به احتمال زیاد چهل سال پیش تفکرش را خیانت به کشور میدانستند و او را وطن فروش میخواندند!
نخست وزيرى که بعد از اعدامش، هيچ چيزى براى مصادره كردن نداشت!
@Secrets_Box
نخست وزيرى که بعد از اعدامش، هيچ چيزى براى مصادره كردن نداشت!
@Secrets_Box
یک سوال بی جواب:
ظاهرا حدود ۷۰ سال پیش اسراییل و متحدانش طی معاهده ای قسمتهای زیادی از کشور دوست و برادر ، فلسطین را اشغال کردند و ما تا به امروز برای حمایت از مردم مسلمان و مظلوم فلسطین اسراییل را به رسمیت نمیشناسیم و با این کشور ظالم مسابقه هم نمیدهیم.
از طرفی حدود یک قرن قبل از آن واقعه هم کشور روسیه طی معاهده ای ظالمانه در دو نوبت قسمت های زیاد از خاک مردم مسلمان ایران را اشغال و به خاک خود ضمیمه کرد!!!!
حال چگونه است که ما کشوری که خاک خودمان را اشغال کرده به رسمیت میشناسیم اما کشوری را که خاک دیگران را تصرف کرده به رسمیت نمیشناسیم؟!
@Secrets_Box
ظاهرا حدود ۷۰ سال پیش اسراییل و متحدانش طی معاهده ای قسمتهای زیادی از کشور دوست و برادر ، فلسطین را اشغال کردند و ما تا به امروز برای حمایت از مردم مسلمان و مظلوم فلسطین اسراییل را به رسمیت نمیشناسیم و با این کشور ظالم مسابقه هم نمیدهیم.
از طرفی حدود یک قرن قبل از آن واقعه هم کشور روسیه طی معاهده ای ظالمانه در دو نوبت قسمت های زیاد از خاک مردم مسلمان ایران را اشغال و به خاک خود ضمیمه کرد!!!!
حال چگونه است که ما کشوری که خاک خودمان را اشغال کرده به رسمیت میشناسیم اما کشوری را که خاک دیگران را تصرف کرده به رسمیت نمیشناسیم؟!
@Secrets_Box
این خوشگله رو در بلاد کفر از یه سری نامسلمون از خدا بی خبر میتونی ۶ ساله بدون سود بخری ماهی ۲۹۰ دلار
بعد ما اینجا میریم تو صف واسه خرید پراید پول خون پدرشونم با سودش میدیم تا هر وقت دلشون خواست با هر قیمتی دلشون خواست ماشینمونو تحویل بدن!!
@Secrets_Box
بعد ما اینجا میریم تو صف واسه خرید پراید پول خون پدرشونم با سودش میدیم تا هر وقت دلشون خواست با هر قیمتی دلشون خواست ماشینمونو تحویل بدن!!
@Secrets_Box
سه داستان زیبای سه ثانیه ای
۱) روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند. در روزي كه براى دعا جمع شدند تنها یک پسربچه با خود چتر داشت.
👈 این یعنی ایمان ...
۲) كودک یک ساله اى را تصور كنيد، زمانيكه شما او را به هوا پرت ميكنيد او ميخندد زيرا ميداند او را خواهيد گرفت.
👈اين يعنى اعتماد...
۳) هر شب ما به رختخواب ميرويم، هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برميخيزيم , با اين حال هر شب ساعت را براى فردا كوک ميكنيم.
👈 اين يعنى اميد...
@Secrets_Box
۱) روستاييان تصميم گرفتند براى بارش باران دعا كنند. در روزي كه براى دعا جمع شدند تنها یک پسربچه با خود چتر داشت.
👈 این یعنی ایمان ...
۲) كودک یک ساله اى را تصور كنيد، زمانيكه شما او را به هوا پرت ميكنيد او ميخندد زيرا ميداند او را خواهيد گرفت.
👈اين يعنى اعتماد...
۳) هر شب ما به رختخواب ميرويم، هيچ اطمينانى نداريم كه فردا صبح زنده برميخيزيم , با اين حال هر شب ساعت را براى فردا كوک ميكنيم.
👈 اين يعنى اميد...
@Secrets_Box
می پرسد چرا اکثر آدمها توی ایران راجع به سنشان دروغ می گویند!!
جواب می دهم چه توقعی داری راست بگویند؟؟
وقتی مدام می شنوند که باید از سنشان خجالت بکشند!!
خجالت بکشند و رنگ شاد نپوشند...
خجالت بکشند از سنشان و عاشق نشوند!!
خجالت بکشند از سنشان و نرقصند...
با صدای بلند نخندند وخجالت بکشند چون از آنها گذشته است و...
نه!
نترس دوست من،
هرگز برای هیچ چیز از تو نگذشته است.
اگر به عشق نیاز داری عاشق شو، برقص
با صدای بلند قهقهه بزن ،رنگهای شاد بپوش...
