❑ #رهی_معیری، #شاعر_منتخب نشست یکصد و دوازدهم انجمن ادبی سعدی وزوان بود.
محمّدحسن «بیوک» معیّری، متخلص به «رهی»، در دهم اردیبهشت ۱۲۸۸ در تهران به دنیا آمد. او از خاندانی اصیل و هنردوست بود که نیاکانش از زمان نادرشاه افشار تا دورهٔ قاجار، مناصب مهم دولتی داشتند. پدرش پیش از تولدش درگذشته بود و رهی از اوان کودکی به شعر، موسیقی و نقاشی علاقهمند شد. وی تحصیلات خود را در تهران به پایان برد و سپس وارد خدمات دولتی شد.
❑ اولین رباعی خود را در هفده سالگی سرود و بهزودی در انجمنهای ادبی معتبر زمانه مانند انجمن «حکیم نظامی» و «فرهنگستان» حاضر شد و نام خود را به عنوان شاعری توانا تثبیت کرد.
❑ رهی معیّری علاوه بر شاعری، در زمینهٔ ترانهسرایی و تصنیفسازی نیز بسیار موفق بود و آثار ماندگاری مانند «شد خزان»، «شب جدایی» و «کاروان» از او به یادگار مانده است. وی در برنامهٔ ادبی-موزیکال «گلهای رنگارنگ» رادیو ایران با #داوود_پیرنیا همکاری نزدیک داشت و پس از او سرپرستی این برنامه را بر عهده گرفت.
❑ رهی در طول زندگی خود، سفرهایی به کشورهای مختلف از جمله ترکیه، اتحاد جماهیر شوروی، ایتالیا، فرانسه و افغانستان داشت.
در سالهای پایانی عمر به بیماری سرطان مبتلا شد و برای درمان به انگلستان سفر کرد، اما سرانجام در ۲۴ آبان ۱۳۴۷ در تهران درگذشت و در گورستان ظهیرالدّوله به خاک سپرده شد.
❑ سبک شعری رهی معیری به غزلسرایی معاصر معروف است و اشعار او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ و مولوی قرار دارد. زبان شعرش ساده، روان و پرطراوت است و مضامین عاشقانه با تخیلات دقیق و اندیشههای لطیف در غزلهایش به چشم میخورد. از او مجموعه اشعاری با عنوان «سایهٔ عمر» به چاپ رسیده است.
❑ رهی را بیشک میتوان یکی از چهرههای ممتاز غزل معاصر ایران دانست که توانست با ترکیب سه عنصر اصلی شعر یعنی «زبان، تخیل و عاطفه»، اشعاری تأثیرگذار و جاودان خلق کند.
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝@Saedi_Vazvan
محمّدحسن «بیوک» معیّری، متخلص به «رهی»، در دهم اردیبهشت ۱۲۸۸ در تهران به دنیا آمد. او از خاندانی اصیل و هنردوست بود که نیاکانش از زمان نادرشاه افشار تا دورهٔ قاجار، مناصب مهم دولتی داشتند. پدرش پیش از تولدش درگذشته بود و رهی از اوان کودکی به شعر، موسیقی و نقاشی علاقهمند شد. وی تحصیلات خود را در تهران به پایان برد و سپس وارد خدمات دولتی شد.
❑ اولین رباعی خود را در هفده سالگی سرود و بهزودی در انجمنهای ادبی معتبر زمانه مانند انجمن «حکیم نظامی» و «فرهنگستان» حاضر شد و نام خود را به عنوان شاعری توانا تثبیت کرد.
❑ رهی معیّری علاوه بر شاعری، در زمینهٔ ترانهسرایی و تصنیفسازی نیز بسیار موفق بود و آثار ماندگاری مانند «شد خزان»، «شب جدایی» و «کاروان» از او به یادگار مانده است. وی در برنامهٔ ادبی-موزیکال «گلهای رنگارنگ» رادیو ایران با #داوود_پیرنیا همکاری نزدیک داشت و پس از او سرپرستی این برنامه را بر عهده گرفت.
❑ رهی در طول زندگی خود، سفرهایی به کشورهای مختلف از جمله ترکیه، اتحاد جماهیر شوروی، ایتالیا، فرانسه و افغانستان داشت.
در سالهای پایانی عمر به بیماری سرطان مبتلا شد و برای درمان به انگلستان سفر کرد، اما سرانجام در ۲۴ آبان ۱۳۴۷ در تهران درگذشت و در گورستان ظهیرالدّوله به خاک سپرده شد.
❑ سبک شعری رهی معیری به غزلسرایی معاصر معروف است و اشعار او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ و مولوی قرار دارد. زبان شعرش ساده، روان و پرطراوت است و مضامین عاشقانه با تخیلات دقیق و اندیشههای لطیف در غزلهایش به چشم میخورد. از او مجموعه اشعاری با عنوان «سایهٔ عمر» به چاپ رسیده است.
❑ رهی را بیشک میتوان یکی از چهرههای ممتاز غزل معاصر ایران دانست که توانست با ترکیب سه عنصر اصلی شعر یعنی «زبان، تخیل و عاطفه»، اشعاری تأثیرگذار و جاودان خلق کند.
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝@Saedi_Vazvan
❑ غزلی از #رهی_معیری:
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺟﻔﺎ ﺯ ﺧﺎﺭ ﻭ ﮔﻞ، ﺩﯾﺪ ﺩﻝ ﺭﻣﯿﺪﻩﺍﻡ
ﻫﻤﭽﻮ ﻧﺴﯿﻢ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﻤﻦ، ﭘﺎﯼ ﺑﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪﻩﺍﻡ
ﺷﻤﻊ ﻃﺮﺏ، ﺯ ﺑﺨﺖ ﻣﺎ ﺁﺗﺶ ﺧﺎﻧﻪﺳﻮﺯ ﺷﺪ
ﮔﺸﺖ ﺑﻼﯼ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ، ﻋﺸﻖ ﺑﻪﺟﺎﻥﺧﺮﯾﺪﻩﺍﻡ
ﺣﺎﺻﻞ ﺩﻭﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺻﺤﺒﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﻮﺩ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﺯ ﻣﻦ ﺑﺮﯾﺪﻩﺍﯼ، ﻣﻦ، ﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺮﯾﺪﻩﺍﻡ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﻮﺩﯾَﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻝ
ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﺭﻣﯿﺪﻩﺍم
ﺗﺎ ﺗﻮ ﻣﺮﺍﺩ ﻣﻦ ﺩﻫﯽ، ﮐﺸﺘﻪ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻕ ﺗﻮ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﺍﺩ ﻣﻦ ﺭﺳﯽ، ﻣﻦ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺳﯿﺪﻩﺍﻡ
ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﺭ، ﺳﺮ ﮐﻨﺪ ﻻﻟﻪ ﺯ ﺧﺎﮎ ﻣﻦ ﺑﺮﻭﻥ
ﺍﯼ ﮔﻞ ﺗﺎﺯﻩ، ﯾﺎﺩ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺩﺍﻍ ﺩﯾﺪﻩﺍﻡ
ﯾﺎ ﺯ ﺭﻩ ﻭﻓﺎ ﺑﯿﺎ، ﯾﺎ ﺯ ﺩﻝ ﺭﻫﯽ ﺑﺮﻭ
ﺳﻮﺧﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗو، ﺟﺎﻥ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺭﺳﯿﺪﻩﺍﻡ
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝@Saedi_Vazvan
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺟﻔﺎ ﺯ ﺧﺎﺭ ﻭ ﮔﻞ، ﺩﯾﺪ ﺩﻝ ﺭﻣﯿﺪﻩﺍﻡ
ﻫﻤﭽﻮ ﻧﺴﯿﻢ، ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭼﻤﻦ، ﭘﺎﯼ ﺑﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪﻩﺍﻡ
ﺷﻤﻊ ﻃﺮﺏ، ﺯ ﺑﺨﺖ ﻣﺎ ﺁﺗﺶ ﺧﺎﻧﻪﺳﻮﺯ ﺷﺪ
ﮔﺸﺖ ﺑﻼﯼ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ، ﻋﺸﻖ ﺑﻪﺟﺎﻥﺧﺮﯾﺪﻩﺍﻡ
ﺣﺎﺻﻞ ﺩﻭﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺻﺤﺒﺖ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﻮﺩ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﺯ ﻣﻦ ﺑﺮﯾﺪﻩﺍﯼ، ﻣﻦ، ﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﺮﯾﺪﻩﺍﻡ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺑﻮﺩﯾَﻢ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻝ
ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﺭﻣﯿﺪﻩﺍم
ﺗﺎ ﺗﻮ ﻣﺮﺍﺩ ﻣﻦ ﺩﻫﯽ، ﮐﺸﺘﻪ ﻣﺮﺍ ﻓﺮﺍﻕ ﺗﻮ
ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﺍﺩ ﻣﻦ ﺭﺳﯽ، ﻣﻦ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺳﯿﺪﻩﺍﻡ
ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﺭ، ﺳﺮ ﮐﻨﺪ ﻻﻟﻪ ﺯ ﺧﺎﮎ ﻣﻦ ﺑﺮﻭﻥ
ﺍﯼ ﮔﻞ ﺗﺎﺯﻩ، ﯾﺎﺩ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺩﺍﻍ ﺩﯾﺪﻩﺍﻡ
ﯾﺎ ﺯ ﺭﻩ ﻭﻓﺎ ﺑﯿﺎ، ﯾﺎ ﺯ ﺩﻝ ﺭﻫﯽ ﺑﺮﻭ
ﺳﻮﺧﺖ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺗو، ﺟﺎﻥ ﺑﻪ ﻟﺐ ﺭﺳﯿﺪﻩﺍﻡ
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝@Saedi_Vazvan
❑ استاد سیداحمد حسینینژاد، در نشست پنجشنبه شب انجمن، ابتدا غزلی از سعدی خواندند و در ادامه سرودهٔ خودشان را که عرض ارادتی بود به شیخ اجل، به حاضران در نشست تقدیم کردند:
#غزل_سعدی:
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
هر ساعت، از نو قبلهای با بتپرستی میرود
توحید بر ما عرضه کن، تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنم باری تمنا میکند
تا کودکان در پی فتند این پیر دُردآشام را
از مایهٔ بیچارگی قِطمیر٭ مردم میشود
ماخولیای٭ مهتری سگ میکند بلعام را
زین تنگنای خلوتم خاطر، به صحرا میکشد
کز بوستان باد سحر خوش میدهد پیغام را
غافل مباش ار عاقلی، دریاب اگر صاحبدلی
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
جایی که سرو بوستان با پای چوبین میچمد
ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیماندام را
دلبندم آن پیمان گسل، منظور چشم، آرام دل
نی نی، دلارامش مخوان، کز دل، ببرد آرام را
دنیا و دین و صبر و عقل، از من برفت اندر غمش
جایی که سلطان خیمه زد، غوغا نماند عام را
باران اشکم میرود، وز ابرم، آتش میجهد
با پختگان گوی این سخن، سوزش نباشد خام را
سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر میرود
صوفی، گران جانی ببر، ساقی، بیاور جام را
➖و در دنباله؛ عرض ارادتی به بزرگ مرد سخندان از استاد حسینی نژاد:
سعدی! روانت شاد باد، خاک درَت، آباد باد
گفتار تو این ره گشاد؛ اندرزِ خاص و عام را
باشد کلامت بس متین، گسترده در پَهنِ زمین
عالَم بوَد بر تو رهین، بسپَرد تا ایّام را
ای منبعِ پند و خرد، تحسین و تمجیدت سزد
هر کو ز تو پندی ستد، مشمول شد این وام را
آن، کو به سر دارد خرد، از پندِ تو سودی بَرَد
وآن، کو ز پندت بَر خورد، نیکو کند فرجام را
نَی ملّتِ ایران زمین، بل، مردمِ هر سرزمین؛
با گفتههای شکّرین، سازند شیرین کام را
گوید «حسینی» این سخن مِن حَیث جمع انجمن:
مسعودِ سعدی شد وطن، جاوید کرد این نام را
#سیداحمد_حسینی_نژاد
۲۷ شهریور ماه ۱۴۰۳
❑
ــ قِطمیر: سگ اصحاب کهف
ــ ماخولیا: سودا، خیال خام
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
#غزل_سعدی:
برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
هر ساعت، از نو قبلهای با بتپرستی میرود
توحید بر ما عرضه کن، تا بشکنیم اصنام را
می با جوانان خوردنم باری تمنا میکند
تا کودکان در پی فتند این پیر دُردآشام را
از مایهٔ بیچارگی قِطمیر٭ مردم میشود
ماخولیای٭ مهتری سگ میکند بلعام را
زین تنگنای خلوتم خاطر، به صحرا میکشد
کز بوستان باد سحر خوش میدهد پیغام را
غافل مباش ار عاقلی، دریاب اگر صاحبدلی
باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
جایی که سرو بوستان با پای چوبین میچمد
ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیماندام را
دلبندم آن پیمان گسل، منظور چشم، آرام دل
نی نی، دلارامش مخوان، کز دل، ببرد آرام را
دنیا و دین و صبر و عقل، از من برفت اندر غمش
جایی که سلطان خیمه زد، غوغا نماند عام را
باران اشکم میرود، وز ابرم، آتش میجهد
با پختگان گوی این سخن، سوزش نباشد خام را
سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر میرود
صوفی، گران جانی ببر، ساقی، بیاور جام را
➖و در دنباله؛ عرض ارادتی به بزرگ مرد سخندان از استاد حسینی نژاد:
سعدی! روانت شاد باد، خاک درَت، آباد باد
گفتار تو این ره گشاد؛ اندرزِ خاص و عام را
باشد کلامت بس متین، گسترده در پَهنِ زمین
عالَم بوَد بر تو رهین، بسپَرد تا ایّام را
ای منبعِ پند و خرد، تحسین و تمجیدت سزد
هر کو ز تو پندی ستد، مشمول شد این وام را
آن، کو به سر دارد خرد، از پندِ تو سودی بَرَد
وآن، کو ز پندت بَر خورد، نیکو کند فرجام را
نَی ملّتِ ایران زمین، بل، مردمِ هر سرزمین؛
با گفتههای شکّرین، سازند شیرین کام را
گوید «حسینی» این سخن مِن حَیث جمع انجمن:
مسعودِ سعدی شد وطن، جاوید کرد این نام را
#سیداحمد_حسینی_نژاد
۲۷ شهریور ماه ۱۴۰۳
❑
ــ قِطمیر: سگ اصحاب کهف
ــ ماخولیا: سودا، خیال خام
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
❑ خانم نگین پاکی، شاعر نوجوان عضو انجمن که با وجود سن و تجربهٔ شعری کم، در سرودن شعر توانایی قابل تحسینی دارند، در نشست یکصد و دوازدهم، یکی از سرودههای خود را با عنوان «مال دنیا» که در قالب مثنوی بود، خواندند:
بود روزی روزگاری یک سیه مور خبیث
زندگی میکرد به تنهایی، آن مور خسیس
هرچه را میجست، تنهایی به لانه برد و خورد
دانهای ارزن برای دوستان خود نبرد
روزی از آن روزهای کردگار مهربان
جست مور قصهی ما، حبّه قندی بس گران
با خودش میگفت: «هست امروز بس دلخواه من»
شانس و اقبال بلند من شده همراه من
مورچه، فوراً شروع به حمل حبّه قند کرد
عاقبت در آن زمان، گرگ اجل ترفند کرد
کودکی خندان و بازیگوش آمد سوی مور
تا سیه موری بدید، پا را نهاد بر روی مور
مور مُرد و قند را هم عاقبت منزل نبرد
با خودش جز ذات و کردار بدش، حاصل نبرد
حبّه قند مورچه شد سهم موران دگر
زندگی کردن در این دنیا، همینجور است دگر
مال دنیا را چه کس برده سرای آخرت؟
هرچه کردی هرچه بودی میبری تا عاقبت
#نگین_پاکی
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
بود روزی روزگاری یک سیه مور خبیث
زندگی میکرد به تنهایی، آن مور خسیس
هرچه را میجست، تنهایی به لانه برد و خورد
دانهای ارزن برای دوستان خود نبرد
روزی از آن روزهای کردگار مهربان
جست مور قصهی ما، حبّه قندی بس گران
با خودش میگفت: «هست امروز بس دلخواه من»
شانس و اقبال بلند من شده همراه من
مورچه، فوراً شروع به حمل حبّه قند کرد
عاقبت در آن زمان، گرگ اجل ترفند کرد
کودکی خندان و بازیگوش آمد سوی مور
تا سیه موری بدید، پا را نهاد بر روی مور
مور مُرد و قند را هم عاقبت منزل نبرد
با خودش جز ذات و کردار بدش، حاصل نبرد
حبّه قند مورچه شد سهم موران دگر
زندگی کردن در این دنیا، همینجور است دگر
مال دنیا را چه کس برده سرای آخرت؟
هرچه کردی هرچه بودی میبری تا عاقبت
#نگین_پاکی
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
❤2
❑ استاد حسین صمیع، در نشست آخر انجمن، غزلی خواندند با عنوان «غروب یکرنگی»:
زمان زمان خسوف و کسوف یکرنگی است
فروغ ماه نهان و فضای ظلمانی است
چه زمهریر غریبی است اینک اندر شهر
عروس گل نه به باغ است و نی به بازاری است
سفر به میکدهٔ عشق را سواری نیست
چرا که عهد فریب است و هم دلآزاری است
جهان به غارت اهریمنان، فرورفتهاست
به هر کجا نگرم ساز و کار شیادی است
ز ظلم و جور زمان، کوه و صخره میلرزد
در آسمان شرر است و در آن نه بارانی است
دگر ستارهٔ صبحی در آسمانها نیست
غروب تیرهدلی غالب و نه فردایی است
به هر سرا نگرم جز فغان و غوغا نیست
عمیق فاجعه بین کین طلوع دلسردی است
مروّت و شعف و شوق و شادمانی رفت
غمی به وسعت تاریخ در زمان جاری است
چکاوکان مهاجر، ز بام ما رفتند
بدان که هجرتشان نفرت از تبهکاری است
بیا به دیر مغان خیمه را برافرازیم
چرا که خیمه در آن، عزّت و سرافرازی است
بهار جان، تو بیا از سر وفاداری
برس به داد جهان چون زمان همراهی است
#حسین_صمیع
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
زمان زمان خسوف و کسوف یکرنگی است
فروغ ماه نهان و فضای ظلمانی است
چه زمهریر غریبی است اینک اندر شهر
عروس گل نه به باغ است و نی به بازاری است
سفر به میکدهٔ عشق را سواری نیست
چرا که عهد فریب است و هم دلآزاری است
جهان به غارت اهریمنان، فرورفتهاست
به هر کجا نگرم ساز و کار شیادی است
ز ظلم و جور زمان، کوه و صخره میلرزد
در آسمان شرر است و در آن نه بارانی است
دگر ستارهٔ صبحی در آسمانها نیست
غروب تیرهدلی غالب و نه فردایی است
به هر سرا نگرم جز فغان و غوغا نیست
عمیق فاجعه بین کین طلوع دلسردی است
مروّت و شعف و شوق و شادمانی رفت
غمی به وسعت تاریخ در زمان جاری است
چکاوکان مهاجر، ز بام ما رفتند
بدان که هجرتشان نفرت از تبهکاری است
بیا به دیر مغان خیمه را برافرازیم
چرا که خیمه در آن، عزّت و سرافرازی است
بهار جان، تو بیا از سر وفاداری
برس به داد جهان چون زمان همراهی است
#حسین_صمیع
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
❑ خانم سمیه عبدالله زاده، در نشست هفتهٔ گذشته، سرودهای با عنوان «ریحانهٔ نبی» را در رثای حضرت فاطمهٔ زهرا(س) خواندند:
عطر ریحانهٔ پر نور نبی
باز در فاطمیه پیچیده
مادری که همه زنهای جهان
کوثر و خیر کثیرش خوانند
فاطمیه ز ره آمد باز
شک ندارم هرگز
روضهخوانیها را
از صدای گرم روضه خوان میشنوم
بانگ وا اُماهش را
مرقدش
تا همیشه مخفی ماند
در دل عالم دلگیر فراق
کاش در آن کوچه
دست نامحرم هرگز
چادرش را نکشیده بود
فاطمیه
خط به خطش درس
با ولایت ماندن
استقامتهای زهرایی ست
وقت استغاثه یا زهرا
ذکر اعظم ماست
یا فاطمه دخیلک
عنوان پرچم دارالشفاست
کاش وقت روضهٔ تو
مهمان خیمهات میشدم آه!
