This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میدانید خودروسازهای داخلی، خود مرجع رسیدگی به شکایاتی که از آنها میشود هستند؟
مرجع رسیدگی به شکایات و تخلفات خودروسازهای داخلی، سازمان حمایت از حقوق مصرفکنندگان و تولیدکنندگان است که زیر نظر وزارت صنعت، معدن، تجارت فعالیت میکند. از طرفی رئیس خودروسازیهای داخلی را هم وزیر صنعت، معدن، تجارت مشخص میکند. یعنی شکایت از یکی از زیرمجموعههای وزارت صنعت را باید نزد یکی دیگر از زیرمجموعههای آن ببرید!
یکی از انواع تعارض منافع، «تعارض منافع ناظر و منظور» است. یعنی فرد یا نهادی که باید مورد نظارت قرار بگیرد، خودش نظارت بر خودش را انجام میدهد. این تعارض منافع میتواند بستر ایجاد فسادها و ناکارامدیهای زیادی شود که با مدیریت آن، باید از بروز آنها پیشگیری کرد.
یکی از مصادیق این نوع از تعارض منافع را در مجلس شورای اسلامی شاهد هستیم. هیئت نظارت بر رفتار نمایندگان که مسئول بررسی تخلفات و شکایات از نمایندگان است را نمایندگانی تشکیل میدهند که منتخب همه نمایندگان هستند. یعنی نمایندگان مجلس خودشان افرادی را انتخاب میکنند که بر آنها نظارت کنند! به نظر شما این فرآیند باعث ناکارامدی نمایندگان مجلس و شکلگیری فساد نیست؟
مرجع رسیدگی به شکایات و تخلفات خودروسازهای داخلی، سازمان حمایت از حقوق مصرفکنندگان و تولیدکنندگان است که زیر نظر وزارت صنعت، معدن، تجارت فعالیت میکند. از طرفی رئیس خودروسازیهای داخلی را هم وزیر صنعت، معدن، تجارت مشخص میکند. یعنی شکایت از یکی از زیرمجموعههای وزارت صنعت را باید نزد یکی دیگر از زیرمجموعههای آن ببرید!
یکی از انواع تعارض منافع، «تعارض منافع ناظر و منظور» است. یعنی فرد یا نهادی که باید مورد نظارت قرار بگیرد، خودش نظارت بر خودش را انجام میدهد. این تعارض منافع میتواند بستر ایجاد فسادها و ناکارامدیهای زیادی شود که با مدیریت آن، باید از بروز آنها پیشگیری کرد.
یکی از مصادیق این نوع از تعارض منافع را در مجلس شورای اسلامی شاهد هستیم. هیئت نظارت بر رفتار نمایندگان که مسئول بررسی تخلفات و شکایات از نمایندگان است را نمایندگانی تشکیل میدهند که منتخب همه نمایندگان هستند. یعنی نمایندگان مجلس خودشان افرادی را انتخاب میکنند که بر آنها نظارت کنند! به نظر شما این فرآیند باعث ناکارامدی نمایندگان مجلس و شکلگیری فساد نیست؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«تعارض منافع ناشی از روابط خویشاوندی» یکی از اشکال مهم تعارض منافع در عرصه حکمرانی است.
این شکل از تعارض منافع، زمانی اتفاق میافتد که مقام مسئول، در یک موقعیت تصمیمگیری قرار گیرد که در یک سوی آن منفعت عموم مردم قرار دارد و در سوی دیگر منفعت خانواده و خویشاوندانش قرار دارد. اگر این مقام مسئول، منفعت خویشاوندانش را مورد نظر قرار دهد، مرتکب فساد شده است.
در خیلی از کشورهای دنیا، قوانین محکمی برای مدیریت این نوع از تعارض منافع در نظر گرفته شده است.
این شکل از تعارض منافع، زمانی اتفاق میافتد که مقام مسئول، در یک موقعیت تصمیمگیری قرار گیرد که در یک سوی آن منفعت عموم مردم قرار دارد و در سوی دیگر منفعت خانواده و خویشاوندانش قرار دارد. اگر این مقام مسئول، منفعت خویشاوندانش را مورد نظر قرار دهد، مرتکب فساد شده است.
در خیلی از کشورهای دنیا، قوانین محکمی برای مدیریت این نوع از تعارض منافع در نظر گرفته شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرض کنید مربی تیم باشگاهی شهر «الف» که اهل همین شهر است به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شود. این مربی وقتی میخواهد بازیکنان را برای تیم ملی دعوت کند در موقعیت تعارض منافع قرار دارد؛ از یک طرف، بیشتر تمایل به جذب بازیکنان همشهری خود دارد و از طرف دیگر ممکن است در شهرهای دیگر بازیکنان بهتر و حرفهای تری باشند که برای بازی در تیم ملی استحقاق بیشتری داشته باشند.
«تعارض منافع ناشی از انگیزههای قومی و منطقهای» نوعی از تعارض منافع است که هم مدیران اجرایی کشور و هم نمایندگان مجلس ممکن است در آن موقعیت قرار گیرند.
مثلاً نماینده مجلسی را تصور کنید که از یک حوزه انتخابیه کم جمعیت به مجلس وارد شده و به خاطر قولی که به مردم داده است، قصد احداث فرودگاه در آن حوزه را دارد. در صورتی که این تصمیم به نفع کشور نیست. #شفافیت_آراء_نمایندگان یکی از راههای مدیریت این نوع از تعارض منافع است.
«تعارض منافع ناشی از انگیزههای قومی و منطقهای» نوعی از تعارض منافع است که هم مدیران اجرایی کشور و هم نمایندگان مجلس ممکن است در آن موقعیت قرار گیرند.
مثلاً نماینده مجلسی را تصور کنید که از یک حوزه انتخابیه کم جمعیت به مجلس وارد شده و به خاطر قولی که به مردم داده است، قصد احداث فرودگاه در آن حوزه را دارد. در صورتی که این تصمیم به نفع کشور نیست. #شفافیت_آراء_نمایندگان یکی از راههای مدیریت این نوع از تعارض منافع است.
برنامه «Unified Engineering» در MIT؛ الگویی برای تحول در آموزش مهندسی در ایران
در میان برنامههای آموزشی نوآورانه جهان، دورهی «Unified Engineering» (مهندسی یکپارچه) در مؤسسه فناوری ماساچوست آمریکا (MIT) جایگاه ویژهای دارد. این دوره که در دانشکده مهندسی هوافضا (Course 16) برگزار میشود، تلاشی است برای بازطراحی آموزش مهندسی از شیوهای خطی و تفکیکشده به مدلی یکپارچه، سیستمی و مسئلهمحور.
یک مهندس، یک سامانه: فلسفه مهندسی یکپارچه
برخلاف ساختار سنتی آموزش مهندسی که دروس پایه مانند دینامیک، الکترونیک، ترمودینامیک و مقاومت مصالح را در ترمهای جداگانه و بهصورت ایزوله ارائه میدهد، در Unified Engineering این مفاهیم نه تنها همزمان بلکه در قالب یک ساختار یکپارچه و هدفمند تدریس میشوند. هدف آن است که دانشجوی مهندسی، نه صرفاً بهعنوان کسی که «دانش فنی» دارد، بلکه بهعنوان کسی که میتواند یک سامانه پیچیده مهندسی را تحلیل، طراحی و پیادهسازی کند، تربیت شود.
محتوا و ساختار: سخت، فشرده، ولی فوقالعاده مؤثر
این دوره بهصورت یک برنامه یکساله (دو ترم) طراحی شده و موضوعاتی از قبیل:
- دینامیک و کنترل
- آیرودینامیک و ترمودینامیک
- تحلیل سازهها و مواد
- مدارهای الکترونیکی
را بهصورت یک بسته فشرده، به همراه لابراتوارهای کاربردی، پروژههای تیمی و تمرینهای مسئلهمحور ارائه میکند. دانشجویان در قالب تیمهای کوچک، با مسائل واقعی مهندسی مواجه میشوند و به جای حفظ تئوریها، یاد میگیرند چگونه از ابزارهای علمی برای حل چالشهای دنیای واقعی استفاده کنند.
دستاوردها و آثار بلندمدت
دانشآموختگان Unified Engineering نه تنها در فهم عمیق مفاهیم فنی و سیستمی، بلکه در توانمندی کار تیمی، حل مسئله، مدیریت زمان و طراحی پیچیده به سطحی از مهارت میرسند که آنها را آماده ورود به پیشرفتهترین حوزههای صنعتی و تحقیقاتی – بهویژه در صنایع هوافضا، فناوریهای دفاعی و انرژیهای نو – میکند.
چرا این الگو برای ایران اهمیت دارد؟
ساختار فعلی آموزش مهندسی در ایران غالباً بر تئوریپردازی جداگانه و تفکیکشده استوار است، در حالی که صنعت امروز به مهندسینی نیاز دارد که توان درک و طراحی سامانههای پیچیده را داشته باشند. الگویی مانند Unified Engineering میتواند الهامبخش تحول در برنامههای درسی مهندسی ایران باشد – تحولی از آموزش خطی به آموزش سیستمی، از تفکیک به یکپارچگی، و از تئوری محض به مسئلهمحوری.
