Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
Forwarded from هذیـــــــــــــون (نــــ🌱ــــال)
آدم گریه‌هاش رو می‌کنه اما فقط واسه هشت دقیقه. چون هشت دقیقه بسه واسه یه دلتنگی که بیاد گلوت رو فشار بده و چنگ بزنه به چشمات و بگذره. بعدش خودش رو از اون گلوله‌ای که از تن خودش دور خودش ساخته بیرون می‌کشه. تکست می‌ده و می‌گه مهمونی‌ای رو که گفته بود نمیاد میاد. بلند می‌شه. چون آدم اول و آخرش با بلند شدنه که رها می‌شه.
Forwarded from Stuff
The True Story .
ذره ذره باکتری‌ها بدنمو تسخیر می‌کنن و از من فقط این دراماتیک بازی‌هام می‌مونه.
الان وقتشه که بشینیم لب یه بلندی، باد بیاد اشکامونو ببره و حرف بزنیم و توی صورت هم نگاه نکنیم.
Forwarded from آگوا
سر و گردن تموم شد و اگر بخوام قبل از دیدن نمره‌م یه جمله در موردش بگم اینه که ارزششو نداشت. اگر اصرار بکنید و بخوام یه جمله‌ی دیگه هم اضافه کنم اینه که حیف این سه ماه از بیست سالگی‌م که پای این درس هدر دادم.

You broke my heart in a way no one could ever do.
و بگم که من با سر و گردن کات می‌کنم و از این به بعد تمام عشقمو نثار نورو می‌کنم که هم تکلیفش با آدم روشنه هم هنوز تموم نشده.
حقیقتا بعضیا یه جوری خوبن که بعد از هر جمله حرف زدن باهاشون باید یه دور بیام بیرون آب نفس بگیرم.
موقعی که سخت میشه اگه ارزششو نداشته باشه ولی مجبور باشی سختیو تحمل کنی، اسمش چیه؟ اصلا باید چیکار کرد؟
هفته‌ی آینده نه تنها باید بگذره، که باید خوب و درست بگذره. لذا در دعاهاتون ما رو هم شامل کنید، همه‌ی ۱۶۰فاکین نفرمونو.
دلتو بذار لب طاقچه، لب راه، زیر پا، دم پله، دم کابینت و هی بگو نمی‌دونم چرا دلم می‌شکنه.
Forwarded from bitrait
کاپل مورد علاقه‌م به هم زدن و توی یه ویدیوی ۷دقیقه‌ای توی اینستا اعلام کردن که دیگه با هم نیستن. وسط خوندن سیستود‌ها نوتیفیکیشنش برام اومد و اولین صحنه‌ی ویدیو قیافه‌ی داغون جفتشون بود و تمام ۷دقیقه‌ی بعد تلاش‌هاشون برای جلوگیری از ترکیدن بغضشون.
یادمه که چند ماه پیش توی یوتیوب یکی از ویدیوهاشونو دیدم و گفتم چقدر راب راضی نیست انگار! چقدر انگار معذبه... اما بعد گفتم که نه! چرت نگو و اینا دارن خونه‌شونو تعمیر می‌کنن و اگه می‌خواستن به هم بزنن که کلی پول تعمیر خونه نمی‌دادن!
توی ویدیوی امروز نگاه‌های دون به راب و اشکای توی چشمش و مکس سی ثانیه‌ایش قبل از این که بگه: “ so we decided to end our romantic relationship.” و راب که برعکس همیشه به نگاهای دون جواب نمی‌داد و چشماشو دوخته بود به زمین، قلبم رو شکست.
و در آخر، علی‌رغم همه‌ی تلاش‌هاشون، اشک هردوشون افتاد روی گونه‌هاشون و اعلام کردن که یکی حضانت پیج مشترکشونو به عهده می‌گیره و اون یکی حضانت خونه رو و برای هم آرزوی موفقیت کردن و تمام.
خلاصه که هیچ چیز در این ملک پایدار نیست.
امتحان انگل
Moments... I have my moments.


#AmeliaShepherd
تمام این سال‌ها از لذت هم‌مدرسه‌ای بودن با پوریا محروم بودم و تازه الان می‌فهمم از چی محروم بودم. از چی محروم بودم؟ از این که وقتی ناهار ندارم بهش بگم بیا بریم بیرون غذا و بیاد. که وقتی بیکاریم با هم بشینیم توی یه جای دانشگاه و حرف بزنیم یا حتا حرف هم نزنیم! از این که وقتی حالمون بده به هم خبر بدیم و تنها نباشیم. و در نهایت، از این که گزارش آزمایشگاه نوشتنمون نوبتی باشه.
[دیگه تنها نیستم.]
God, this is me. If you wanna take me this is the time.
Aliens, this is me. If you want to abduct me this the time.
Dear Hogwarts, this is me. If you want to do magic on me, make me disappear or do the things you do there this is the time.
Sincerely, Paria