اگه کانسپت “ناشکری” نبود، تو خیلی بدهکارتر از اینا بودی بهمون. بهرحال یادت باشه، من نیومدم بگم میشه این گِلو بکنی خون و رگ، که حالا منتش به سرم باشه و هر روز بخوای جلوی اسمم تیکِ “ناشکری” رو بزنی. میشنوی؟
منتها آدم نمیتونه بره بزنه روی شونهٔ یکی، بگه چرا منو کمتر دوست داری. همینه که هست.
Forwarded from March rain 🦓 (مهسا)
حالا درسته صد سال اولش سخته ولی این حقیقت که حتی برای یه روز هم همه چی مطابق میل ما نمیگذره و نخواهد گذشت، غم انگیزه
دارم میفهمم که توانایی مغز آدم در گول زدن خودش برای باقی ماندن در خیال واهی، مثال زدنیه.