Forwarded from پیوستار
🔷این کارها به خاطر سفارش آقای قالیباف برای دست نخوردن به بافت محله و جلوگیری از پخش این افراد در محلههای دیگر- مانند اتفاقی که در خاک سفید افتاد، بود- ایشان خواستند که اوضاع افراد در همین محله درست شود. لذا شبکه تعاملی و جریانهای موثر اجتماعی، تهدیدها، فرصتها و... را در آنجا شناختیم. متاسفانه این محله کاملا نشانههای محلههای حاشیه را دارد. بافت کاملا فرسوده ساختمانی و... این محله شبیه چالهای که پسآبها در آن جمع میشد، افراد آسیبدیده را در خود جمع میکرد. من اسم گودال آسیب را برای آن گذاشتم. متاسفانه ما در تهران حدود ۶۳گودال آسیب پیدا کردیم. کمک به بازتوانی معتادانبه منظور کمک به بازتوانی معتادان میخواستیم مرکز جامع غربالگری و توانمندسازی را افتتاح کنیم که متاسفانه به دلایلی اجرایی نشد
🔷در اینجا چند مرکز داشتیم. کلینیک، مرکز جامع توانمندسازی بود که باید هیئت امنایی اداره میشد. مراکز خیریه یا مراکز اسکان دولتی که هماکنون در تهران به شکل مراکز بهاران در حال اجراست که متاسفانه عملکردهای جالبی هم ندارد. همه باید به شکل داوطلب میآمدند، خاصیت این داوطلب بودن این بود که این افراد خود برای حل مشکل افراد آسیبدیده را در خانواده خود هل میدادند. معتادان وقتی تصمیم ترک میگرفتند کلینیک در عرض ۲۴ ساعت تصمیم میگرفت با کدام پروتکل درمانی باید ترک کند و این کار خیلی به حل این مسئله کمک می کرد. بازگشت به جامعهپس از ترک در عرض ۱۵روز فرصت داشت برای آنکه تصمیم بگیرد در کدامیک از خانههای میان راهی که برای اسکان در نظر گرفته بودیم، اقامت کند. وقتی کسی معتاد میشود حتما در ارتباطات میلنگید. لذا لازم بود که فرد جامعهپذیر شود و به جامعه برگردد. بنابراین مددکار باید هر نفر پروتکل بازتوانی برای بازگشت به خانواده تعریف میکرد. مددکارها هم برای حل مشکل آن کمک میکردند. زمانی که این فرد لازم داشت تا جامعهپذیر شود باید در این خانههای میان راهی میزیست. ولی باید کار میکرد و پول میداد. قصد داشتیم بخش بزرگی از خانههای مجردی را از این طریق به خانههای میان راهی تبدیل کنیم. در بازسازی به مالکان این خانهها کمک میکردیم تا آن را تبدیل به خانه میان راهی کند. بعد از آنکه آماده میشد و ارتباطش با خانواده درست میشد بعد از شش ماه به خانه بر میگشت. کمک به کنشگری اجتماعیدر حوزه پیشگیری روی جوانان و زنان بسیار متمرکز شدیم. وقتی میگوییم خوشه کنشی یعنی کنشگر را پیدا میکنید، کنشگر خودش برنامه را اجرا میکند لذا ما فقط با کنشگران مینشستیم. او وقتی قانع شود خود مانند گلوله برفی بزرگتر و بزرگتر میشود.
🔷 در این محله ۲۷تیم فوتبال داشتیم. مربیان را برای تشکیل کلاس فوتبال قانع کردیم و انگیزه دادیم. کنشگر در صورت کمک و حمایت شروع به تبدیل آرزوها به ایده و طرحها میکند. البته پیدا کردن آن کنشگر تنها یه مقدار سخت است. در مراکز محله و مساجد کمک میکردیم به افراد مومن برای تقویت دینمداریشان؛ چراکه در بحث تابآوری، هشت شاخص داریم که یکی از مهمترین اینها دینمداری است. برای افراد مومن فضایی برای حضور در اجتماع و تعامل در مرکز محله فراهم میکردیم تا دینمداری تقویت شود. راه مداخله اجتماعی چگونه است؟خب برخی میپرسند آیا باید معتاد و روسپی و متکدی و کودک کار را جمعآوری کنم؟ آیا به نظر شما این مسئله با جمعآوری حل میشود؟ اگر بخواهیم نظم از بین رفته را به وجود بیاوریم و مهاجرت را نظم بدهیم، به «زمان» میبازیم؛ چراکه این کارها زمان بسیاری میبرد. این مسائل در تمام دنیا وجود دارد. اینجاست که بحث مداخله اجتماعی مطرح میشود. ما در محله هرندی دنبال همین مداخله بودیم.