در خیال خستهٔ من
غیر درد و حسرت پیوند تو نیست
آستان درگاهت
کبریایی بی انتهاست
تا که جان داریم
در درگاهت
قدر میدانیم
ما مقامت را یا زهرا
باز کن کنج دلم را
باز کن تا باز
بشنوم روضهٔ جانسوز تو را
شک ندارم مانندی نیست
مجلس روضهٔ پرشور تو را
درد سنگینی که فاطمه جان
پهلویت را آزرد
بعد تو ماند همیشه آن زخم
حیدری صفدر را
نام تو سرمشق زندگی ماست هنوز
در قنوت سبزت ای کاش
که دعا می کردی
تو پریشان حالیهای مرا
العجل حضرت مولا
تو به فریاد برس
این جهان محتاج است
باز هم خاک قدمهای تو را
ذکر تسبیحم شده برگرد
جان مادرت زهرا
هیچ سوگندی سنگین نیست
سوگند تو را
آه و افسوس که آن قبر غریبت
مرقد سبز نداشت
تا که سوسویم...
بر سر شانهٔ تو
مویهها میکنم
گیسوانت را
در غزلهایم از تو نوشتم
عطر گلهای محمدی آمد
چه قدر وا شده جانم
طبع خوشبوی تو را
و سروده است خداوند تو را
که تو سرّ استجابات دعایی
از تو خوشبو شده
شعرم ای عشق
بانوی عالم شده بارش رزق شیعه
هر که با او باشد
نیست در کارش گرهی
#سمیه_عبدالله_زاده
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
عطر ریحانهٔ پر نور نبی
باز در فاطمیه پیچیده
مادری که همه زنهای جهان
کوثر و خیر کثیرش خوانند
فاطمیه ز ره آمد باز
شک ندارم هرگز
روضهخوانیها را
از صدای گرم روضه خوان میشنوم
بانگ وا اُماهش را
مرقدش
تا همیشه مخفی ماند
در دل عالم دلگیر فراق
کاش در آن کوچه
دست نامحرم هرگز
چادرش را نکشیده بود
فاطمیه
خط به خطش درس
با ولایت ماندن
استقامتهای زهرایی ست
وقت استغاثه یا زهرا
ذکر اعظم ماست
یا فاطمه دخیلک
عنوان پرچم دارالشفاست
کاش وقت روضهٔ تو
مهمان خیمهات میشدم آه!
در خیال خستهٔ من
غیر درد و حسرت پیوند تو نیست
آستان درگاهت
کبریایی بی انتهاست
تا که جان داریم
در درگاهت
قدر میدانیم
ما مقامت را یا زهرا
باز کن کنج دلم را
باز کن تا باز
بشنوم روضهٔ جانسوز تو را
شک ندارم مانندی نیست
مجلس روضهٔ پرشور تو را
درد سنگینی که فاطمه جان
پهلویت را آزرد
بعد تو ماند همیشه آن زخم
حیدری صفدر را
نام تو سرمشق زندگی ماست هنوز
در قنوت سبزت ای کاش
که دعا می کردی
تو پریشان حالیهای مرا
العجل حضرت مولا
تو به فریاد برس
این جهان محتاج است
باز هم خاک قدمهای تو را
ذکر تسبیحم شده برگرد
جان مادرت زهرا
هیچ سوگندی سنگین نیست
سوگند تو را
آه و افسوس که آن قبر غریبت
مرقد سبز نداشت
تا که سوسویم...
بر سر شانهٔ تو
مویهها میکنم
گیسوانت را
در غزلهایم از تو نوشتم
عطر گلهای محمدی آمد
چه قدر وا شده جانم
طبع خوشبوی تو را
و سروده است خداوند تو را
که تو سرّ استجابات دعایی
از تو خوشبو شده
شعرم ای عشق
بانوی عالم شده بارش رزق شیعه
هر که با او باشد
نیست در کارش گرهی
#سمیه_عبدالله_زاده
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
❑ سیدرضا حسینیپور، دبیر انجمن، در نشست یکصد و دوازدهم، برای حاضران در نشست، یکی از اشعار خود را که در قالب غزل سروده بود خواند:
دل، هنوز این به بند غربت اسیر، این گرفتار پیچ و تاب سکوت
مانده گردی ز کاروان بر جای، رفته تا بیکرانهخواب سکوت
خسته از خویش، مانده از یاران، نه توانی به تن، نه پا به گریز
آتشی گُر گرفته تا افلاک، دست و پا بستهٔ عذاب سکوت
زندگی،
زخم تازه
از پی زخم،
روزگار...،
آه،
تیغ کینه به کف
پر و بال مرا شکست و برید، گذر تلخ و پرشتاب سکوت
آه! دلگیر و تلخ و ناسازم، کهنهسازی کجم، بدآوازم
گم شدهم سالهاست خسته و گنگ، چون غمی در پس نقاب سکوت
زندگی
زخم تازه از پی زخم...،
خستهام،
خسته...
خسته...
خسته...
مخواه
بِستُرم گرد و وا کنم ای دوست، برگ از برگ این کتاب سکوت
#سیدرضا_حسینی_پور
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
دل، هنوز این به بند غربت اسیر، این گرفتار پیچ و تاب سکوت
مانده گردی ز کاروان بر جای، رفته تا بیکرانهخواب سکوت
خسته از خویش، مانده از یاران، نه توانی به تن، نه پا به گریز
آتشی گُر گرفته تا افلاک، دست و پا بستهٔ عذاب سکوت
زندگی،
زخم تازه
از پی زخم،
روزگار...،
آه،
تیغ کینه به کف
پر و بال مرا شکست و برید، گذر تلخ و پرشتاب سکوت
آه! دلگیر و تلخ و ناسازم، کهنهسازی کجم، بدآوازم
گم شدهم سالهاست خسته و گنگ، چون غمی در پس نقاب سکوت
زندگی
زخم تازه از پی زخم...،
خستهام،
خسته...
خسته...
خسته...
مخواه
بِستُرم گرد و وا کنم ای دوست، برگ از برگ این کتاب سکوت
#سیدرضا_حسینی_پور
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
❑ آقای محمود پاکزاد، یکی از شاعر خوشذوق و شیرینسخنی شهر وزوان هستند که علیرغم دوری از انجمن، همیشه لطفشان را شامل حال اعضای انجمن میکنند و با ارسال اشعارشان، دوست داران خود را به وجد میآورند.
یکی از سرودههای قدیمی ایشان با عنوان «طاووس» را به همراهان انجمن تقدیم میکنیم:
تا که هر سودابه همآغوشِ کیکاووس بود
صد سیاوش، متّهم در مبحثِ ناموس بود
بارها جوگیر با هر حرفِ یاوه میشدیم
توي زندانِ تعصّب عقل ما محبوس بود
حال میکردیم با هر اختراعِ تازهای
فکرِمان افسوس مالِ عهد دقیانوس بود!
چشمِ خود را بسته بر ایرادِ خود؛ امّا زبان
وقتِ نقلِ عیبهایِ دیگران ناقوس بود!
میشد از پرهای زیبا لذت بسیار برد
چشمِ ما خیره به پایِ زشتِ هر طاووس بود
دور ماندیم از کتاب و ضربهها خوردیم از آن
آدمی ای کاش با خواندن کمی مأنوس بود
میشود با دانش از سدّ تعصّب رد شویم
غیر از این باید همیشه شاهدِ کابوس بود
میشود همراهِ چندین شمعِ کم سو نور داد
دستهجمعی میشود روشنتر از فانوس بود
قطرۀ تنها به راه انداخت موجی سهمگین
گرچه اوّل کوچک و در عمقِ اقیانوس بود
میشود با تک گلی زیبا بهاری آفرید
غیر ممکن یاوۀ بیجایِ هر مأیوس بود
#محمود_پاکزاد
۲۴ بهمن ۹۸
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
یکی از سرودههای قدیمی ایشان با عنوان «طاووس» را به همراهان انجمن تقدیم میکنیم:
تا که هر سودابه همآغوشِ کیکاووس بود
صد سیاوش، متّهم در مبحثِ ناموس بود
بارها جوگیر با هر حرفِ یاوه میشدیم
توي زندانِ تعصّب عقل ما محبوس بود
حال میکردیم با هر اختراعِ تازهای
فکرِمان افسوس مالِ عهد دقیانوس بود!
