Saba's nightly 💭 – Telegram
Saba's nightly 💭
108 subscribers
1.69K photos
238 videos
26 files
331 links
She*her 🧕/ Pisces♓️ /ENFJ/Urmia turk/🎻

Ben🤴 Lin ☀️ رامین 🎭

SHERLOCKED 🕵

https://news.1rj.ru/str/BChatBot?start=sc-36ddc43090
Download Telegram
Forwarded from 🐕мαнṧα🦎
وووووووییییی چه قشنگن اینااااا😭😍😍😍😍
1
Forwarded from 🐕мαнṧα🦎
خوشگل نی نی😭😭😭😭😭
1
Forwarded from 🐕мαнṧα🦎
چه جای باحالیه😂
1
Forwarded from 🐕мαнṧα🦎
انقدی🥹🤏🏻
1
Forwarded from Manisa🫦 (🐕мαнṧα🦎)
رفیق واقعی ینی این
Manisa🫦
رفیق واقعی ینی این
مدیونید فکر کنید عنوان "سوگلی حرمسرا" رو به راحتی به دست آوردم 😔
😁1
فرنکشتاین اثر مری شلی ...

از جمله داستانهایی که نمیشه خوندش و گریه نکرد. به احتمال زیاد به خاطر تئاتر بندیکت با این داستان ذاتا آشنا هستید. ولی اگه کتابش رو نخوندید خیلی ضرر کردید.

از جمله داستانهایی هستش که شخصیت بد بیشتر به دلم میشینه و بهش حق میدم 🥺😭💔 (نکته: اینجور داستانا کم نیست. من اکثرا از ویلن ها خوشم میاد اگه جالب نوشته شده باشن 😅 )
🔥2
Forwarded from 「INFJ . ENFJ」
القاب و توصیفاتی از ENFJ

1) "حکیم دانا"
2) "معلم"
3) "متقاعدکنندگان خوش‌زبون"
4) "بهترین هم‌صحبت"
5) "هزار وات شوق"
6) "متخصصان روابط عمومی"
7) "مربی خیال‌پرداز"

―――———―――———――
@MBTISUB . #ENFJ
2
با دوستای خواهرم رفتیم بیرون همگی واسه ناهار. یکی از دوستاش گفت من اونو یاد بچه های داداش اش میندازم و حس عمه بودنش منو دیده گل کرده (داداشش فوت کرده ) 🥺🥺 بعد گریه کرد و تو ۲ ساعت ۳ بار بغلم کرد 🥺😭موقع رفتنم باز بغلم کرد و حس کردم دوست نداشت بره 😭😭😭😭

Don't touch me 💔💔💔
2
با اینکه میدونستم تقریبا شانس اینکه سوگل و رو در رو (نه از پشت گوشی) ببینم صفر هه؛ ولی اینکه داره فردا میره حتی منم غمگین میکنه چه برسه به اونایی که تهرانن/دیدنش. یکی نیست بگه واسه تو که فرقی قرار نیست بکنه؛ تو رو چرا جو میگیره؟! 💔🥺🤦🏻‍♀️

سوگل جدی چی کارمون کردی لعنتی که اینقدر حتی ما مجازی ها نرفته دلمون برات تنگ شده؟!

ولی جدی امیدوارم بری به سلامتی و خوشی و به تک تک چیزهایی که تو دلت هست برسی چون لیاقت شو داری دوست گلم

جایی بنر همیلتون یا چیزی در مورد فنتوم دیدی (😁😂😅) یادت بیافته که خیلی دوست دارم ها 😘
حوصله ام سر رفته بود ولی همین چند دقیقه پیش به یه چیزی فکر کردم و خواستم اینجا ازتون بپرسم

به یه نفری که شما میشناسید اونو ولی با من غریبه هستش و تازه میخواد با من آشنا بشه در مورد من چی میگین؟ 🤔

یا کامنت بذارید یا ناشناس بگین

https://telegram.me/BChatBot?start=sc-832773-EhBnjzt
امروز دو تا رمان عاشقانه تموم کردم و به سینگلی خودم لعنت فرستادم 💔

گرچه مردهای fictional سطح توقعات منو انقدر بالا بردن که هیچ مرد واقعی نمیتونه بهش برسه 😅😅😅


لطفا بگین فقط من نیستم که این حس رو بعد تموم کردن رمان های عاشقانه خوب پیدا میکنم 😫😫😫
😁1🙈1
یه چیزهایی که از مغزم میگذره رو اینجا تایپ کنم بریزم بیرون اکی هستش؟ منظورم پاراگراف های کوتاهی هه که به ذهنم میاد
Final Results
96%
اکی هه 👍🏻
4%
نه.‌انجامش نده 🚫
خب یه کم میشه واسه بندیکت پسرم ذوق کنم؟! 🥺🙈

چند روز پیش که رفتم کتابخونه؛ دیدم این اثر مت هیگ رو کتابخونه تازه ی تازه خریده. و طبیعتا که کلی ذوق کردم 😍😍 اما خب چون آدم عجولی هستم؛ همینکه اعلام شده بود بندیکت قراره تو پروژه فیلم این رمان باشه ؛ از اینترنت سریع خونده بودمش( فکر کنم حدودا ۲ سال قبل. ) و خب نمیخواستم کتابی که خونده بودم و بگیرم از کتابخونه چون فقط ۵ تا کتاب هر بار میشه گرفت.


