علیه شبهمساله رابطه دانشگاه و صنعت
🔳 شبهمساله چیست؟
فرهنگ لغت آکسفورد شبهمساله را چنین تعریف میکند؛ مساله غلط یا الکی. مسالهای که به دلیل ناشی شدن آن از تحلیل یا فرضهای نادرست، نمیتوان پاسخ مناسبی را برای آن صورتبندی کرد.
🔳 چرا رابطه صنعت و دانشگاه یک شبه مساله است؟
آنچه که همه روی آن توافق دارند مساله توسعهنیافتگی کشور است. طرز تفکر غالب، چگونگی رسیدن به توسعه را چنین تبیین میکند؛ مقدمات: 1. توسعه از طریق توسعه اقتصادی روی میدهد. 2. توسعه اقتصادی مبتنی بر رشد صنعتی است. 3. رشد صنعتی بر توسعه فناوری استوار است و 4. توسعه فناوری ریشه در توسعه علمی دارد. نتیجه: پس توسعه زمانی اتفاق میافتد که رابطه خوبی بین صنعت و دانشگاه وجود داشته باشد. این خوانش، توسعه در غرب را ناشی از اختراع ماشینبخار میداند.
شبه مساله بودن رابطه دانشگاه و صنعت به دو دلیل است: 1. کلیت این استدلال بر فهمی نادرست از توسعه و تاریخ استوار است و 2. مقدمات استدلال فوق نادرست هستند.
🔹 نادرستی کلیت استدلال؛ ابتنا کامل توسعه بر گسترش علمی و فناورانه نظریهای عوامانه و خوانشی ویگی از تاریخ است که فهمی خطی و سادهانگارانه از توسعه دارد که نوعا با نظریات جدی درباره چیستی و چگونگی توسعه منافات دارد. به عنوان نمونه مارکس انقلاب صنعتی را ناشی از گسترش بازرگانی و ایجاد طبقه جدید بازرگانان؛ وبر آن را ناشی از انقلاب پروتستانی و ارزشمند شدن زندگی مادی و رفاه در نظام باورها؛ دورکیم انقلاب صنعتی را ناشی از گسترش تقسیمکار و ایجاد سیستم کارخانه؛ و برخی دیگر نیز آن را ناشی از تغییرات سیاسی کالونیستها در زمینه تفکیک قوا و گسترش دموکراسی صورتبندی میکنند. فارغ از اینکه مدافع کدام یک از این نظریات باشیم، نکته اینجاست که در هیچ نظریه جدی در حوزه علوم اجتماعی و سیاسی، توسعه غرب ناشی از توسعه فناوری و ماشینبخار قلمداد نشده و بلکه توسعه فناوری خود محصول توسعه در عناصری دیگر فهم میشود و یا حداقل به توسعه در برخی عناصر اجتماعی-سیاسی دیگر وابسته است و لذا کلیت استدلال فوق و نتیجه آن به دلیل عدم فهم شرایط پیشزمینهای لازم نادرست است.
🔹 نادرستی برخی مقدمات استدلال؛ در اینجا فقط به مقدمه چهارم میپردازم: 4. توسعه فناوری ریشه در توسعه علم دارد. این مقدمه در فضای عمومی به صورت ایده فناوری به مثابه علم کاربردی صورتبندی میشود. نقدهای نظری و تاریخی علیه این ایده مطرح هستند. دلایل نظری شامل دلایلی همچون تجسم ابزاری علم، تقدم وجودی فناوری بر علم و تمایز معرفت فناورانه از دانش علمی است. دلایل تاریخی مبتنی بر نشان دادن نادرستی خوانش فناوری به عنوان علم کاربردی توسط شواهد تاریخی است. در اینجا فقط به برخی شواهد تاریخی در نقد ایده فناوری به مثابه علم کاربردی اشاره میکنم.
ماشین بخار از مهمترین مواردی است که نه تنها پیش از پیدایش علم ترمودینامیک توسط جمیز وات و نیوکامن با کمترین وابستگی به معرفت علمی توسعه یافت، بلکه بعدها مستقیما در تولید معرفت علمی مربوطه نقش داشته است...بررسی توسعه صنعت فناوری هوانوردی و پرواز توسط جان رائی نشان داد که زمانیکه برادران رایت اولین تجربه پرواز خود را در نهایت با موفقیت به ثمر رساندند، نه تنها علم فیزیک در شاخه سیالات معرفت قابل استفادهای برای طراحی بال و بدنه نداشت، بلکه بر اساس همان معرفت علمی، پرواز به روشی که اولین بار انجام شد از نظر دانشمندان آن زمان غیرممکن اعلام شده بود...پژوهش بر روی فناوری موتور القائی توسط رونالدکلاین نشان میدهد که مطابق با علم الکترومغناطیس به شکلی که در معادلات ماکسول ارائه شده، وجود چنین موتوری غیرممکن بود
🔳 اما چرا از این استدلال دفاع می شود؟
در خوانشی خوشبینانه میتوان گفت که این فهم از توسعه از گذشته به ارث رسیده و برخی اتفاقات تاریخی همچون علمگرایی قرن بیستم به آن دامن زده و ما نیز نسنجیده از آن پیروی کردهایم. اما در خوانش بدبینانه میتوان گفت که پشت این خوانش، اتحاد نانوشتهای میان ایدئولوگ، بروکرات و تکنوکرات قرار دارد. ایدئولوگ به دنبال تثبیت کلیت این استدلال است و وظیفه دو مقدمه اول را به بروکراتها و وظیفه دو مقدمه بعدی را به تکنوکراتها سپرده است. این اتحاد به دنبال سیاستزدایی از امر سیاسی توسعه و تخصصی و فنی نشان دادن آن و لذا دور کردن توجهات از عناصر اصلی توسعه همچون شفافیت، رقابت، رسانه، روابط بینالملل و سایر عناصر دموکراسی است. از این منظر، متخصص علم وفناوری که نوعا خود را پیشگام توسعه میداند با رویکرد تکنوکراتیک خود و تبدیل مساله توسعه به شبهمساله رابطه دانشگاه و صنعت، عملا میتواند به مانعی برای توسعه تبدیل شود.