🔷 از من پرسیدند که از کجا شروع کنیم که در کوتاهترین زمان ممکن زنجیرهای از اقدامات را انجام دهیم که به دستاوردهایی برسیم؟ من این را تصحیح کردم به این شکل که؛ از کجا باید شروع کنیم که آن کار پشت خود مجموعهای از نتایج به بار آورد که در کوتاهترین زمان، موثرترین و بنیادیترین تاثیرات را شکل دهد؟در محله هرندی حدود یک سال و نیم مستقر و با بافت آن وارد تعامل شدم، از آسیبدیدهها تا قشر سالم. پس از آن طرحی برای نمونههای مشابه فراهم کردیم. این طرح اجتماعمحور است و تمام سازمانها مثل شهرداری، فرمانداری، محیط زیست، وزارت جوانان و... باید طبق آن عمل میکردند. به همین جهت پس از تغییر مدیران این سازمانها این طرح شکست خورد. طرح مداخله باید طرحی برای تمام دستاندرکاران باشد.من اسم این را بهسازی اجتماعی میگذارم؛ چراکه وقتی شما میگویید مداخله یعنی میخواهید اقداماتی را انجام دهید که اجتماعمحور است و تمام مردم آن محله نه تکتک و تنها؛ بلکه شبکه شبکه در آن دخالت کنند.اگر شبکه اجتماعی و محلهای کنار مجری نباشد، هیچ نوع مداخلهای امکانپذیر نیست. ......
🔷در اینجا چند مرکز داشتیم. کلینیک، مرکز جامع توانمندسازی بود که باید هیئت امنایی اداره میشد. مراکز خیریه یا مراکز اسکان دولتی که هماکنون در تهران به شکل مراکز بهاران در حال اجراست که متاسفانه عملکردهای جالبی هم ندارد. همه باید به شکل داوطلب میآمدند، خاصیت این داوطلب بودن این بود که این افراد خود برای حل مشکل افراد آسیبدیده را در خانواده خود هل میدادند. معتادان وقتی تصمیم ترک میگرفتند کلینیک در عرض ۲۴ ساعت تصمیم میگرفت با کدام پروتکل درمانی باید ترک کند و این کار خیلی به حل این مسئله کمک می کرد. بازگشت به جامعهپس از ترک در عرض ۱۵روز فرصت داشت برای آنکه تصمیم بگیرد در کدامیک از خانههای میان راهی که برای اسکان در نظر گرفته بودیم، اقامت کند. وقتی کسی معتاد میشود حتما در ارتباطات میلنگید. لذا لازم بود که فرد جامعهپذیر شود و به جامعه برگردد. بنابراین مددکار باید هر نفر پروتکل بازتوانی برای بازگشت به خانواده تعریف میکرد. مددکارها هم برای حل مشکل آن کمک میکردند. زمانی که این فرد لازم داشت تا جامعهپذیر شود باید در این خانههای میان راهی میزیست. ولی باید کار میکرد و پول میداد. قصد داشتیم بخش بزرگی از خانههای مجردی را از این طریق به خانههای میان راهی تبدیل کنیم. در بازسازی به مالکان این خانهها کمک میکردیم تا آن را تبدیل به خانه میان راهی کند. بعد از آنکه آماده میشد و ارتباطش با خانواده درست میشد بعد از شش ماه به خانه بر میگشت. کمک به کنشگری اجتماعیدر حوزه پیشگیری روی جوانان و زنان بسیار متمرکز شدیم. وقتی میگوییم خوشه کنشی یعنی کنشگر را پیدا میکنید، کنشگر خودش برنامه را اجرا میکند لذا ما فقط با کنشگران مینشستیم. او وقتی قانع شود خود مانند گلوله برفی بزرگتر و بزرگتر میشود.
