Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
حجت را تمام کرد.
به عبارت دیگر، بهانه‌هایی برای هیچ کاری نکردن.
تصمیم گرفتم تا فردا عکسای آدمای جهانمو ببینم.
یاد امتحان رانندگیم افتادم که افسره هفته‌ی اول ردم کرد (زدم آینه رو ترکوندم.) و هفته‌ی بعد بهم گفت استرس داری؟ گفتم نه! گفت چرا استرس داری! در حالی که تمام بدنم می‌لرزید، مخصوصا صدام، گفتم نه من اصلا استرس ندارم شما اشتباه می‌کنید!
Look at me
Damien Rice
در باب اهمیت چشم‌ها
می‌خواستم بگم “تجربه‌ی کمتر دیدن”، الان می‌گم “تجربه‌ی بیشتر شنیدن”. تجربه‌ای که از اسنلن چارت اتاق عمل شروع شد که تا خط دوموشو تونستم ببینم و با ذوق گفتم؛ آقای دکتر ممنون. می‌بینم! و دکتر گفت؛ تار میشه ها! ولی دوباره خوب میشه. از اینم بهتر می‌بینی! و یاد حرف نیایش افتادم که گفت اولین باری که بدون عینک می‌بینی پر از لذته.
تجربه‌ای بود که توش کلی کیف کردم و همه زیبایی بود؛ پادکست، کتاب صوتی، تقسیم شدن روز به زمان‌های ریختن قطره‌ها ، دور بودن از آدم‌ها و بسته بودن چشمام در هشتاد درصد موارد.
حالا برای چشم‌هام ارزش ببشتری قائلم و دلم نمیاد به هر چیزی نگاه کنم، از طرفی هم به هر چیزی نگاه می‌کنم سعی می‌کنم از دیدنش حداکثر لذتو ببرم، از دیدن بدون عینک.
هزار بار خوندیم که بینایی و شنوایی حواس ویژه اند، این چند روز واقعا لمس کردم این جمله رو.
خدایا مرسی.
Forwarded from آگوا
هر آدمی باید بداند برای چی می‌جنگد.


مردی به نام اُوِه|فردریک بکمن
#کتاب
در یک بازه‌ی زمانی‌، یک بازه‌ی خیلی کوتاه، دوستی داشتم که فقط از طریق ایمیل با هم در ارتباط بودیم. غریبه بودیم و اینطوری دوستی‌مون شکل گرفت. وقتی مکالماتمونو انتقال دادیم به تلگرام دوستیمون خراب شد. دیگه حرفی با هم نداشتیم و ارتباطمون قطع شد. دیگه هم به هم ایمیل نزدیم.
الان دوباره دارم یه ایمیل اونطوری می‌نویسم و دلم رفت برای اون دوران. دلم خواست. خیلی.
به یابنده یک عدد جوراب مژدگانی تقدیم خواهد شد.
فاطمه پیام داده برای کلاسی که توانایی‌ای رو که چند وقت پیش یکی بهم گفت توش افتضاحم تقویت می‌کنه. توانایی‌ای که فکر می‌کردم خیلی خوبم توش و وقتی اون آدم نظر واقعیشو گفت حقیقتا کمی شکستم؛ درست‌ترش، حباب توهماتم ترکید. یک سال بعد دوباره اون کارو امتحان کردم و باز یکی دیگه بهم گفت که گند زدم! دو بار ولی برای من کافی نیست! پس سه‌باره امتحان کردم و این بار آدمی که واقعا قبولش داشتم آب پاکیو زد تو صورتم. حالا فاطمه اومده یه راه درست، منطقی و جواب بده گذاشته جلوم. راهی که لیدرلی ده دقیقه فاصله داره تا خونه‌مون و تنها کاری که باید بکنم که اینه که شلوار پام کنم برم پایین. و من دارم به این فکر می‌کنم که من که بلدم این چیزا رو، چرا باید کلاسشو برم؟
چرا مغزم نمی‌دونه؟ چرا نمی‌ترکه این حباب؟ چرا به‌جای این حبابْ دائم اعتماد به نفسم باید ترک بخوره؟
پ.ن: از این داستانِ یک ساله نتیجه می‌گیریم که قبل از کار نیکو کردن از پر کردن، باید چگونگیشو بلد بود. به عبارت دیگه ( :)))) ) روش دیمی جلو رفتن هیجوقت جواب نمیده.