علی چاپرک
t.me/ScienceandTechnologyStudies
🔳 شبهمساله چیست؟
فرهنگ لغت آکسفورد شبهمساله را چنین تعریف میکند؛ مساله غلط یا الکی. مسالهای که به دلیل ناشی شدن آن از تحلیل یا فرضهای نادرست، نمیتوان پاسخ مناسبی را برای آن صورتبندی کرد.
🔳 چرا رابطه صنعت و دانشگاه یک شبه مساله است؟
آنچه که همه روی آن توافق دارند مساله توسعهنیافتگی کشور است. طرز تفکر غالب، چگونگی رسیدن به توسعه را چنین تبیین میکند؛ مقدمات: 1. توسعه از طریق توسعه اقتصادی روی میدهد. 2. توسعه اقتصادی مبتنی بر رشد صنعتی است. 3. رشد صنعتی بر توسعه فناوری استوار است و 4. توسعه فناوری ریشه در توسعه علمی دارد. نتیجه: پس توسعه زمانی اتفاق میافتد که رابطه خوبی بین صنعت و دانشگاه وجود داشته باشد. این خوانش، توسعه در غرب را ناشی از اختراع ماشینبخار میداند.
شبه مساله بودن رابطه دانشگاه و صنعت به دو دلیل است: 1. کلیت این استدلال بر فهمی نادرست از توسعه و تاریخ استوار است و 2. مقدمات استدلال فوق نادرست هستند.
🔹 نادرستی کلیت استدلال؛ ابتنا کامل توسعه بر گسترش علمی و فناورانه نظریهای عوامانه و خوانشی ویگی از تاریخ است که فهمی خطی و سادهانگارانه از توسعه دارد که نوعا با نظریات جدی درباره چیستی و چگونگی توسعه منافات دارد. به عنوان نمونه مارکس انقلاب صنعتی را ناشی از گسترش بازرگانی و ایجاد طبقه جدید بازرگانان؛ وبر آن را ناشی از انقلاب پروتستانی و ارزشمند شدن زندگی مادی و رفاه در نظام باورها؛ دورکیم انقلاب صنعتی را ناشی از گسترش تقسیمکار و ایجاد سیستم کارخانه؛ و برخی دیگر نیز آن را ناشی از تغییرات سیاسی کالونیستها در زمینه تفکیک قوا و گسترش دموکراسی صورتبندی میکنند. فارغ از اینکه مدافع کدام یک از این نظریات باشیم، نکته اینجاست که در هیچ نظریه جدی در حوزه علوم اجتماعی و سیاسی، توسعه غرب ناشی از توسعه فناوری و ماشینبخار قلمداد نشده و بلکه توسعه فناوری خود محصول توسعه در عناصری دیگر فهم میشود و یا حداقل به توسعه در برخی عناصر اجتماعی-سیاسی دیگر وابسته است و لذا کلیت استدلال فوق و نتیجه آن به دلیل عدم فهم شرایط پیشزمینهای لازم نادرست است.
🔹 نادرستی برخی مقدمات استدلال؛ در اینجا فقط به مقدمه چهارم میپردازم: 4. توسعه فناوری ریشه در توسعه علم دارد. این مقدمه در فضای عمومی به صورت ایده فناوری به مثابه علم کاربردی صورتبندی میشود. نقدهای نظری و تاریخی علیه این ایده مطرح هستند. دلایل نظری شامل دلایلی همچون تجسم ابزاری علم، تقدم وجودی فناوری بر علم و تمایز معرفت فناورانه از دانش علمی است. دلایل تاریخی مبتنی بر نشان دادن نادرستی خوانش فناوری به عنوان علم کاربردی توسط شواهد تاریخی است. در اینجا فقط به برخی شواهد تاریخی در نقد ایده فناوری به مثابه علم کاربردی اشاره میکنم.
ماشین بخار از مهمترین مواردی است که نه تنها پیش از پیدایش علم ترمودینامیک توسط جمیز وات و نیوکامن با کمترین وابستگی به معرفت علمی توسعه یافت، بلکه بعدها مستقیما در تولید معرفت علمی مربوطه نقش داشته است...بررسی توسعه صنعت فناوری هوانوردی و پرواز توسط جان رائی نشان داد که زمانیکه برادران رایت اولین تجربه پرواز خود را در نهایت با موفقیت به ثمر رساندند، نه تنها علم فیزیک در شاخه سیالات معرفت قابل استفادهای برای طراحی بال و بدنه نداشت، بلکه بر اساس همان معرفت علمی، پرواز به روشی که اولین بار انجام شد از نظر دانشمندان آن زمان غیرممکن اعلام شده بود...پژوهش بر روی فناوری موتور القائی توسط رونالدکلاین نشان میدهد که مطابق با علم الکترومغناطیس به شکلی که در معادلات ماکسول ارائه شده، وجود چنین موتوری غیرممکن بود
🔳 اما چرا از این استدلال دفاع می شود؟
در خوانشی خوشبینانه میتوان گفت که این فهم از توسعه از گذشته به ارث رسیده و برخی اتفاقات تاریخی همچون علمگرایی قرن بیستم به آن دامن زده و ما نیز نسنجیده از آن پیروی کردهایم. اما در خوانش بدبینانه میتوان گفت که پشت این خوانش، اتحاد نانوشتهای میان ایدئولوگ، بروکرات و تکنوکرات قرار دارد. ایدئولوگ به دنبال تثبیت کلیت این استدلال است و وظیفه دو مقدمه اول را به بروکراتها و وظیفه دو مقدمه بعدی را به تکنوکراتها سپرده است. این اتحاد به دنبال سیاستزدایی از امر سیاسی توسعه و تخصصی و فنی نشان دادن آن و لذا دور کردن توجهات از عناصر اصلی توسعه همچون شفافیت، رقابت، رسانه، روابط بینالملل و سایر عناصر دموکراسی است. از این منظر، متخصص علم وفناوری که نوعا خود را پیشگام توسعه میداند با رویکرد تکنوکراتیک خود و تبدیل مساله توسعه به شبهمساله رابطه دانشگاه و صنعت، عملا میتواند به مانعی برای توسعه تبدیل شود.