🔷 در این محله ۲۷تیم فوتبال داشتیم. مربیان را برای تشکیل کلاس فوتبال قانع کردیم و انگیزه دادیم. کنشگر در صورت کمک و حمایت شروع به تبدیل آرزوها به ایده و طرحها میکند. البته پیدا کردن آن کنشگر تنها یه مقدار سخت است. در مراکز محله و مساجد کمک میکردیم به افراد مومن برای تقویت دینمداریشان؛ چراکه در بحث تابآوری، هشت شاخص داریم که یکی از مهمترین اینها دینمداری است. برای افراد مومن فضایی برای حضور در اجتماع و تعامل در مرکز محله فراهم میکردیم تا دینمداری تقویت شود. راه مداخله اجتماعی چگونه است؟خب برخی میپرسند آیا باید معتاد و روسپی و متکدی و کودک کار را جمعآوری کنم؟ آیا به نظر شما این مسئله با جمعآوری حل میشود؟ اگر بخواهیم نظم از بین رفته را به وجود بیاوریم و مهاجرت را نظم بدهیم، به «زمان» میبازیم؛ چراکه این کارها زمان بسیاری میبرد. این مسائل در تمام دنیا وجود دارد. اینجاست که بحث مداخله اجتماعی مطرح میشود. ما در محله هرندی دنبال همین مداخله بودیم.
🔷 از من پرسیدند که از کجا شروع کنیم که در کوتاهترین زمان ممکن زنجیرهای از اقدامات را انجام دهیم که به دستاوردهایی برسیم؟ من این را تصحیح کردم به این شکل که؛ از کجا باید شروع کنیم که آن کار پشت خود مجموعهای از نتایج به بار آورد که در کوتاهترین زمان، موثرترین و بنیادیترین تاثیرات را شکل دهد؟در محله هرندی حدود یک سال و نیم مستقر و با بافت آن وارد تعامل شدم، از آسیبدیدهها تا قشر سالم. پس از آن طرحی برای نمونههای مشابه فراهم کردیم. این طرح اجتماعمحور است و تمام سازمانها مثل شهرداری، فرمانداری، محیط زیست، وزارت جوانان و... باید طبق آن عمل میکردند. به همین جهت پس از تغییر مدیران این سازمانها این طرح شکست خورد. طرح مداخله باید طرحی برای تمام دستاندرکاران باشد.من اسم این را بهسازی اجتماعی میگذارم؛ چراکه وقتی شما میگویید مداخله یعنی میخواهید اقداماتی را انجام دهید که اجتماعمحور است و تمام مردم آن محله نه تکتک و تنها؛ بلکه شبکه شبکه در آن دخالت کنند.اگر شبکه اجتماعی و محلهای کنار مجری نباشد، هیچ نوع مداخلهای امکانپذیر نیست. ......
Forwarded from پیوستار
🔷 سوال مهم این است که علت جذب در این مناطق از حاشیه شهر چیست؟این محلهها قدرت جذب دارند؛ چراکه مناسبات اقتصاد جرم در آن حاکم است. هرچه اقتصاد جرم در آن فعالتر باشد قدرت جذب آسیبدیده و افراد در معرض آسیب هم در آن بیشتر است. سه معضل اصلی در محله پیدا کردم. اول، آسیب و جرم در هم تنیده است. مثلا روسپی معتاد هم هست، گاه گدایی و قاچاق هم انجام میدهد.به همین علت نمیتوان فهمید که مشکل را باید از کدام طرف رفع کرد. دوم، فقر غلظت یافته؛ یعنی پول و سواد ندارد، اوضاع بهداشتش ناگوار است و از حقوق شهروندیاش خبر ندارد.این فقر غلظت یافته و لایهلایه است. نمیتوان فهمید که باید کدام مشکلش را ابتدا رفع کرد. مناسبات فرهنگی حاکم فاصله آسیب را برای بچهها به شدت کم کرده بود؛ بهحدیکه مثلا دختران اغلب یا بیسواد یا کمسواد بودند و خانوادهها از ادامه تحصیل آنها جلوگیری میکردند. این دختران در آینده نمیتوانستند خانواده را مدیریت کنند. سوم؛ گسست انتشار یافته یا گروههای قومی که چشم دیدن یکدیگر را ندارند.
