Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
Stuff
Describe your day in a word.
Describe your day in a word.
Forwarded from یادداشت های میم_ب
مخلص کلام؛ خستمه.
[Overwhelmed by pretending that it’s ok]
عزیزم
اگر توانایی نه شنیدن در جواب سوالت را نداری، نپرسش!
You start to care, it starts to hurt.
Forwarded from Stuff
Stuff
Describe your day in a word.
Describe your day in a word.
نباید فرار کردن تنها راه حلمان باشد.
به بهونهٔ فرندز دیدن فائزه، دلم می‌خواد بازم تاکید کنم روی این مسئله که همهٔ ما یک ریچل توی زندگیمون داریم که براش راسیم، که انقدر عشقمون بهش کورمون کرده که متوجه نیستیم چقدر ریده توی زندگیمون. متوجه نیستیم که چقدر مانع خوشبختی و خوشحالیمونه و از هر فرصتی برای خراب کردن زندگیمون استفاده می‌کنه.
ریچل آدم بدی نبود، شخصیتی بود که رشد کرد، بزرگ شد، اما برای راس سمی بود! همهٔ ما (حداقل) یک آدم سمی توی زندگیمون داریم که نبودنش بهتر از بودنشه، اما سم‌های بودنش انقدر کورمون کرده که نمی‌تونیم این رو ببینیم.
Stuff
به بهونهٔ فرندز دیدن فائزه، دلم می‌خواد بازم تاکید کنم روی این مسئله که همهٔ ما یک ریچل توی زندگیمون داریم که براش راسیم، که انقدر عشقمون بهش کورمون کرده که متوجه نیستیم چقدر ریده توی زندگیمون. متوجه نیستیم که چقدر مانع خوشبختی و خوشحالیمونه و از هر فرصتی…
ریچل‌ها دارن پیام میدن به اعتراض که آقا چرا داری لومون میدی! حالا ما کیو ابیوز کنیم و زندگی‌مونو بگذرونیم!
به زودی هم کمپین حمایت از آدم‌های سمی رابطه تشکیل میشه که می‌تونید با هشتگ مربوطه دنبالش کنید!
واقعا که بعضیا خیلی وقت اضافه دارن!
پریا جون یه ذره تحمل کن، تموم میشه.
عزیزم
گاهی همه چیز خیلی سخت میشه. هرچقدر هم بدوی بهشون نمی‌رسی. اگر برسی هم تشکرها از یکی دیگه میشه. اما هیچ کدوم اشکالی ندارن عزیزم. تموم میشن، همونطور که بیوشیمی‌ها تموم شدن، و کلاس‌های بهرامیان، و کنکور!
کیم: من به این نتیجه رسیدم که بهتره کلا چیزی نگم!
اوکی
خدا رو شکر
ولی من واقعا از تودهٔ بچه‌های ورودیمون متنفرم!
بچه‌های دندون یه جوری خوشحالن که انگار بهشون گفتن کنسله! همه چی!
ماچ به لپ همه‌شون.
بعضی قضایا زیادی ناراحت‌کننده اند.
Stuff
Describe your day in a word.
Describe your day in a word.
امروز خیلی کار کردم. هوف پسر! تمام کارهای امروزم تیک خوردن. اما از هیچی لذت نبردم. نمی‌دونم مشکل کجاست.
یه کارایی رو انجام میدم و برام مهم نیستن، ولی ازشون تعریف میشه. یه کارایی هم واقعا جون می‌ذارم براشون و برای دیدن عکس‌العمل آدما کلی ذوق دارم و هیچی نمی‌گیرم.
چرا اینطوریه واقعا؟!
Forwarded from . آن دیگری .
ولی مبنای دلتنگی چیه؟ آخرین باری که دو نفر هم رو دیدن؟ آخرین باری که تلفن رو برداشتن و از یه شهر تو یه کشور حرف زدن؟ یا آخرین باری که دو نفر بدون دونستن اینکه آخرین باره، خود واقعیشون جلوی هم دیگه بودن؟