علی چاپرک
t.me/ScienceandTechnologyStudies
Telegram
علم، فناوری، جامعه
مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری
@AliChaparak
@AliChaparak
مارپیچ چهارم؛ گمشده توسعه در ایران
🔳مارپیچ سهگانه
مدل مارپیچ سهگانه از زمان توسعه آن در سال 1996 توسط اتزکویتز و لیدسدورف (Henry Etzkowitz&Loet Leydesdorff)، به صورت گسترده برای تبیین توسعه و نوآوری در چارچوب اقتصاد دانشبنیان مورد استفاده قرار گرفته و میگیرد. در این مدل، رسیدن به اقتصاد دانشبنیان و توسعه نوآوری نیازمند روابط متقابل مناسب میان سه نهاد دولت، صنعت ودانشگاه است. در حالت بهینه این مدل، نقش هر یک از این نهادها چنین است؛ دانشگاه نیروی کار ماهر و تحقیقات مورد نیاز صنعت و راهکارهای سیاستی را برای دولت؛ صنعت موضوعات پژوهشی و حمایت مالی را برای دانشگاه و اشتغال و رشد اقتصادی را برای دولت؛ و دولت، بهبود فضای کسبوکار برای صنعت و حمایت مالی و اعتباری برای دانشگاه را فراهم میکنند. این مدل در کشور ما نیز برای تبیین مسائل بصورت گسترده استفاده میشود. مبتنی بر این مدل است که مسائلی چون عدم رابطه مناسب میان صنعت و دانشگاه، تسهیل نشدن فضای کسبوکار و علمی نبودن سیاستگذاریها از مهمترین موضوعات در کشور قلمداد میشوند.
⭕️انتقادات از مارپیچ سهگانه
از زمان توسعه مدل مارپیچ سهگانه همواره این نقد مطرح بوده که این مدل برای کشورهای توسعهیافته و با فرض گرفتن شرایط آنها تدوین شده است. به عنوان نمونه، این مدل وجود حاکمیت دموکراتیک، وجود رقابت در صنعت و بازار، احترام به حقوق مالکیت و از جمله مالکیت معنوی و استقلال دانشگاه را پیشفرض گرفته است و لذا در کشورهایی –از جمله کشورهای در حال توسعه چون ایران- که همه یا برخی از این شرایط فراهم نیستند، قابلیت کاربرد ندارد.بنابراین نتیجهگیریها بر اساس مدل مارپیچ سهگانه همچون عدم رابطه صنعت و دانشگاه، سخت بودن فضای کسبوکار و علمی نبودن سیاستگذاریها به دلیل در نظر نگرفتن شرایط پیشینی لازم به نوعی شبهمساله بوده و حداقل فاقد اولویت هستند.
🔵مارپیچ چهارگانه
براساس انتقادات از مدل مارپیچ سهگانه بود که کارایانیس و کمپل (Elias G. Carayannis&David F.J. Campbell) مدل مارپیچ چهارگانه را اولین بار در سال 2009 توسعه دادند. مارپیچ چهارگانه، جامعه مدنی و رسانه را به عنوان چهارمین عنصر مهم در توسعه و نوآوری مطرح میکند و استدلال میکند که بدون حضور این عنصر چهارم روابط بین سایر اجزا نمیتواند به صورت مناسبی شکل بگیرد. به عنوان مثال رابطه دانشگاه و دولت را در نظر بگیرد؛ مبتنی بر مدل سهگانه همواره از این مساله گلایه میشود که سیاستگذاریها علمی نیستند و دولت توجهی به راهکارهای دانشگاهی ندارد. اما در مدل سهگانه برای حل این مشکل عملا راهکاری جز توصیه اخلاقی به دولت برای توجه به دانشگاه وجود ندارد! اما چرا چنین است؛ برای اینکه دولت هم پول و هم نظام ارتقا دانشگاه را در اختیار دارد و الزامی هم برای توجه به راهکارهای دانشگاه ندارد و دانشگاه هم به دلیل وابستگی به دولت عملا قادر به نقد دولت نیست و نهایتا به توجیهگر تصمیمات سیاسی دولت تبدیل میشود. اما در مدل مارپیچ چهارگانه، با حضور جامعه مدنی و رسانه و نیاز دولت به رای جامعه مدنی و تایید رسانه، دانشگاه میتواند راهکارهای خود را به جامعه مدنی و رسانه بگوید تا آنها نیز از طریق مکانیسم انتخابات و رسانه به دولت انتقال دهند. به عبارت دیگر دانشگاه به دلیل وابستگی به دولت امکان گفتگوی مستقیم با آن را ندارد، اما از طریق واسطهگری جامعه مدنی و رسانه سخن خود را میتواند به گوش حاکمیت برساند.
✅نتایج
مدل مارپیچ چهارگانه فهم بهتری از روابط چهار نهاد دولت، صنعت، دانشگاه و جامعهمدنی و رسانه به دست میدهد و میتواند در فهم پویایی روابط میان این نهادها و تنظیم راهکارها روشنگر باشد. این بهیود نیازمند درک اهمیت و جایگاه جامعه مدنی و رسانه در توسعه و نوآوری است و تلاش برای تقویت آن از طریق توجه به عناصر جامعه مدنی از جمله سمنها، اجتماعات علمی، آزادی رسانه و تسهیل فضای شفافیت و نقد است. دانشگاه نیز اگر به دنبال این است که نقش خود را به خوبی انجام دهد لازم است که به جای توجه کامل به دولت و سخن گفتن با آن با جامعه مدنی و مردم نیز سخن بگوید.
علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
🔳مارپیچ سهگانه
مدل مارپیچ سهگانه از زمان توسعه آن در سال 1996 توسط اتزکویتز و لیدسدورف (Henry Etzkowitz&Loet Leydesdorff)، به صورت گسترده برای تبیین توسعه و نوآوری در چارچوب اقتصاد دانشبنیان مورد استفاده قرار گرفته و میگیرد. در این مدل، رسیدن به اقتصاد دانشبنیان و توسعه نوآوری نیازمند روابط متقابل مناسب میان سه نهاد دولت، صنعت ودانشگاه است. در حالت بهینه این مدل، نقش هر یک از این نهادها چنین است؛ دانشگاه نیروی کار ماهر و تحقیقات مورد نیاز صنعت و راهکارهای سیاستی را برای دولت؛ صنعت موضوعات پژوهشی و حمایت مالی را برای دانشگاه و اشتغال و رشد اقتصادی را برای دولت؛ و دولت، بهبود فضای کسبوکار برای صنعت و حمایت مالی و اعتباری برای دانشگاه را فراهم میکنند. این مدل در کشور ما نیز برای تبیین مسائل بصورت گسترده استفاده میشود. مبتنی بر این مدل است که مسائلی چون عدم رابطه مناسب میان صنعت و دانشگاه، تسهیل نشدن فضای کسبوکار و علمی نبودن سیاستگذاریها از مهمترین موضوعات در کشور قلمداد میشوند.
⭕️انتقادات از مارپیچ سهگانه
از زمان توسعه مدل مارپیچ سهگانه همواره این نقد مطرح بوده که این مدل برای کشورهای توسعهیافته و با فرض گرفتن شرایط آنها تدوین شده است. به عنوان نمونه، این مدل وجود حاکمیت دموکراتیک، وجود رقابت در صنعت و بازار، احترام به حقوق مالکیت و از جمله مالکیت معنوی و استقلال دانشگاه را پیشفرض گرفته است و لذا در کشورهایی –از جمله کشورهای در حال توسعه چون ایران- که همه یا برخی از این شرایط فراهم نیستند، قابلیت کاربرد ندارد.بنابراین نتیجهگیریها بر اساس مدل مارپیچ سهگانه همچون عدم رابطه صنعت و دانشگاه، سخت بودن فضای کسبوکار و علمی نبودن سیاستگذاریها به دلیل در نظر نگرفتن شرایط پیشینی لازم به نوعی شبهمساله بوده و حداقل فاقد اولویت هستند.
🔵مارپیچ چهارگانه
براساس انتقادات از مدل مارپیچ سهگانه بود که کارایانیس و کمپل (Elias G. Carayannis&David F.J. Campbell) مدل مارپیچ چهارگانه را اولین بار در سال 2009 توسعه دادند. مارپیچ چهارگانه، جامعه مدنی و رسانه را به عنوان چهارمین عنصر مهم در توسعه و نوآوری مطرح میکند و استدلال میکند که بدون حضور این عنصر چهارم روابط بین سایر اجزا نمیتواند به صورت مناسبی شکل بگیرد. به عنوان مثال رابطه دانشگاه و دولت را در نظر بگیرد؛ مبتنی بر مدل سهگانه همواره از این مساله گلایه میشود که سیاستگذاریها علمی نیستند و دولت توجهی به راهکارهای دانشگاهی ندارد. اما در مدل سهگانه برای حل این مشکل عملا راهکاری جز توصیه اخلاقی به دولت برای توجه به دانشگاه وجود ندارد! اما چرا چنین است؛ برای اینکه دولت هم پول و هم نظام ارتقا دانشگاه را در اختیار دارد و الزامی هم برای توجه به راهکارهای دانشگاه ندارد و دانشگاه هم به دلیل وابستگی به دولت عملا قادر به نقد دولت نیست و نهایتا به توجیهگر تصمیمات سیاسی دولت تبدیل میشود. اما در مدل مارپیچ چهارگانه، با حضور جامعه مدنی و رسانه و نیاز دولت به رای جامعه مدنی و تایید رسانه، دانشگاه میتواند راهکارهای خود را به جامعه مدنی و رسانه بگوید تا آنها نیز از طریق مکانیسم انتخابات و رسانه به دولت انتقال دهند. به عبارت دیگر دانشگاه به دلیل وابستگی به دولت امکان گفتگوی مستقیم با آن را ندارد، اما از طریق واسطهگری جامعه مدنی و رسانه سخن خود را میتواند به گوش حاکمیت برساند.
✅نتایج
مدل مارپیچ چهارگانه فهم بهتری از روابط چهار نهاد دولت، صنعت، دانشگاه و جامعهمدنی و رسانه به دست میدهد و میتواند در فهم پویایی روابط میان این نهادها و تنظیم راهکارها روشنگر باشد. این بهیود نیازمند درک اهمیت و جایگاه جامعه مدنی و رسانه در توسعه و نوآوری است و تلاش برای تقویت آن از طریق توجه به عناصر جامعه مدنی از جمله سمنها، اجتماعات علمی، آزادی رسانه و تسهیل فضای شفافیت و نقد است. دانشگاه نیز اگر به دنبال این است که نقش خود را به خوبی انجام دهد لازم است که به جای توجه کامل به دولت و سخن گفتن با آن با جامعه مدنی و مردم نیز سخن بگوید.
علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
Telegram
علم، فناوری، جامعه
مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری
@AliChaparak
@AliChaparak
اقتصاد دانشبنیان و نوپا به داستان نیاز دارد!
✅ضرورت مطالعات اجتماعی در حوزه شرکتهای دانشبنیان و نوپا
جاناتان گوتشل انسان را حیوانی داستانگو تعریف میکند. ما انسانها برای زندگی به داستان احتیاج داریم و بخشی از موفقیت هر کار به گفتن و شنیدن داستان آن حوزه نیاز دارد. حوزه دانشبنیان و نوپای ما داستان ندارد! داستانها پلی میان احساسات و اطلاعات میزنند و حسی انسانی از تعلق خاطر ایجاد میکنند.