چشمِ خود را بسته بر ایرادِ خود؛ امّا زبان
وقتِ نقلِ عیبهایِ دیگران ناقوس بود!
میشد از پرهای زیبا لذت بسیار برد
چشمِ ما خیره به پایِ زشتِ هر طاووس بود
دور ماندیم از کتاب و ضربهها خوردیم از آن
آدمی ای کاش با خواندن کمی مأنوس بود
میشود با دانش از سدّ تعصّب رد شویم
غیر از این باید همیشه شاهدِ کابوس بود
میشود همراهِ چندین شمعِ کم سو نور داد
دستهجمعی میشود روشنتر از فانوس بود
قطرۀ تنها به راه انداخت موجی سهمگین
گرچه اوّل کوچک و در عمقِ اقیانوس بود
میشود با تک گلی زیبا بهاری آفرید
غیر ممکن یاوۀ بیجایِ هر مأیوس بود
#محمود_پاکزاد
۲۴ بهمن ۹۸
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
Audio
❑ استاد علی گلزاری، یکی از سرودههای دلنشین و زیبای قدیمیشان با عنوان «سرمست روز الست» را که از جلد دوم کتاب «مضراب جان» ایشان است برای همراهان انجمن ادبی سعدی ارسال کردهند.
#سرمست_روز_الست
#علی_گلزاری
با صدای: شاعر
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
#سرمست_روز_الست
#علی_گلزاری
با صدای: شاعر
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
❑ یکصد و سیزدهمین نشست انجمن ادبی سعدی شهر وزوان، روز پنجشنبه ۲۷ آذرماه، از ساعت ۱۹، با حضور شاعران، هنرمندان و فرهنگیان شهر، در حمام تاریخی میرزاابوتراب وزوان برگزار خواهد شد.
➖بزرگداشت شب یلدا
➖ خوانش و تحلیل آثار بزرگان ادب پارسی
➖گفتار پیرامون مثنوی معنوی
➖گفتار پیرامون شاهنامه
➖ خوانش و تحلیل آثار هنرمندان عضو انجمن
➖اجرای موسیقی سنتی
➖بزرگداشت پیشکسوتان شعر و ادب و فرهنگ شهر وزوان
➖پاسداشت گویش، تاریخ و فرهنگ شهر وزوان
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
➖بزرگداشت شب یلدا
➖ خوانش و تحلیل آثار بزرگان ادب پارسی
➖گفتار پیرامون مثنوی معنوی
➖گفتار پیرامون شاهنامه
➖ خوانش و تحلیل آثار هنرمندان عضو انجمن
➖اجرای موسیقی سنتی
➖بزرگداشت پیشکسوتان شعر و ادب و فرهنگ شهر وزوان
➖پاسداشت گویش، تاریخ و فرهنگ شهر وزوان
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺑﻪ ﺷﻤﻊ ﻣﻪ ﻭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻧﺒﺎﺷﺪ
ﭼﻮﻥ ﺳﯿﻨﻪٔ ﺭﻭﺷﻦﮔﻬﺮﺍﻥ، ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻣﺎ
❑ یکصد و سیزدهمین نشست انجمن ادبی سعدی، در شامگاه پنجشنبه ۲۷ آذرماه، از ساعت ۱۹، در حمام میرزاابوتراب وزوان برگزار شد.
❑ برنامههای اجرا شده در این نشست به شرح ذیل بود:
➖پخش تصنیف ماندگار و خاطرهانگیز «تو ای پری کجایی؟» ساختهٔ استاد همایون خرّم، با صدای استاد کوروس سرهنگزاده و توضیح پیرامون تاریخچهٔ این اثر با کلام دبیر انجمن.
➖خوانش و بررسی سرودههای اعضای انجمن.
➖ شرح ابیاتی از مثنوی، با بیان استاد حسین صمیع.
➖معرفی میرزادهٔ عشقی به عنوان شاعر منتخب نشست و خوانش چند غزل از عشقی در خلال برنامهها با اجرای دبیر انجمن.
➖خوانش سرودههایی از حافظ، ملک الشعرا بهار، هلالی جغتایی، حمید مصدّق، فروغ فرخزاد و دیگر شاعران بزرگ کشورمان.
➖بیان گوشهای از زندگی و ذهن و زبان فروغ فرّخزاد با بیان دبیر انجمن.
➖گرامیداشت آیین باستانی شب یلدا
➖اجرای قطعاتی از موسیقی سنّتی با هنرنمایی گروه موسیقی انجمن.
➖نشست آیندهٔ انجمن روز پنجشنبه ۲۵ دیماه برگزار خواهد شد.
❑ حاضران در نشست:
حسین صمیع، حسین خانعلی، مرتضی مهدیزاده، سیدرضا حسینیپور، ابوالفضل ولی، حاج احمد پژوهنده، جمال مصنوعی، آقای خلیلی، محمد خانعلی، مهدی سفیدکار، ماهان سفیدکار، احمد عقیلی، مهدی بیدهندی، سمیه عبدالله زاده، سمیه باصفا، مرضیه مهدیزاده، یسنا باصفا، سنا باصفا، آذردخت ارشادی، شهناز نقیان، فاطمه اخوّت، النا عقیلی، خانم سفیدکار.
❑ ٭عنوان از صائب
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
ﭼﻮﻥ ﺳﯿﻨﻪٔ ﺭﻭﺷﻦﮔﻬﺮﺍﻥ، ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻣﺎ
❑ یکصد و سیزدهمین نشست انجمن ادبی سعدی، در شامگاه پنجشنبه ۲۷ آذرماه، از ساعت ۱۹، در حمام میرزاابوتراب وزوان برگزار شد.
❑ برنامههای اجرا شده در این نشست به شرح ذیل بود:
➖پخش تصنیف ماندگار و خاطرهانگیز «تو ای پری کجایی؟» ساختهٔ استاد همایون خرّم، با صدای استاد کوروس سرهنگزاده و توضیح پیرامون تاریخچهٔ این اثر با کلام دبیر انجمن.
➖خوانش و بررسی سرودههای اعضای انجمن.
➖ شرح ابیاتی از مثنوی، با بیان استاد حسین صمیع.
➖معرفی میرزادهٔ عشقی به عنوان شاعر منتخب نشست و خوانش چند غزل از عشقی در خلال برنامهها با اجرای دبیر انجمن.
➖خوانش سرودههایی از حافظ، ملک الشعرا بهار، هلالی جغتایی، حمید مصدّق، فروغ فرخزاد و دیگر شاعران بزرگ کشورمان.
➖بیان گوشهای از زندگی و ذهن و زبان فروغ فرّخزاد با بیان دبیر انجمن.
➖گرامیداشت آیین باستانی شب یلدا
➖اجرای قطعاتی از موسیقی سنّتی با هنرنمایی گروه موسیقی انجمن.
➖نشست آیندهٔ انجمن روز پنجشنبه ۲۵ دیماه برگزار خواهد شد.
❑ حاضران در نشست:
حسین صمیع، حسین خانعلی، مرتضی مهدیزاده، سیدرضا حسینیپور، ابوالفضل ولی، حاج احمد پژوهنده، جمال مصنوعی، آقای خلیلی، محمد خانعلی، مهدی سفیدکار، ماهان سفیدکار، احمد عقیلی، مهدی بیدهندی، سمیه عبدالله زاده، سمیه باصفا، مرضیه مهدیزاده، یسنا باصفا، سنا باصفا، آذردخت ارشادی، شهناز نقیان، فاطمه اخوّت، النا عقیلی، خانم سفیدکار.
❑ ٭عنوان از صائب
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
❑ استاد حسین صمیع، در نشست هفتهٔ گذشتهٔ انجمن، علاوه بر شرح ابیاتی از مثنوی معنوی و ذکر بعضی از دقایق شعری، با کلام نغز و ادیبانهشان، یکی از سرودههای خود با عنوان «سودای جمال حق» را برای حاضران در نشست خواندند:
خوشا آن را که سودای جمال حق به سر دارد
دلی چون وسعت دریا و پر شور و شرر دارد
نفسهای مسیحایی، تبسمهای روحانی
فروغ و جلوهای بیحد، بدان چشمان تر دارد
به کف، جام محبّت، هم صراحیهای رنگینلب
به ابرو، غمزه و بر لب، بسی قند و شکر دارد
صفای خاطر و قلبی مصفّا، مهربانگونه
دعا و ورد نیک از بهر ابنای بشر دارد
ز انفاس خوشش، عالم شکوه و جلوه میگیرد
ز هر پندش، بسا نکته، بسا درّ و گهر دارد
هر آن قومی که دارد نیکرایانی چنین دانا
یقین، در آسمان فتح و پیروزی قمر دارد
بر این بخت و بر این اقبال، صد گونه ثنا گویم
که در تقدیر و قدر همراهان، صدها اثر دارد
خوشا آن دل که گاهی در خرابات و گهی کعبه
برای دفع آفات و بلیّاتش گذر دارد
روا باشد که مستان زمان، مستانه برخیزند
که مستی، شوق هستی را به فرمان و به بر دارد
بهارا، از ره آ، بر تن بپوشان جامهٔ رنگین
سفیر باد نوروزی، چو تاثیر دگر دارد
#حسین_صمیع
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
خوشا آن را که سودای جمال حق به سر دارد
دلی چون وسعت دریا و پر شور و شرر دارد
نفسهای مسیحایی، تبسمهای روحانی
فروغ و جلوهای بیحد، بدان چشمان تر دارد
به کف، جام محبّت، هم صراحیهای رنگینلب
به ابرو، غمزه و بر لب، بسی قند و شکر دارد
صفای خاطر و قلبی مصفّا، مهربانگونه
دعا و ورد نیک از بهر ابنای بشر دارد
ز انفاس خوشش، عالم شکوه و جلوه میگیرد
ز هر پندش، بسا نکته، بسا درّ و گهر دارد
هر آن قومی که دارد نیکرایانی چنین دانا
یقین، در آسمان فتح و پیروزی قمر دارد
بر این بخت و بر این اقبال، صد گونه ثنا گویم
که در تقدیر و قدر همراهان، صدها اثر دارد
خوشا آن دل که گاهی در خرابات و گهی کعبه
برای دفع آفات و بلیّاتش گذر دارد
روا باشد که مستان زمان، مستانه برخیزند
که مستی، شوق هستی را به فرمان و به بر دارد
بهارا، از ره آ، بر تن بپوشان جامهٔ رنگین
سفیر باد نوروزی، چو تاثیر دگر دارد
#حسین_صمیع
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
✍ #میرزاده_عشقی #شاعر_منتخب نشست یکصد و سیزدهم انجمن ادبی سعدی وزوان بود.
