مرسی از همراهیتون :)))
بقیه آهنگاتونو نگه میدارم واسه شب عروسیای صبح جمعهایِ بعدی.
پ.ن: حقیقتا از نوتیفیکیشن کانال سعدیخوانی خجالت کشیدم.
بقیه آهنگاتونو نگه میدارم واسه شب عروسیای صبح جمعهایِ بعدی.
پ.ن: حقیقتا از نوتیفیکیشن کانال سعدیخوانی خجالت کشیدم.
Forwarded from برای چشمهایت...
دستهای از آدمها هستند که تنها به یک دلیل به تو نزدیک میشوند: شناخت شخصیت مبهمات.
من همیشه بابت این موضوع بازخواست میشوم که چرا به آدمها این اجازه را نمیدهم که نزدیک شوند و مرا بشناسند؟
اما سوال اینجاست: آیا آدمها آنقدر روح بزرگ و شخصیت والایی دارند که بعد از شناخت تو، در پی آسیب رساندن به تو نباشند؟
آنها روحات را کندوکاو میکنند، ضربهها و آسیبهای روحیات را پیدا میکنند. بعد در ذهنشان تورا قضاوت و سپس محاکمه میکنند. چرا باید به آنها مجوز این کار را بدهم؟
من همیشه بابت این موضوع بازخواست میشوم که چرا به آدمها این اجازه را نمیدهم که نزدیک شوند و مرا بشناسند؟
اما سوال اینجاست: آیا آدمها آنقدر روح بزرگ و شخصیت والایی دارند که بعد از شناخت تو، در پی آسیب رساندن به تو نباشند؟
آنها روحات را کندوکاو میکنند، ضربهها و آسیبهای روحیات را پیدا میکنند. بعد در ذهنشان تورا قضاوت و سپس محاکمه میکنند. چرا باید به آنها مجوز این کار را بدهم؟
متاسفانه از یک جایی به بعد، ما نتونستیم هرکس که میخوایم رو از زندگیمون حذف کنیم. فقط تونستیم چشمهامونو ببندیم و نبینیم. نبینیم. نبینیم.
امشب متوجه شدم که از کنکور رد شدم. به معنای واقعی، رتبهم، دانشگاهم، درصدهام، تمام احساساتم، حل شدند و گذشتند. کنکور بلاخره از زندگی من بیرون رفت. بارش برداشته شد.
یکهو بود؟ نه! سه سال طول کشید تا دیگه درد نداشته باشه. تا دیگه اون نشدن، شکست نباشه، فقط یک اتفاق نیفتادن باشه.
یکهو بود؟ نه! سه سال طول کشید تا دیگه درد نداشته باشه. تا دیگه اون نشدن، شکست نباشه، فقط یک اتفاق نیفتادن باشه.
بعضی وقتا یه کاری میکنم و بعدش چهل دقیقه زل میزنم به هیچی، که این چه کاری بود تو کردی دختر!