من، وقتی میفهمم ددلاین نزدیکه و هیچ کاری از اون کاره رو نکردم و جای استرس داشتن هم ندارم:
https://news.1rj.ru/str/mazitsjust/9746
https://news.1rj.ru/str/mazitsjust/9746
Telegram
Go for Maz
It's ok I just pretend this piece of
information doesn't exist
information doesn't exist
دیشب درحالی که داشتم وظایفشو توی گروه مینوشتم، توی اسکایپ کال گفت: من دارم میرم.
گفتم: بابا من تازه دارم کارهاتو مینویسم، کجا داری میری؟
منتاها دستام وصل نبودن به گوشهام، وظایف نوشتهشده رو فرستاد توی گروه و تگش کرد.
گفتم: بابا من تازه دارم کارهاتو مینویسم، کجا داری میری؟
منتاها دستام وصل نبودن به گوشهام، وظایف نوشتهشده رو فرستاد توی گروه و تگش کرد.
حرف، حرف، حرف زد.
حرفاش که تموم شد، به ایمان گفتم: من میخوام برم بالای منبر. گفت: برو.
حرفاش که تموم شد، به ایمان گفتم: من میخوام برم بالای منبر. گفت: برو.
ته تمام حرفهام بهش گفتم: اگر این کارو دوست داری به خاطر سختیهاش کنارش نذار. سخت بودن یه چیزی دلیل خوبی برای انجام ندادنش نیست. صبوری کن. اگر نیاز داری بزن کنار استراحت کن. ولی رها نکن.
این حرفها رو به خودم زدم. نه فقط به خودِ پارسال این موقعم که اون باشه. به خود الانم. به خود دیشبم. به خود فردام. به خود همیشهم.