❑ میرزادهٔ عشقی با نام اصلی سید محمدرضا کردستانی در ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان به دنیا آمد. تحصیلات خود را در مکتبخانههای همدان و سپس در مدارس «الفت» و «آلیانس» به دو زبان فارسی و فرانسوی گذراند و پیش از اتمام تحصیل، به عنوان مترجم در یک تجارتخانه فرانسوی مشغول به کار شد.
❑ در جریان جنگ جهانی اول، او به صف هواداران عثمانی پیوست و همراه با مهاجرین ایرانی به استانبول رفت. در آنجا به صورت مستمع آزاد در دارالفنون بابعالی شرکت کرد. منظومهٔ معروف «اپرای رستاخیز شهریاران ایران» حاصل تأثیرپذیری او از ویرانههای مدائن در این سفر بود.
❑ عشقی از پیشگامان شعر نو فارسی محسوب میشود و پیش از نیما یوشیج اشعاری به سبک نو سرود. سبک او را نئوکلاسیسیسم میدانند. ویژگیهای شعری او شامل آمیختن وزنهای مختلف، کاربرد اصطلاحات جدید، صراحت لهجه و تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی روز است. زبان شعرش به زبان عامّهٔ مردم نزدیک بود.
❑ عشقی ابتدا در همدان روزنامهٔ «نامهٔ عشقی» و سپس در تهران روزنامهٔ «قرن بیستم» را منتشر کرد که به دلیل مواضع تند، خوانندگان محدودی داشت. عشقی از مدافعان سرسخت حقوق زنان بود و با انجمنهای زنان و شخصیتهایی مانند قمرالملوک وزیری همکاری و از آنان حمایت میکرد.
❑ او ابتدا مخالف افرادی مانند ملکالشعرا بهار و سیدحسن مدرس بود، اما با آغاز غائلهٔ جمهوریت به رهبری رضاخان، به صف مخالفان جمهوری پیوست و با آنان متّحد شد. او با انتشار مقالات و اشعار تند، به یکی از چهرههای شاخص مخالفت تبدیل شد.
❑ در بامداد ۱۲ تیر ۱۳۰۳، در حالی که به توصیهٔ دوستانش در خانه مخفی شده بود، به دست سه نفر ناشناس که خود را فرستادهٔ شکایتی معرفی کردند، مورد سوء قصد قرار گرفت و با شلیک چند گلوله مجروح شد و پس از چهار ساعت در ۲۹ سالگی در بیمارستان درگذشت. تشییع جنازهٔ او به یک حرکت اعتراضی بزرگ علیه دولت تبدیل شد. قاتل وی بعداً تبرئه شد. آرامگاه او در گورستان ابن بابویه قرار دارد.
❑ آثار میرزاده عشقی:
نمایشنامه و اپرا:
· اپرای رستاخیز شهریاران ایران
· کفن سیاه
· سه تابلوی مریم
· داستان بیچارهزاده، جمشید ناکام
· حلوا الفقرا
· بچّه گدا و دکتر نیکوکار
· تئاتر در موضوع میتینگ
دیوان اشعار:
· کلّیات مصوّر عشقی(شامل اشعار مختلف از جمله شعرهای مشهوری مانند «نوروزینامه»، «چه معامله باید کرد؟» و «مستزاد مجلس چهارم»)
روزنامه:
· نامهٔ عشقی
· قرن بیستم
زمینهسازی و برنامهریزی قتل:
❑ مخالفتهای شدید و صریح میرزاده عشقی،به ویژه مقالات و اشعار تند او در روزنامه «قرن بیستم» علیه طرح جمهوریخواهی رضاخان، به عنوان انگیزه اصلی ترور وی ذکر شده است. این روزنامه اندکی قبل از حادثه توقیف گردید. برنامه قتل از پیش طراحی شده بود، به طوری که یکی از نزدیکان عشقی به طور تصادفی از دستور محرمانه قتل او در «اداره تأمینات» مطلع و وی را آگاه کرد.
❑ این ترور یک اقدام ارعابآمیز از سوی حاکمیت وقت تلقی شد که هدف آن خفهکردن صداهای مخالف بود. در پی این رویداد، سانسور مطبوعات تشدید شد، بسیاری از روزنامههای منتقد توقیف یا به حاشیه رانده شدند و فضای سیاسی به شدت امنیتی گردید. با این حال، این عمل سبب نفرت عمومی از رضاخان و ناآرامیهای گستردهای شد، به طوری که حتی برخی از حامیان پارلمانی او نیز نسبت به عواقب آن ابراز نگرانی کردند.
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝@Saedi_Vazvan
❑ میرزادهٔ عشقی با نام اصلی سید محمدرضا کردستانی در ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان به دنیا آمد. تحصیلات خود را در مکتبخانههای همدان و سپس در مدارس «الفت» و «آلیانس» به دو زبان فارسی و فرانسوی گذراند و پیش از اتمام تحصیل، به عنوان مترجم در یک تجارتخانه فرانسوی مشغول به کار شد.
❑ در جریان جنگ جهانی اول، او به صف هواداران عثمانی پیوست و همراه با مهاجرین ایرانی به استانبول رفت. در آنجا به صورت مستمع آزاد در دارالفنون بابعالی شرکت کرد. منظومهٔ معروف «اپرای رستاخیز شهریاران ایران» حاصل تأثیرپذیری او از ویرانههای مدائن در این سفر بود.
❑ عشقی از پیشگامان شعر نو فارسی محسوب میشود و پیش از نیما یوشیج اشعاری به سبک نو سرود. سبک او را نئوکلاسیسیسم میدانند. ویژگیهای شعری او شامل آمیختن وزنهای مختلف، کاربرد اصطلاحات جدید، صراحت لهجه و تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی روز است. زبان شعرش به زبان عامّهٔ مردم نزدیک بود.
❑ عشقی ابتدا در همدان روزنامهٔ «نامهٔ عشقی» و سپس در تهران روزنامهٔ «قرن بیستم» را منتشر کرد که به دلیل مواضع تند، خوانندگان محدودی داشت. عشقی از مدافعان سرسخت حقوق زنان بود و با انجمنهای زنان و شخصیتهایی مانند قمرالملوک وزیری همکاری و از آنان حمایت میکرد.
❑ او ابتدا مخالف افرادی مانند ملکالشعرا بهار و سیدحسن مدرس بود، اما با آغاز غائلهٔ جمهوریت به رهبری رضاخان، به صف مخالفان جمهوری پیوست و با آنان متّحد شد. او با انتشار مقالات و اشعار تند، به یکی از چهرههای شاخص مخالفت تبدیل شد.
❑ در بامداد ۱۲ تیر ۱۳۰۳، در حالی که به توصیهٔ دوستانش در خانه مخفی شده بود، به دست سه نفر ناشناس که خود را فرستادهٔ شکایتی معرفی کردند، مورد سوء قصد قرار گرفت و با شلیک چند گلوله مجروح شد و پس از چهار ساعت در ۲۹ سالگی در بیمارستان درگذشت. تشییع جنازهٔ او به یک حرکت اعتراضی بزرگ علیه دولت تبدیل شد. قاتل وی بعداً تبرئه شد. آرامگاه او در گورستان ابن بابویه قرار دارد.
❑ آثار میرزاده عشقی:
نمایشنامه و اپرا:
· اپرای رستاخیز شهریاران ایران
· کفن سیاه
· سه تابلوی مریم
· داستان بیچارهزاده، جمشید ناکام
· حلوا الفقرا
· بچّه گدا و دکتر نیکوکار
· تئاتر در موضوع میتینگ
دیوان اشعار:
· کلّیات مصوّر عشقی(شامل اشعار مختلف از جمله شعرهای مشهوری مانند «نوروزینامه»، «چه معامله باید کرد؟» و «مستزاد مجلس چهارم»)
روزنامه:
· نامهٔ عشقی
· قرن بیستم
زمینهسازی و برنامهریزی قتل:
❑ مخالفتهای شدید و صریح میرزاده عشقی،به ویژه مقالات و اشعار تند او در روزنامه «قرن بیستم» علیه طرح جمهوریخواهی رضاخان، به عنوان انگیزه اصلی ترور وی ذکر شده است. این روزنامه اندکی قبل از حادثه توقیف گردید. برنامه قتل از پیش طراحی شده بود، به طوری که یکی از نزدیکان عشقی به طور تصادفی از دستور محرمانه قتل او در «اداره تأمینات» مطلع و وی را آگاه کرد.
❑ این ترور یک اقدام ارعابآمیز از سوی حاکمیت وقت تلقی شد که هدف آن خفهکردن صداهای مخالف بود. در پی این رویداد، سانسور مطبوعات تشدید شد، بسیاری از روزنامههای منتقد توقیف یا به حاشیه رانده شدند و فضای سیاسی به شدت امنیتی گردید. با این حال، این عمل سبب نفرت عمومی از رضاخان و ناآرامیهای گستردهای شد، به طوری که حتی برخی از حامیان پارلمانی او نیز نسبت به عواقب آن ابراز نگرانی کردند.