در میان برنامههای آموزشی نوآورانه جهان، دورهی «Unified Engineering» (مهندسی یکپارچه) در مؤسسه فناوری ماساچوست آمریکا (MIT) جایگاه ویژهای دارد. این دوره که در دانشکده مهندسی هوافضا (Course 16) برگزار میشود، تلاشی است برای بازطراحی آموزش مهندسی از شیوهای خطی و تفکیکشده به مدلی یکپارچه، سیستمی و مسئلهمحور.
یک مهندس، یک سامانه: فلسفه مهندسی یکپارچه
برخلاف ساختار سنتی آموزش مهندسی که دروس پایه مانند دینامیک، الکترونیک، ترمودینامیک و مقاومت مصالح را در ترمهای جداگانه و بهصورت ایزوله ارائه میدهد، در Unified Engineering این مفاهیم نه تنها همزمان بلکه در قالب یک ساختار یکپارچه و هدفمند تدریس میشوند. هدف آن است که دانشجوی مهندسی، نه صرفاً بهعنوان کسی که «دانش فنی» دارد، بلکه بهعنوان کسی که میتواند یک سامانه پیچیده مهندسی را تحلیل، طراحی و پیادهسازی کند، تربیت شود.
محتوا و ساختار: سخت، فشرده، ولی فوقالعاده مؤثر
این دوره بهصورت یک برنامه یکساله (دو ترم) طراحی شده و موضوعاتی از قبیل:
- دینامیک و کنترل
- آیرودینامیک و ترمودینامیک
- تحلیل سازهها و مواد
- مدارهای الکترونیکی
را بهصورت یک بسته فشرده، به همراه لابراتوارهای کاربردی، پروژههای تیمی و تمرینهای مسئلهمحور ارائه میکند. دانشجویان در قالب تیمهای کوچک، با مسائل واقعی مهندسی مواجه میشوند و به جای حفظ تئوریها، یاد میگیرند چگونه از ابزارهای علمی برای حل چالشهای دنیای واقعی استفاده کنند.
دستاوردها و آثار بلندمدت
دانشآموختگان Unified Engineering نه تنها در فهم عمیق مفاهیم فنی و سیستمی، بلکه در توانمندی کار تیمی، حل مسئله، مدیریت زمان و طراحی پیچیده به سطحی از مهارت میرسند که آنها را آماده ورود به پیشرفتهترین حوزههای صنعتی و تحقیقاتی – بهویژه در صنایع هوافضا، فناوریهای دفاعی و انرژیهای نو – میکند.
چرا این الگو برای ایران اهمیت دارد؟
ساختار فعلی آموزش مهندسی در ایران غالباً بر تئوریپردازی جداگانه و تفکیکشده استوار است، در حالی که صنعت امروز به مهندسینی نیاز دارد که توان درک و طراحی سامانههای پیچیده را داشته باشند. الگویی مانند Unified Engineering میتواند الهامبخش تحول در برنامههای درسی مهندسی ایران باشد – تحولی از آموزش خطی به آموزش سیستمی، از تفکیک به یکپارچگی، و از تئوری محض به مسئلهمحوری.
عبور از دایرهی خشونت: ضرورت بازاندیشی در نظم امنیتی خاورمیانه
در جهان سیاست بینالملل، تجربههای تاریخی گاه تنها منابع واقعگرایانهی فهم و اصلاح مسیرهای آیندهاند. از این منظر، مقایسهی وضعیت ژئوپلیتیک امروز خاورمیانه با تجربهی اروپا در نیمهی نخست قرن بیستم، حامل درسی گرانبهاست: صلح پایدار نه از دل پیروزی نظامی، بلکه از دل پذیرش واقعیتهای پیچیده، مصالحه و همکاری منطقهای بیرون میآید.
اروپا، از جغرافیای نفرت تا پروژهی صلح
اروپا در فاصلهی سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۹۴۵ میدان نبرد خونینی میان قدرتهای ملیگرا، امپریالیست و ایدئولوژیک بود. دو جنگ جهانی، نابودی ساختارهای شهری، فروپاشی اقتصاد، جنایات علیه بشریت و مرگ میلیونها نفر را به همراه داشت. کشورهایی چون فرانسه، آلمان و بریتانیا که دههها دشمن خونی یکدیگر بودند، در پایان جنگ جهانی دوم به درک تازهای رسیدند:
اگر مسئلهی «حق با کیست» در محور سیاست بماند، هیچ نظمی شکل نخواهد گرفت؛ تنها راه نجات، کنار گذاشتن ذهنیت تنبیهی و جایگزینی آن با منطق همکاری متقابل است.
این فهم، بنیان شکلگیری ساختارهایی چون طرح مارشال، اتحادیه زغالسنگ و فولاد، اتحادیه اروپا و ناتو را فراهم کرد. پروژههایی که نهتنها جنگ را از مناسبات درونقارهای حذف کردند، بلکه اروپا را به الگویی از ثبات و توسعهی پایدار بدل ساختند.
خاورمیانه: زندانی در گذشته
در نقطهی مقابل، خاورمیانه همچنان در چنبرهی الگوهای رفتاری ماقبل مدرن گرفتار مانده است. الگوهایی که بر پایهی موارد زیر استوارند:
- ذهنیت انتقامجویانهی تاریخی (تاریخ را به مثابه فهرستی از خیانتها و "حقکشیها" تفسیر میکند)
- انکار مشروعیت متقابل
- اولویت نظامیگری بر دیپلماسی
- و بهرهبرداری ابزاری از ایدئولوژیهای دینی، نژادی یا قومی برای تداوم منازعات.
نتیجه آن است که تقریباً هیچ بحران عمدهای در منطقه – از فلسطین تا سوریه، از یمن تا لبنان – وارد فرآیند مصالحهی پایدار نشده است. همهچیز در دایرهای از تلافی، نفرت، و بازیهای صفر و یکی گرفتار شده است.
چرا صلح در خاورمیانه دشوارتر است؟
واقعیت آن است که بر خلاف اروپا که پس از جنگ جهانی دوم تحت یک نظم فراملی (با حمایت ایالات متحده و زیر سایهی تهدید شوروی) سامان گرفت، خاورمیانه:
- فاقد یک چارچوب منطقهای امنیتی مشترک است،
- با دخالت قدرتهای خارجی متنوع و متضاد روبهروست،
- و درگیر دولتهاییست که اغلب مشروعیت داخلی شکنندهای دارند و از سیاست خارجی برای «وحدت داخلی» بهرهبرداری میکنند.
در چنین زمینهای، گفتوگو جای خود را به تهدید، و دیپلماسی به موشک داده است.
درک دیرهنگام صلح: سناریوی هشدارآمیز
پرسش کلیدی اینجاست: آیا خاورمیانه تنها زمانی به صلح میرسد که همچون اروپا، از دل خاکستر جنگی ویرانگر و همهجانبه سر بردارد؟
آیا باید شهرهایی چون بیروت، تهران، تلآویو، دمشق یا ریاض در آتش فرو روند، تا کشورها به این درک برسند که حتی دشمنان دیرین نیز میتوانند در قالب نهادهای منطقهای به صلح و همکاری برسند؟
از نگاه عقلانیت تاریخی، صلح زودهنگام – پیش از فاجعه – ارزشمندتر و ممکنتر است. اما در منطقهای که قدرت نرم، گفتوگوی بیندینی، نهادسازی منطقهای و بازتعریف امنیت به حاشیه رفتهاند، هنوز آیندهای خالی از خشونت تضمینشده نیست.
ضرورت بازاندیشی: از امنیت نظامی به امنیت انسانی
خاورمیانه نیازمند تغییر پارادایم است:
- از امنیت سختافزارمحور به امنیت انسانی و توسعهمحور
- از نظم مبتنی بر بازدارندگی نظامی به نظم مبتنی بر اعتمادسازی متقابل
- از سیاستورزی ایدئولوژیک به سیاستورزی واقعگرایانه و بلندمدت
- چنین تغییراتی تنها از دل گفتوگو، ساخت سازوکارهای حل منازعه و پذیرش تکثر منطقهای حاصل میشود.
نتیجهگیری
درسی که اروپا پس از فجایع قرن بیستم آموخت، برای خاورمیانه نه فقط آموزنده، بلکه حیاتیست.
پایان دادن به چرخههای خشونت در منطقه، صرفاً یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای بقا، ثبات و توسعهی جمعی است.
اگر این منطقه نتواند از گذشتهی پرتنش خود عبور کند، ممکن است تنها پس از ویرانی بزرگ، به همان درکی برسد که اروپا هشتاد سال پیش بدان دست یافت—و شاید آنگاه دیگر، برای بازسازی دیر شده باشد.
در جهان سیاست بینالملل، تجربههای تاریخی گاه تنها منابع واقعگرایانهی فهم و اصلاح مسیرهای آیندهاند. از این منظر، مقایسهی وضعیت ژئوپلیتیک امروز خاورمیانه با تجربهی اروپا در نیمهی نخست قرن بیستم، حامل درسی گرانبهاست: صلح پایدار نه از دل پیروزی نظامی، بلکه از دل پذیرش واقعیتهای پیچیده، مصالحه و همکاری منطقهای بیرون میآید.
