امروز یه دختر بلاروسی دانشجوی ژورنالیسم تو مترو ازم عکس پرتره گرفت. به عنوان کسی که امسال اولین باره اجازهی رای مهمی رو داره D:
روناسانس 🍉
امروز یه دختر بلاروسی دانشجوی ژورنالیسم تو مترو ازم عکس پرتره گرفت. به عنوان کسی که امسال اولین باره اجازهی رای مهمی رو داره D:
بعدم پرسید تو ایران رای میدم یا نه و بهش توضیح دادم که ما میخوایم سر به تن این سیستم نباشه D:
خیلی دوست داشتم جسارتشو میداشتم که بیمقدمه با غریبهها شروع به صحبت کنم.
شهری سفر کرده بودم که دیگه هرگز نخواهم رفت و آدمایی از کنارم میگذشتن که دیگه هرگز هم مسیرم نمیشن. بارها وقتی بعضیها رو دیدم و صداشونو شنیدم، تو تصوراتم باهاشون شروع به صحبت کردم و الان که برگشتم خونه، پشیمونم که هیچکدومش یک خاطرهی واقعی نیست.
شهری سفر کرده بودم که دیگه هرگز نخواهم رفت و آدمایی از کنارم میگذشتن که دیگه هرگز هم مسیرم نمیشن. بارها وقتی بعضیها رو دیدم و صداشونو شنیدم، تو تصوراتم باهاشون شروع به صحبت کردم و الان که برگشتم خونه، پشیمونم که هیچکدومش یک خاطرهی واقعی نیست.
👍1
خلاصهی روزام:
چک کردن ایمیل، چک کردن صندوق پستیم، چرخهی مریض ریلز اینستا، پاک کردن اینستا، چرخهی مریض یوتویوب
چک کردن ایمیل، چک کردن صندوق پستیم، چرخهی مریض ریلز اینستا، پاک کردن اینستا، چرخهی مریض یوتویوب
روناسانس 🍉
May we survive today and may I get fired
رابطهم با کارم یه جوریه که یا باید صبر کنم بمیره، یا مثل زنان قرون وسطایی توی غذاش سم بریزم.
از چیزهایی که راجع به زندگی الانم دوست دارم، وقتیه که صبح زود سوار قطار میشم. هربار که پام به قطار میرسه تا چند دقیقه انگار تمام دغدغههام روی پلتفرم میمونه. یه وقتهایی از سال، انتظارم با طلوع آفتاب همزمان میشه و آسمون رنگی تمام مدت از پنجرههای سراسری و مناظر همیشه سبز همراهم سفر میکنن. از چند ساعت قبل به فکر اینم که با چه کتاب و فیلمی مسیر رو طی کنم، ولی زمانی که جای خوبی کنار پنجره پیدا میکنم، دیگه از تنها بودن با ذهنم نمیترسم.
#ramble
#ramble
اگه شعر بودن
Adhd
نیمیم ز آب و گِل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا نیمی همه دُردانه
Paranoia
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
Anxiety
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
Depression
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
Bipolar
گفت که سرمست نهای رو که از این دست نهای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
Schizophrenia
من نمی دانم کی ام من ، لیک یک من در من است
آن که تکلیف مَنَش با من منِ، من ، روشن است
Adhd
نیمیم ز آب و گِل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لبِ دریا نیمی همه دُردانه
Paranoia
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
Anxiety
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
Depression
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
Bipolar
گفت که سرمست نهای رو که از این دست نهای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
Schizophrenia
من نمی دانم کی ام من ، لیک یک من در من است
آن که تکلیف مَنَش با من منِ، من ، روشن است
👍8
Forwarded from اقوال الانعام
سلطنت مشروطه یک نظریه نیست. یک قرارداد تحمیلیه، بین نیروهای مدرن با فلسفه جدید، و سیستمی که از قبل وجود داشته. در کشوری که سلطنتش رو از دست داد، دیگه معنی نداره چنین قراردادی از صفر تنظیم بشه. مثل اینه که عینک شنا بزنی که آب آلوده چشمات رو به فاک نده. بعد بگن وقتی میای بیرون و تو خشکی هم هستی بذار این عینک رو صورتت بمونه! کسخلیم؟ چیزی که این فاشیستها میگن همینقدر بیمعنی و مسخرهست. اما از بس همه دنبال «ادب گفتگو» هستند اینها انقدر رو پیدا کردن که وقت مردم ایران رو با این حرفهای بیمعنی بگیرند. اگه هربار که لب باز میکردند و میگفتند سلطنت مشروطه، بشون گفته میشد «کس نگو» الان این وضع رو نداشتیم. من به جد توصیه میکنم برای آینده مملکت هم شده چاک دهانتون رو باز کنید، چون اینها پتانسیل این رو دارند که شر بشن برای این کشور. مخصوصا با فرمول 3X جمهوریاسلامی مشخص شده که سلطنتطلبها خیلی بیشتر از بسیجیهان.
روناسانس 🍉
رابطهم با کارم یه جوریه که یا باید صبر کنم بمیره، یا مثل زنان قرون وسطایی توی غذاش سم بریزم.
توی غذاش سم ریختم (از کارم استعفا دادم)