Forwarded from | After Flashpoint |
تو باعث شده بودی معمولی نباشه، و همین قشنگ بود.
یکی از خوبیای اینجا اینه که مثلا من الان یک ساعته تونستم درسو شروع نکنم چون جروه دانلود نشده. واسه پیشرفت نکردن عالیه.
نه نه برام پروکسی نفرستید :(((( بذارید دست تقدیر کارشو بکنه، اگر قرار باشه درس بخونم خودش دانلود میشه.
مودی بودن اشکالی نداره (داره، ولی حالا میگیم نداره) این که با توجه به مودتون بیانیه میدید و قانون میذارید و انتظار دارید آدم تعظیم کنه و ترک نخوره اشکال داره. (خیلی داره)
تراپی برای من این شکلیه که توی یه اتاق تاریکم که چشمام هیچیو نمیبینه و فقط صدای خودم و تراپیستم رو میشنوم که داره راهنماییم میکنه به سمت یه پردهای که کنارش بزنم و نور بیاد داخل؛ نور آفتاب. نور گرم. نور.
میزانی که مراقبم آهنگ چرت و پرت توی اسپاتفایم پلی نشه که اسپاتفای جاجم نکنه و باز پیشنهاد نده، مراقب هیچی و هیشکی نیستم.
Forwarded from بعد میریم پپرونی.
من ایران زندگی میکنم و هر دقیقه در حال «اولین سکس»هستم
Forwarded from بعد میریم پپرونی.
ناشناس:
اخرین باری ک گریه کردی
من در ایران زندگی میکنم و هردقیقه درحال«آخرین باری که گریه کردی»هستم
اخرین باری ک گریه کردی
من در ایران زندگی میکنم و هردقیقه درحال«آخرین باری که گریه کردی»هستم
هنوزم وقتی توی بیمارستان راه میرم میترسم یکی از استادای داخلی ببیندم و بگه وای تو چرا بیکاری؟ برو هفتاد تا شرح حال بگیر وگرنه تجدید دوره.
با این که این بیمارستان، اون بیمارستان نیست، اصلا دو سر مختلف شهرن، اصلا این طبقه اون طبقه نیست.
با این که این بیمارستان، اون بیمارستان نیست، اصلا دو سر مختلف شهرن، اصلا این طبقه اون طبقه نیست.
پرو پیکم اینقدر زیباست که وقتی میخوام غر بزنم به خودم میگم آیا کسی که چنین پرو پیکی داره باید اینقدر غر بزنه؟ نباید الان جوجهها دور سرتون جیک جیک کنن و از عطسههاتون گرد جادویی بپاشه؟ نباید یه پا بزنی و بری توی ابرا؟
هرچی جلوتر میرم، بیشتر مطمئن میشم که هرکسی لیاقت دیدن حتا تاریکیهات رو هم نداره، چه برسه که بخوای زحمت بکشی نور بندازی.
واقعا واسه صد بار گفتن و نتیجه نگرفتن زیادی خسته و فرتوت شدم. واسه اثبات هزار بارهٔ این که لایق احترامم زیادی سرم شلوغ شده. واسه دویست بار ناراحت شدن و به رو نیاوردن زیادی بزرگ شدم. حوصلهٔ این بچهبازیهای مسموم رو ندارم دیگه. حوصلهٔ صد بار بیان کردن ناراحتی و نتیجه نگرفتن رو ندارم دیگه. اصلا این اتفاقات در شأن من نیستند. دیگه توضیح نمیدم. دیگه بیان نمیکنم. چیزی که ده بار اتفاق بیفته اتفاقی نیست. اگرم که قراره این اتفاقه هی بیفته و تو نخوای جلوشو بگیری، ینی یا من ارزش ادبتو ندارم یا تو بیشعوری.