اروپا، از جغرافیای نفرت تا پروژهی صلح
اروپا در فاصلهی سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۹۴۵ میدان نبرد خونینی میان قدرتهای ملیگرا، امپریالیست و ایدئولوژیک بود. دو جنگ جهانی، نابودی ساختارهای شهری، فروپاشی اقتصاد، جنایات علیه بشریت و مرگ میلیونها نفر را به همراه داشت. کشورهایی چون فرانسه، آلمان و بریتانیا که دههها دشمن خونی یکدیگر بودند، در پایان جنگ جهانی دوم به درک تازهای رسیدند:
اگر مسئلهی «حق با کیست» در محور سیاست بماند، هیچ نظمی شکل نخواهد گرفت؛ تنها راه نجات، کنار گذاشتن ذهنیت تنبیهی و جایگزینی آن با منطق همکاری متقابل است.
این فهم، بنیان شکلگیری ساختارهایی چون طرح مارشال، اتحادیه زغالسنگ و فولاد، اتحادیه اروپا و ناتو را فراهم کرد. پروژههایی که نهتنها جنگ را از مناسبات درونقارهای حذف کردند، بلکه اروپا را به الگویی از ثبات و توسعهی پایدار بدل ساختند.
خاورمیانه: زندانی در گذشته
در نقطهی مقابل، خاورمیانه همچنان در چنبرهی الگوهای رفتاری ماقبل مدرن گرفتار مانده است. الگوهایی که بر پایهی موارد زیر استوارند:
- ذهنیت انتقامجویانهی تاریخی (تاریخ را به مثابه فهرستی از خیانتها و "حقکشیها" تفسیر میکند)
- انکار مشروعیت متقابل
- اولویت نظامیگری بر دیپلماسی
- و بهرهبرداری ابزاری از ایدئولوژیهای دینی، نژادی یا قومی برای تداوم منازعات.
نتیجه آن است که تقریباً هیچ بحران عمدهای در منطقه – از فلسطین تا سوریه، از یمن تا لبنان – وارد فرآیند مصالحهی پایدار نشده است. همهچیز در دایرهای از تلافی، نفرت، و بازیهای صفر و یکی گرفتار شده است.
چرا صلح در خاورمیانه دشوارتر است؟
واقعیت آن است که بر خلاف اروپا که پس از جنگ جهانی دوم تحت یک نظم فراملی (با حمایت ایالات متحده و زیر سایهی تهدید شوروی) سامان گرفت، خاورمیانه:
- فاقد یک چارچوب منطقهای امنیتی مشترک است،
- با دخالت قدرتهای خارجی متنوع و متضاد روبهروست،
- و درگیر دولتهاییست که اغلب مشروعیت داخلی شکنندهای دارند و از سیاست خارجی برای «وحدت داخلی» بهرهبرداری میکنند.
در چنین زمینهای، گفتوگو جای خود را به تهدید، و دیپلماسی به موشک داده است.
درک دیرهنگام صلح: سناریوی هشدارآمیز
پرسش کلیدی اینجاست: آیا خاورمیانه تنها زمانی به صلح میرسد که همچون اروپا، از دل خاکستر جنگی ویرانگر و همهجانبه سر بردارد؟
آیا باید شهرهایی چون بیروت، تهران، تلآویو، دمشق یا ریاض در آتش فرو روند، تا کشورها به این درک برسند که حتی دشمنان دیرین نیز میتوانند در قالب نهادهای منطقهای به صلح و همکاری برسند؟
از نگاه عقلانیت تاریخی، صلح زودهنگام – پیش از فاجعه – ارزشمندتر و ممکنتر است. اما در منطقهای که قدرت نرم، گفتوگوی بیندینی، نهادسازی منطقهای و بازتعریف امنیت به حاشیه رفتهاند، هنوز آیندهای خالی از خشونت تضمینشده نیست.
ضرورت بازاندیشی: از امنیت نظامی به امنیت انسانی
خاورمیانه نیازمند تغییر پارادایم است:
- از امنیت سختافزارمحور به امنیت انسانی و توسعهمحور
- از نظم مبتنی بر بازدارندگی نظامی به نظم مبتنی بر اعتمادسازی متقابل
- از سیاستورزی ایدئولوژیک به سیاستورزی واقعگرایانه و بلندمدت
- چنین تغییراتی تنها از دل گفتوگو، ساخت سازوکارهای حل منازعه و پذیرش تکثر منطقهای حاصل میشود.
نتیجهگیری
درسی که اروپا پس از فجایع قرن بیستم آموخت، برای خاورمیانه نه فقط آموزنده، بلکه حیاتیست.
پایان دادن به چرخههای خشونت در منطقه، صرفاً یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای بقا، ثبات و توسعهی جمعی است.
اگر این منطقه نتواند از گذشتهی پرتنش خود عبور کند، ممکن است تنها پس از ویرانی بزرگ، به همان درکی برسد که اروپا هشتاد سال پیش بدان دست یافت—و شاید آنگاه دیگر، برای بازسازی دیر شده باشد.
نقش انواع بازیهای ورق در توانبخشی و ارتقاء عملکردهای شناختی مغز
خیلی وقتها برخی سرگرمیها بهخاطر ظاهر یا پیشداوریهای فرهنگی، بهسرعت «بد»، «بیارزش» یا حتی «مضر» شناخته میشوند. یکی از این سرگرمیها، بازیهای ورق است.
اما علم حرف دیگری میزند...
پژوهشهای دانشگاهی در اروپا و شرق آسیا (از جمله در اسپانیا، تایوان و چین)، در سالهای اخیر نشان دادهاند که بازیهای فکری مانند ورق، شطرنج، یا ماژونگ وقتی که در فضایی سالم و بدون شرطبندی انجام شوند، میتوانند اثرات مثبت قابل توجهی بر مغز داشته باشند.
- تقویت حافظه
- بهبود تمرکز و تصمیمگیری
- کاهش ریسک آلزایمر
- افزایش تعامل اجتماعی سالم
- تقویت کنترل هیجانی و نظم فکری
در بعضی از این مطالعات، مشخص شده افرادی که چند بار در هفته چنین بازیهایی را انجام میدهند، در آزمونهای شناختی و زبانی نمرات بالاتری میگیرند. حتی عملکرد مغزیشان قابل مقایسه با افرادی است که تمرینات رسمی کاردرمانی یا توانبخشی شناختی انجام میدهند.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟
چون این بازیها ذهن را وادار میکنند به:
- فکر کردن همزمان به چند چیز
- پیشبینی حرکتها
- به یادسپاری اطلاعات
- هماهنگی بین چشم، دست و فکر
- و گفتوگو و همکاری با دیگران
نکته مهم اینجاست: آنچه اهمیت دارد نیت، محتوا و نحوهی استفاده است، نه صرفاً ظاهر یک ابزار یا سرگرمی.
گاهی روحانیون چیزی را فقط بهخاطر شکل یا پیشفرضهای قدیمی، بیارزش یا خطرناک جلوه میدهند، درحالیکه اگر درست و آگاهانه از آن استفاده شود، میتواند مفیدتر از بسیاری از فعالیتهای اصطلاحاً «بیضرر» باشد.
امروز علم به ما میگوید: ورزش ذهنی فقط با کتاب و جدول حلکردن نیست؛ گاهی یک بازی ورق ساده، میتواند محرکی باشد برای بازسازی مغز، بهویژه در سالمندان یا حتی کودکان با اختلال تمرکز.
خیلی وقتها برخی سرگرمیها بهخاطر ظاهر یا پیشداوریهای فرهنگی، بهسرعت «بد»، «بیارزش» یا حتی «مضر» شناخته میشوند. یکی از این سرگرمیها، بازیهای ورق است.
اما علم حرف دیگری میزند...
پژوهشهای دانشگاهی در اروپا و شرق آسیا (از جمله در اسپانیا، تایوان و چین)، در سالهای اخیر نشان دادهاند که بازیهای فکری مانند ورق، شطرنج، یا ماژونگ وقتی که در فضایی سالم و بدون شرطبندی انجام شوند، میتوانند اثرات مثبت قابل توجهی بر مغز داشته باشند.
- تقویت حافظه
- بهبود تمرکز و تصمیمگیری
- کاهش ریسک آلزایمر
- افزایش تعامل اجتماعی سالم
- تقویت کنترل هیجانی و نظم فکری
در بعضی از این مطالعات، مشخص شده افرادی که چند بار در هفته چنین بازیهایی را انجام میدهند، در آزمونهای شناختی و زبانی نمرات بالاتری میگیرند. حتی عملکرد مغزیشان قابل مقایسه با افرادی است که تمرینات رسمی کاردرمانی یا توانبخشی شناختی انجام میدهند.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟
چون این بازیها ذهن را وادار میکنند به:
- فکر کردن همزمان به چند چیز
- پیشبینی حرکتها
- به یادسپاری اطلاعات
- هماهنگی بین چشم، دست و فکر
- و گفتوگو و همکاری با دیگران
نکته مهم اینجاست: آنچه اهمیت دارد نیت، محتوا و نحوهی استفاده است، نه صرفاً ظاهر یک ابزار یا سرگرمی.