ولی امروز برای اینکه خواهرم و مامانم بخوننش؛ با کارت خواهرم گرفتیمش 😅😍 💪🏻

اگه این کتاب و نخوندین؛ حتما‌ همین الان شروعش کنین چون میدونم بی استثناء جذبش میشین. کتابهای دیگه این نویسنده رو هم پیشنهاد میکنم. (خود نویسنده اش هم شدیدا معروف هه. اسم رمان "کتابخونه نیمه شب" حتما به گوش تون خورده.)
4
بچه ها لبتاپ ام وقتی ویدیو باز میکنم صداها رو یه جور عجیب غریب میکنه.‌ انگار از توی لوله بخاری درمیاد. 😭 امروز دارم میبرمش ببینم میشه درستش کرد یا نه 😭😭 برام انرژی مثبت بفرستین 🙏🏻
8
۳۵ سال قبل همچین روزی؛ موزیکال phantom of the opera برای اولین بار روی صحنه ی برادوی اجرا شد. ۱۰ سال قبل (برای ۲۵ امین سالگردش) اجرای رامین و سییرا رو توی آلبرت هال داشتیم 😍🥺

بعد دیدن ورژن فیلمش که مال ۲۰۰۴ هستش باورم نمیشد یه روز عاشق این موزیکال و داستانش بشم ولی خب رامین و سییرا شگفت انگیز بودن و تموم انتظارات منو در هم شکستن‌.


چنین روز فرخنده ای رو 😁😂🤣😆 به همتون تبریک میگم 😅😅
🔥3👍1
Let Her Go
Passenger
سوگل میدونه این آهنگ جریان امشبش چیه.

تا خود صبح زار قراره بزنم باهاش 🥺😭💔
(خب اولین پست از تراوشات ذهن به هم ریخته من آماده ست 😅 بعد از دیدن یه ادیت از کریستین و اریک با آهنگ بالا ؛ این متن تو ذهنم اومد 😬🙈 میتونید اونا رو تصور کنید ولی خب طبیعتا ضروری نیستش. لطفا نظرتون رو کامنت کنین اگه خوندین نوشته مو. مرسی ! 🙏🏻)


"برو..."

صداش تو فضا پیچید. لحن اش آروم و غمگین بود. طوری این تک کلمه بر خلاف شخصیتش بود که یک دقیقه کامل حتی باورم نشد درست شنیدمش.

اما اون بدون اینکه نگاهم کنه به در اشاره کرد. این‌ حرکتش باعث شد مطمئن بشم که اشتباه نکردم.

"برم؟ جدی؟ به همین سادگی؟"

"بستگی داره."

لعنتی!

میدونستم به این راحتی امکانش نیست.

"به چی؟"

همون قدر که ازش میترسیدم؛ به همون اندازه مثل دو قطب مغناطیسی به همدیگه جذب میشدیم... و این حتی برای خودمم غیرقابل کتمان بود. اما این تضاد ترس و عشق برام هم عصبی کننده و هم وحشتناک بود.

" به اینکه منظورت از ' به این راحتی؟' برای کدوم یکی از ما دو تا باشه.‌چون جوابش در مورد تو آره و در مورد من نه هستش."

"اما..."

"منتظر چی هستی؟ مگه همینو نمیخواستی؟ برو دیگه! معطل نکن."

داد میزد ولی خشم اش چیزی رو عوض نمیکرد. تصمیم خودشو گرفته بود... بر خلاف میل باطنی خودش... بر خلاف چیزی که تو چشماش موج میزد؛ این بار قرار نبود جلومو بگیره. و عصبانیتش این بار فقط و فقط برای خودش بود... چون منطق و احساسش مقابل هم قرار گرفته بودن و اون برای اولین بار داشت احساسش رو قربانی عقلش میکرد. اما هر دوی اینها بخشی از وجود خودِ خودش بودن و کس دیگه ای مقصر نبود.
1
بازم یه رمان بی نظیر از آگاتا کریستی 😁😅 البته این بار یه کوچولو بیشتر جنبه احساسی شخصیت ها رو میبینیم.

نصف ماجراشو حدس میزدم ولی نصف دیگه شو نه واقعا. یکی از اولین کتابهایی بود که وقتی به دوستام گفتم میخوام آگاتا کریستی بخونم بهم معرفی کردن 😊 اگه دنبال یه داستان جنایی و رمز آلود ولی در عین حال احساسی هستین ؛ این رمان برای شماست 🥰
🔥1