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝@Saedi_Vazvan
❑ دبیر انجمن، بعد از معرفی میرزادهٔ عشقی به عنوان شاعر منتخب نشست آذرماه و برشمردن برخی ویژگیهای سبکی اشعار وی، غزل زیر را که از سرودههای میهن پرستانهٔ میرزاده است، برای حاضران در نشست خواند:
خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟
آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم
برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من:
نامردم ار که بی کله، آنی بسر کنم
من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت
تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم
زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما
ای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنم
جائیست آرزوی من، ار من به آن رسم
از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
هر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی!
من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!!
من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق «عشقی » ای وطن، ای مهد عشق پاک!
ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:
«عشقت نه سرسری است که از سر به در شود»
«مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم »
«عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم »
«با شیر اندرون شد و با جان به در کنم »
#میرزاده_عشقی
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝@Saedi_Vazvan
خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم
خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟
آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم
برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم
مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من:
نامردم ار که بی کله، آنی بسر کنم
من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت
تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم
زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما
ای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنم
جائیست آرزوی من، ار من به آن رسم
از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم
هر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی!
من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!!
من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاک
وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم
معشوق «عشقی » ای وطن، ای مهد عشق پاک!
ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:
«عشقت نه سرسری است که از سر به در شود»
«مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم »
«عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم »
«با شیر اندرون شد و با جان به در کنم »
#میرزاده_عشقی
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝@Saedi_Vazvan
❑ خانم سمیه عبدالله زاده، در نشست یکصد و سیزدهم انجمن، برای حاضران در انجمن، منظوم سرودهای با عنوان «خاطرات یلدا» را برای حاضران خواندند:
یاد آن شبها و یلدایش بخیر
یاد برف و باد و سرمایش بخیر
یاد قصه، کرسی مادربزرگ
با ذغال و منقل داغش بخیر
دستهای بی خش سرمازده
بوی آن آبگوشت مطبوعش بخیر
تخمه و آجیل، لواشکهای ترش
نان تنوری، کدو حلوایش بخیر
یاد روز و فصلهای پر سکوت
قصرهای داستانهایش بخیر
سنت دیرین وزوان قدیم
فال حافظ، عشق والایش بخیر
عاشقانهها که همه خاطره ست
زندگی، عمر گریزانش بخیر
یاد آن سیب و انار و پستهاش
ترش و شیرینها و آن شورش بخیر
بغض عشق و آن انار واشده
یاد خمیازهٔ یلدایش بخیر
گرمی لبو، دل مادربزرگ
یاد پدربزرگ و عشقش بخیر
جایشان خالیست اکنون پیش ما
یاد آن دلهای جوشانش بخیر
حرفهاشان مثل زنجیری بلند
آن خوشیها رفته است یادش بخیر
شادی ما رنگ و رویی تازه داشت
یاد رقص شاپرکهایش بخیر
این شب برفی مبارک باد باز
یاد یلدا و خاطراتش بخیر
گیسوی یلدا و آن شعر بلند
یاد آن هزار و یک شبش بخیر
فصل خزان و سیاهی اش گذشت
یاد لب ریزی آن جامش بخیر
بار و زردی پاییزی گذشت
جام و سیب تازهٔ سرخش بخیر
حافظ و شور تفأل های او
گرمی شعر زمستانش بخیر
شوق وصل یلدا، غوغا میکند
یاد ابر و طوفان زردش بخیر
گیسوی خیس و خوش مادربزرگ
یاد آن چشمان گریانش بخیر
آه ای دلتنگی بیگاه من
یاد شبهای درخشانش بخیر
شام یلدا شام شعر و عاشقی
جمع یاران شور و سودایش بخیر
چله است هنگام یاد مادران
بقچهٔ سبز و زعفرانش بخیر
میبارد از ابر دوری تا خورشید
وزوان و چشمان ققنوسش بخیر
#سمیه_عبدالله_زاده
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
یاد آن شبها و یلدایش بخیر
یاد برف و باد و سرمایش بخیر
یاد قصه، کرسی مادربزرگ
با ذغال و منقل داغش بخیر
دستهای بی خش سرمازده
بوی آن آبگوشت مطبوعش بخیر
تخمه و آجیل، لواشکهای ترش
نان تنوری، کدو حلوایش بخیر
یاد روز و فصلهای پر سکوت
قصرهای داستانهایش بخیر
سنت دیرین وزوان قدیم
فال حافظ، عشق والایش بخیر
عاشقانهها که همه خاطره ست
زندگی، عمر گریزانش بخیر
یاد آن سیب و انار و پستهاش
ترش و شیرینها و آن شورش بخیر
بغض عشق و آن انار واشده
یاد خمیازهٔ یلدایش بخیر
گرمی لبو، دل مادربزرگ
یاد پدربزرگ و عشقش بخیر
جایشان خالیست اکنون پیش ما
یاد آن دلهای جوشانش بخیر
حرفهاشان مثل زنجیری بلند
آن خوشیها رفته است یادش بخیر
شادی ما رنگ و رویی تازه داشت
یاد رقص شاپرکهایش بخیر
این شب برفی مبارک باد باز
یاد یلدا و خاطراتش بخیر
گیسوی یلدا و آن شعر بلند
یاد آن هزار و یک شبش بخیر
فصل خزان و سیاهی اش گذشت
یاد لب ریزی آن جامش بخیر
بار و زردی پاییزی گذشت
جام و سیب تازهٔ سرخش بخیر
حافظ و شور تفأل های او
گرمی شعر زمستانش بخیر
شوق وصل یلدا، غوغا میکند
یاد ابر و طوفان زردش بخیر
گیسوی خیس و خوش مادربزرگ
یاد آن چشمان گریانش بخیر
آه ای دلتنگی بیگاه من
یاد شبهای درخشانش بخیر
شام یلدا شام شعر و عاشقی
جمع یاران شور و سودایش بخیر
چله است هنگام یاد مادران
بقچهٔ سبز و زعفرانش بخیر
میبارد از ابر دوری تا خورشید
وزوان و چشمان ققنوسش بخیر
#سمیه_عبدالله_زاده
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
❑ خانم سمیه باصفا، در نشست هفتهٔ گذشتهٔ انجمن، باز هم شعری از فروغ فرخزاد را برای خوانش در نشست انتخاب کرده بودند:
ﺁﻩ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ
ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﭼﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻟﺒﺮﯾﺰﻡ
ﻧﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﻡ ﮐﻪ ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﻢ
ﻧﻪ ﺑﺮ ﺁﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﮕﺮﯾﺰﻡ
ﻫﻤﻪ ﺫﺭّﺍﺕ ﺟﺴﻢ ﺧﺎﮐﯽ ﻣﻦ
ﺍﺯ ﺗﻮ، ﺍﯼ ﺷﻌﺮ ﮔﺮﻡ، ﺩﺭ ﺳﻮﺯﻧﺪ
ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎﯼ ﺻﺎﻑ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﮐﻪ ﻟﺒﺎﻟﺐ ﺯ ﺑﺎﺩﻩٔ ﺭﻭﺯﻧﺪ
ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﻪ، ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪ
ﺑﻮﺗﻪٔ ﻧﺴﺘﺮﻥ، ﺳﺮﻭﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻫﺮ ﻧﺴﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﻭﺯﺩ ﺩﺭ ﺑﺎﻍ
ﻣﯽﺭﺳﺎﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ، ﺩﺭﻭﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻮ، ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩﻡ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ
ﺩﺭ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﻭﯾﺪﻡ
ﭘﺮ ﺷﺪﻡ، ﭘﺮ ﺷﺪﻡ ﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ
ﭘﺮ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ
ﭘﺮ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪ
ﺍﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺷﺮﺍﺭﻩﻫﺎﯼ ﻧﯿﺎﺯ
ﺍﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺟﺮﻗﻪﻫﺎﯼ ﺍﻣﯿﺪ
ﺣﯿﻒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﺸﻢ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﻧﻈﺮ ﮐﺮﺩﻡ
ﭘﻮﭺ ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻢ ﻓﺮﯾﺐ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺯ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻡ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﮐﺮﺩﻡ
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻭ ﻣﻦ
ﻫﻤﭽﻮ ﺁﺑﯽ ﺭﻭﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﻡ
ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺩﺭ ﻏﺒﺎﺭ ﺷﻮﻡ ﺯﻭﺍﻝ
ﺭﻩ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻣﺮﮒ ﻣﯽﺳﭙﺮﻡ
ﺁﻩ، ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺁﯾﻨﻪﺍﻡ
ﺍﺯ ﺗﻮ، ﭼﺸﻤﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﻮﺩ
ﻭﺭﻧﻪ ﮔﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻨﮕﺮﺩ ﺩﺭ ﻣﻦ
ﺭﻭﯼ ﺁﯾﯿﻨﻪﺍﻡ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﻮﺩ
ﻋﺎﺷﻘﻢ، ﻋﺎﺷﻖ ﺳﺘﺎﺭﻩٔ ﺻﺒﺢ
ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ
ﻋﺎﺷﻖ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ
ﻋﺎﺷﻖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﺮ ﺁﻥ
ﻣﯽﻣﮑﻢ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﺸﻨﻪٔ ﺧﻮﯾﺶ
ﺧﻮﻥ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺎﻡ ﻣﯽﮔﯿﺮﻡ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﺸﻢ ﺁﻭﺭﻡ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ!