گاهی روحانیون چیزی را فقط بهخاطر شکل یا پیشفرضهای قدیمی، بیارزش یا خطرناک جلوه میدهند، درحالیکه اگر درست و آگاهانه از آن استفاده شود، میتواند مفیدتر از بسیاری از فعالیتهای اصطلاحاً «بیضرر» باشد.
امروز علم به ما میگوید: ورزش ذهنی فقط با کتاب و جدول حلکردن نیست؛ گاهی یک بازی ورق ساده، میتواند محرکی باشد برای بازسازی مغز، بهویژه در سالمندان یا حتی کودکان با اختلال تمرکز.
👍3👏1
«شستوشوی حیثیتی» (Reputation Laundering)
در ادبیات علوم سیاسی و جامعهشناسی اقتصاد، بهویژه در دهههای اخیر، پدیدهای با عنوان شستوشوی حیثیتی (Reputation Laundering) مورد توجه قرار گرفته است؛ مفهومی که به تلاش عامدانه افراد یا نهادهای دارای قدرت اقتصادی یا سیاسی برای بهبود وجهه عمومی خود از طریق اقدامات نمادین یا بشردوستانه اطلاق میشود. این تلاش اغلب با هدف منحرف کردن افکار عمومی از منافع ساختاری، رفتارهای ضداخلاقی یا انحصارگرایانهی آنها صورت میگیرد.
مطالعات نشان میدهند که نخبگان اقتصادی، بهویژه کسانی که در نظامهای رانتی یا شبهانحصاری فعال هستند، از طریق تأسیس مدارس، بیمارستانها، بنیادهای خیریه و حمایت از آموزش، نه صرفاً برای «کمک» به جامعه، بلکه برای حذف سؤالات بنیادین درباره چگونگی تولید ثروتشان و مشروعیت قدرتشان عمل میکنند (Cooley & Ron, 2002; Carnegie & Dolan, 2015).
نمونه تطبیقی:
در سالهای اخیر، افراد ثروتمندی نظیر الیگارشهای روسی، شیوخ خلیج فارس، یا میلیاردرهای صنایع استخراجی در آفریقا، از طریق سرمایهگذاری در مؤسسات علمی غربی، تلاش کردهاند لکههای حیثیتی خود را بپوشانند؛ بهنحوی که مؤسسات دریافتکننده کمکها نیز در این شستوشو شریک شدهاند.
نسبت با ایران:
در ایران نیز چهرههایی چون کاظم قلمچی، که از ساختارهای انحصاری و رقابتزدوده بازار کنکور سود کلانی بردهاند، با مدرسهسازی یا ثبتنام رایگان تعداد اندکی دانشآموز مستضعف در آزمونهای خود(به اسم بورسیه آموزشی!)، تلاش کردهاند چهرهای «فرهیخته و خیر» از خود در حافظه عمومی و ساختار حاکم تثبیت کنند. اما آنچه نادیده گرفته میشود، سهم چنین بازیگرانی در بازتولید نابرابری آموزشی، فشار روانی بر نوجوانان، کالاییسازی علم و خنثیسازی آموزش عمومی است.
بنابراین، خیر بودنِ فرد، نفیکنندهی نقش ساختاری او در تولید بحرانهای اجتماعی نیست. بلکه از منظر انتقادی، میتوان چنین کنشهایی را بخشی از «مهندسی تصویر» دانست، نه لزوماً تبلورِ ارزشهای اخلاقی.
«کار خیر»، هرچند ممکن است در سطح خرد مفید باشد، در سطح کلان میتواند صرفاً نقابی باشد بر صورت سازوکارهایی که خود عامل ایجاد رنج و نابرابریاند.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Reputation_laundering
در ادبیات علوم سیاسی و جامعهشناسی اقتصاد، بهویژه در دهههای اخیر، پدیدهای با عنوان شستوشوی حیثیتی (Reputation Laundering) مورد توجه قرار گرفته است؛ مفهومی که به تلاش عامدانه افراد یا نهادهای دارای قدرت اقتصادی یا سیاسی برای بهبود وجهه عمومی خود از طریق اقدامات نمادین یا بشردوستانه اطلاق میشود. این تلاش اغلب با هدف منحرف کردن افکار عمومی از منافع ساختاری، رفتارهای ضداخلاقی یا انحصارگرایانهی آنها صورت میگیرد.
مطالعات نشان میدهند که نخبگان اقتصادی، بهویژه کسانی که در نظامهای رانتی یا شبهانحصاری فعال هستند، از طریق تأسیس مدارس، بیمارستانها، بنیادهای خیریه و حمایت از آموزش، نه صرفاً برای «کمک» به جامعه، بلکه برای حذف سؤالات بنیادین درباره چگونگی تولید ثروتشان و مشروعیت قدرتشان عمل میکنند (Cooley & Ron, 2002; Carnegie & Dolan, 2015).
نمونه تطبیقی:
در سالهای اخیر، افراد ثروتمندی نظیر الیگارشهای روسی، شیوخ خلیج فارس، یا میلیاردرهای صنایع استخراجی در آفریقا، از طریق سرمایهگذاری در مؤسسات علمی غربی، تلاش کردهاند لکههای حیثیتی خود را بپوشانند؛ بهنحوی که مؤسسات دریافتکننده کمکها نیز در این شستوشو شریک شدهاند.
نسبت با ایران:
در ایران نیز چهرههایی چون کاظم قلمچی، که از ساختارهای انحصاری و رقابتزدوده بازار کنکور سود کلانی بردهاند، با مدرسهسازی یا ثبتنام رایگان تعداد اندکی دانشآموز مستضعف در آزمونهای خود(به اسم بورسیه آموزشی!)، تلاش کردهاند چهرهای «فرهیخته و خیر» از خود در حافظه عمومی و ساختار حاکم تثبیت کنند. اما آنچه نادیده گرفته میشود، سهم چنین بازیگرانی در بازتولید نابرابری آموزشی، فشار روانی بر نوجوانان، کالاییسازی علم و خنثیسازی آموزش عمومی است.
بنابراین، خیر بودنِ فرد، نفیکنندهی نقش ساختاری او در تولید بحرانهای اجتماعی نیست. بلکه از منظر انتقادی، میتوان چنین کنشهایی را بخشی از «مهندسی تصویر» دانست، نه لزوماً تبلورِ ارزشهای اخلاقی.
«کار خیر»، هرچند ممکن است در سطح خرد مفید باشد، در سطح کلان میتواند صرفاً نقابی باشد بر صورت سازوکارهایی که خود عامل ایجاد رنج و نابرابریاند.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Reputation_laundering
Wikipedia
Reputation laundering
use of positive actions to conceal unethical behavior
👍2👏1
هوش مصنوعی در قلب آنالیز فوتبال: فراتر از بازرسی بدنی
اگرچه استفاده باشگاه بایرن مونیخ از فناوری Hexwave در سال ۲۰۲۰ گامی مهم در بهبود امنیت و تجربه تماشاگران بود، اما کاربردهای هوش مصنوعی و علوم داده در خودِ بازی فوتبال بهمراتب عمیقتر، پیچیدهتر و تحولآفرینتر است؛ حوزهای که متأسفانه در ایران تقریباً مغفول مانده و حتی شغل حرفهای «آنالیزگر فوتبال» هنوز به شکل ساختاریافته و علمی شکل نگرفته است.
در فوتبال مدرن، از ابزارهای پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی و فناوری اطلاعات در چندین لایه استفاده میشود:
1. مدلسازی شبکههای پاس پیچیده (Complex Multiple Passing Networks)
با استفاده از تئوری گراف و تحلیل شبکههای پیچیده، میتوان الگوهای پاسکاری تیم را بهصورت کمی و بصری بررسی کرد.
این تحلیل نشان میدهد که کدام بازیکنان «گرههای کلیدی» (Key Nodes) در حفظ یا انتقال مالکیت توپ هستند، و چگونه تغییرات تاکتیکی بر شبکه پاس تأثیر میگذارد.
الگوریتمهای یادگیری ماشین میتوانند بر اساس این دادهها پیشبینی کنند که چه الگوهایی بیشترین شانس خلق موقعیت را دارند.
2. شبکههای عصبی مصنوعی در پیشبینی عملکرد بازیکنان
مدلهای ANN و LSTM میتوانند با استفاده از دادههای GPS، شتابسنج، و ویدئوهای بازی، عملکرد فردی بازیکنان را در موقعیتهای مختلف پیشبینی کنند.
این پیشبینیها به مربیان کمک میکند تصمیمهای بهینهتری در تعویض، تغییر پست، یا برنامه تمرینی بگیرند.
3. بینایی کامپیوتری (Computer Vision) برای تحلیل ویدئویی
سیستمهای هوش مصنوعی با پردازش خودکار ویدئو، میتوانند حرکات بدون توپ، موقعیتگیریهای دفاعی، و حتی زبان بدن بازیکنان را استخراج و تحلیل کنند.
ترکیب این دادهها با مدلهای تاکتیکی، امکان اصلاح لحظهای استراتژی را فراهم میکند.
4. تحلیل پیشبینانه مصدومیتها (Injury Prediction)
با استفاده از دادههای فیزیولوژیک و الگوریتمهای ML، احتمال بروز مصدومیتها پیشبینی و بار تمرینی بهینهسازی میشود.
