Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
صدای سرما خورده‌ی بعضیا چقدر بانمکه!
برای این مجموعه‌ی خفن هیجان انگیز، برای این همه پاییزی بودنش، و برای این که بلاخره دیدمش این تابستون. حالا پاییزو بیشتر دوست می‌دارم.

(توی اتوبان کشوری چشمامو می‌بندم و وانمود می‌کنم که رفتم ایستگاه قطار، station 9 3/4 و الان در راه جایی هستم که دوستش دارم، که جای درستی ام. و شاید باورتون نشه که چقدر دانشگاهو بیشتر دوست دارم!)
Because they suck the life out of you.
Forwarded from کولی
به مو رسیدن و پاره نشدن.
[گذشتن و رفتن پیوسته]
دلم می‌خواد حرف بزنم. وقتی مغزم درگیر انجام کار مهمی نیست دلم می‌خواد حرف بزنم. دلم می‌خواد کار بکنم که نخوام حرف بزنم؛ آخه کار کردنم بهتر از حرف زدنمه.
Forwarded from Stuff
-پس آدم دیگه دلشو به چی خوش کنه؟
-به من!
Forwarded from . آن دیگری .
و خب بعد این همه نوشتن از دلتنگی، بعد این همه گفتن از این همه دوری، بعد شمردن روز و ماه و سال و نقطه گذاشتن ته دوسالی که نمیشد، نمیشد و با تمام وجودم دلم میخواست بشه..
باید بیام اینجا هم بنویسم. بنویسم که بلیط گرفتم. که دارم میام تا چند ماه دیگه. که فقط یکم مونده.
امروز از صبح با فکر کردن بیش از حد به پریشب، اعصاب خودم رو خرد کردم، غر زدم که چرا داریم زود میریم از خونه بیرون و پادکست چنلB هم نتونست حالمو بیاره سر جاش و فقط باعث شد بیشتر از خودم بدم بیاد. سر کلاس تغذیه استاد به جای درس دادن هی فقط fun fact گفت راجع‌به عسل و نوشابه و کیک و نان غنی شده با آهن و من توی پینترست عکس دیدم و سعی کردم از خزعبلاتش جزوه بنویسم. کل کلاس ایمنی با نماینده دعوا کردم و آخرش همه‌ی گروه‌بندیا خراب شد و فردا باز hunger games- mui داریم و من قلبم از استرس داره می‌ترکه. وقتی رسیدم خونه با مسئول اتیکت توی مغزم دعوا کردم (و هنوزم دارم دعوا می‌کنم.) و به مینا گفتم که اگر این کارهاشو ادامه بده عطاشو به لقاش می‌بخشم و میرم. مینا طبق معمول وقت نداشت و گفت بعدا حرف می‌زنه. عصر گفت کار داریم، گفت فردا تایمت چطوره و رفت و کلا جواب نداد. الان، از ساعت ۸ تا الان، چهار صفحه ایمنی خوندم، از صد نفر سوال پرسیدم و هنوز دارم توی مغزم با مینا، مسئول اتیکت، نماینده و پریشب دعوا می‌کنم. از پاییز متنفرم و بله! همه‌ش تقصیر پاییزه!
-مگه ما اسبیم؟
-دور از جون اسب!
با “من از قلب متنفرم.” شروع به خوندن فیزیولوژی قلب کردم و عاشقش شدم! چقدر این عضو عجیبه! چقدر پیچیده و قشنگ و سهل ممتنعه! حالا دو ساعت از تایم فیزیولوژی قلبم گذشته و دلم نمیاد ببندمش. کاش به جای همه‌ی درسا همه‌ش فیزیولوژی می‌خوندیم!
یادت نره پریا خانوم!
Stuff
یادت نره پریا خانوم!
من اگه برم، نگام می‌کنی؟
#سبوط
در وصف آخرین شب بیست سالگی.
مامان قشنگترین بادکنک‌ها رو خریده، سر گروه گروهی که دیروز کلی از دستش حرص خوردم کارهاشو انقدر پرفکت تحویل داد که دلم می‌خواست بپرم بغلش کنم؛ تمام نیم‌فاصله‌ها، کاماها، کامانقطه‌ها و فعل‌ها رو درست نوشته بود. تمام فونت‌هاش درست بود و مطالبش انقدر قشنگ دسته‌بندی شده بود که باید برم برای دو روز پیاپی باواسطه و بی‌واسطه سرش غر زدن ازش عذر خواهی کنم. خانم دکتر بهمون زنگ زد و گفت بریم ببینیمشون. کارهای اتیکت انجام شده و life could not get better.
#NaturalHigh
باید یه پیام همگانی به تمام آدم‌های جهانم بدم با این مضمون که: فهمیدم که این چند روز چقدر بد اخلاقی‌هامو تحمل کردی و چیزی نگفتی که دلم نشکنه و برای این ازت ممنونم.
پارسال شب تولدم خیلی خوش گذشت. یکی از بهترین اوقات عمرم بود. روز تولدم رفتم سر کلاس آناتومی و درسمون استخوان کلاویکل (یکی از استخوان‌های مورد علاقه‌م) بود. از لحظه لحظه‌ش کیف کردم. بعدش هم فیزیولوژی داشتیم با یکی از مورد علاقه‌ترین استادهام. با خودم قرار گذاشته بودم که اجازه ندم کسی خراب کنه اون روزو. واسه همین هم سعی کردم تا جایی که میشه با کسی حرف نزنم. دیر رفتم سر کلاس که مجبور نشم به (مهشاد) سلام بکنم و موفق شدم و یکی از بهترین تولدهام اتفاق افتاد. از پارسال تا امسال می‌تونم بگم چند درجه تغییر کردم، دایره‌ی ارتباطاتم گسترده شده، بعد از ۲۰ سال از کامفورت زونم اومدم بیرون و دارم نارنجیا رو، نارنگیا رو، نگاه می‌کنم و کیف می‌کنم. امسال کمتر دلتنگم، کمتر تنهام و بیشتر خودمم؛ بیشتر از سه سال گذشته. امسال با آدم‌های کمتری قهرم، با انسان‌های بیشتری افتخار آشنایی داشتم و احساس می‌کنم بهترین سال زندگیم تا به حال رو داشتم. (با تشدید روی تا به حال)
نمی‌دونم بعدا چی میشه، نمی‌دونم سال دیگه این موقع با آدم‌هایی که این چند روز برای تولدم بغلم کردن سلام و چطوری دارم یا نه، نمی‌دونم حال دلم، هیپوتالاموس و فرونتال لوبم چطوره. اما می‌دونم که الان خوشحالم، تکلیفم با خودم کمی مشخصه، آدم‌های قشنگی دارم و دارم میرم جلو.
[اگه این بزرگ شدنه، خیلی هم ترسناک نیست!]
امروز روز جهانی قهوه‌ست و this explains so much!