من این میزو میخوام، واقعا از تمام ابعادش استفاده خواهم کرد.
https://www.instagram.com/lordd_products/p/BxYjTb-pRgl/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1wn6iab728o6g
https://www.instagram.com/lordd_products/p/BxYjTb-pRgl/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1wn6iab728o6g
Instagram
Lordd_Products 🇺🇸🇺🇸
#lorddproducts Amazing!!😍 ChairPF designed by Daniel Diermeier. For more Follow @lordd_products . . #AmericanArchitecture #bookofhomes #fineinteriors #finearchitecture #interiors #interiordesign #architecture #decoration #interior #loft #design #architecturephotography…
کاش میشد از مغزم تصویربرداری کنن، حقیقتا نمیتونم تعریف کنم با کلمات که چی میگذره توش الان.
میخواستم بهش بگم که اون قرصا که آذر گفتی بخور و نتیجهشو تا بهمن ببین رو هنوز گذاشتم روی میزم، یه جایی که بتونم چشمامو ازش بدزدم ولی بدونم اونجان، هروقت بهشون نیاز داشته باشم میرم سراغشون، درست مثل خودت، مثل خودم.
Forwarded from وَرطه (151)
خیلی جالبه که بعضیا رو میبینیم، ولی حسشون نمیکنیم؛ ولی بعضیا رو نمیبینیم و حسشون میکنیم.
درسته که وقتی یه تق به یه توق میخوره من ۲۴ساعته سرت غر بزنم و نیش و کنایه، و الان که همه چیز سر جاشه هیچی نگم؟ درسته که انقدر بیچشم و رو باشم و تشکر نکنم ازت؟
پستای سال پیش این موقعم رو میخوندم و دقت کردم به این که چقدر جغرافیا برام کمرنگ شده، چقدر مفهوم دوری و نزدیکی رو تغییر دادم برای خودم و از سختیش کم شده. عادت کردم؟ یا بزرگ شدم؟
https://news.1rj.ru/str/Toberemembered/4022
آدمی که میگه دختر باید فلان رو باید از باسن دار زد.
آدمی که میگه دختر باید فلان رو باید از باسن دار زد.
Telegram
هذیـــــــــــــون
دختر باید آشپزی بلد باشه تا بشه روش کراش زد. آشپزی بلدی؟
دختر باید آشپزی بلد باشه تا بشه روش کراش زد. آشپزی بلدی؟
روز بدی بود درحالی که حتا سهشنبه نبود. ناامید شدم از تمام قولها و حرفها و باشه من هستمها.
آمیگدالم بسیار بسیار تحریک شد و فقط توی خودم حرص خوردم و سر گربهها جیغ زدم.
دلم میخواهد بروم، بگویم میروم کیش و بروم شمال. دلم میخواهد بروم و نباشم هی.
استادمان گفت انقدر نق نزنید و بروید یک کاری بکنید به جای نق زدن و من همهش دارم نق میزنم و نق میزنم که چرا نمیشود نق نزنم.
از خودم راضی نیستم و نه برای خودم احترامی قائل.
باید چند روزی روزهی سکوت بگیرم و کاری نکنم و حرص نخورم و همه چیز را بسپارم به باد.
آمیگدالم بسیار بسیار تحریک شد و فقط توی خودم حرص خوردم و سر گربهها جیغ زدم.
دلم میخواهد بروم، بگویم میروم کیش و بروم شمال. دلم میخواهد بروم و نباشم هی.
استادمان گفت انقدر نق نزنید و بروید یک کاری بکنید به جای نق زدن و من همهش دارم نق میزنم و نق میزنم که چرا نمیشود نق نزنم.
از خودم راضی نیستم و نه برای خودم احترامی قائل.
باید چند روزی روزهی سکوت بگیرم و کاری نکنم و حرص نخورم و همه چیز را بسپارم به باد.
وسعت مناطق تشویقی توی مغز هفت برابر مناطق تنبیهیه اما اثر مناطق تنبیهی قویتر از مناطق تشویقیه.
مغز ما خارقالعادهست، یه جهان بیپایان که نمیشه به تهش رسید. این تازه اولشه!
مغز ما خارقالعادهست، یه جهان بیپایان که نمیشه به تهش رسید. این تازه اولشه!
هنوز تمام نشده ای. هنوز هستی برایم. یک سال تمام فکر میکردم که تمام شده ای. که دیگر رفته ای، از جان و مغز و قلب و دستم، که دیگر نمیخواهم دستت را بگیرم و دیگر نمیخواهم چشمانم مطابق چشمانت شود و دیگر هیچوقت سلامی مبادله نخواهیم کرد. همینطور هم بود، همینطور هم یک سال از کنار هم گذشتیم و همه جا را نگاه کردیم که چشمانمان به هم نخورد، با همه دست دادیم که دستانمان خالی نمانند و هرکاری کردیم که سلام ندهیم صبح به صبح.
در این یک سال بیشتر از همیشه دیدمت و بیشتر از همیشه سعی کردم دیده نشوی. در این یک سال خوشحال بودم و آدمهای خوب غیر سمی اطرافم بودند و راضی بودم و هیچ خنجری، نه حتا هیچ تیغی کتفم را نصف نکرد. در این یک سال مطمئن شدم که باید تمام میشدیم، که باید میرفتیم و “از اولش هم اشتباه بود.”
چند روز پیش اما دیدم که یک پست خیلی غمگین را لایک کرده ای، دیدم که رفیقت داشت میپرسید که با رفیق غمگین باید چه کرد؟
و من آمدم، ۷۵درصد راه را آمدم که بپرسم چه شده، که بغلت کنم و گریه کنی و اوضاع کمی کمتر بد باشد؛ مثل قبلاها!
پ.ن: پس فکر کنم یه چیزایی هیچوقت تموم نمیشن: نگرانی من برای حال تو. هرچقدر هم که دیگه هیچ چیز دیگهای از ما نمونده باشه.
در این یک سال بیشتر از همیشه دیدمت و بیشتر از همیشه سعی کردم دیده نشوی. در این یک سال خوشحال بودم و آدمهای خوب غیر سمی اطرافم بودند و راضی بودم و هیچ خنجری، نه حتا هیچ تیغی کتفم را نصف نکرد. در این یک سال مطمئن شدم که باید تمام میشدیم، که باید میرفتیم و “از اولش هم اشتباه بود.”
چند روز پیش اما دیدم که یک پست خیلی غمگین را لایک کرده ای، دیدم که رفیقت داشت میپرسید که با رفیق غمگین باید چه کرد؟
و من آمدم، ۷۵درصد راه را آمدم که بپرسم چه شده، که بغلت کنم و گریه کنی و اوضاع کمی کمتر بد باشد؛ مثل قبلاها!
پ.ن: پس فکر کنم یه چیزایی هیچوقت تموم نمیشن: نگرانی من برای حال تو. هرچقدر هم که دیگه هیچ چیز دیگهای از ما نمونده باشه.