش این مطالب فقط در سطح این است که طرز تفکر پنروز را بدانیم ، ایشان آگنوستیک و بیخدا است ولی حرفهایی میزند که با جهان بینی خودش نمیخواند. دلیلش هم مشخص است ، اگاهی به عنوان یک مفهوم متافیزیکی وارد مُعادلات فیزیک تئوریک شده و فیزیکدانان دیگر نمیتواند جلوی ورود آن را بگیرند. لینک اول پنروز میگوید:
یک جورهایی دلیل اینکه جهان ( Universe) وجود دارد به خاطر اگاهی است.
Roger Penrose: Somehow, Our Consciousness Is The Reason The Universe Is Here.
Posted on May 5, 2017.
https://uncommondescent.com/philosophy/roger-penrose-somehow-our-consciousness-is-the-reason-the-universe-is-here/
در مقاله دوم که توسط استوارت همروف و پنروز نوشته شده این دو مینویسند که:
اگاهی ممکن است قبل از مِهبانگ (Big bang) بوده باشد. ما عکس آن قسمت و خود pdf مقاله را هم در اختیار شما قرار میدهیم.
Consciousness in the universe: A review of the ‘Orch OR’ theory.
https://www.sciencedirect.com/science/article/pii/S1571064513001188
@ReligionandScience2021
ادامه:👇🏼
Penrose Hamerof consciousness.pdf
198.3 KB
Reply to seven commentaries on "Consciousness in the universe: Review of the ‘Orch OR ’ theory ”
Stuart Hameroff MD
Roger Penrose FRS
@ReligionandScience2021
Stuart Hameroff MD
Roger Penrose FRS
@ReligionandScience2021