در زندگی لحظاتی هست که آدم از تمام جهان عصبانیه، من الان چند هفتهست توی اون لحظات به سر میبرم و بذارید بهتون بگم، it’s not pretty.
الان نزدیکترین چیز به رضایت از خودمم، اگه براتون سواله که وقتی از خودم راضی ام چه شکلی میشم.
عزیزانم
وضعیتی ایجاد شده که من حال توضیح ندارم ولی حق با منه، شما بپذیرید اینو و
Those bitches can suck it.
وضعیتی ایجاد شده که من حال توضیح ندارم ولی حق با منه، شما بپذیرید اینو و
Those bitches can suck it.
حقیقتا نیاز ندارم به کسی که بهم بگه خوبم، که بگه شکست نخوردم، نیفتادم یا کافی هستم؛ الان نیازمند یکی هستم که بیاد بگه درست بلند شدم، که بگه دستمو جای درستی گذاشتم برای بلند شدن، که دارم درست بلند میشم و ته همهی این کارهایی که میکنم بلند شدنه و ادامه دادن و “رفتنِ پیوسته”.
Anybody?
Anybody?
یه سری عکسا رو داشتم نگاه و پاک میکردم و دیدم وای! چقدر من از پارسال از شر آدمهایی خلاص شدم و سپاسگزارِ نبودنشون نیستم!
زمان امتحانا انگار تمام کانسپتها عوض میشن، شب یعنی وقتی که امتحانو دادیم و جمعه روزیه که فرداش امتحان نداشته باشیم.
Or maybe I’m just high from an unknown source.
Or maybe I’m just high from an unknown source.
اگر میدونستم انجام دادن برنامهم انقدر در خوب بودن حالم تاثیر داره زودتر این کارو میکردم.