انجمن‌ علمی مدیریت دانشگاه تهران – Telegram
انجمن‌ علمی مدیریت دانشگاه تهران
9.23K subscribers
2.9K photos
122 videos
154 files
2.13K links
• به کانال ‌انجمن‌های‌علمی‌دانشجویی
‌دانشکدگان مدیریت‌دانشگاه‌تهران خوش آمدید.
@sam_ut
💬 @Sam_ut1

🌐 https://samut.sendpulse.academy/

📸 instagram.com/sam.ut

🎬 https://www.aparat.com/SAM.UT

🏅تقدیرشده در دوازدهمین جشنواره ملی #حرکت
Download Telegram
جهت یادآوری برای بچه های #دانشکده 👇👇👇
سخن گفتن در امور عالی کشور دانش ویژۀ خود را دارد. همه رأیی دارند، اما همه حرفی برای گفتن در آن گونه از مسائل کشور که سخن گفتن دربارۀ آن‌ها به علمی نیاز دارد، ندارند. تا اطلاع ثانوی، این‌جا ایران است و کسی را نمی‌رسد که چیزی از آن به مزایده بگذارد. تنها علم به چیزی به کسی را اجازه می‌دهد که دربارۀ آن سخنی بگوید. بدیهی است که منظورم نظر شخصی نیست، زیرا حتیٰ دیوانگان نیز آزاد هستند در مواردی فریاد بزنند؛ منظور اظهار نظر به ظاهر عالمانه مبتنی بر جهل است، بویژه در امور عالی که کیان ملّی ما به آن بستگی دارد. اشکالی ندارد که کسی از جمع آوری زباله‌های شهر سررشته‌ای نداشته باشد و به هر مناسبتی از شیوۀ جمع آوری زباله انتقاد کند، حتیٰ بنویسد. این مندرج در تحت آزادی عقیده است، اما هیچ کسی حق ندارد خلاف شئونات کشور و منافع ملّی سخن بگوید؛ این‌جا مرز میان آزادی و خیانت به کشور بسیار نزدیک است.
دکتر سید جواد طباطبایی
Telegram.me/Anjomanelmimodiriatut
Forwarded from روبه‌راه
الان ساعت چند؟
ساعت جدید یا ساعت قدیم!


احتمالا شما هم روزهای اول تغییر ساعت با چنین مسئله ای رو به رو میشین. اینکه ساعت با زمان جدید تنظیم شده یا هنوز ساعت قدیم

نویسنده‌ای به اسم «دیوید پِرِراو » در 📚#کتاب Seize the Daylight
به ماجرای تغییر ساعت در یک نیمه از سال اشاره می‌کنه و تاریخچه تغییر ساعت و شکل گیری ساعت تابستانی و زمستانی.

گویا قضییه از این قراره که :

سال ۱۴۴۴ ظاهراً قرار بوده دقیقاً سر ظهر، عده‌ای از بیرون به شهر بازل در سوییس حمله کنند.

حاکمان شهر متوجه این نقشه می‌شن و بررسی‌هاشون نشون می‌ده که عده‌ای هم از داخل شهر، با اون حمله‌کنندگان هم‌دست هستند.

اما نمی‌تونستن تمام افراد رو شناسایی کنن.

اون موقع طبیعتاً همه ساعت نداشتند و یک ساعت بزرگ دیواری در شهر بوده که معیار سنجش زمان بوده.

یک آدم خلاق، پیشنهاد می‌کنه ساعت رو یک ساعت جلو بکشند.

صبح این کار رو انجام می‌دن و ناقوس ظهر یک ساعت زودتر به صدا در میاد.

شورشیان داخلی بیرون می‌ریزن و حاکمان، دستگیرشون می‌کنن.

قبل از اینکه حمله‌ی دشمنان خارجی آغاز شده باشه!


محمدرضا شعبانعلی در سایت روزنوشته ها به بهانه ای در مورد این کتاب و این ماجرا نوشته که خوندنش رو به پیشنهاد میکنیم

http://www.shabanali.com/ms/?p=7103


#پیشنهاد_بیست_تا_سی


کانال تلگرام بيست تا سی:

https://telegram.me/joinchat/BPEh4zv3bFGq9HnSj78m4Q
برآورد احتمالی نرخ رشد #صنایع در امسال ؛ از: اقتصاد تصویری

@anjomanelmimodiriatut
@ecoinpic
#هواپیما های خارجی بالاخره در راه ایران

پس از #ایرباس، دولت آمریکا مجوز فروش هواپیمای #بوئینگ را نیز به ایران صادر کرد.
اخیرا هم‌نشستی با حضور بزرگان صنعت هوانوردی جهان در فرودگاه امام برگزار شد و باید همچنان منتظر تحولات جدید این عرصه کشور باشیم :

http://goo.gl/VHeCMA

@anjomanelmimodiriatut
کدام نوع #سواد ها برای توسعه فردی در قرن حاضر مهمند ؟! ؛ از: اقتصاد تصویری

@anjomanelmimodiriatut
@ecoinpic
عجله در خرید #آیفون۷

قیمت های عجیب و غریب برای آیفون‌های تازه به بازار رسیده، در حالی است که چندی پیش وزارت صنعت معدن و تجارت ، قوانینی برای واردات این محصول وضع کرد‌. گفتنی ست در شماره جدید #دیده_بان گزارشی ویژه درباره آیفون داریم :

https://goo.gl/zoK8YJ

@anjomanelmimodiriatut
تنها تا جمعه هفته آینده فرصت باقی ست 👇👇👇
چه زود دیر می شود!

در باز شد...
برپا !... بر جا !

درس اول : بابا آب داد، ما سیرآب شدیم.
بابا نان داد، ما سیر شدیم...

اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان...

و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود
و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند...
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم
و در زندگی گم شدیم.

همه زیبایی ها رنگ باخت...!

و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد!

نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته...
دیگر باران با ترانه نمی بارد!

و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم، زرد شدیم، پژمردیم...

و خشکزار زندگیمان تشنه آب شد...
و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم،
جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم،

و در ذهنمان جز همهمه زنگ تفریح ، طنین صدایی نیست...!
و امروز چقدر دلتنگ "آن روزها" ییم
و هرگز نفهمیدیم ،
چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم...

پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی، پیراهنش را می درید
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم!!!!


شاگردان قدیمی مهرتان پرمهر باد 👏👏👏💐💐💐🎓


كانون دانش آموختگان مديريت تهران

@utmanagementalumni