🔴 مشکل چیست؟
حوزه شرکتهای دانشبنیان و نوپا (استارتآپ) بعد از رشد اولیه مناسب و ایجاد امید در جامعه هماکنون با کمی کندی همراه شده و نوعی سردرگمی در این حوزه بوجود آمده است. این وضعیت کنونی ناشی از به وجود آمدن نوعی بنبست در رویکردهای اقتصادی و مدیریتی به این حوزه است که در صورت ادامه میتواند آسیبهای بیشتری وارد کند. آیا رویکرد مبتنی بر مطالعات اجتماعی میتواند این بنبست ظاهری را بشکند و راهی به سوی آینده بگشاید.؟
🔳 پاسخ به چرایی موفقیت و شکست
چه چیزی باعث شکست یا موفقیت شرکتهای دانشبنیان و نوپا میشود و چگونه میتوان درصد شرکتهای دانشبنیان و نوپای موفق را افزایش داد؟ پاسخ به این سوال از دو مسیر متفاوت امکانپذیر است؛ تحلیلهای برونگرای مبتنی بر عوامل عینی (ساختارهای حمایتی، جایگاه اقتصادی، مناسبات حقوقی و ...) و تحلیلهای درونگرا مبتنی بر عوامل ذهنی (فرهنگ روابط درون شرکت، فهم از نوآوری، مدل ذهنی تحلیل ریسک، ارزشهای سازمانی و...). در نگاه برونگرایانه شرکت دانشبنیان به عنوان کوچکترین واحد تحلیل در نظر گرفته شده و تلاش میشود مبتنی بر نظریات اقتصادی/مدیریتی علاوه بر تعیین ضرورت وجودی و جایگاه این شرکتها، چگونگی عملکرد بهینه آنها از طریق مکانیسمهای سیاستگذاری کلان (مانند تدوین قانون شرکت دانشبنیان، ایجاد صندوق نوآوری و شکوفایی، ایجاد پارکهای علم و فناوری، ایجاد شتابدهندهها، ایجاد کریدورهای صادراتی و...) بهبود داده شود. در حال حاضر غالب مباحث در حوزه شرکتهای دانشبنیان در کشورما مبتنی بر همین تحلیلهای برونگرایانه است. علیرغم ضرورت این نوع تحلیلها، نقطه ضعف آنها این است که نمیتواند توضیح دهد که چرا در شرایط بیرونی یکسان فقط برخی شرکتها موفق میشوند و بقیه شکست میخورند. برای پاسخ به این سوال و تکمیل تحلیلهای برونگرا به تحلیلهای درونگرا نیاز است.
تحلیلهای درونگرا را میتوان به دو بخش تقسیم کرد؛ تحلیلهای مبتنی بر چارچوب مفهومی و ادبیات مدیریت و دیگری تحلیلهای مبتنی بر چارچوب مفهومی و ادبیات علوم اجتماعی. در این بخش نیز غالب مطالعات در مورد شرکتهای دانشبنیان و نوپا از نوع تحقیقات مدیریتی بوده و به ندرت اثری از تحقیقات دروننگرانه اجتماعی میتوان یافت.
🔲 چرا مطالعات دروننگرانه اجتماعی در حیطه شرکتهای دانشبنیان و نوپا مهم است؟
پاسخ این سوال را میتوان در مقایسه مطالعات دروننگرانه مدیریتی با اجتماعی در دو حیطه توضیح داد؛ اول، از منظر رویکرد/روش، تحقیقات مدیریتی به دلیل پارادایم حاکم نگاه ابزارگرایانه و بوروکراتیک از روشهایی استفاده میکنند که بر جنبه خودآگاه انسانها تکیه دارد؛ مانند مصاحبه یا پرسشنامه. اما بخش اعظم الگوهای رفتاری و تصمیمگیری افراد مبتنی بر بخش ناخودآگاه آنها انجام میشود که با روشهای فوق قابل دسترس نیست و نیازمند استفاده از روشهای مشاهدتی-توصیفی همچون قومنگاری است که در مدت زمانی طولانی و در موقعیت واقعی شرکت دانشبنیان یا نوپا صورت پذیرد. برای روشنگری میتوان به این جمله استناد کرد که انسانها را نه از روی آنچه میگویند بلکه باید از روی آنگونه که رفتار میکنند شناخت.
دلیل دوم نیاز به مطالعات اجتماعی در حیطه شرکتهای دانشبنیان و نوپا مبتنی بر نوع خروجی این نوع مطالعات است. واقعیت این است که در عصر کنونی داستانگویی مناسب از پدیدهها برای درک بهتر آنها و ایجاد گفتمان، پذیرش و حمایت عمومی حول آنها مهم است. این خروجی داستانی – ما در اینجا آن را داستان دانشبنیان مینامیم- محصول روش مطالعاتی توصیفی قومنگارانه است که مورد استفاده مطالعات اجتماعی است.
⬅️ گامهای پیش رو
برای پیادهسازی استفاده از علوم اجتماعی در حوزه شرکتهای دانشبنیان و نوپا (شاید بتوان گفت به نوعی تجاری سازی علوم اجتماعی!) لازم است که هم حوزه مدیریتی و سیاستگذاری در کشور حلقه بسته مدیریتی/مهندسی خود را به روی فعالین حوزه علوم اجتماعی –بویژه مطالعات اجتماعی علم و فناوری- باز کند و سعه صدر بیشتری از خود نشان دهد و هم فعال حوزه علوم اجتماعی از رویکردهای تجویزی و روشنفکری فاصله بگیرید و به رویکردهای توصیفی-تجربی روی بیاورد و سعی کند به نیازهای واقعی و جزئی شرکتهای دانشبنیان و سیاستگذاران این حوزه پاسخ گوید.
علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
✅ضرورت مطالعات اجتماعی در حوزه شرکتهای دانشبنیان و نوپا
جاناتان گوتشل انسان را حیوانی داستانگو تعریف میکند. ما انسانها برای زندگی به داستان احتیاج داریم و بخشی از موفقیت هر کار به گفتن و شنیدن داستان آن حوزه نیاز دارد. حوزه دانشبنیان و نوپای ما داستان ندارد! داستانها پلی میان احساسات و اطلاعات میزنند و حسی انسانی از تعلق خاطر ایجاد میکنند.