5. مدلسازی تاکتیکی پویا (Dynamic Tactical Modelling)
الگوریتمهای تقویتی (Reinforcement Learning) میتوانند شبیهسازهای واقعگرایانهای بسازند که در آن تاکتیکهای مختلف مقابل سناریوهای گوناگون حریف آزمایش میشوند.
6. تحلیل احساسات و روانشناسی تیم
دادههای گفتوگوهای بازیکنان، حرکات بدن، و حتی واکنشهای شبکههای اجتماعی، برای ارزیابی وضعیت روانی تیم و مدیریت انگیزشی استفاده میشود.
با وجود چنین ظرفیت عظیمی، در ایران هنوز اغلب تحلیلها به گزارشهای توصیفی و ویدئوهای کوتاه محدود است. نه تنها استفاده از مدلهای پیشرفته علم داده و هوش مصنوعی نهادینه نشده، بلکه حتی جایگاه شغلی «آنالیزگر فوتبال» در باشگاهها تعریف حرفهای و استاندارد ندارد.
فوتبال امروز، نهفقط یک ورزش بلکه یک علم دادهمحور و الگوریتممحور است. نادیده گرفتن این جنبه، به معنای عقب ماندن از استانداردهای جهانی و از دست دادن مزیت رقابتی در میدان بازی است.
نمونه:
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0960077923006793?__cf_chl_tk=2Ocshxid4F59xi63ivwPZGfVfjJEL9g9kvtCFMWbUfg-1755109083-1.0.1.1-ft9OWGsQzkfdG6u8gf2d5MqoSMkwv7xLp0k3T1oUmvY
اگرچه استفاده باشگاه بایرن مونیخ از فناوری Hexwave در سال ۲۰۲۰ گامی مهم در بهبود امنیت و تجربه تماشاگران بود، اما کاربردهای هوش مصنوعی و علوم داده در خودِ بازی فوتبال بهمراتب عمیقتر، پیچیدهتر و تحولآفرینتر است؛ حوزهای که متأسفانه در ایران تقریباً مغفول مانده و حتی شغل حرفهای «آنالیزگر فوتبال» هنوز به شکل ساختاریافته و علمی شکل نگرفته است.
در فوتبال مدرن، از ابزارهای پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی و فناوری اطلاعات در چندین لایه استفاده میشود:
1. مدلسازی شبکههای پاس پیچیده (Complex Multiple Passing Networks)
با استفاده از تئوری گراف و تحلیل شبکههای پیچیده، میتوان الگوهای پاسکاری تیم را بهصورت کمی و بصری بررسی کرد.
این تحلیل نشان میدهد که کدام بازیکنان «گرههای کلیدی» (Key Nodes) در حفظ یا انتقال مالکیت توپ هستند، و چگونه تغییرات تاکتیکی بر شبکه پاس تأثیر میگذارد.
الگوریتمهای یادگیری ماشین میتوانند بر اساس این دادهها پیشبینی کنند که چه الگوهایی بیشترین شانس خلق موقعیت را دارند.
2. شبکههای عصبی مصنوعی در پیشبینی عملکرد بازیکنان
مدلهای ANN و LSTM میتوانند با استفاده از دادههای GPS، شتابسنج، و ویدئوهای بازی، عملکرد فردی بازیکنان را در موقعیتهای مختلف پیشبینی کنند.
این پیشبینیها به مربیان کمک میکند تصمیمهای بهینهتری در تعویض، تغییر پست، یا برنامه تمرینی بگیرند.
3. بینایی کامپیوتری (Computer Vision) برای تحلیل ویدئویی
سیستمهای هوش مصنوعی با پردازش خودکار ویدئو، میتوانند حرکات بدون توپ، موقعیتگیریهای دفاعی، و حتی زبان بدن بازیکنان را استخراج و تحلیل کنند.
ترکیب این دادهها با مدلهای تاکتیکی، امکان اصلاح لحظهای استراتژی را فراهم میکند.
4. تحلیل پیشبینانه مصدومیتها (Injury Prediction)
با استفاده از دادههای فیزیولوژیک و الگوریتمهای ML، احتمال بروز مصدومیتها پیشبینی و بار تمرینی بهینهسازی میشود.
5. مدلسازی تاکتیکی پویا (Dynamic Tactical Modelling)
الگوریتمهای تقویتی (Reinforcement Learning) میتوانند شبیهسازهای واقعگرایانهای بسازند که در آن تاکتیکهای مختلف مقابل سناریوهای گوناگون حریف آزمایش میشوند.
6. تحلیل احساسات و روانشناسی تیم
دادههای گفتوگوهای بازیکنان، حرکات بدن، و حتی واکنشهای شبکههای اجتماعی، برای ارزیابی وضعیت روانی تیم و مدیریت انگیزشی استفاده میشود.
با وجود چنین ظرفیت عظیمی، در ایران هنوز اغلب تحلیلها به گزارشهای توصیفی و ویدئوهای کوتاه محدود است. نه تنها استفاده از مدلهای پیشرفته علم داده و هوش مصنوعی نهادینه نشده، بلکه حتی جایگاه شغلی «آنالیزگر فوتبال» در باشگاهها تعریف حرفهای و استاندارد ندارد.
فوتبال امروز، نهفقط یک ورزش بلکه یک علم دادهمحور و الگوریتممحور است. نادیده گرفتن این جنبه، به معنای عقب ماندن از استانداردهای جهانی و از دست دادن مزیت رقابتی در میدان بازی است.
نمونه:
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0960077923006793?__cf_chl_tk=2Ocshxid4F59xi63ivwPZGfVfjJEL9g9kvtCFMWbUfg-1755109083-1.0.1.1-ft9OWGsQzkfdG6u8gf2d5MqoSMkwv7xLp0k3T1oUmvY
👍4
اقتصاد توجه؛ منطق جدید ارزش در عصر شبکههای اجتماعی
اقتصاد جهانی در دهههای اخیر شاهد تحولات عمیقی در سازوکار خلق ارزش بوده است. اگر در عصر صنعتی، سرمایه فیزیکی و نیروی کار ماهر محور اصلی تولید ثروت محسوب میشد، امروز در عصر دیجیتال «توجه انسان» به مهمترین منبع کمیاب بدل شده است.
تعریف اقتصاد توجه
«اقتصاد توجه» (Attention Economy) به وضعیتی اشاره دارد که در آن، توجه کاربران و مصرفکنندگان کمیابترین منبع به شمار میرود و بنگاهها و افراد برای جلب، حفظ و تجاریسازی این توجه رقابت میکنند. در این نظام، محتوا، تبلیغات، سرگرمی و حتی اخبار نه صرفاً کالاهای فرهنگی، بلکه ابزارهایی برای جذب توجه و تبدیل آن به درآمد هستند.
منطق ارزش در اقتصاد توجه
- ایجاد مخاطب: افرادی که توانستهاند در شبکههای اجتماعی یا بسترهای دیجیتال مخاطب انبوهی گرد آورند، ارزش افزوده واقعی خلق میکنند. این ارزش افزوده در قالب تبلیغات، همکاریهای تجاری یا فروش مستقیم قابل نقد شدن است.
- تخصصگرایی و تقسیم کار: همانگونه که انقلاب صنعتی با تقسیم کار بهرهوری را افزایش داد، اقتصاد دیجیتال نیز به تقسیم نقشها در تولید و توزیع محتوا منجر شده است. تولیدکننده محتوا، اینفلوئنسر، پلتفرم دیجیتال و تولیدکننده کالا یا خدمت هر کدام بخشی از زنجیره ارزش را به عهده دارند.
- برونسپاری بازاریابی: بنگاههای کوچک و سنتی (مانند کسبوکارهای محلی) به جای سرمایهگذاری سنگین برای جذب مستقیم مخاطب، با هزینهای اندک از بستر فراهمشده توسط بازیگران اقتصاد توجه استفاده میکنند. این همکاری یک مبادله داوطلبانه و کارآمد است، نه «غارت».
پیامدهای توسعهای
اقتصاد توجه میتواند هم فرصت و هم تهدید باشد:
فرصت: ایجاد بازارهای جدید، کاهش هزینه ورود کسبوکارهای خرد به بازار ملی و جهانی، افزایش تنوع شغلی.
تهدید: تمرکز قدرت در پلتفرمهای انحصاری، تضعیف کیفیت اطلاعات به دلیل رقابت برای جلب توجه، و بروز نابرابری دیجیتال.
پیام برای سیاستگذاری در ایران
در ایران، بهرهگیری از اقتصاد توجه هنوز به دلیل محدودیتهای ساختاری و سیاستی با موانع جدی روبهروست. سیاستگذاری هوشمند در این حوزه میتواند:
- دسترسی عادلانهتر کسبوکارهای کوچک به بازارهای دیجیتال را تسهیل کند،
- از انحصار پلتفرمهای خاص جلوگیری کند،
- و به جای نگاه امنیتی، رویکردی توسعهای نسبت به رسانههای نوین در پیش گیرد.