#فروغ_فرخزاد
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
ﺁﻩ ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﻣﻨﻢ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ
ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﭼﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻟﺒﺮﯾﺰﻡ
ﻧﻪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﻡ ﮐﻪ ﺭﺷﺘﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﮐﻨﻢ
ﻧﻪ ﺑﺮ ﺁﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﮕﺮﯾﺰﻡ
ﻫﻤﻪ ﺫﺭّﺍﺕ ﺟﺴﻢ ﺧﺎﮐﯽ ﻣﻦ
ﺍﺯ ﺗﻮ، ﺍﯼ ﺷﻌﺮ ﮔﺮﻡ، ﺩﺭ ﺳﻮﺯﻧﺪ
ﺁﺳﻤﺎﻧﻬﺎﯼ ﺻﺎﻑ ﺭﺍ ﻣﺎﻧﻨﺪ
ﮐﻪ ﻟﺒﺎﻟﺐ ﺯ ﺑﺎﺩﻩٔ ﺭﻭﺯﻧﺪ
ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺟﻮﺍﻧﻪ، ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﺪ
ﺑﻮﺗﻪٔ ﻧﺴﺘﺮﻥ، ﺳﺮﻭﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻫﺮ ﻧﺴﯿﻤﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﻭﺯﺩ ﺩﺭ ﺑﺎﻍ
ﻣﯽﺭﺳﺎﻧﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ، ﺩﺭﻭﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﻮ، ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮﺩﻡ
ﻧﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﺑﻬﺎﯼ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ
ﺩﺭ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺳﺨﺖ ﮐﺎﻭﯾﺪﻡ
ﭘﺮ ﺷﺪﻡ، ﭘﺮ ﺷﺪﻡ ﺯ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ
ﭘﺮ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ
ﭘﺮ ﺷﺪﻡ ﺍﺯ ﺗﺮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺳﭙﯿﺪ
ﺍﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺷﺮﺍﺭﻩﻫﺎﯼ ﻧﯿﺎﺯ
ﺍﺯ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺟﺮﻗﻪﻫﺎﯼ ﺍﻣﯿﺪ
ﺣﯿﻒ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﺸﻢ
ﺑﻪ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﺩﺷﻤﻨﯽ ﻧﻈﺮ ﮐﺮﺩﻡ
ﭘﻮﭺ ﭘﻨﺪﺍﺷﺘﻢ ﻓﺮﯾﺐ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺯ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻡ، ﺗﻮ ﺭﺍ ﻫﺪﺭ ﮐﺮﺩﻡ
ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻭ ﻣﻦ
ﻫﻤﭽﻮ ﺁﺑﯽ ﺭﻭﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮔﺬﺭﻡ
ﮔﻤﺸﺪﻩ ﺩﺭ ﻏﺒﺎﺭ ﺷﻮﻡ ﺯﻭﺍﻝ
ﺭﻩ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻣﺮﮒ ﻣﯽﺳﭙﺮﻡ
ﺁﻩ، ﺍﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﺁﯾﻨﻪﺍﻡ
ﺍﺯ ﺗﻮ، ﭼﺸﻤﻢ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﻮﺩ
ﻭﺭﻧﻪ ﮔﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻨﮕﺮﺩ ﺩﺭ ﻣﻦ
ﺭﻭﯼ ﺁﯾﯿﻨﻪﺍﻡ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﻮﺩ
ﻋﺎﺷﻘﻢ، ﻋﺎﺷﻖ ﺳﺘﺎﺭﻩٔ ﺻﺒﺢ
ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ
ﻋﺎﺷﻖ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ
ﻋﺎﺷﻖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻧﺎﻡ ﺗﻮﺳﺖ ﺑﺮ ﺁﻥ
ﻣﯽﻣﮑﻢ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﺸﻨﻪٔ ﺧﻮﯾﺶ
ﺧﻮﻥ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﺎﻡ ﻣﯽﮔﯿﺮﻡ
ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﺸﻢ ﺁﻭﺭﻡ ﺧﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ!
#فروغ_فرخزاد
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
❑ سرودهای به گویش وزوانی، از شادروان جعفرقلی اعظمی با عنوان «زمستون» که در مجموعهٔ اشعار ایشان با عنوان «اندیشههای شاعر» ثبت نشده و استاد حسینینژاد آن را پس از دریافت از خانوادهٔ ایشان، ویرایش کرده و برای انتشار در اختیار انجمن قرار دادند:
واد ِ زمستون بِوَشت، ناخوش و ناساجگار
خیره و تیج و شریر، تیره و تاریک و تار
دوباره دربندیا، برِ رَز و پاچهها
وا کرِیا ازمهدون، چزده بمه بار بار
برمه زِ پستو دَ باز، کولچه و کِوش و نِوَد
پاتوَه و دسکش، گوروَه و شال و نُوار
یایِ اُو و سوزه دَ، کرسی و منقل بِمه
یایِ گل و لاله دَ، چزده و آلِول و خار
رِنگِ زیمین بِپِّرا، چو مَردهٔ دَم به گور
گرگ و غِلا بر سرش، زِوزه کِرون داغدار
ز ورف، دشت و چمن، چو میّتی در کِفن
یخ گِتَه بشن و بدن، وی نفس و وی بُخار
مرغ ِچمن وی باهار، دلخوش ِپاییز بُ
با همه درماندگی، باز جی بُ مُندِگار
قِناری و کوفتر و بِرِشتوک و شونه سر
کاکلی و کِوگ گر، اوجَرَه و سِوسگ و سار
خستهدل و خِونجیگر، تَرسایه و جونبهسر
فِراری و در بدر، به هند و به زِنگبار
بکّاریا پِوشهها، آرکِشیا ریشهها
آرووشیا بیشهها، نِمونده جز هُشگه وار
به دشتِ کِشت و کِلا، چو وادیِ پُر بِلا
نَودِره غیرِ غلا، نپّره جز لاشخوار
چو غولهای کهن، هوموش و پا در رسن
زِ ورف؛ ایسبید تن، پَیسرِ هم؛ کوهسار
زِوزهٔ واد و دَمه، زِ هُش هُش و همهمه
بپا کِره واهمه، در شِوِ تاریک و تار
رَز و چَمن، کور و سوت، دشت و بیابونِ لوت
درخت رسوا و روت، زِ سَوزی و ولگ و بار
زِ سوجِ سرمای سخت، غُرغُشُم و لخت لخت
یخ گیته و سِنگِ تَخت، جوی ِاو ِخوشگوار
وَر لِوِ مادیّ و جو، اون همهٔ رِنگ و بو
نِمونده جز هُشگه چو، زِ ِ وِزگ و وید چنار
کُ اونهمه گل، کُ شُ؟ هُدهد و بلبل کُ شُ؟
چهچه و غلغل کُ شُ؟ نِمونده ردّ ِباهار
تا بشُو اُفتو فیرو، پای ِ هیاهوی جو
زِوزَهٔ کفتار و لو، همیشه بُ برقِرار
عمر اگه بو اعظمی! وُش بگیدا یَک کمی
پَیسرِ هر ماتمی، شادیه در روجگار
بِودره سختیّ ِسال، بهِمِره پای شغال
سیا اَمونه زغال، به لطف ِپروردگار
#جعفرقلی_اعظمی
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
واد ِ زمستون بِوَشت، ناخوش و ناساجگار
خیره و تیج و شریر، تیره و تاریک و تار
دوباره دربندیا، برِ رَز و پاچهها
وا کرِیا ازمهدون، چزده بمه بار بار
برمه زِ پستو دَ باز، کولچه و کِوش و نِوَد
پاتوَه و دسکش، گوروَه و شال و نُوار
یایِ اُو و سوزه دَ، کرسی و منقل بِمه
یایِ گل و لاله دَ، چزده و آلِول و خار
رِنگِ زیمین بِپِّرا، چو مَردهٔ دَم به گور
گرگ و غِلا بر سرش، زِوزه کِرون داغدار
ز ورف، دشت و چمن، چو میّتی در کِفن
یخ گِتَه بشن و بدن، وی نفس و وی بُخار
مرغ ِچمن وی باهار، دلخوش ِپاییز بُ
با همه درماندگی، باز جی بُ مُندِگار
قِناری و کوفتر و بِرِشتوک و شونه سر
کاکلی و کِوگ گر، اوجَرَه و سِوسگ و سار
خستهدل و خِونجیگر، تَرسایه و جونبهسر
فِراری و در بدر، به هند و به زِنگبار
بکّاریا پِوشهها، آرکِشیا ریشهها
آرووشیا بیشهها، نِمونده جز هُشگه وار
به دشتِ کِشت و کِلا، چو وادیِ پُر بِلا
نَودِره غیرِ غلا، نپّره جز لاشخوار
چو غولهای کهن، هوموش و پا در رسن
زِ ورف؛ ایسبید تن، پَیسرِ هم؛ کوهسار
زِوزهٔ واد و دَمه، زِ هُش هُش و همهمه
بپا کِره واهمه، در شِوِ تاریک و تار
رَز و چَمن، کور و سوت، دشت و بیابونِ لوت
درخت رسوا و روت، زِ سَوزی و ولگ و بار
زِ سوجِ سرمای سخت، غُرغُشُم و لخت لخت
یخ گیته و سِنگِ تَخت، جوی ِاو ِخوشگوار
وَر لِوِ مادیّ و جو، اون همهٔ رِنگ و بو
نِمونده جز هُشگه چو، زِ ِ وِزگ و وید چنار