🔴 مشکل چیست؟
حوزه شرکتهای دانشبنیان و نوپا (استارتآپ) بعد از رشد اولیه مناسب و ایجاد امید در جامعه هماکنون با کمی کندی همراه شده و نوعی سردرگمی در این حوزه بوجود آمده است. این وضعیت کنونی ناشی از به وجود آمدن نوعی بنبست در رویکردهای اقتصادی و مدیریتی به این حوزه است که در صورت ادامه میتواند آسیبهای بیشتری وارد کند. آیا رویکرد مبتنی بر مطالعات اجتماعی میتواند این بنبست ظاهری را بشکند و راهی به سوی آینده بگشاید.؟
🔳 پاسخ به چرایی موفقیت و شکست
چه چیزی باعث شکست یا موفقیت شرکتهای دانشبنیان و نوپا میشود و چگونه میتوان درصد شرکتهای دانشبنیان و نوپای موفق را افزایش داد؟ پاسخ به این سوال از دو مسیر متفاوت امکانپذیر است؛ تحلیلهای برونگرای مبتنی بر عوامل عینی (ساختارهای حمایتی، جایگاه اقتصادی، مناسبات حقوقی و ...) و تحلیلهای درونگرا مبتنی بر عوامل ذهنی (فرهنگ روابط درون شرکت، فهم از نوآوری، مدل ذهنی تحلیل ریسک، ارزشهای سازمانی و...). در نگاه برونگرایانه شرکت دانشبنیان به عنوان کوچکترین واحد تحلیل در نظر گرفته شده و تلاش میشود مبتنی بر نظریات اقتصادی/مدیریتی علاوه بر تعیین ضرورت وجودی و جایگاه این شرکتها، چگونگی عملکرد بهینه آنها از طریق مکانیسمهای سیاستگذاری کلان (مانند تدوین قانون شرکت دانشبنیان، ایجاد صندوق نوآوری و شکوفایی، ایجاد پارکهای علم و فناوری، ایجاد شتابدهندهها، ایجاد کریدورهای صادراتی و...) بهبود داده شود. در حال حاضر غالب مباحث در حوزه شرکتهای دانشبنیان در کشورما مبتنی بر همین تحلیلهای برونگرایانه است. علیرغم ضرورت این نوع تحلیلها، نقطه ضعف آنها این است که نمیتواند توضیح دهد که چرا در شرایط بیرونی یکسان فقط برخی شرکتها موفق میشوند و بقیه شکست میخورند. برای پاسخ به این سوال و تکمیل تحلیلهای برونگرا به تحلیلهای درونگرا نیاز است.
تحلیلهای درونگرا را میتوان به دو بخش تقسیم کرد؛ تحلیلهای مبتنی بر چارچوب مفهومی و ادبیات مدیریت و دیگری تحلیلهای مبتنی بر چارچوب مفهومی و ادبیات علوم اجتماعی. در این بخش نیز غالب مطالعات در مورد شرکتهای دانشبنیان و نوپا از نوع تحقیقات مدیریتی بوده و به ندرت اثری از تحقیقات دروننگرانه اجتماعی میتوان یافت.
🔲 چرا مطالعات دروننگرانه اجتماعی در حیطه شرکتهای دانشبنیان و نوپا مهم است؟
پاسخ این سوال را میتوان در مقایسه مطالعات دروننگرانه مدیریتی با اجتماعی در دو حیطه توضیح داد؛ اول، از منظر رویکرد/روش، تحقیقات مدیریتی به دلیل پارادایم حاکم نگاه ابزارگرایانه و بوروکراتیک از روشهایی استفاده میکنند که بر جنبه خودآگاه انسانها تکیه دارد؛ مانند مصاحبه یا پرسشنامه. اما بخش اعظم الگوهای رفتاری و تصمیمگیری افراد مبتنی بر بخش ناخودآگاه آنها انجام میشود که با روشهای فوق قابل دسترس نیست و نیازمند استفاده از روشهای مشاهدتی-توصیفی همچون قومنگاری است که در مدت زمانی طولانی و در موقعیت واقعی شرکت دانشبنیان یا نوپا صورت پذیرد. برای روشنگری میتوان به این جمله استناد کرد که انسانها را نه از روی آنچه میگویند بلکه باید از روی آنگونه که رفتار میکنند شناخت.
دلیل دوم نیاز به مطالعات اجتماعی در حیطه شرکتهای دانشبنیان و نوپا مبتنی بر نوع خروجی این نوع مطالعات است. واقعیت این است که در عصر کنونی داستانگویی مناسب از پدیدهها برای درک بهتر آنها و ایجاد گفتمان، پذیرش و حمایت عمومی حول آنها مهم است. این خروجی داستانی – ما در اینجا آن را داستان دانشبنیان مینامیم- محصول روش مطالعاتی توصیفی قومنگارانه است که مورد استفاده مطالعات اجتماعی است.
⬅️ گامهای پیش رو
برای پیادهسازی استفاده از علوم اجتماعی در حوزه شرکتهای دانشبنیان و نوپا (شاید بتوان گفت به نوعی تجاری سازی علوم اجتماعی!) لازم است که هم حوزه مدیریتی و سیاستگذاری در کشور حلقه بسته مدیریتی/مهندسی خود را به روی فعالین حوزه علوم اجتماعی –بویژه مطالعات اجتماعی علم و فناوری- باز کند و سعه صدر بیشتری از خود نشان دهد و هم فعال حوزه علوم اجتماعی از رویکردهای تجویزی و روشنفکری فاصله بگیرید و به رویکردهای توصیفی-تجربی روی بیاورد و سعی کند به نیازهای واقعی و جزئی شرکتهای دانشبنیان و سیاستگذاران این حوزه پاسخ گوید.
علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
Telegram
علم، فناوری، جامعه
مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری
@AliChaparak
@AliChaparak
Forwarded from تقاطع اخلاق و فناوری
🗒 یادداشت
❗️وقتی رآکتور هستهای هم نماینده مجلس میشود!
🖌محمدامین شفیع خانی
📎یادداشت را در instant view بخوانید.
#فلسفه_فناوری
———————
🆔: @ethics_technology
❗️وقتی رآکتور هستهای هم نماینده مجلس میشود!
🖌محمدامین شفیع خانی
📎یادداشت را در instant view بخوانید.
#فلسفه_فناوری
———————
🆔: @ethics_technology
Telegraph
وقتی راکتور هسته ای هم نماینده مجلس میشود!
