Stuff – Telegram
Stuff
1.25K subscribers
1.62K photos
57 videos
6 files
373 links
ارتباط: @sameRia_bot
Download Telegram
در این جغرافیا فقط دارم نشخوار فکری می‌کنم آخه.
Stuff
حرف‌شنوی بلد نیستم.
استراحت کردن بلد نیستم.
مود: روز اول زندگی راس با جویی و چندلر
لش کردن در صندلی عقب رو دوست می‌دارم.
Come as you are.
Forwarded from Stuff
-کی؟
-همان که هم درد هم درمان
از کجا برمی‌گردم؟
از اولین دیدارم با یکی از دوستان استافی‌م.
آسمان هم با ما مهربان بود.
Stuff
موضوع برنامه امروز: اگر در این جغرافیا نبودم الان داشتم چه می‌کردم؟
موضوع برنامه امروز: وصل/ وصال/ رسیدن/ انتهای دلتنگی
بهترین پارت خریدن وسایل جدید، مرحلهٔ نام‌گذاریشونه.
همه بیران اند. و این که من با همه بیران نیستم غمگینم می‌کنه.
Forwarded from March rain 🦓 (مهسا)
پایان امروزو همینجا اعلام می‌کنم. از الان ما توی فردا نیستیم ولی توی امروز هم نیستیم.
آخ قلبم.
ولی اشکال نداره.
Forwarded from Go for Maz
"But wanting is never enough"
دارم با یک داوطلب هندی برای کار در ایران مصاحبه می‌کنم.
This shit just got interesting.
Stuff
موضوع برنامه امروز: وصل/ وصال/ رسیدن/ انتهای دلتنگی
موضوع برنامهٔ امروز: تا کی می‌خوای به خودت شک کنی؟
امروز یک جا وسط رد شدن از خیابان بُریدم. می‌خواستم بنشینم روی خطوط عابر و گریه کنم. در گوشم بهزاد عمرانی و رام مشغول سخنرانی درمورد پنیک اتک بودند. همه چیز شفاف بود. صداها می‌آمدند و می‌رفتند. یک پیس الکل زدم به در بطری آبم که تمیز و قابل نوشیدن بشود. در کمال تعجب عینکم بخار نکرده بود و ماسک سر جایش بود. همه چیز بیش از حد نرمال بود. در همین حین، یعنی بمرانی و رام در گوش، بطری آب به دست، عینک آفتابی به چشم، خط عابر به پا، فکر کردم که دیگر نمی‌توانم.
چی را؟ همه چی را. هیچ چیز تیره و تار نبود. هیچ جیغی در گوشم نبود. و نه هیچ فکر “حالا می‌میری”‌ای در مغزم. همه چیز نرمال بود و من دیگر نمی‌توانستم. هیچ چیز را.