کُ اونهمه گل، کُ شُ؟ هُدهد و بلبل کُ شُ؟
چهچه و غلغل کُ شُ؟ نِمونده ردّ ِباهار
تا بشُو اُفتو فیرو، پای ِ هیاهوی جو
زِوزَهٔ کفتار و لو، همیشه بُ برقِرار
عمر اگه بو اعظمی! وُش بگیدا یَک کمی
پَیسرِ هر ماتمی، شادیه در روجگار
بِودره سختیّ ِسال، بهِمِره پای شغال
سیا اَمونه زغال، به لطف ِپروردگار
#جعفرقلی_اعظمی
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
انجمن ادبی سعدی وزوان
❑ سرودهای به گویش وزوانی، از شادروان جعفرقلی اعظمی با عنوان «زمستون» که در مجموعهٔ اشعار ایشان با عنوان «اندیشههای شاعر» ثبت نشده و استاد حسینینژاد آن را پس از دریافت از خانوادهٔ ایشان، ویرایش کرده و برای انتشار در اختیار انجمن قرار دادند: واد ِ زمستون…
❑ استاد سیداحمد حسینینژاد، چکامهٔ «واد زمستون بوشت» زندهیاد جعفرقلی اعظمی را به زیبایی به زبان فارسی بازگرداندهاند. این سروده را به همراهان کانال تقدیم میکنیم:
بادِ زمستان وزید، ناخوش و ناسازگار
خیره و تیز و شدید، تیره و تاریک و تار
دوباره شد بسته در، بباغ و کوی و گذر
به هیمهدان باز در، که هست هیزم به کار
مرد ز پستو بَرَد، کفش و کلاه و نمد
شال بپیچد به قد، پیچه به پای و نوار
به جایِ سبزیّ و آب، کرسی و منقل بتاب
جایِ گل و لاله یاب؛ چَزده و آلول و خار
پریده رنگ از زمین، چو مُردهی واپسین
زوزه کشان گرگ بین، به مُردهاش سوگوار
ز برف٘، دشت و چمن؛ چو مَیّتی در کفن،
یخ زده بشن و بدن، بی نفس و بی بخار
مَرغ و چمن بی بهار، مانده چه امّیدوار
گرچه به حالِ نزار، باز چنان ماندگار
قناری و شانهسر، کبوتران سربسر
کاکلی و کبکِ در، تیهو و گنجشگ و سار؛
خستهدل و خونجگر، ز ترسشان جانبسر،
فراری و دربدر، به هند و هم زنگبار
کشته شده پیشهها، برآمده ریشهها
خشگ شده بیشهها، نمانده جز خشگبار
کشت و نکشته به دشت، چو وادیِ پر پلشت
در آن کلاغان به گشت، چرخ زنان لاشخوار
چو غولهایِ کهن، خموش و پا در رَسَن،
زِ برف٘، اسپید تن، ردیفِ هم؛ کوهسار
زوزهی باد و دَمه، زِ هُش هُش و همهمه،
بپا کند واهمه، در شبِ تاریک و تار
باغ و چمن کور و سوت، همچو بیابانِ لوت
درخت عریان و روت، ز سبزی و برگ و بار
ز سوز و سرمایِ سخت، غُرغُشُم و لَختلَخت،
یخ زده چون سنگِ سخت؛ جویِ روان در کنار
بر لبِ مادیّ و جو، از آن همه رنگ و بو؛
نمانده جز خشگه چو، زِ وِ سگ و بید و چنار
آن همه گل در کجاست؟هدهد و بلبل کجاست؟
چهچه و غلغل کجاست؟ نشان نماند از بهار!
تا که رود آفتاب؛ بر لبِ هر جویِ آب؛
روبَه و کفتار٘ یاب، که زوزهشان برقرار
شادروان اعظمی، گفت: به صبری همی،
در پسِ هر ماتمی، شاد شود روزگار
می گذرد سختِ سال، می شکند هر نکال،
روسیَهیّ و زغال، ! به لطفِ پروردگار
چکامه؛ غرّا و کَش، گویشِ بومیّ و خوَش،
نیک، نگر، اندرَش وصفِ طبیعت شمار،
«حسینی» از عمقِ جان، به ترجمانش چنان،؟
به حدّ ِ خود در توان، نموده این ابتکار؛
زِ گویش ِمادری، زبانِ دوروبری،
به فارسیّ ِدری، سروده با افتخار
#سیداحمد_حسینی_نژاد دیماه ۱۳۹۱
❑ میهمان انجمن ادبی وزوان باشید:
📝 @Saadi_Vazvan
بادِ زمستان وزید، ناخوش و ناسازگار
خیره و تیز و شدید، تیره و تاریک و تار
دوباره شد بسته در، بباغ و کوی و گذر
به هیمهدان باز در، که هست هیزم به کار
مرد ز پستو بَرَد، کفش و کلاه و نمد
شال بپیچد به قد، پیچه به پای و نوار
به جایِ سبزیّ و آب، کرسی و منقل بتاب
جایِ گل و لاله یاب؛ چَزده و آلول و خار
پریده رنگ از زمین، چو مُردهی واپسین
زوزه کشان گرگ بین، به مُردهاش سوگوار
ز برف٘، دشت و چمن؛ چو مَیّتی در کفن،
یخ زده بشن و بدن، بی نفس و بی بخار
مَرغ و چمن بی بهار، مانده چه امّیدوار
گرچه به حالِ نزار، باز چنان ماندگار
قناری و شانهسر، کبوتران سربسر
کاکلی و کبکِ در، تیهو و گنجشگ و سار؛
خستهدل و خونجگر، ز ترسشان جانبسر،
فراری و دربدر، به هند و هم زنگبار
کشته شده پیشهها، برآمده ریشهها
خشگ شده بیشهها، نمانده جز خشگبار
کشت و نکشته به دشت، چو وادیِ پر پلشت
در آن کلاغان به گشت، چرخ زنان لاشخوار
چو غولهایِ کهن، خموش و پا در رَسَن،
زِ برف٘، اسپید تن، ردیفِ هم؛ کوهسار
زوزهی باد و دَمه، زِ هُش هُش و همهمه،
بپا کند واهمه، در شبِ تاریک و تار
باغ و چمن کور و سوت، همچو بیابانِ لوت
درخت عریان و روت، ز سبزی و برگ و بار
ز سوز و سرمایِ سخت، غُرغُشُم و لَختلَخت،
یخ زده چون سنگِ سخت؛ جویِ روان در کنار
بر لبِ مادیّ و جو، از آن همه رنگ و بو؛
نمانده جز خشگه چو، زِ وِ سگ و بید و چنار
آن همه گل در کجاست؟هدهد و بلبل کجاست؟
چهچه و غلغل کجاست؟ نشان نماند از بهار!
تا که رود آفتاب؛ بر لبِ هر جویِ آب؛
روبَه و کفتار٘ یاب، که زوزهشان برقرار
شادروان اعظمی، گفت: به صبری همی،
در پسِ هر ماتمی، شاد شود روزگار
می گذرد سختِ سال، می شکند هر نکال،
روسیَهیّ و زغال، ! به لطفِ پروردگار
چکامه؛ غرّا و کَش، گویشِ بومیّ و خوَش،
نیک، نگر، اندرَش وصفِ طبیعت شمار،
«حسینی» از عمقِ جان، به ترجمانش چنان،؟
به حدّ ِ خود در توان، نموده این ابتکار؛
زِ گویش ِمادری، زبانِ دوروبری،
به فارسیّ ِدری، سروده با افتخار
#سیداحمد_حسینی_نژاد دیماه ۱۳۹۱
❑ میهمان انجمن ادبی وزوان باشید:
📝 @Saadi_Vazvan
❑ خانم نگین پاکی، شاعر نوجوان و خوشقریحهٔ عضو انجمن، چنان که پیشتر نیز نوشتیم، یکی از شاعران خوشذوق شهرمان هستند که با استعداد و توانایی شعری تحسینبرانگیزشان، آیندهٔ ادبی درخشانی خواهند داشت. ایشان علاوه بر تسلط بر وزن و زبان موزون شعری، هیچگاه، پایبندی به مفهوم و محتوای شعری را نیز از یاد نمیبرند و در اشعار کوتاهشان، به خوبی از پس بیان مفاهیم مدنظرشان بر میآیند.
یکی از مثنویهای کوتاه ایشان با عنوان «دل شکستن» را به همراهان انجمن تقدیم میکنیم:
کاش میشد شیشهٔ غم را شکست
دل به دست آورد نه اینکه دل شکست
کاش میشد تا چنان آب روان
بگذریم از هرچه نفرین و زیان
دست در دست هم از یاری نهیم
تا دلی را از خزان دوری دهیم
کاش میشد قفل دلها را شکست
تا شود روشن کلید هر شکست
کاش میشد مثل یک مرهم شویم
همدم اندوه و درد هم شویم
کاش میشد با تمام روح خود
در تمام سختی و اندوه خود
ماه این شبهای بی روزن شویم
در دل تاریکها روشن شویم
ای دلا خواهی نباشی شرمسار
پند بشنو تا که باشی بردبار
#نگین_پاکی
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan
یکی از مثنویهای کوتاه ایشان با عنوان «دل شکستن» را به همراهان انجمن تقدیم میکنیم:
کاش میشد شیشهٔ غم را شکست
دل به دست آورد نه اینکه دل شکست
کاش میشد تا چنان آب روان
بگذریم از هرچه نفرین و زیان
دست در دست هم از یاری نهیم
تا دلی را از خزان دوری دهیم
کاش میشد قفل دلها را شکست
تا شود روشن کلید هر شکست
کاش میشد مثل یک مرهم شویم
همدم اندوه و درد هم شویم
کاش میشد با تمام روح خود
در تمام سختی و اندوه خود
ماه این شبهای بی روزن شویم
در دل تاریکها روشن شویم
ای دلا خواهی نباشی شرمسار
پند بشنو تا که باشی بردبار
#نگین_پاکی
❑ میهمان انجمن ادبی سعدی وزوان باشید:
📝 @Saedi_Vazvan