SWAT MEME – Telegram
SWAT MEME
55 subscribers
43 photos
14 videos
2 files
3 links
Download Telegram
SWAT MEME
اموزش گرفتن ام فور یخی مکس ممنون که لایک میکنی پیج رو هم دنبال کن اگه از اکسپلور اومدی پستو سیو کن گممون نکنی @swat_meme
سم جدید بمولاپی رسید اقای موجری یا عمو جانی؟ چی؟ گفتی عمو جانی؟ منظورت سکسه؟ چی؟ سکس؟ کوس لوخت؟ چی؟ لکسی کوسه سکس سکس لوخت کوس سکس کون سکس سکس کوس سکسی سکس سکس سکس کوس سم جدید خاله الکسیس بمولا
سلام
😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁7
😁7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستان زندگی منیجر مادرجنده لابی سینا ام دی

@swat_meme
😁3😢3
Old but gold

@swat_meme
👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چالش جدید سینا ام دی با مادرش

@swat_meme
😁1
شیری که مامان سینا ام دی صبح تا صبح میخوره
سلام بچه ها من هلیام معروف به سویتی فاکس اصفهان و ادمین جدید کانال سوات میم از امروز فعالیت من اینجا استارت میخوره میخوام ی چندتا از داستانامو هرزگاهی براتون بزارم بخونین عشق کنین
خب خب قضیه برمیگرده به اونجایی که من سال ۲۰۲۲ تگم دیو بود (dieu) اسم گیمم فلور بود اون زمان تقریبا کص کوچولو بودم تازه کصم غنچه زده بودو حشر روانیم کرده بود دیگه بالاخره هر دختری حشریه دیگه حالا بگزریم بریم برای ادامه داستان اون زمان که من اسم گیمم دیو فلور بود زیاد اسکریم اینا پلی میدادم اون زمان تازه اسکریم ظهرگاهی های نو پرایز زیاد باب شده بود زیاد کسیم نبود باهاش برم اسکریم
خلاصه تمام دوستای دخترمم ی رلی چیزی داشتن منم دوس داشتم عین بقیه با یکی رابطه داشته باشم تو این مجازیو نم نم خودنمایی میکردم بین بقیه که چارتا پسر بیان پیویم بلیسن و از اینجور حرفا خلاصه ی روز که کسی نبود بیاد اسکریم اسلات گرفته بودم و داشتم کیر میشدم همه بدون من رفته بودن با ی پسری به اسم رضا ریج اشنا شده بودم که رفتم پیویشو سریع ایدی پسو دادم گفتم پاشو بریم اسکریم و اونم از خدا خواسته بدو بدو عین ی سگ پاکوتاه دویید اومد نشست سر اسلات
بعد اسکریمه که عین باتا ناک و کیل شد اومد پیویم سر صحبتو باز کرد و اینا گفتم از خودت بگو گفت که من دکترم گفتم ببینم عکسشو داد دیدم ی کسخول کچل بیناموس با قیافه تخمی و بینی شبیه گوبلین کلش اف کلنزه منم برگشتم بهش گفتم بیشتر شبیه چوپونایی رضا چوپون اونم شروع کردن به خندیدن و اینا و همینطوری خجالت نکشیده از سن و سال تحصیلاتش داشت برام میلیسید انگار که نه انگار همسن دخترشم خلاصه کلی یوسی اینا زد برام و گفت بیا تهران بریم دیت و از اینجور حرفا و کلی هم چیکن زده بود برام تو گیم گفت بیا تهران بریم بیرون و اتاق رزرو کردم اسپیناس منم کصم ی نبض زد و حشریم بودم تو دو راهی قرار گرفتم برای خرج زیادش گفتم برم ببینمش حالا خلاصه با کلی خواهش و التماس از خانواده اجازه دادن برم تهران رفتم اونجا دیدم هتل که چه عرض کنم مارو برد ی خونه تخمی اطراف تهران ولی رضا چوپون از حق نگزریم خیلی جنتلمن بود ی دسته گل چند میلیونی هم برام خرید کم تر از ۴۰ سانت فاصلمون بود که گلو بهم داد بوش کردم دیدم واقعا بو پشگل میده و الکی به ذهنم نرسیده که این چوپونه
خلاصه منو برد خونش و اینا شبش منو شام برد بیرون برگشتیم دیدم چندتا هوفنبرگ نصف نیمه در باز هم داره که نتونسته بود دو قلوپ مثل ادمیزاد بخوره همینارو گذاشت جلومون و منم خوردم اونم خورد مست کردیم رقصیدیم کلی از خاطراتش گفت که مابینش ی سری حرفا راجب اینکه به خواهرش هم نظر داشته گفت و ساعت طرفای ۱۲ شب بود رفتم جیش کردم اومدم دیدم رضا چوپون داشت دیدم میزد تو دستشویی گفتم کسخول چیکار میکنی ترسیدم دستشو گذاشت جلو دهنمو بزور منو برد تو اتاق هلم داد رو تخت گفتم چیکار میکنی رضا گفت خفه شو هلی خیلی زدم بالا خواستم حرف بزنم که دستشو گذاشت رو ممه های گندم و فشار داد و گفت چطوری با این سنت اینقد ممه داری همونجا رنگ از رخسارم پرید که احساس کردم شورتم خیس شده خوابید روم شروع کرد گردنمو خوردن هم یکم مقاومت میکردم هم دوست نداشتم مقاومت کنم دست انداخت لباسمو از یقه به پایین پاره کنه زور زد ولی چلغوز کسخول مردنی نتونست خودم لباسمو در اوردم ممه هامو که دید شروع کرد به خوردنشون بوی پشگلی که ازش میومد داشت چشامو میسوزوند ولی خیلی حشری بودم
بعد گفت هلی میخوام بکنمت گفتم من بچم پرده دارم گفت دروغ میگی تو جنده تر از این حرفایی گفتم نه بخدا پرده دارم نمیشه اونم باور کرد گفت بشین رو زانو یهو کیرشو در اورد ی کیر ۷ سانتی کوچولو و سیاه داشت که ی زیگیلم روش بود فکر کنم اینقد گوسفند کرده بود زیگیل گرفته بود کیرشم بو ببعی میداد ۹۹ درصد از همچین چیزی مطمعن بودم گفتم عیق که یهو کیرشو کرد تو دهنم ولی جدی خیلی حشری بود ۳۰ ثانیه ای ابش اومد ریختش تو حلقم داشتم خفه میشدم که مجبور شدم قورتش بدم بعد مثل گوسفند سرشو انداخت پایین رفت بیرون از اتاق منم پتو رو روی خودم انداختم تا صبح گریه کردم فردا صبحش رضا گدا بهم گفت میخوام برم بیرون از شهر چندتا گوسفند ببینم میای گفتم نه من یکم میخوابم اونم باور کرد رفت منم دوییدم سریع وسایلمو جمع کردم رفتم نزدیکای ترمینال اتوبوسی برا اون ساعتا نبود ی ماشین دربست گرفتم گفتم هرکاری بخوای میکنم هر چقد بخوای میدمت فقط منو ببر اصفهان اونم از خدا خواسته گازشو گرفت رفتیم.
پایان💔 تا داستانای دیگم بدرد😅