Forwarded from کاف
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Stuff
Photo
رفاقت فقط اونجای فرندز که دیوید(اون دانشمنده) رفت و فیبی ناراحت بود و جویی ازش پرسید کاری میتونم بکنم برات ؟
و فیبی گفت اگه بتونی تقطیر اتم رو زودتر از اون انجام بدی ، اون میتونه برگرده نیویورک .
و جویی گفت یه امتحانی میکنم .
و فیبی گفت اگه بتونی تقطیر اتم رو زودتر از اون انجام بدی ، اون میتونه برگرده نیویورک .
و جویی گفت یه امتحانی میکنم .
بهش گفتم یه تاریخ بده بهم
بگو مثلا دو روز دیگه ، شش ماه دیگه ، دو سال دیگه حتا ! فقط یه چیزی بگو ؛ که هربار که میگی خبر خوب دارم من قلبم تند نزنه که نکنه دو تا خیابون اون طرف تری ؟ که نکنه اونی رو که تو خیابون دیدمش و -اینبار- ندویدم دنبالشْ خودت بودي ؟
گفت.
گفت سه سال دیگه .
#کیمکیم
بگو مثلا دو روز دیگه ، شش ماه دیگه ، دو سال دیگه حتا ! فقط یه چیزی بگو ؛ که هربار که میگی خبر خوب دارم من قلبم تند نزنه که نکنه دو تا خیابون اون طرف تری ؟ که نکنه اونی رو که تو خیابون دیدمش و -اینبار- ندویدم دنبالشْ خودت بودي ؟
گفت.
گفت سه سال دیگه .
#کیمکیم
Forwarded from رادیو چهرازی و ... 🎧📚🎬
- رهاش کن بره رئیس !
+ یعنی چی ؟
- هیچی ؛ یه رفیق داشتم همیشه هر وخت یه چیزی اذیتت میکرد میگفت رهاش کن بره ، شرش کم میشه ... چرت میگفت البته !
#چیزهایی_هست_که_نمیداني
@Radio_chehraziii
+ یعنی چی ؟
- هیچی ؛ یه رفیق داشتم همیشه هر وخت یه چیزی اذیتت میکرد میگفت رهاش کن بره ، شرش کم میشه ... چرت میگفت البته !
#چیزهایی_هست_که_نمیداني
@Radio_chehraziii
نودوشش سخت ترین سال زندگیم بود؛ توش کنکور دادم و این راحت ترین کاری بود که توش انجام دادم؛ سختیاش از بعدش شروع شد تازه؛ تازه اون حباب ترکید ، وارد زندگی واقعی شدم ، افتادم ، شکستم ، ستونمهره هام جابهجا شد ، پام پیچ خورد ، خونه بستری شدم ، دوستام ولم کردن ، تنها شدم . از همهش نجات یافتم ولی ؛ و الان رسیدم به جایی که هیچ چیز دیگه نمیخوام از زندگی جز خوشبختی و قبولی پوریا .
بقیهش پای خودم ، تلاش میکنم ، میفتم ، میشکنم ، بلند میشم و میرسم بهش .
خدایا شکرت
بقیهش پای خودم ، تلاش میکنم ، میفتم ، میشکنم ، بلند میشم و میرسم بهش .
خدایا شکرت
یهسری از آدمای زندگیم هم انقد باشون تعارف دارم که بیشتر از اینکه با خودشون حرف بزنم با باتناشناسشون حرف میزنم .
نشستیم با تراپیستم بدوبیراه گفتیم به عشق و عاشقی ؛ هی اون گفت هی من دوتا روش گذاشتم و تاییدش کردم . داریم تراپیست از این بهتر ؟
Stuff
نشستیم با تراپیستم بدوبیراه گفتیم به عشق و عاشقی ؛ هی اون گفت هی من دوتا روش گذاشتم و تاییدش کردم . داریم تراپیست از این بهتر ؟
اون روز جلسه ی آخرم بود ؛ آخر جلسه بهش گفتم : “مرسی که وجود داری ؛ آشنایی با تو بهترین کاری بود که دانشگاه میتونست در حق من بکنه. “و انقد لفتش دادم تا بگه یه جلسه ی دیگه هم بیا .
آخه کی اصلا دلش میخواد خوب شه با چنین تراپیستی؟
آخه کی اصلا دلش میخواد خوب شه با چنین تراپیستی؟
۸۹تا کانتکتِ بلاكد داشتم ؛ يه سري رو آنبلاك كردم ؛ نه به خاطر اينكه دليلم واسه بلاك كردنشون ازبین رفته بود ؛ که به این دلیل که دیگه اونقدر حتا مهم نیستند که توی بلاکدلیستم باشن.
مثلا ازم انتظار میره که بعد از پنجسال بفهمم که نباید زیاد به زهرا رو بدم ؛ ولی میدم .
میدم و اون هم هربار گند میزنه به رو و اعتماد و شکلاتهایی که دادم بهش .
شعور هیچکدوممون زیاد نمیشه یعنی .
میدم و اون هم هربار گند میزنه به رو و اعتماد و شکلاتهایی که دادم بهش .
شعور هیچکدوممون زیاد نمیشه یعنی .
Stuff
مثلا ازم انتظار میره که بعد از پنجسال بفهمم که نباید زیاد به زهرا رو بدم ؛ ولی میدم . میدم و اون هم هربار گند میزنه به رو و اعتماد و شکلاتهایی که دادم بهش . شعور هیچکدوممون زیاد نمیشه یعنی .
مطمئن نیستم البته رو دادن کلمه ی مناسبش باشه ؛ بهترین کلمه ی نامناسبش اما همین رو دادنه.
من دقیقا وقتی تلگرامو میبندم که یکی بهم پیام میده ؛ که البته این شامل کیمیا و مامان نمیشه .