“And I told you to be patient, and I told you to be fine. I told you to be better, and I told you to be kind.”
تا وقتی که توی کارنامه، جلوی انگل یه “قبول” بیاد، برنامههای ما یأس و ناامیدی و نفرت و هر شب کابوسِ افتادن میشه.
میتوانید من را با گلوله بکشید، میتوانید دستم را بگذارید لای در ماشین و گاز بدهید، میتوانید هم در جواب سوالم بگویید “حالا تا ببینم.”
خب میخواهم حالا کور شوید، بمیرید،لال شوید تا نبینید.
خب میخواهم حالا کور شوید، بمیرید،لال شوید تا نبینید.
با دستام هیچ کاری نمیتونم بکنم. الان، وسط فیلم جسد دیدن فهمیدم که دستام همیشه باید مشغول باشن. واسه همینه که همهش دارم نوت برمیدارم، مینویسم و میخونم. واسه همینه که وقتی نوت برنمیدارم حوصلهم سر میره و رها میکنم درسو. از جسد ولی چه نوتی میشه برداشت؟ نوشتم اگه یه سیاه پررنگ دیدی که زیرش یه سیاه کمرنگه، اون پررنگه عصب هایپوگلوساله و کمرنگه بطن فوقانی اموهایوئید و توی پرانتز اضافه کردم که برای این که ممتحن بفهمه که درسو بلدی، اموهایوئدو بذار سر جاش و به این نکته اشاره بکن که تاندونی که وصلش میکرد به کلاویکل، پاره شده.
والا که انقدر بیسوادطور درس خوندن و یادگرفتن نوبره 😑
دستام ولی بیکارن و اعصابم خرد شده، در حالی که استاد میگه به این نکته دقت کنید، من دارم پست میذارم و غر میزنم.
سیاه پررنگ یعنی چی؟
والا که انقدر بیسوادطور درس خوندن و یادگرفتن نوبره 😑
دستام ولی بیکارن و اعصابم خرد شده، در حالی که استاد میگه به این نکته دقت کنید، من دارم پست میذارم و غر میزنم.
سیاه پررنگ یعنی چی؟