اقتصاد توجه همان نقشی را در عصر دیجیتال ایفا میکند که سرمایه صنعتی در قرن نوزدهم داشت. شناخت منطق آن برای سیاستگذاری اقتصادی و توسعهای در ایران ضروری است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Attention_economy
اقتصاد جهانی در دهههای اخیر شاهد تحولات عمیقی در سازوکار خلق ارزش بوده است. اگر در عصر صنعتی، سرمایه فیزیکی و نیروی کار ماهر محور اصلی تولید ثروت محسوب میشد، امروز در عصر دیجیتال «توجه انسان» به مهمترین منبع کمیاب بدل شده است.
تعریف اقتصاد توجه
«اقتصاد توجه» (Attention Economy) به وضعیتی اشاره دارد که در آن، توجه کاربران و مصرفکنندگان کمیابترین منبع به شمار میرود و بنگاهها و افراد برای جلب، حفظ و تجاریسازی این توجه رقابت میکنند. در این نظام، محتوا، تبلیغات، سرگرمی و حتی اخبار نه صرفاً کالاهای فرهنگی، بلکه ابزارهایی برای جذب توجه و تبدیل آن به درآمد هستند.
منطق ارزش در اقتصاد توجه
- ایجاد مخاطب: افرادی که توانستهاند در شبکههای اجتماعی یا بسترهای دیجیتال مخاطب انبوهی گرد آورند، ارزش افزوده واقعی خلق میکنند. این ارزش افزوده در قالب تبلیغات، همکاریهای تجاری یا فروش مستقیم قابل نقد شدن است.
- تخصصگرایی و تقسیم کار: همانگونه که انقلاب صنعتی با تقسیم کار بهرهوری را افزایش داد، اقتصاد دیجیتال نیز به تقسیم نقشها در تولید و توزیع محتوا منجر شده است. تولیدکننده محتوا، اینفلوئنسر، پلتفرم دیجیتال و تولیدکننده کالا یا خدمت هر کدام بخشی از زنجیره ارزش را به عهده دارند.
- برونسپاری بازاریابی: بنگاههای کوچک و سنتی (مانند کسبوکارهای محلی) به جای سرمایهگذاری سنگین برای جذب مستقیم مخاطب، با هزینهای اندک از بستر فراهمشده توسط بازیگران اقتصاد توجه استفاده میکنند. این همکاری یک مبادله داوطلبانه و کارآمد است، نه «غارت».
پیامدهای توسعهای
اقتصاد توجه میتواند هم فرصت و هم تهدید باشد:
فرصت: ایجاد بازارهای جدید، کاهش هزینه ورود کسبوکارهای خرد به بازار ملی و جهانی، افزایش تنوع شغلی.
تهدید: تمرکز قدرت در پلتفرمهای انحصاری، تضعیف کیفیت اطلاعات به دلیل رقابت برای جلب توجه، و بروز نابرابری دیجیتال.
پیام برای سیاستگذاری در ایران
در ایران، بهرهگیری از اقتصاد توجه هنوز به دلیل محدودیتهای ساختاری و سیاستی با موانع جدی روبهروست. سیاستگذاری هوشمند در این حوزه میتواند:
- دسترسی عادلانهتر کسبوکارهای کوچک به بازارهای دیجیتال را تسهیل کند،
- از انحصار پلتفرمهای خاص جلوگیری کند،
- و به جای نگاه امنیتی، رویکردی توسعهای نسبت به رسانههای نوین در پیش گیرد.
اقتصاد توجه همان نقشی را در عصر دیجیتال ایفا میکند که سرمایه صنعتی در قرن نوزدهم داشت. شناخت منطق آن برای سیاستگذاری اقتصادی و توسعهای در ایران ضروری است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Attention_economy
👍2
کاریکاتوری از مجله پانچ به تاریخ ۶ ژوئن ۱۸۹۶. در آن سلطان عبدالحمید دوم در برابر پوستر یا اعلامیهای دیده میشود که «بازسازماندهی» (ورشکستگی و تجدید ساختار) امپراتوری عثمانی را اعلام میکند. ارزش این امپراتوری در آن زمان پنج میلیون پوند برآورد شده بود (معادل حدود ۶۹۵ میلیون پوند در سال ۲۰۲۳). در فهرست عاملان این ورشکستگی و بازسازماندهی، روسیه، فرانسه و بریتانیا ذکر شدهاند. این کاریکاتور به شکلی طنزآمیز وضعیت فقیر و درماندهٔ اقتصاد عثمانی در آن دوران را به تصویر میکشید.
(و تنها ۲۶ سال بعد، در ۱۹۲۲ امپراتوری عثمانی رسماً فروپاشید.)
(و تنها ۲۶ سال بعد، در ۱۹۲۲ امپراتوری عثمانی رسماً فروپاشید.)
👍2
Cambridge_Professional_English_Bill_Mascull_Business_Vocabulary.pdf
18.6 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، کسب و کار(بیزینس) پیشرفته
Business_Vocabulary_in_Use_Vocabulary_in_Use_Bill_Mascull_Business.pdf
40 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، کسب و کار(بیزینس)، مقدماتی تا متوسط
Arthur_Mckeown,_Ros_Wright_Professional_English_in_Use_Management.pdf
14.2 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، مدیریت
Vocabulary_in_Use_Felicity_O’Dell_Michael_McCarthy_English_Collocations.pdf
24.7 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، همایندهای زبانی (collocations)، بسیار لازم برای همه
Martin_Hewings_Advanced_Grammar_in_Use_with_Answers_A_Self_Study.pdf
101.3 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، دستور زبان (Grammar)، بسیار لازم برای همه
👍1
اثر زبان خارجی (Foreign-Language Effect)
یکی از یافتههای موج سوم علوم شناختی این است که وقتی افراد به زبان دوم فکر میکنند یا تصمیم میگیرند، انتخابهایشان با زمانی که از زبان مادری استفاده میکنند، تفاوت قابل توجهی دارد. این پدیده به نام اثر زبان خارجی شناخته میشود.
شرح آزمایش معروف (مساله قطار در اخلاق، Trolley Problem)
از شرکتکنندگان خواسته شد تا به یک معضل اخلاقی کلاسیک پاسخ دهند:
یک قطار در حال حرکت به سمت پنج کارگر است که روی ریل گیر افتادهاند و خواهند مرد. شما کنار اهرمی ایستادهاید که با کشیدن آن، قطار به ریل دیگری هدایت میشود، اما در آن ریل یک کارگر تنها وجود دارد که او نیز کشته خواهد شد. آیا اهرم را میکشید؟
نتایج جالب
وقتی شرکتکنندگان این پرسش را به زبان مادری خود میخواندند، پاسخها اغلب احساسیتر بود. بسیاری حاضر نمیشدند اهرم را بکشند، زیرا احساس میکردند مستقیماً مسئول مرگ آن یک نفر خواهند شد.
اما وقتی همان پرسش به زبان دوم مطرح میشد، پاسخها منطقیتر و فایدهگرایانه (Utilitarian) بودند. درصد بیشتری از افراد حاضر شدند برای نجات پنج نفر، یک نفر را قربانی کنند.
به بیان دیگر، زبان دوم باعث ایجاد فاصلهگیری روانی شده و بار احساسی موقعیت را کاهش میداد.
چرا چنین پدیدهای رخ میدهد؟
پژوهشگران دو مکانیزم اصلی را برای توضیح این اثر پیشنهاد دادهاند:
1. کاهش بار عاطفی زبان (Reduced Emotional Resonance):
زبان مادری از کودکی با خاطرات و تجربههای هیجانی ما گره خورده است. کلمات آن بار احساسی شدیدی دارند. در مقابل، زبان دوم معمولاً در محیطی آموزشی و خنثیتر (مثل کلاس درس) فرا گرفته میشود و به همین دلیل، کمتر با واکنشهای عاطفی ناخودآگاه پیوند دارد.
2. افزایش پردازش تحلیلی (Increased Analytical Processing):
فکر کردن به زبان دوم نیازمند تلاش و تمرکز بیشتری است. همین فرایند، بخشهای تحلیلی مغز (مانند قشر پیشپیشانی) را فعالتر میکند و از غلبهی پردازش شهودی و سریع که معمولاً تحت تأثیر هیجانهاست، میکاهد. به بیان ساده، مغز هنگام استفاده از زبان دوم «آهستهتر و دقیقتر» فکر میکند.
«اثر زبان خارجی» نشان میدهد که زبان بیش از ابزارِ انتقال معناست: زبان یک قابِ شناختی و عاطفی است که میتواند چارچوب تفکر و اولویتهای ما را جابهجا کند.
یکی از یافتههای موج سوم علوم شناختی این است که وقتی افراد به زبان دوم فکر میکنند یا تصمیم میگیرند، انتخابهایشان با زمانی که از زبان مادری استفاده میکنند، تفاوت قابل توجهی دارد. این پدیده به نام اثر زبان خارجی شناخته میشود.
شرح آزمایش معروف (مساله قطار در اخلاق، Trolley Problem)
از شرکتکنندگان خواسته شد تا به یک معضل اخلاقی کلاسیک پاسخ دهند:
یک قطار در حال حرکت به سمت پنج کارگر است که روی ریل گیر افتادهاند و خواهند مرد. شما کنار اهرمی ایستادهاید که با کشیدن آن، قطار به ریل دیگری هدایت میشود، اما در آن ریل یک کارگر تنها وجود دارد که او نیز کشته خواهد شد. آیا اهرم را میکشید؟
نتایج جالب
وقتی شرکتکنندگان این پرسش را به زبان مادری خود میخواندند، پاسخها اغلب احساسیتر بود. بسیاری حاضر نمیشدند اهرم را بکشند، زیرا احساس میکردند مستقیماً مسئول مرگ آن یک نفر خواهند شد.
