Stuff
از ترم پیش قرار گذاشتم که دیگه برنامهمو گول نزنم و باز از صبح تا حالا زیر پتو ام و هییچ کاری نکردم. در حالی که سه روز گذشته هیچ کاری نکردم تا کارهامو از امروز شروع کنم. خدایا لعنت به من! باشه؟
در حالی که امتحان فیزیولوژی داریم، آناتومی جلومه و کمپارتمان خلفی ساعد هی میپره بالا پایین میگه ببین الان با کمپارتمان قدامی قاطی میکنیم! ببین هیچی از بازو یادت نیست!
Because Posterior Compartment of Forearm is a bitch.
Because Posterior Compartment of Forearm is a bitch.
Forwarded from That's all folks! (Nima)
از سری کلاسهای تفکر مثبت و روشهای زندگی بهتر
نیما تقدیم میکند:
چگونه در روزهای بیهوده و تباه از تختخواب و خصوصاً زیر پتو، بیرون بیاییم؟
اسپویلر آلرت: نیاییم!
نیما تقدیم میکند:
چگونه در روزهای بیهوده و تباه از تختخواب و خصوصاً زیر پتو، بیرون بیاییم؟
اسپویلر آلرت: نیاییم!
از نوتیفیکیشن پیامت روی صفحه/ بالای گوشی/ روی آیکون تلگرام متنفرم؛ حتا وقتی میوته، حتا وقتی پاکش میکنم.
هر روز از ساعت ۷ تا ۸ شب غول افسردگی رفقاشو میاره پیشم و اگه در حال انجام کاری نباشم میمونن تا فردا صبحش، میشینن روی گردنم پفک و چیپس و پیتزا میخورن و خردههاش میریزه توی چشمام و خودتون بقیهشو میدونین.
Stuff
ماها انقدر شبیه همیم که گاهی ترسناک میشه.
به همون اندازه هم وقتی با کسی آشنا میشم که نتونم بفهممش میترسم.
کم کم تعداد چیزهایی که قلبم رو فشار میدن داره بیشتر از چیزهایی میشه که بغلش میکنن.
یکی در جهانم هست که وقتی دلم براش تنگ میشه پیداش میشه، یه ذره معاشرت میکنیم تا یادم بیاد چرا دوست نیستیم و باز میریم پیدا نمیشیم تا دلتنگی بعد.
اون روزایی که از خستگی گریهم میگیره و اسنپ گیر نمیاد و مترو هم اندازهی خفه شدن شلوغه.
واسه همین روزا و خستگیش زنده ام.
واسه همین روزا و خستگیش زنده ام.
شما اگه میدونستید من چقدر با یه حرفایی درگیر میشم و داغون، نمیومدید “همینطوری :)) “ حرف بزنید، سوال کنید یا درد دل.
نمیدونید ولی، نادانید و این نادانیتون نذاشته دو شب من راحت بخوابم.
نمیدونید ولی، نادانید و این نادانیتون نذاشته دو شب من راحت بخوابم.
Forwarded from . آن دیگری .
کسی که بخواد، حواسش هست. دیگه روز و شب، شلوغ و خلوت نداره. کسی که بخواد.. حواسش هست.
وقتی جواب یه سوالی رو نمیدونیم یا به ذهنمون نمیرسه یعنی اون سوال جواب نداره؟
از ساناز بپرسید میگه چیزی که من نمیدونم اصلا وجود نداره.
از ساناز بپرسید میگه چیزی که من نمیدونم اصلا وجود نداره.
من اگه روزی یه بار بیام اینجا بگم من خیلی زشتم، شما بعد از مدتی که دلتون برام سوخت، شروع میکنین به باور اینکه من زشتم؛ بعدشم علاوه بر اینکه میفهمین من زشتم ازم بدتون هم میاد.
خب که چه؟ خب اینکه واقعا نمیفهمم تعریف کردنتون ازم توی ناشناس یا فحش دادنتون رو. شما صرفا چیزی رو میبینید و میخونید که من میخوام و اجازه میدم؛ میتونید از همین یه باریکه خوشتون بیاد یا بدتون. هر چیتون هم بیاد فرقی به حال همهی من نمیکنه.
خب که چه؟ خب اینکه واقعا نمیفهمم تعریف کردنتون ازم توی ناشناس یا فحش دادنتون رو. شما صرفا چیزی رو میبینید و میخونید که من میخوام و اجازه میدم؛ میتونید از همین یه باریکه خوشتون بیاد یا بدتون. هر چیتون هم بیاد فرقی به حال همهی من نمیکنه.
میگه باید بجنگه، به خودشم آسون نمیگیره، هیچ راه فراری رو هم قبول نمیکنه، میگه باید بجنگه تا کشته بشه این غول زشت، تا تموم بشه، تا صبح بشه شبش.
تصمیمشو گرفته که بجنگه و من همش فکر میکنم که کی بیشتر از اون میتونه جنگیدنو یادم بده؟ کی بیشتر از اون میتونه رها نکردنو یادم بده؟
I’m proud of her.
#کیم
تصمیمشو گرفته که بجنگه و من همش فکر میکنم که کی بیشتر از اون میتونه جنگیدنو یادم بده؟ کی بیشتر از اون میتونه رها نکردنو یادم بده؟
I’m proud of her.
#کیم