-مرسی که بهم اجازه میدی در کنارت راحت boring باشم.
#conversations
Forwarded from پرنده یِ کوچکی که منم (Arina🍃)
نمیدونم اسمش رو بذارم خدا؟ کائنات؟ اصلا هیچی و هیچکی؟
ولی هر چی هست، واقعا موندم چجور بعضی وقت ها یه چیز هایی سر راهتون میاد که تو تاریک ترین زمان های زندگی یهو یه نور چشمک زن ته دلتون رو روشن می‌کنه.
Forwarded from Shower Thoughts 🚿
People are so amazed by the fact that every snowflake is different, but nobody cares that every potato is unique
Forwarded from فاوانیا
«...و به‌احترام تمام نیمه‌شب‌هایی که به سقف خیره می‌شدیم و به این فکر می‌کردیم که نکند روزی بیاید که دیگر دلمان از نور دیدار، روشن نشود.»
-یه چیزی تعریف کن.
-چند روزه جایی نرفتم، کاری نکردم که تعریف کنم.
-پس از اتفاقایی که توی ذهنت افتاده تعریف کن.
‌#conversations
بمونه اینجا به یادگار، برای یادآوری اتفاقای خوبش. برای فراموش کردن اتفاقای بدش. و برای یادآوری این نکته که همیشه همه چیز اونطور که فکر می‌کنی پیش نمیره، اما به هر حال انجام میشه.
این تازه اول قصه ست!
#IRAP
Stuff
بمونه اینجا به یادگار، برای یادآوری اتفاقای خوبش. برای فراموش کردن اتفاقای بدش. و برای یادآوری این نکته که همیشه همه چیز اونطور که فکر می‌کنی پیش نمیره، اما به هر حال انجام میشه. این تازه اول قصه ست! #IRAP ‌
این روزها خیلی به مینا غر می‌زنم. چرا به مینا؟ چون مینا می‌فهمه! چون اون تنها کسیه که مثل بقیه‌ی اعضای گروه دقیقه نودی نیست؛ تنها کسیه که می‌فهمه وقتی قراره یه کاری ساعت ۹ تحویل داده بشه، نباید ساعت ۸ شروعش کرد؛ تنها کسیه که به ددلاین‌ها احترام می‌ذاره و واقعا قبل از تموم شدنشون کارشو انجام میده. مینا نمونه‌ی پرفکت آدمیه که می‌دونه چی می‌خواد و می‌دونه چطوری بهش برسه، تنها مانعش هم انسان‌هایی هستن که قول میدن یک کاری اولویت پنجمشون باشه، اما اولویت بیست و پنجم قرارش میدن. این روزها خیلی از مینا یاد گرفتم. از صبرش، از روحیه‌ی کار گروهیش، یاد گرفتم وقتی کسی وظیفه‌شو انجام نمیده من نباید براش انجام بدم، و یاد گرفتم که توی هر گروهی، حتا اگر داوطلبانه عضوش بشم، وظایفی دارم که انجام دادنشون لطف نیست، دقیقا وظیفه ست!
امیدوارم از استرس انجام شدن کارها با دو ساعت تاخیر سکته نکنم، امیدوارم از این قصه‌ها یه اتفاق خوب بیفته، امیدوارم این حرص‌هایی که می‌خوریم فایده داشته باشه.
#IRAP
دقت کردید آبی‌های تلگرام آبی‌تر شده؟ اینو می‌ذارم به عنوان موفقیت این شنبه.
Forwarded from Stuff
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Just keep swimming, just keep swimming, just keep swimming swimming swiming.
نشسته بودیم کتاب می‌خوندیم، گفتم: ببین من باید از این لحظه قدردانی کنم، می‌دونی چند وقت بود از این کارا نکرده بودیم؟ گفت: نمی‌خوام برم خونه، بیا تا آخر جهان همین جا بمونیم.