🔷 راهحل مسئله در بحث سکونت و جرم به نتیجه رسیدیم که چرخهای بین خانه و خیابان است. مثلا کارتنخوابها گاه دسته میشدند و یک نفر سردسته میشد و از راه جرم پولی به دست میآورد و آن پول را با گروهش میخورد. این کار را میکرد تا به باندهای بزرگتر بگوید که آدم دارد و میتواند کار بیشتر بگیرد. برای همین در بحث جمعآوری معتادان من اعتقاد داشتم این کار فایدهای ندارد. به اعتقاد من هر کارتنخواب معتادی یک مابهازای کالبدی دارد. یعنی خانه و سرپناهی هست که به این فرد پشتیبانی میدهد.هر روسپی در هر محلهای مکانی برای کارش دارد حتی اگر خانهاش نباشدکه به آن مابهازای کالبدی میگوییم. ما باید این مابهازای کالبدی را از بین ببریم که برای ما کمهزینهتر، حاکمیتیتر، قانونیتر و بهتر از آن است خود معتاد، کارتونخواب یا روسپی را بگیریم.از طرفی در تمام این مدالیتهها کاراکتری هست برای محافظت از آن مدالیته و پولش. اینها صرفا اوباش هستند نه معتاد و آسیبدیده. اینها حافظان پول اقتصاد جرم هستند. مثلا برای «کودک کار» امکاناتی فراهم میکردند تا کودکان را از مدارس جدا کنند و زیر چتر خود بگیرند. من به مسئولان میگفتم به این «کودک کار» کاری نداشته باشید.این کودک در هستهای از حباب حمایتی قرار دارد. بارها شده بود این کودک را میگرفتند و پس از ساعاتی دونفر پدر و مادر رسمی و غیررسمی پیدا میشدند و دیگر به لحاظ قانونی هیچ کاری نمیشد کرد؛ چراکه حداقل روزانه هر بچه شش هفت ساله ۳۰هزارتومان درآمد داشت. باید کاراکترهایی که این افراد آسیبدیده و مجرم را حمایت میکنند، از میان برداریم. منطقی برای مداخلهدر بررسی روی محله هرندی متوجه شدیم که نیروی اوباشیگری پیش برنده کار در این محله است.....
🔷 راهحل مسئله در بحث سکونت و جرم به نتیجه رسیدیم که چرخهای بین خانه و خیابان است. مثلا کارتنخوابها گاه دسته میشدند و یک نفر سردسته میشد و از راه جرم پولی به دست میآورد و آن پول را با گروهش میخورد. این کار را میکرد تا به باندهای بزرگتر بگوید که آدم دارد و میتواند کار بیشتر بگیرد. برای همین در بحث جمعآوری معتادان من اعتقاد داشتم این کار فایدهای ندارد. به اعتقاد من هر کارتنخواب معتادی یک مابهازای کالبدی دارد. یعنی خانه و سرپناهی هست که به این فرد پشتیبانی میدهد.هر روسپی در هر محلهای مکانی برای کارش دارد حتی اگر خانهاش نباشدکه به آن مابهازای کالبدی میگوییم. ما باید این مابهازای کالبدی را از بین ببریم که برای ما کمهزینهتر، حاکمیتیتر، قانونیتر و بهتر از آن است خود معتاد، کارتونخواب یا روسپی را بگیریم.از طرفی در تمام این مدالیتهها کاراکتری هست برای محافظت از آن مدالیته و پولش. اینها صرفا اوباش هستند نه معتاد و آسیبدیده. اینها حافظان پول اقتصاد جرم هستند. مثلا برای «کودک کار» امکاناتی فراهم میکردند تا کودکان را از مدارس جدا کنند و زیر چتر خود بگیرند. من به مسئولان میگفتم به این «کودک کار» کاری نداشته باشید.این کودک در هستهای از حباب حمایتی قرار دارد. بارها شده بود این کودک را میگرفتند و پس از ساعاتی دونفر پدر و مادر رسمی و غیررسمی پیدا میشدند و دیگر به لحاظ قانونی هیچ کاری نمیشد کرد؛ چراکه حداقل روزانه هر بچه شش هفت ساله ۳۰هزارتومان درآمد داشت. باید کاراکترهایی که این افراد آسیبدیده و مجرم را حمایت میکنند، از میان برداریم. منطقی برای مداخلهدر بررسی روی محله هرندی متوجه شدیم که نیروی اوباشیگری پیش برنده کار در این محله است.....