اما وقتی همان پرسش به زبان دوم مطرح میشد، پاسخها منطقیتر و فایدهگرایانه (Utilitarian) بودند. درصد بیشتری از افراد حاضر شدند برای نجات پنج نفر، یک نفر را قربانی کنند.
به بیان دیگر، زبان دوم باعث ایجاد فاصلهگیری روانی شده و بار احساسی موقعیت را کاهش میداد.
چرا چنین پدیدهای رخ میدهد؟
پژوهشگران دو مکانیزم اصلی را برای توضیح این اثر پیشنهاد دادهاند:
1. کاهش بار عاطفی زبان (Reduced Emotional Resonance):
زبان مادری از کودکی با خاطرات و تجربههای هیجانی ما گره خورده است. کلمات آن بار احساسی شدیدی دارند. در مقابل، زبان دوم معمولاً در محیطی آموزشی و خنثیتر (مثل کلاس درس) فرا گرفته میشود و به همین دلیل، کمتر با واکنشهای عاطفی ناخودآگاه پیوند دارد.
2. افزایش پردازش تحلیلی (Increased Analytical Processing):
فکر کردن به زبان دوم نیازمند تلاش و تمرکز بیشتری است. همین فرایند، بخشهای تحلیلی مغز (مانند قشر پیشپیشانی) را فعالتر میکند و از غلبهی پردازش شهودی و سریع که معمولاً تحت تأثیر هیجانهاست، میکاهد. به بیان ساده، مغز هنگام استفاده از زبان دوم «آهستهتر و دقیقتر» فکر میکند.
«اثر زبان خارجی» نشان میدهد که زبان بیش از ابزارِ انتقال معناست: زبان یک قابِ شناختی و عاطفی است که میتواند چارچوب تفکر و اولویتهای ما را جابهجا کند.
❤1
Modern Science
موج سوم علوم شناختی
معرفی مختصر ۳ موج علوم شناختی:
1. موج اول (1950–1970): Computationalism
ذهن = کامپیوتر نمادپرداز.
در این دوره، ابزار اصلی سنجش هوش، آزمونهای IQ بود؛ چون ذهن بهمثابه محاسبهگر نمادها در نظر گرفته میشد.
2. موج دوم (1980–1990): Connectionism
ذهن = شبکههای عصبی یادگیرنده.
این دوره با اتصالگرایی و مدلهای یادگیری آماری شناخته میشه. باز هم تاکید اصلی روی پردازش اطلاعات و توانایی فردی باقی موند.
3. موج سوم (از دهه 1990 به بعد):
ذهن = فرایند بدنمند، تعاملی و توزیعشده.
ذهن محصول مغز + بدن + محیط + فرهنگ + زبان+ تعاملات اجتماعی است.
از دهه ۱۹۹۰ به این سو، علوم شناختی تحت تأثیر فلسفهی پدیدارشناسی (Merleau-Ponty, 1945) و کارهای وارلا و تامپسون و روش (Varela, Thompson & Rosch, 1991) وارد موج سومی شد:
1. شناخت بدنمند (Embodied Cognition):
ذهن جدا از بدن وجود ندارد؛ ادراک و اندیشه در تعامل مداوم با بدن و محیط شکل میگیرند.
مثال: Lakoff & Johnson (1999) در زبانشناسی شناختی نشان میدهند که استعارههای بنیادی ما ریشه در تجربههای جسمانی دارند (بالا=خوب، پایین=بد).
2. شناخت موقعیتمند (Situated Cognition):
شناخت در بستر فعالیتهای روزمره و ابزارهای فرهنگی شکل میگیرد (Suchman, 1987).
3. شناخت تعاملی (Enactive Cognition):
شناخت حاصل «زیستن در جهان» است، نه بازنمایی صرف آن (Varela, Thompson, Rosch, 1991).
یعنی هوش فقط محصول ذخیرهی دانش نیست، بلکه کنش در محیط اجتماعی–فرهنگی است.
4. ذهن گسترده (Extended Mind):
Clark & Chalmers (1998)
استدلال میکنند که ذهن فراتر از جمجمه است؛ ابزارها، نهادها و فناوریها بخشی از فرایند شناختیاند.
1. موج اول (1950–1970): Computationalism
ذهن = کامپیوتر نمادپرداز.
در این دوره، ابزار اصلی سنجش هوش، آزمونهای IQ بود؛ چون ذهن بهمثابه محاسبهگر نمادها در نظر گرفته میشد.
2. موج دوم (1980–1990): Connectionism
ذهن = شبکههای عصبی یادگیرنده.
این دوره با اتصالگرایی و مدلهای یادگیری آماری شناخته میشه. باز هم تاکید اصلی روی پردازش اطلاعات و توانایی فردی باقی موند.
3. موج سوم (از دهه 1990 به بعد):
ذهن = فرایند بدنمند، تعاملی و توزیعشده.
ذهن محصول مغز + بدن + محیط + فرهنگ + زبان+ تعاملات اجتماعی است.
از دهه ۱۹۹۰ به این سو، علوم شناختی تحت تأثیر فلسفهی پدیدارشناسی (Merleau-Ponty, 1945) و کارهای وارلا و تامپسون و روش (Varela, Thompson & Rosch, 1991) وارد موج سومی شد:
1. شناخت بدنمند (Embodied Cognition):
ذهن جدا از بدن وجود ندارد؛ ادراک و اندیشه در تعامل مداوم با بدن و محیط شکل میگیرند.
مثال: Lakoff & Johnson (1999) در زبانشناسی شناختی نشان میدهند که استعارههای بنیادی ما ریشه در تجربههای جسمانی دارند (بالا=خوب، پایین=بد).
2. شناخت موقعیتمند (Situated Cognition):
شناخت در بستر فعالیتهای روزمره و ابزارهای فرهنگی شکل میگیرد (Suchman, 1987).
3. شناخت تعاملی (Enactive Cognition):
شناخت حاصل «زیستن در جهان» است، نه بازنمایی صرف آن (Varela, Thompson, Rosch, 1991).
یعنی هوش فقط محصول ذخیرهی دانش نیست، بلکه کنش در محیط اجتماعی–فرهنگی است.
4. ذهن گسترده (Extended Mind):
Clark & Chalmers (1998)
استدلال میکنند که ذهن فراتر از جمجمه است؛ ابزارها، نهادها و فناوریها بخشی از فرایند شناختیاند.
👍5
"black box" tendency of machine learning
(where even the AI's designers cannot explain why it arrived at a specific decision)
«خاصیت جعبه سیاه» در یادگیری ماشین
(وقتی حتی طراحان هوش مصنوعی نیز نمیتوانند توضیح دهند که چرا به یک تصمیم خاص رسیده است!)
در حوزهی یادگیری ماشین (Machine Learning) اصطلاحی وجود دارد به نام «جعبه سیاه» (Black Box).
منظور از «جعبه سیاه» این است که الگوریتمهای هوش مصنوعی در فرایند تصمیمگیریشان چنان پیچیده و چندلایهاند که حتی طراحان و سازندگان آنها هم نمیتوانند بهطور دقیق توضیح دهند چرا و چگونه سیستم به یک نتیجهی خاص رسیده است.
به بیان سادهتر، ما فقط ورودی و خروجی را میبینیم — مثلاً سیستم میگوید این تصویر متعلق به یک گربه است — اما منطق درونی یا مسیر محاسباتیای که به این نتیجه منجر شده برای انسان قابل مشاهده و درک نیست.
از جعبه سیاه ذهن تا جعبه سیاه ماشین
در دوران سلطهی روانشناسی رفتارگرا (Behaviorism) — بهویژه از دههی ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ — روانشناسانی مثل واتسون (Watson) و اسکینر (Skinner) معتقد بودند که ما نباید دربارهی ذهن انسان یا فرایندهای درونی آن حرف بزنیم، چون قابل مشاهده و اندازهگیری نیستند.
در نتیجه، فقط ورودیها (تحریکها یا Stimuli) و خروجیها (رفتار یا Response) بررسی میشدند، درست مانند یک سیستم هوش مصنوعی امروزی که فقط ورودی و خروجیاش برای ما روشن است، اما مسیر درونی تصمیمگیریاش ناشناخته میماند.
بعدها با ظهور روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology) در دههی ۶۰ میلادی، این نگاه تغییر کرد. پژوهشگران تلاش کردند درون جعبهی سیاه ذهن را باز کنند و با استفاده از مدلهای رایانهای، تصویربرداری مغزی و علوم عصبشناختی، بفهمند که فرایندهای ذهنی چگونه از ورودیها به رفتار منتهی میشوند.