در نگاه اول ممکن است از دیدن تیتر این نوشته تعجب کنید: مگر یک شیء مصنوعی و بی جان میتواند اظهار نظر و قانونگذاری کند؟ ممکن است تعجبتان بیشتر شود اگر پاسخ دهیم: بله، قطعا! لنگدون وینر (Langdon Winner)، اندیشمندی آمریکایی که از طرفی درباره سیاست و از سویی دیگر…
Forwarded from گفتگوهای توسعه
📚 برای شرکت در هشتمین اینوتک تاک با موضوع بازخوانی تجربه تکنوکراسی در دهه ۱۳۴۰ در ایران: دستاوردها، چالش ها و درس آموخته ها از طریق لینک زیر ثبت نام نمائید:
https://evnd.co/7UV7N
کانال گفتگوهای غیرراهبردی توسعه:
@sharenovate_debate
https://evnd.co/7UV7N
کانال گفتگوهای غیرراهبردی توسعه:
@sharenovate_debate
نقدی بر ایده "شهر هوشمند"؛ علیه نشاندن وسیله بجای هدف
▪ روزهای 19 و 20 آذر ماه 97 دومین همایش تهران هوشمند در برج میلاد برگزار شد. عبارت شهر هوشمند عبارتی زیبا و مد روز به نظر میرسد. اما آیا ممکن است که چنین عبارت زیبایی واجد چهره پنهانی زشتی نیز باشد؟ جواب این سوال بنا به دلایلی که ذکر میکنم از نظر من بله است.
⁉ تکنولوژی هدف است یا وسیله؟
احتمالا پاسخ این سوال بدیهی به نظر میرسد که تکنولوژی وسیله است برای برآوردن نیازهای انسان در جهت داشتن زندگی بهتر. اما همین استدلال بدیهی در مورد عبارت "تهران شهر هوشمند" رعایت نشده است. چرا که در گفتمان حول این ایده چنان نمایانده میشود که انگار هوشمند کردن تهران هدفی در خود است. منظور آنکه بجای آنکه اهدافی اجتماعی مانند تهران شهر شادی، تهران شهر عدالت، تهران شهر اخلاق، تهران شهر مهربانی و ...تعیین شود و سپس هوشمندسازی به مثابه راهکاری فناورانه برای این اهداف اجتماعی مطرح باشد خود فناوری هوشمندسازی به مثابه هدف نمایانده میشود.
⁉ اما چرا اشتباه گرفتن وسیله با هدف روی میدهد؟ پاسخ به این سوال دو جواب دارد: جواب خوشبینانه و جواب بدبینانه.
🔷 جواب خوشبینانه؛ جاده جهنم با نیتهای خیر سنگفرش شده است
در حالت خوشبیانه درباب چرایی هدف شدن فناوری در کشور، به غلبه تفکر تکنوکراتیک و بروکراتیک –تفکری که فناوری را حلال همه مشکلات و عملا مساوی با توسعه می داند- برمیگردد که خود را در حضور غالب تفکرمهندسی و مدیریت تمرکزگرا در نهادهای تصمیمگیری و تصمیمسازی و طرد تفکر اجتماعی نشان میدهد. این افراد هرچند نیتهای خیری دارند اما به دلیل نوع تفکر توان درک پیچیدگی جهان اجتماعی را ندارند؛ بروکراتی که حل همه مشکلات را در تدوین اسناد جامع، قانون و دستورالعمل میبیند و تکنوکراتی که فناوری را راهکار همه مشکلات عالم قلمداد میکند. لذا هرچند نیتهای این افراد –که جایگاه اشتباهی را اشغال کردهاند- خیر است اما نه تنها به نتایج خیر منتهی نمیشود که نهایتا ما را به سمت جهنم رهنمون میشود. نمونههای اینگونه تفکر هم بسیارند؛ خودرویی که قرار بود ما را سریعتر به مقصد برساند وزندگی ما را راحت کند اکنون ما را در آلودگی و ترافیک اسیر کرده است. تلفنهای هوشمندی که قرار بود ارتباط انسانی را تسهیل کنند اکنون ما را بیشتر منزوی و معتاد به خود کردهاند. سازمانها و قوانینی که قرار بود حلال مشکلات باشند اما اکنون خود بخش بزرگی از مشکل هستند. البته تکنولوژیهای خوب بسیاری نیز داریم و لذا منظور در اینجا نه مخالفت با تکنولوژی، بلکه نقد خوشبینی بیش از اندازه به آن و مهمتر، نقد تعویض جایگاه تکنولوژی از وسیله به هدف است.
🔸 جواب بدبینانه: آدرس اشتباهی دادن
در این حالت ایدئولوگهایی با قصد منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات واقعی شهر –همچون ترافیک، آلودگی، آسیبهای اجتماعی، بیکاری و...- شبه مساله هوشمندسازی را پروپاگاندا میکنند. در واقع شهرهوشمند نه مساله واقعی شهر و شهروندان بلکه مساله بروکراتها و تکنوکراتهاست که براساس منافع اقتصادسیاسی که پشت چنین مفاهیمی برای خود ایجاد میکنند آنها را از حالت ابزار به مثابه هدف نمایش میدهند. نوعا نیز این مفاهیم به دلیل مد روز بودن، تهی بودن از محتوای واقعی و خنثی بودن چون به هیچ مشکل واقعی نمیپردازند هیچ دردسری هم برای هیچکس فراهم نمیکنند.
🔴 پینوشت: هیولای فرانکشتاین
ایدههای فناورانه –همچمون شهر هوشمند- که پیش از ایجاد به نظر بسیار جذاب و خوب به نظر میرسند ظرفیت تبدیل شدن به هیولا را دارند. مری شلی در رمان معروف خود داستان دانشمند جاهطلبی را روایت میکند که باهدف ارتقا توانایی انسانها و خلق انسانهایی قویتر با استفاده از اعضای بدن انسانهای مردهای که از دانشکدههای آناتومی و قبرستانها جمعآوری میکند و به کمک تکنولوژی الکتریسیته موجودی را خلق میکند. این موجود که قرار بود بهتر و قویتر بوده و به انسانها کمک کند هیولایی میشود که دست به نابودی انسان میزند. فناوریها –همچون شهر هوشمند- علیرغم نیت خیر پشت آنها ظرفیت تبدیل شدن به هیولایی برای کنترل انسانها را دارند. در رمان هیولا به دانشمند میگوید؛ تو خالق منی اما من ارباب توام، اطاعت کن!
علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
▪ روزهای 19 و 20 آذر ماه 97 دومین همایش تهران هوشمند در برج میلاد برگزار شد. عبارت شهر هوشمند عبارتی زیبا و مد روز به نظر میرسد. اما آیا ممکن است که چنین عبارت زیبایی واجد چهره پنهانی زشتی نیز باشد؟ جواب این سوال بنا به دلایلی که ذکر میکنم از نظر من بله است.
⁉ تکنولوژی هدف است یا وسیله؟
احتمالا پاسخ این سوال بدیهی به نظر میرسد که تکنولوژی وسیله است برای برآوردن نیازهای انسان در جهت داشتن زندگی بهتر. اما همین استدلال بدیهی در مورد عبارت "تهران شهر هوشمند" رعایت نشده است. چرا که در گفتمان حول این ایده چنان نمایانده میشود که انگار هوشمند کردن تهران هدفی در خود است. منظور آنکه بجای آنکه اهدافی اجتماعی مانند تهران شهر شادی، تهران شهر عدالت، تهران شهر اخلاق، تهران شهر مهربانی و ...تعیین شود و سپس هوشمندسازی به مثابه راهکاری فناورانه برای این اهداف اجتماعی مطرح باشد خود فناوری هوشمندسازی به مثابه هدف نمایانده میشود.
⁉ اما چرا اشتباه گرفتن وسیله با هدف روی میدهد؟ پاسخ به این سوال دو جواب دارد: جواب خوشبینانه و جواب بدبینانه.
🔷 جواب خوشبینانه؛ جاده جهنم با نیتهای خیر سنگفرش شده است
در حالت خوشبیانه درباب چرایی هدف شدن فناوری در کشور، به غلبه تفکر تکنوکراتیک و بروکراتیک –تفکری که فناوری را حلال همه مشکلات و عملا مساوی با توسعه می داند- برمیگردد که خود را در حضور غالب تفکرمهندسی و مدیریت تمرکزگرا در نهادهای تصمیمگیری و تصمیمسازی و طرد تفکر اجتماعی نشان میدهد. این افراد هرچند نیتهای خیری دارند اما به دلیل نوع تفکر توان درک پیچیدگی جهان اجتماعی را ندارند؛ بروکراتی که حل همه مشکلات را در تدوین اسناد جامع، قانون و دستورالعمل میبیند و تکنوکراتی که فناوری را راهکار همه مشکلات عالم قلمداد میکند. لذا هرچند نیتهای این افراد –که جایگاه اشتباهی را اشغال کردهاند- خیر است اما نه تنها به نتایج خیر منتهی نمیشود که نهایتا ما را به سمت جهنم رهنمون میشود. نمونههای اینگونه تفکر هم بسیارند؛ خودرویی که قرار بود ما را سریعتر به مقصد برساند وزندگی ما را راحت کند اکنون ما را در آلودگی و ترافیک اسیر کرده است. تلفنهای هوشمندی که قرار بود ارتباط انسانی را تسهیل کنند اکنون ما را بیشتر منزوی و معتاد به خود کردهاند. سازمانها و قوانینی که قرار بود حلال مشکلات باشند اما اکنون خود بخش بزرگی از مشکل هستند. البته تکنولوژیهای خوب بسیاری نیز داریم و لذا منظور در اینجا نه مخالفت با تکنولوژی، بلکه نقد خوشبینی بیش از اندازه به آن و مهمتر، نقد تعویض جایگاه تکنولوژی از وسیله به هدف است.
🔸 جواب بدبینانه: آدرس اشتباهی دادن
در این حالت ایدئولوگهایی با قصد منحرف کردن افکار عمومی از مشکلات واقعی شهر –همچون ترافیک، آلودگی، آسیبهای اجتماعی، بیکاری و...- شبه مساله هوشمندسازی را پروپاگاندا میکنند. در واقع شهرهوشمند نه مساله واقعی شهر و شهروندان بلکه مساله بروکراتها و تکنوکراتهاست که براساس منافع اقتصادسیاسی که پشت چنین مفاهیمی برای خود ایجاد میکنند آنها را از حالت ابزار به مثابه هدف نمایش میدهند. نوعا نیز این مفاهیم به دلیل مد روز بودن، تهی بودن از محتوای واقعی و خنثی بودن چون به هیچ مشکل واقعی نمیپردازند هیچ دردسری هم برای هیچکس فراهم نمیکنند.
🔴 پینوشت: هیولای فرانکشتاین
ایدههای فناورانه –همچمون شهر هوشمند- که پیش از ایجاد به نظر بسیار جذاب و خوب به نظر میرسند ظرفیت تبدیل شدن به هیولا را دارند. مری شلی در رمان معروف خود داستان دانشمند جاهطلبی را روایت میکند که باهدف ارتقا توانایی انسانها و خلق انسانهایی قویتر با استفاده از اعضای بدن انسانهای مردهای که از دانشکدههای آناتومی و قبرستانها جمعآوری میکند و به کمک تکنولوژی الکتریسیته موجودی را خلق میکند. این موجود که قرار بود بهتر و قویتر بوده و به انسانها کمک کند هیولایی میشود که دست به نابودی انسان میزند. فناوریها –همچون شهر هوشمند- علیرغم نیت خیر پشت آنها ظرفیت تبدیل شدن به هیولایی برای کنترل انسانها را دارند. در رمان هیولا به دانشمند میگوید؛ تو خالق منی اما من ارباب توام، اطاعت کن!
علی چاپرک
https://news.1rj.ru/str/ScienceandTechnologyStudies
Telegram
علم، فناوری، جامعه
مطالعات اجتماعی علم، فناوری و نوآوری
@AliChaparak
@AliChaparak