Forwarded from پیوستار
🔷 منطق مداخله به من گوشزد میکرد که انتظار نداشته باشم که این محله، محلهای توسعهیافته و افرادش تماما سالم شوند؛ چراکه در زمان داده شده این امر ممکن نبود. ولی میتوانست تابآور شود به این معنا که به مرحلهای برسد که در برابر فشار اوباش برای عودت به اقتصاد جرم نشکند و نقطه پیشرفت به سوی آینده را پیدا کند.لذا رفتیم به سوی تابآوری.
🔷 اول تابآوری امنیتی بود در برابر سنگر اوباش. اگر این از بین میرفت باقی کار راحت بود. اولین قدم تامین استقرار نظم و امنیت عمومی است. باید خانه مجردیها جمع میشد. پس از تامین امنیت و کنار زدن گروه ناسالم میبایست گروه سالم- که در بررسی من خانمهای خانهدار بودند- را به خیابانها میآوردم. این خانمها زندگی و قلب سلامت خانواده را نگه داشته بودند. من این گروهها را در عرض یک سال با هم شبکه کردم
🔷 وقتی حباب اوباش ضربه میخورد و میشکست، باید شبکهای جایگزین آن میشد و آن جوانان سالم محل بود که روی کار آمدن آنها از دست زنان سالم محل ساخته بود. پس قرار شد سرباندهای خلاف دستگیر شوند. حتی اگر شش ماه این سرباندها نباشند کارتنخوابها و معتادها خود به خود تکلیفشان را تعیین میکنند. غیرمحلیها میروند و محلیها هم میمانند. برای محلیها صندوق اعتیاد گذاشتیم تا برای ترک، از معتادان حمایت کند. پس از آن باید به فکر مشاغل کوچک میافتادیم. به علت وجود تولیدیهای کوچک و بسیار در کنار محله، رفتیم به سمت مشاغل سبز برای جمعآوری زبالهها. اینها میتوانست درآمدهای کوچکی را خیلی سریع نصیب خانوادهها بکند. یا مثلا کشاورزی در گودهای کنار محله و تولید غذا برای کاسبان اطراف محله و... . اقدام به ایجاد تعاونی از پیشهوران خرد برای نمونه مجموعه کفاشانی که پس از ورود کالای چینی ورشکسته شده بودند، کردیم. حمایتهایی را از سازمانهای ذیربط دریافت کردیم برای آموزش این افراد تا بتوانند کفشهایی در حد برندهای خارجی تولید کنند. در نهایت باید مجموعهای از جوانان را در افقی ده ساله آموزش میدادیم تا محله را در افقی بیست ساله تبدیل به محلهای اقتصادی، تجاری و تولیدی لوکس همجوار بازار شود. راهبردهای کلان و خوشههای کنشیدر نهایت ما پنج راهبرد کلان طراحی کردیم که این پنج راهبرد پنج خوشه کُنشی را به وجود میآورد. یعنی ما طراحی میکنیم و دیگری تسهیلگری میکند و خود محله کُنش را انجام میدهد.
🔷 اولین قدم تامین امنیت بود. دوم اقتصاد محله، سوم انسجام، چهارم بهسازی جامعه و پنجم کاهش آسیب. این آن مدل کلان است. ما قصد کارگر ساختن نداشتیم؛ چراکه سرنوشت کارگر در نهایت همین میشد. باید برای این کار سازماندهی اجتماعی متعددی میداشتیم. مثلا برای امنیت نیاز به پایشگران جوان برای تامین امنیت داشتیم. ورودیهای محله را که گروههای جدید میآمد، شناسایی کرده بودیم. نیاز به گروههای جوان به عنوان مددیار داشتیم. جوانان باید مدد میکردند برای کمک به معتادان. این کمک میکرد که افراد محله برای حل مشکلات محله با یکدیگر متحد شوند و هویت پیدا کنند. در بحث آسیب ما میگوییم باید عمق آسیب کم شود یعنی مثلا معتادی را کمک کنیم که بدتر از آن نشود خانوادهاش را از بین نبرد، بیماری های عفونی نگیرد و.... باید تمام این مراحل اجرایی میشد تا در نهایت ما برای بحث آموزش وارد میشدیم.
