Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
امروز رو روزِ “۱۰ساعت برو دانشگاه، ۸ساعتشو بخواب.” نامگذاری می‌کنم.
نمردیم و شادی این دو تا کنار هم رو هم دیدیم!
#HIMYM
روز بدی بود درحالی که حتا سه‌شنبه نبود. ناامید شدم از تمام قول‌ها و حرف‌ها و باشه من هستم‌ها.
آمیگدالم بسیار بسیار تحریک شد و فقط توی خودم حرص خوردم و سر گربه‌ها جیغ زدم.
دلم می‌خواهد بروم، بگویم می‌روم کیش و بروم شمال. دلم می‌خواهد بروم و نباشم هی.
استادمان گفت انقدر نق نزنید و بروید یک کاری بکنید به جای نق زدن و من همه‌ش دارم نق می‌زنم و نق می‌زنم که چرا نمی‌شود نق نزنم.
از خودم راضی نیستم و نه برای خودم احترامی قائل.
باید چند روزی روزه‌ی سکوت بگیرم و کاری نکنم و حرص نخورم و همه چیز را بسپارم به باد.
گویا ما قضیه رو جدی‌تر گرفته بودیم تا نویسنده‌ها.
[همه‌ی کوه‌های کاه از آب درآمده]
#GoT
پ.ن: همه‌ی تحلیلاتو بریز دور و برو دنبال زندگیت بچه.
Forwarded from bitrait
اردیبهشت خوبی بود. نصفش به غر گذشت ولی همین که به گریه نگذشت خیلی خوبه. خدایا مرسی.
وسعت مناطق تشویقی توی مغز هفت برابر مناطق تنبیهیه اما اثر مناطق تنبیهی قوی‌تر از مناطق تشویقیه.
مغز ما خارق‌العاده‌ست، یه جهان بی‌پایان که نمیشه به تهش رسید. این تازه اولشه!
I’m not a dragon but I know how to set you on fire.
هنوز تمام نشده ای. هنوز هستی برایم. یک سال تمام فکر می‌کردم که تمام شده ای. که دیگر رفته ای، از جان و مغز و قلب و دستم، که دیگر نمی‌خواهم دستت را بگیرم و دیگر نمی‌خواهم چشمانم مطابق چشمانت شود و دیگر هیچوقت سلامی مبادله نخواهیم کرد. همینطور هم بود، همینطور هم یک سال از کنار هم گذشتیم و همه جا را نگاه کردیم که چشمانمان به هم نخورد، با همه دست دادیم که دستانمان خالی نمانند و هرکاری کردیم که سلام ندهیم صبح به صبح.
در این یک سال بیشتر از همیشه دیدمت و بیشتر از همیشه سعی کردم دیده نشوی. در این یک سال خوشحال بودم و آدم‌های خوب غیر سمی اطرافم بودند و راضی بودم و هیچ خنجری، نه حتا هیچ تیغی کتفم را نصف نکرد. در این یک سال مطمئن شدم که باید تمام می‌شدیم، که باید می‌رفتیم و “از اولش هم اشتباه بود.”
چند روز پیش اما دیدم که یک پست خیلی غمگین را لایک کرده ای، دیدم که رفیقت داشت می‌پرسید که با رفیق غمگین باید چه کرد؟
و من آمدم، ۷۵درصد راه را آمدم که بپرسم چه شده، که بغلت کنم و گریه کنی و اوضاع کمی کمتر بد باشد؛ مثل قبلاها!
پ.ن: پس فکر کنم یه چیزایی هیچوقت تموم نمیشن: نگرانی من برای حال تو. هرچقدر هم که دیگه هیچ چیز دیگه‌ای از ما نمونده باشه.
متنفرم از وقتایی که به خاطر بی‌مسئولیتی بقیه، مجبور میشم مانیکای گروه بشم.
La alegría
Yasmin Levy @BlackTwitter
روی تکرار، تا وقتی که هدفون‌هام بسوزن، گوش‌هام کر بشن یا جهان تموم بشه؛ هرکدوم که دیرتر اتفاق افتاد.
https://news.1rj.ru/str/Toberemembered/4060
الان رفتم کیف پولمو نگاه کردم و گایز، فکر کنم عجیب‌ترین چیز درموردم، کیف پولم باشه.
الان دیدم که کیف پولم حاوی ضمانت‌نامه‌ی لپ‌تاپم، کارت استعداد‌های درخشان دبیرستان (اعتبارش تا شهریور ۹۴بوده)، رسید کلاس امیرعلی (تابستون ۹۳)، یه نامه که توش یه نفر خداحافظی با آدمی که دوستش داشته رو توصیف کرده (اوایل سال ۹۶) ، یه کارت که عکس دو تا دختر روشه و پشتش یه سری جملات قشنگ نوشتم برای خوب شدن حال یکی که الان حتا یادم نمیاد برای کی بوده (بهمن ۹۵)، حدود صد تا رسید خودپرداز، یه ورق قرص ایندرال، رسید کتاب آناتومی اندام و بلاخره، روی همه‌ی اینا، عکس پنج سالگی برادر دوستم بود!
فکر کنم تنها چیز عادی توی کیف پولم، کارت اتوبوس باشه؛ در حالی که کارت‌های تغذیه و دانشجویی و بانکیم همیشه توی کیفم افتادن و هیچوقت پول نقد حمل نمی‌کنم، یا اگه حمل کنم توی جیبمه.
خلاصه که اگر خواستید یه خلاصه‌ای از من بدونید، می‌تونید بیاید سر کیف پولم.
ناهید امروز می‌گفت: نمی‌خوام این زندگیو. نمی‌خوامش اینطوری، ارزونی خودشون.
ایام، ایامِ “عجب غلطی کردم” گویان، توی سر خود زدنه.
امروز رو بدترین روز خرداد، و احتمالا بدترین روز بهار نامگذاری می‌کنم.
#انگل‌عملی
به یه عروسک بافتنی زرافه خیلی نیازمندم. 🦒
پاشو برو سر درست بچه🤦🏽‍♀️
You don’t get to come to my funeral and that’s a relief.
باید لیمبیکمو بِکَنم بندازم دور.