مشکلات از اون چه که فکر میکردم عمیقترن.
ولی کاری نمیشه کرد.
بهتره بریم بخوابیم.
ولی کاری نمیشه کرد.
بهتره بریم بخوابیم.
هر چی بیشتر میگذره، بیشتر میفهمم که این که یکیو در روز چند بار و به چه مدتی ببینی، توهمت از میزان صمیمیتی که نیست رو شدیدتر میکنه.
امروز امتحان بیو داشتیم. فردا هم بیو داریم. شاید روزی اومد که دیگه بیو نداشته باشیم. شاید هم اون روز هیچ وقت نرسه. کسی نمیدونه.
یوفوریای تولد فائزه داره شروع میشه. خودش میدونه که چقدر برام عزیزه. دو سال و نیمه که تاپ ۵ همیم و امیدوارم تا هر سالی که زنده ام، تاپ ۵ هم بمونیم.
مبارکمونی و قشنگی و نگهبان حال خوبم و امیدوارم که یک روز صد تا از کتاباتو برام امضا بکنی و در هاوایی تاب بازی بکنیم و من اونقدر که تو میگی بتونم باعرضه باشم. و تو اونقدر که توش مهارت داری، ومپایر کار کشتهای بشی و تمام اتفاقات خوبی که دلت میخواد برات بیفتن.
بوس زیاد بهت.
مبارکمونی و قشنگی و نگهبان حال خوبم و امیدوارم که یک روز صد تا از کتاباتو برام امضا بکنی و در هاوایی تاب بازی بکنیم و من اونقدر که تو میگی بتونم باعرضه باشم. و تو اونقدر که توش مهارت داری، ومپایر کار کشتهای بشی و تمام اتفاقات خوبی که دلت میخواد برات بیفتن.
بوس زیاد بهت.
اگه یکی دیگه توی یه گروه دیگه پیام بده که باید جلسه بذاریم انقدر جیغ میزنم که تارهای صوتیم از حلقم پرتاب بشن بیرون.
چرا آدما با کانسپت امتحان دارم آشنا نیستن؟
چرا آدما با کانسپت امتحان دارم آشنا نیستن؟
همه چیز خیلی سخته و حس میکنم که دیگه نمیتونم. حتا نمیتونم به این که ممکنه بتونم تظاهر کنم.
Forwarded from . آن دیگری .
من فقط میخوام برم. نمیدونم کجا. یه جایی که راحت باشم و بگم کسی رو نمیشناسم که انتظاری هم نداشته باشم، شاید منطقی ترین جا باشه.