🔷 امنیت محلهمحوربرای پایش محله از طرح شورای معتمد محله در ناجا کمک گرفتیم. سازماندهی در محلات پیاده کردیم که بتوانند امنیت را تامین کنند. این طرحی پیچیده است. نوع امنیت اجتماع محور سازماندهیهای خاصی دارد که ما هماکنون با ناجا در حال پیادهسازی آن هستیم. به نوع سیستمی از امنیت محلهمحور و اجتماعمحور رسیدهایم که هزینههای نیروی انتظامی را کم میکند. در بحث استقرار امنیت قانونی کردن و نظارت قانونی است. مثلا در جاهایی واحدهای تعطیل شده تولید به شکل خانه مجردی اجاره داده میشد. ما آنها را مجبور کردیم که آن را تبدیل به پانسیون بکنند. در دریافت مجوزها هم کمکشان میکردیم. با اجازه ورود پلیس اماکن، شناسنامهدارکردن ساکنان آن را قانونا به دست میآوردیم تا بتوانیم راه چاره برای ساکنان پیدا کنیم. تمام اصناف غیرقانونی را مهلت دادیم تا قانونی شوند و مجوزهای لازم را بگیرند. از طرفی کاری کردیم که دریافت این مجوزها راحتتر شود.
@peyvastar
🔷 اول تابآوری امنیتی بود در برابر سنگر اوباش. اگر این از بین میرفت باقی کار راحت بود. اولین قدم تامین استقرار نظم و امنیت عمومی است. باید خانه مجردیها جمع میشد. پس از تامین امنیت و کنار زدن گروه ناسالم میبایست گروه سالم- که در بررسی من خانمهای خانهدار بودند- را به خیابانها میآوردم. این خانمها زندگی و قلب سلامت خانواده را نگه داشته بودند. من این گروهها را در عرض یک سال با هم شبکه کردم
🔷 وقتی حباب اوباش ضربه میخورد و میشکست، باید شبکهای جایگزین آن میشد و آن جوانان سالم محل بود که روی کار آمدن آنها از دست زنان سالم محل ساخته بود. پس قرار شد سرباندهای خلاف دستگیر شوند. حتی اگر شش ماه این سرباندها نباشند کارتنخوابها و معتادها خود به خود تکلیفشان را تعیین میکنند. غیرمحلیها میروند و محلیها هم میمانند. برای محلیها صندوق اعتیاد گذاشتیم تا برای ترک، از معتادان حمایت کند. پس از آن باید به فکر مشاغل کوچک میافتادیم. به علت وجود تولیدیهای کوچک و بسیار در کنار محله، رفتیم به سمت مشاغل سبز برای جمعآوری زبالهها. اینها میتوانست درآمدهای کوچکی را خیلی سریع نصیب خانوادهها بکند. یا مثلا کشاورزی در گودهای کنار محله و تولید غذا برای کاسبان اطراف محله و... . اقدام به ایجاد تعاونی از پیشهوران خرد برای نمونه مجموعه کفاشانی که پس از ورود کالای چینی ورشکسته شده بودند، کردیم. حمایتهایی را از سازمانهای ذیربط دریافت کردیم برای آموزش این افراد تا بتوانند کفشهایی در حد برندهای خارجی تولید کنند. در نهایت باید مجموعهای از جوانان را در افقی ده ساله آموزش میدادیم تا محله را در افقی بیست ساله تبدیل به محلهای اقتصادی، تجاری و تولیدی لوکس همجوار بازار شود. راهبردهای کلان و خوشههای کنشیدر نهایت ما پنج راهبرد کلان طراحی کردیم که این پنج راهبرد پنج خوشه کُنشی را به وجود میآورد. یعنی ما طراحی میکنیم و دیگری تسهیلگری میکند و خود محله کُنش را انجام میدهد.
🔷 اولین قدم تامین امنیت بود. دوم اقتصاد محله، سوم انسجام، چهارم بهسازی جامعه و پنجم کاهش آسیب. این آن مدل کلان است. ما قصد کارگر ساختن نداشتیم؛ چراکه سرنوشت کارگر در نهایت همین میشد. باید برای این کار سازماندهی اجتماعی متعددی میداشتیم. مثلا برای امنیت نیاز به پایشگران جوان برای تامین امنیت داشتیم. ورودیهای محله را که گروههای جدید میآمد، شناسایی کرده بودیم. نیاز به گروههای جوان به عنوان مددیار داشتیم. جوانان باید مدد میکردند برای کمک به معتادان. این کمک میکرد که افراد محله برای حل مشکلات محله با یکدیگر متحد شوند و هویت پیدا کنند. در بحث آسیب ما میگوییم باید عمق آسیب کم شود یعنی مثلا معتادی را کمک کنیم که بدتر از آن نشود خانوادهاش را از بین نبرد، بیماری های عفونی نگیرد و.... باید تمام این مراحل اجرایی میشد تا در نهایت ما برای بحث آموزش وارد میشدیم.
