دلم میخواست قبل از گذاشتن یکی از پستها یا لانچ یکی از پروژهها، به تیمم میگفتم:
Are you ready kids?
و اونا جواب میدادن:
Ay ay, Captain!
Are you ready kids?
و اونا جواب میدادن:
Ay ay, Captain!
من بیشتر از خود پروژه، برای ریکشنهاش ذوق دارم. برای نقدها، برای اشکال گرفتنها، برای هیجانی که اون پروژه در آدمها به وجود میاره.
فکر میکنم الان به قدر کافی خسته هستم که استحقاق استفاده از “این تن خسته” رو برای توصیف خستگیم داشته باشم.
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
این تن خسته
رفتم آرایشگاه و تا وقتی که یه مو در بیاد و برینم توی کل ابروهام ۳۷ دقیقه وقت باقی ست.
خب من همیشه فکر میکنم که بیشتر از این نمیتونم استرس داشته باشم و جهان همیشه میگه:” تازه کجاشو دیدی!”
Forwarded from . آن دیگری .
ولی داری بزرگ میشی. خوب و بد، متاسفانه یا خوشبختانه، عجیب و غریب یا هرچی، داری بزرگ میشی.
چرا هیچکس در آخر روز نمیاد برای این که تمام روز جنگیدیم و باختیم ازمون تشکر کنه؟ و به عنوان هدیه، کالریهای امشب رو حساب نکنه
شاید یه شبی بتونم بیام براتون بگم که شکست خوردن و افتادن شما رو قویتر میکنه. اما امشب اون شب نیست.