بهنوعی میتوان گفت امروز در هوش مصنوعی همان نقطهای ایستادهایم که علم روانشناسی در میانهی قرن بیستم ایستاده بود. این پدیده باعث نگرانیهای مهمی در زمینههای اخلاقی، شفافیت، و اعتماد به هوش مصنوعی شده است؛ به همین دلیل شاخهای به نام هوش مصنوعی توضیحپذیر (Explainable AI یا XAI) شکل گرفته تا بتواند تصمیمهای ماشین را برای انسانها قابل فهم و قابل اعتماد کند. یعنی از «دیدگاه جعبه سیاه» در حال حرکت به سمت «توضیحپذیری و فهم درونی فرایندها» هستیم.
https://en.wikipedia.org/wiki/Explainable_artificial_intelligence
(where even the AI's designers cannot explain why it arrived at a specific decision)
«خاصیت جعبه سیاه» در یادگیری ماشین
(وقتی حتی طراحان هوش مصنوعی نیز نمیتوانند توضیح دهند که چرا به یک تصمیم خاص رسیده است!)
در حوزهی یادگیری ماشین (Machine Learning) اصطلاحی وجود دارد به نام «جعبه سیاه» (Black Box).
منظور از «جعبه سیاه» این است که الگوریتمهای هوش مصنوعی در فرایند تصمیمگیریشان چنان پیچیده و چندلایهاند که حتی طراحان و سازندگان آنها هم نمیتوانند بهطور دقیق توضیح دهند چرا و چگونه سیستم به یک نتیجهی خاص رسیده است.
به بیان سادهتر، ما فقط ورودی و خروجی را میبینیم — مثلاً سیستم میگوید این تصویر متعلق به یک گربه است — اما منطق درونی یا مسیر محاسباتیای که به این نتیجه منجر شده برای انسان قابل مشاهده و درک نیست.
از جعبه سیاه ذهن تا جعبه سیاه ماشین
در دوران سلطهی روانشناسی رفتارگرا (Behaviorism) — بهویژه از دههی ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ — روانشناسانی مثل واتسون (Watson) و اسکینر (Skinner) معتقد بودند که ما نباید دربارهی ذهن انسان یا فرایندهای درونی آن حرف بزنیم، چون قابل مشاهده و اندازهگیری نیستند.
در نتیجه، فقط ورودیها (تحریکها یا Stimuli) و خروجیها (رفتار یا Response) بررسی میشدند، درست مانند یک سیستم هوش مصنوعی امروزی که فقط ورودی و خروجیاش برای ما روشن است، اما مسیر درونی تصمیمگیریاش ناشناخته میماند.
بعدها با ظهور روانشناسی شناختی (Cognitive Psychology) در دههی ۶۰ میلادی، این نگاه تغییر کرد. پژوهشگران تلاش کردند درون جعبهی سیاه ذهن را باز کنند و با استفاده از مدلهای رایانهای، تصویربرداری مغزی و علوم عصبشناختی، بفهمند که فرایندهای ذهنی چگونه از ورودیها به رفتار منتهی میشوند.
بهنوعی میتوان گفت امروز در هوش مصنوعی همان نقطهای ایستادهایم که علم روانشناسی در میانهی قرن بیستم ایستاده بود. این پدیده باعث نگرانیهای مهمی در زمینههای اخلاقی، شفافیت، و اعتماد به هوش مصنوعی شده است؛ به همین دلیل شاخهای به نام هوش مصنوعی توضیحپذیر (Explainable AI یا XAI) شکل گرفته تا بتواند تصمیمهای ماشین را برای انسانها قابل فهم و قابل اعتماد کند. یعنی از «دیدگاه جعبه سیاه» در حال حرکت به سمت «توضیحپذیری و فهم درونی فرایندها» هستیم.
https://en.wikipedia.org/wiki/Explainable_artificial_intelligence
Modern Science
اثر_نوسانات_جوی_اقیانوس_اطلس_شمالی_بر_بارش_در_ایران.pdf
اثر نوسانات جوی اقیانوس اطلس بر بارش در ایران
پژوهشی ۳۰ساله در دانشگاه خوارزمی تهران نشان میدهد که تغییرات جوی در بخشی از اقیانوس اطلس شمالی میتواند بر مقدار بارش در غرب ایران تأثیر مستقیم بگذارد. شاید عجیب به نظر برسد، اما رفتار سیستمهای آبوهوایی دوردست، مثل موجی که از اقیانوس به سمت خشکی میرسد، میتواند مسیر باران را عوض کند.
آنچه در اقیانوس اطلس رخ میدهد
در اقیانوس اطلس شمالی دو ناحیه مهم وجود دارد:
آزور: جزایری در نزدیکی پرتغال که معمولاً یک «ناحیه پرفشار» روی آن شکل میگیرد.
ایسلند: جایی در شمال اقیانوس اطلس که معمولاً «ناحیه کمفشار» روی آن دیده میشود.
اختلاف فشار میان این دو ناحیه باعث ایجاد یک الگوی بزرگ آبوهوایی به نام «نوسان اطلس شمالی» میشود. این الگو برای ما مهم است، چون روی مسیر حرکت سامانههای بارشی اثر میگذارد.
این تغییرات چه تأثیری روی ایران دارد؟
وقتی ناحیه پرفشار آزور قوی میشود:
مثل دیواری عمل میکند که جلوی حرکت ابرهای بارانزا را میگیرد و آنها را به سمت شمال منحرف میکند.
نتیجه: بارش در ایران کاهش پیدا میکند.
وقتی این ناحیه ضعیف میشود:
مانع از سر راه برداشته میشود و سامانههای بارشی راحتتر به سمت ایران میآیند.
نتیجه: بارش افزایش مییابد.
یافتههای عددی پژوهش
بر اساس بررسی ۳۰ سال دادههای هواشناسی:
در سالهایی که «دیواره آزور» قوی بوده، بارش غرب ایران تا ۵۰ میلیمتر در ماه کم شده است.
در سالهایی که این سد ضعیف شده، بارش تا ۳۰ میلیمتر در ماه افزایش داشته است.
خشکسالیهایی که از این پدیده ناشی شدهاند، معمولاً شدیدتر از ترسالیها بودهاند.
چرا این موضوع مهم است؟
این پژوهش یک «کلید مهم» برای پیشبینی آینده آبوهوای ایران بهدست میدهد. وقتی مراکز بینالمللی هواشناسی اعلام میکنند که الگوی نوسان اطلس شمالی در ماههای آینده چگونه خواهد بود، میتوانیم از این رابطه استفاده کنیم تا:
احتمال خشکسالی یا ترسالی را دقیقتر بسنجیم
برای مدیریت منابع آب آمادهتر باشیم
تصمیمهای بهتری در کشاورزی و برنامهریزی کلان بگیریم
پژوهشی ۳۰ساله در دانشگاه خوارزمی تهران نشان میدهد که تغییرات جوی در بخشی از اقیانوس اطلس شمالی میتواند بر مقدار بارش در غرب ایران تأثیر مستقیم بگذارد. شاید عجیب به نظر برسد، اما رفتار سیستمهای آبوهوایی دوردست، مثل موجی که از اقیانوس به سمت خشکی میرسد، میتواند مسیر باران را عوض کند.
آنچه در اقیانوس اطلس رخ میدهد
در اقیانوس اطلس شمالی دو ناحیه مهم وجود دارد:
آزور: جزایری در نزدیکی پرتغال که معمولاً یک «ناحیه پرفشار» روی آن شکل میگیرد.
ایسلند: جایی در شمال اقیانوس اطلس که معمولاً «ناحیه کمفشار» روی آن دیده میشود.
اختلاف فشار میان این دو ناحیه باعث ایجاد یک الگوی بزرگ آبوهوایی به نام «نوسان اطلس شمالی» میشود. این الگو برای ما مهم است، چون روی مسیر حرکت سامانههای بارشی اثر میگذارد.
این تغییرات چه تأثیری روی ایران دارد؟
وقتی ناحیه پرفشار آزور قوی میشود:
مثل دیواری عمل میکند که جلوی حرکت ابرهای بارانزا را میگیرد و آنها را به سمت شمال منحرف میکند.
نتیجه: بارش در ایران کاهش پیدا میکند.
وقتی این ناحیه ضعیف میشود:
مانع از سر راه برداشته میشود و سامانههای بارشی راحتتر به سمت ایران میآیند.
نتیجه: بارش افزایش مییابد.
یافتههای عددی پژوهش
بر اساس بررسی ۳۰ سال دادههای هواشناسی:
در سالهایی که «دیواره آزور» قوی بوده، بارش غرب ایران تا ۵۰ میلیمتر در ماه کم شده است.
در سالهایی که این سد ضعیف شده، بارش تا ۳۰ میلیمتر در ماه افزایش داشته است.
خشکسالیهایی که از این پدیده ناشی شدهاند، معمولاً شدیدتر از ترسالیها بودهاند.
چرا این موضوع مهم است؟
این پژوهش یک «کلید مهم» برای پیشبینی آینده آبوهوای ایران بهدست میدهد. وقتی مراکز بینالمللی هواشناسی اعلام میکنند که الگوی نوسان اطلس شمالی در ماههای آینده چگونه خواهد بود، میتوانیم از این رابطه استفاده کنیم تا:
احتمال خشکسالی یا ترسالی را دقیقتر بسنجیم
برای مدیریت منابع آب آمادهتر باشیم
تصمیمهای بهتری در کشاورزی و برنامهریزی کلان بگیریم