Forwarded from March rain 🦓 (مهسا)
یکی از کابوسهام، بعد از پنجم دبستان و انفولانزای خوکی، درس خوندن از راه دوره، درس خوندن بدون معلم، بدون کلاس، بدون حداقل ده تا آدم اطرافم.
لعنت بهت مهشاد با این زر زرای مزخرفت. لعنت بهت که بقیه برات فدا بشن تا تو سالم باشی. بقیه برات وویس بگیرن که تو حالت خوب باشه.
پ.ن: این اون مهشاد نیست ولی مزخرفی در مهشادها موج میزنه گویا.
لعنت بهت مهشاد با این زر زرای مزخرفت. لعنت بهت که بقیه برات فدا بشن تا تو سالم باشی. بقیه برات وویس بگیرن که تو حالت خوب باشه.
پ.ن: این اون مهشاد نیست ولی مزخرفی در مهشادها موج میزنه گویا.
هرزگاهی یادم میفته که با استاد تنفس ترم پیشمون این ترم غدد نداریم و خدا رو شکر میکنم.
Cuz Neptune was a true nightmare
Cuz Neptune was a true nightmare
احساس میکنم شکل کاپیتان هادوک توی تنتن شدم که همهش پیپ میکشید و اخم میکرد و میگفت: “نفرین خدا بر شیطون!”
اما واقعا
نفرین خدا به این زندگی که هیچ جاش به ما آوانس نداد، نه حتا یک عبور آب خوش از گلو.
نفرین
نفرین خدا به این زندگی که هیچ جاش به ما آوانس نداد، نه حتا یک عبور آب خوش از گلو.
نفرین
شما بزنید کانال بعدی، نهال داره نکات خوبی میگه و من با غرهام احساس میکنم دارم میپرم وسط حرفاش
تنها آدمهایی که فردا توی این خاک امتحان دارن ورودی ماست. ما حق غر برای یک سال داریم.
من سرما خوردم، از شنبه، و حتا مامانم هم بغلم نکرده، از اتاقم به ندرت بیرون میرم و تعطیلات کوفتم شده. دلم میخواد غر بزنم. ولم کنین.
Forwarded from Nefelibata 🍃🐳🦦
متاسفانه دچار گلودرد مداومی هستم از انتهای هفته گذشته و ن خوب میشم، ن میمیرم 😐
با توجه به درد غدد لنفاوی ب نظر میاد اگه مساله ای باشه هم بیشتر باکتریایی عه، ولی هرچی ک هست، نمیذاره من برم خونه مامان بزرگم و هیچجا و هیچکس دیگه و از حبس شدن توی خونه ناراضیم :(
اشتباه نشه: من خیلی دوست دارم توی خونه خودمو زیر بالش هام مدفون کنم، ولی در صورتی که ب انتخاب خودم باشه و الان این شکلی نیست ☹️
با توجه به درد غدد لنفاوی ب نظر میاد اگه مساله ای باشه هم بیشتر باکتریایی عه، ولی هرچی ک هست، نمیذاره من برم خونه مامان بزرگم و هیچجا و هیچکس دیگه و از حبس شدن توی خونه ناراضیم :(
اشتباه نشه: من خیلی دوست دارم توی خونه خودمو زیر بالش هام مدفون کنم، ولی در صورتی که ب انتخاب خودم باشه و الان این شکلی نیست ☹️
در تمام این چند ماه اخیر از خودم پرسیدم چی شد که اینطوری شد؟ جوابش جلوی چشمم بود، میتونستم ازش درس بگیرم و اون "چی شد"ها دوباره چی نشن؛ اما نگرفتم، باز هم همون چی ها رو انجام دادم و ذکر چی شد اینطوری شد گفتم و جلو رفتم، یا بهتر بگم، فروتر رفتم.