من هرگز شب از روی پل نمیگذرم.این نتیجه عهدی است که با خود بستهام. آخر فکرش را بکنید که کسی خودش را در آب بیندازد. و آنوقت از دو حال خارج نیست: یا شما برای نجاتش خود را به آب میافکنید و در فصل سرما به عواقب بسیار سختی دچار میشوید! یا او را به حال خود وا میگذارید، و شیرجه ها نرفته گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا میگذارد.
سقوط
سقوط
پاکروفسکی کاملا به هوش امده بود و با همه ما خداحافظی کرد. خیلی غریب بود. اما این لحظات آخر عمر او بود که بیشترین عذاب و شکنجه را برای من داشتند. با زبانی که خشک شده بود دائمن چیزی را از من دوباره و دوباره میخواست. اما من از هیچ یک از کلمات او سر در نمیآوردم. قلب من نزدیک بود از عذاب تکه تکه شود. یک ساعت تمام بیقرار و بیتاب بود. دست آخر فهمیدم چه میخواهد. میخواست پرده پنجره را کنار بزنم و کرکرهها را باز کنم، شاید میخواست آخرین نگاه را به روز بیندازد، به این جهان خدا و خورشید. پرده را به یک طرف کشیدم. اما روزی که میدمید بیرمق و حزنانگیز بود. مثل زندگی رو به پژمردن این مرد بیچاره.
بیچارگان
بیچارگان
آیا خدا پشت آن ستارهها بود؟ آیا بدبختی انسان را میدید و دم برنمیآورد؟ پشت آن آسمان یخزده چه خبر بود؟ آیا ستمگری بر اریکۀ جهان تکیه زده بود که بیعدالتیاش مثل آسمانش بیحدواندازه بود؟
چرا اینطور ناگهان و بیرحمانه مجازاتمان میکرد؟ ما نه خطایی کردهایم نه در سر خیال گناه داشتهایم. بهعکس ،همیشه پرهیزکار بودهایم و تسلیم در برابر او، اگرچه سر از کارش درنمیآوردیم، و حتی اگر لبهایمان هرروز ثنای او را نمیگفت، باز با رضایتمندی بیاینکه خشمی کفرآمیز در درونمان طغیان کند، مثل عضوی سربهزیر در نظم جهان که او خلق کرده روزگار گذراندهایم... شاید او از نیات پنهانی ما برای ارتکاب گناه آگاه بوده، وقتی خودمان هم از آن بیخبر بودهایم؟ و آندریاس، با شتابِ کسی که در جیبهایش پی ساعت گمشدهاش میگردد، در درونش تجسس کرد تا نشانی از گناه بیابد. اما چیزی نیافت.
عصیان
چرا اینطور ناگهان و بیرحمانه مجازاتمان میکرد؟ ما نه خطایی کردهایم نه در سر خیال گناه داشتهایم. بهعکس ،همیشه پرهیزکار بودهایم و تسلیم در برابر او، اگرچه سر از کارش درنمیآوردیم، و حتی اگر لبهایمان هرروز ثنای او را نمیگفت، باز با رضایتمندی بیاینکه خشمی کفرآمیز در درونمان طغیان کند، مثل عضوی سربهزیر در نظم جهان که او خلق کرده روزگار گذراندهایم... شاید او از نیات پنهانی ما برای ارتکاب گناه آگاه بوده، وقتی خودمان هم از آن بیخبر بودهایم؟ و آندریاس، با شتابِ کسی که در جیبهایش پی ساعت گمشدهاش میگردد، در درونش تجسس کرد تا نشانی از گناه بیابد. اما چیزی نیافت.
عصیان
Forwarded from sp 🏳⚧ ژن ژیان ئازادی
اولش دشمنتون اخوند بود
بعد دشمنتون شد اخوند و چپ
بعد دشمنتون شد اخوند و چپ و دانشجو
بعد دشمنتون شد اخوند و چپ و دانشجو و زندانی های سیاسی
بعد دشمنتون شد اخوند و چپ و دانشجو و زندانی های سیاسی و فمینیست
اخرش همه دشمن شدن بجز اخوند، اخوند خوب بود.
بعد دشمنتون شد اخوند و چپ
بعد دشمنتون شد اخوند و چپ و دانشجو
بعد دشمنتون شد اخوند و چپ و دانشجو و زندانی های سیاسی
بعد دشمنتون شد اخوند و چپ و دانشجو و زندانی های سیاسی و فمینیست
اخرش همه دشمن شدن بجز اخوند، اخوند خوب بود.
💔1
Romans 8:18
I consider that our present sufferings are not worth comparing with the glory that will be revealed in us.
I consider that our present sufferings are not worth comparing with the glory that will be revealed in us.
همونطور که میدونید پیاده روی برای سلامتی ضروریه
در مبارزه با دموگورگن های امشب
مراقب خودتون باشید
و یادتون نره اگه بردنتون آپ ساید داون ،شما از هیچی خبر ندارید❤️
در مبارزه با دموگورگن های امشب
مراقب خودتون باشید
و یادتون نره اگه بردنتون آپ ساید داون ،شما از هیچی خبر ندارید❤️
❤4
Forwarded from The Director
آیا خدا پشت آن ستارهها بود؟ آیا بدبختی انسان را میدید و دم برنمیآورد؟ پشت آن آسمان یخزده چه خبر بود؟ آیا ستمگری بر اریکۀ جهان تکیه زده بود که بیعدالتیاش مثل آسمانش بیحدواندازه بود؟
چرا اینطور ناگهان و بیرحمانه مجازاتمان میکرد؟ ما نه خطایی کردهایم نه در سر خیال گناه داشتهایم. بهعکس ،همیشه پرهیزکار بودهایم و تسلیم در برابر او، اگرچه سر از کارش درنمیآوردیم، و حتی اگر لبهایمان هرروز ثنای او را نمیگفت، باز با رضایتمندی بیاینکه خشمی کفرآمیز در درونمان طغیان کند، مثل عضوی سربهزیر در نظم جهان که او خلق کرده روزگار گذراندهایم... شاید او از نیات پنهانی ما برای ارتکاب گناه آگاه بوده، وقتی خودمان هم از آن بیخبر بودهایم؟ و آندریاس، با شتابِ کسی که در جیبهایش پی ساعت گمشدهاش میگردد، در درونش تجسس کرد تا نشانی از گناه بیابد. اما چیزی نیافت.
عصیان
چرا اینطور ناگهان و بیرحمانه مجازاتمان میکرد؟ ما نه خطایی کردهایم نه در سر خیال گناه داشتهایم. بهعکس ،همیشه پرهیزکار بودهایم و تسلیم در برابر او، اگرچه سر از کارش درنمیآوردیم، و حتی اگر لبهایمان هرروز ثنای او را نمیگفت، باز با رضایتمندی بیاینکه خشمی کفرآمیز در درونمان طغیان کند، مثل عضوی سربهزیر در نظم جهان که او خلق کرده روزگار گذراندهایم... شاید او از نیات پنهانی ما برای ارتکاب گناه آگاه بوده، وقتی خودمان هم از آن بیخبر بودهایم؟ و آندریاس، با شتابِ کسی که در جیبهایش پی ساعت گمشدهاش میگردد، در درونش تجسس کرد تا نشانی از گناه بیابد. اما چیزی نیافت.
عصیان