🔷 امنیت محلهمحوربرای پایش محله از طرح شورای معتمد محله در ناجا کمک گرفتیم. سازماندهی در محلات پیاده کردیم که بتوانند امنیت را تامین کنند. این طرحی پیچیده است. نوع امنیت اجتماع محور سازماندهیهای خاصی دارد که ما هماکنون با ناجا در حال پیادهسازی آن هستیم. به نوع سیستمی از امنیت محلهمحور و اجتماعمحور رسیدهایم که هزینههای نیروی انتظامی را کم میکند. در بحث استقرار امنیت قانونی کردن و نظارت قانونی است. مثلا در جاهایی واحدهای تعطیل شده تولید به شکل خانه مجردی اجاره داده میشد. ما آنها را مجبور کردیم که آن را تبدیل به پانسیون بکنند. در دریافت مجوزها هم کمکشان میکردیم. با اجازه ورود پلیس اماکن، شناسنامهدارکردن ساکنان آن را قانونا به دست میآوردیم تا بتوانیم راه چاره برای ساکنان پیدا کنیم. تمام اصناف غیرقانونی را مهلت دادیم تا قانونی شوند و مجوزهای لازم را بگیرند. از طرفی کاری کردیم که دریافت این مجوزها راحتتر شود.
@peyvastar
Forwarded from پیوستار
📚 تصاویری از وضعیت محله هرندی تهران 🔻🔻
@peyvastar
@peyvastar
Forwarded from 💧کارون شاهرگ ایران
@KaroonePir
🔴🔴🔴 مدیرکل دفتربرنامه ریزی آب وآبفای وزارت نیرو عنوان کرد:
سه دهه فاصله ایران تا خشکسالی کامل
تهران – ایرنا – شرایط خاص اقلیمی کشور در کنار کم توجهی درحوزه برنامه ریزی در جهت رعایت الگوی مصرف آب در بخش های مختلف بخصوص کشاورزی در طول سال های گذشته، هم اکنون ایران را با تنش آبی و بحران خشکسالی مواجه کرده است، بحرانی که مقابله نکردن جدی با آن حداکثر تا سه دهه دیگر بطور کامل کشور را در بر خواهد گرفت.
🆔 @KaroonePir ⬅️⬅️⬅️
http://www.irna.ir/fa/News/82195183/
🔴🔴🔴 مدیرکل دفتربرنامه ریزی آب وآبفای وزارت نیرو عنوان کرد:
سه دهه فاصله ایران تا خشکسالی کامل
تهران – ایرنا – شرایط خاص اقلیمی کشور در کنار کم توجهی درحوزه برنامه ریزی در جهت رعایت الگوی مصرف آب در بخش های مختلف بخصوص کشاورزی در طول سال های گذشته، هم اکنون ایران را با تنش آبی و بحران خشکسالی مواجه کرده است، بحرانی که مقابله نکردن جدی با آن حداکثر تا سه دهه دیگر بطور کامل کشور را در بر خواهد گرفت.
🆔 @KaroonePir ⬅️⬅️⬅️
http://www.irna.ir/fa/News/82195183/
خبرگزاری جمهوری اسلامی
سه دهه فاصله ایران تا خشکسالی کامل
تهران– ایرنا– شرایط خاص اقلیمی کشور در کنار کم توجهی در حوزه برنامه ریزی برای رعایت الگوی مصرف آب در بخش های مختلف به خصوص کشاورزی در طول سال های گذشته، ایران را با تنش آبی و بحران خشکسالی مواجه کرده است، بحرانی که مقابله نکردن جدی با آن حداکثر تا سه دهه…
Forwarded from حفاظت محیط زیست
@Waterwatcher
با مشارکت بخش خصوصی انجام میشود؛
اجرای تاسیسات نمکزدایی آب دریا در روستاهای قشم و میناب استان هرمزگان 🌴🌴
@Doechannel💦💦💦💦
با مشارکت بخش خصوصی انجام میشود؛
اجرای تاسیسات نمکزدایی آب دریا در روستاهای قشم و میناب استان هرمزگان 🌴🌴
@Doechannel💦💦💦💦