هربار که نمیگذاریم کسی خودش باشه، هربار که وقتی درخواستی نشده نصیحت میکنیم برای بهتر شدن و زور میکنیم که به نصیحتمون عمل بشه، هربار که با رفتار و صحبتمون میرسونیم که فرد مقابلمون اشتباهه و کافی نیست، هربار که فکر میکنیم فقط خودمون راه حقیقی خوشبختی و طلای جاودانگی رو کشف کردیم و بقیه باید راه ما رو بیان و مثل ما فکر کنند که به سعادت برسند، هربار که نمیگذاریم آدمها کنارمون خودشون باشند، داریم به زور اونها رو در ظرف خودمون جا میدیم. داریم ازشون فرصت خودشون بودن و کشف خودشون در کنارمون رو میگیریم.
و عزیزانم، من امروز فهمیدم که هیچ مقدار عشقی برای تحمل و طاقت آوردن این خفگی کافی نیست. و مصرف کردن عشق هم راه مناسبی برای دوام یک رابطه (یا هر کوفت دیگری که اسمشو میذارید) نیست.
Forwarded from کارمیلایمعاصر
خدا لعنت کنه منو که دستم میخوره پیوی سین میزنم. خدا لعنتم کنه. خدا ببرتم زیر تریلی. خدا سوسکم کنه. خدا نیست و نابودم کنه.
آقای حافظ پریشب گفته بودند که صبر کن و به خون جگر خوردن ادامه بده.
چشم آقای حافظ، ما روی حرف شما حرف نمیزنیم.
چشم آقای حافظ، ما روی حرف شما حرف نمیزنیم.