Stuff
“عادت میکنی”
ولی فکر نکنم هیچ وقت به صدای ضجهٔ همراهای مریضی که فوت میشه عادت کنم.
قرار نیست قوی بشم از رفتن آدمها، نابود میشم، میشکنم، میمیرم، ولی دیگه اونقدر نمیترسم ازش. نترسیدن خیلی مهمه.
Forwarded from Delusion
از اون قسمت روابط که، با وجود اینکه دوست دارن با هم در ارتباط باشن، حرف بزن و درد دل کنن ولی، وقتی موقعیتش پیش میاد خواسته یا ناخواسته فقط همدیگه رو ناراحت میکنن، به شدت بیزار و آزرده خاطرم.
باد میاد و امیدوارم ابرهای شهرهای اطرافو با خودش بیاره و اینجا کمی بباره. میشه لطفا؟
به تخمم که برنده شدند و زبان بعضیها درازتر از قبل شده. هر وقت تونستیم بدون مهاجرت/فرار کردن یه جایزهٔ علمی بگیریم و از شصت جهت بلوک و فیلتر نشیم صدام کنید که بیام خوشحالی کنم.