تا وقتی زنده ای هیچ چیز از تو نگذشته است...
زندگی کن دوست من و از عدد توی شناسنامه ات هرگز خجالت نکش...
@Secrets_Box
جواب می دهم چه توقعی داری راست بگویند؟؟
وقتی مدام می شنوند که باید از سنشان خجالت بکشند!!
خجالت بکشند و رنگ شاد نپوشند...
خجالت بکشند از سنشان و عاشق نشوند!!
خجالت بکشند از سنشان و نرقصند...
با صدای بلند نخندند وخجالت بکشند چون از آنها گذشته است و...
نه!
نترس دوست من،
هرگز برای هیچ چیز از تو نگذشته است.
اگر به عشق نیاز داری عاشق شو، برقص
با صدای بلند قهقهه بزن ،رنگهای شاد بپوش...
تا وقتی زنده ای هیچ چیز از تو نگذشته است...
زندگی کن دوست من و از عدد توی شناسنامه ات هرگز خجالت نکش...
@Secrets_Box
چرا عقب مانده ایم؟
در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچهای بسیار شلوغ میکرد...
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفتهای شکلات میخرم ولی نخریدی!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی! آنها با نظر عجیبی به من مینگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند!
اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.
یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.
@Secrets_Box
در کشور دانمارک با قطار سفر میکردم. بچهای بسیار شلوغ میکرد...
خواستم او را آرام کنم به او گفتم اگر آرام باشد برای او شکلات خواهم خرید. آن بچه قبول کرد و آرام شد. قطار به مقصد رسید و من هم خیلی عادی از قطار پیاده شده و راهم را کشیدم و رفتم. ناگهان پلیس مرا خواند و اعلام نمود شکایتی از شما شده مبنی بر اینکه به این بچه دروغ گفته ای. به او گفتهای شکلات میخرم ولی نخریدی!
با کمال تعجب بازداشت شدم! در آنجا چند مجرم دیگر بودند مثل دزد و قاچاقچی! آنها با نظر عجیبی به من مینگریستند که تو دروغ گفته ای آن هم به یک بچه! به هر حال جریمه شده و شکلات را خریدم و عبارتی بر روی گذرنامه ام ثبت کردند که پاک نمودن آن برایم بسیار گران تمام شد! آنها گدای یک بسته شکلات نبودند. آنها نگران بدآموزی بچه شان بودند و اینکه اعتمادش را نسبت به بزرگترها از دست بدهد و فردا اگر پدر و مادرش حرفی به او زدند او باور نکند!
اما در کشور ما، گول زدن به عنوان روش تربیتی استفاده می شود.
یک طفل معصوم باید در ایران گول بخورد تا یاد بگیرد چگونه گول بزند یا گول نخورد.
@Secrets_Box
دین یعنی عدل، عدل یعنی دین ...
هــر جــا ڪــه دیدید میگویند
دین و اسلام هست اما عدالتی نیست،
شک نکنید دین و اسلامشان قلابیست!!
دکتر بهشتی
@Secrets_Box
هــر جــا ڪــه دیدید میگویند
دین و اسلام هست اما عدالتی نیست،
شک نکنید دین و اسلامشان قلابیست!!
دکتر بهشتی
@Secrets_Box
این شعر از پروین اعتصامی حذف شده از کتاب های درسی چه حکایت آشناییست برای وضعیت جامعه ما....!!
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر كوی و بام خاست
پرسید زان میانه یكی كودكی یتیم
كاین تابناک چیست كه بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما كه چیست
پیداست آنقدر كه متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیده ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست كه با گله آشناست
آن پارسا كه ده خَرَد و مُلک، رهزن است
آن پادشا كه مال رعيّت خورد، گداست
بر قطره ی سرشک یتیمان نظاره كن
تا بنگری كه روشنی گوهر از كجاست
@Secrets_Box
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر كوی و بام خاست
پرسید زان میانه یكی كودكی یتیم
كاین تابناک چیست كه بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما كه چیست
پیداست آنقدر كه متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت
این اشک دیده ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست كه با گله آشناست
آن پارسا كه ده خَرَد و مُلک، رهزن است
آن پادشا كه مال رعيّت خورد، گداست
بر قطره ی سرشک یتیمان نظاره كن
تا بنگری كه روشنی گوهر از كجاست
@Secrets_Box
❤1
وقتی دیدید سایه انسان های کوچک در حال بلند شدن است...
بدانید آفتاب سرزمین شما
در حال غروب کردن است...
سرزميني كه ...
متفكرانش بيكار باشند و
بیسوادانشان شاغل
مشاورانش بيمار باشند و
وكلايش ساكت؛
جوانانش دل مرده باشند،
و سالخوردگانش بلند پرواز ؛
مردانش لحن زنانه داشته باشند و
زنانش ژست مردانه ؛
اغنيايش دزدي كنند و
فقرايش كارگري با حقوق بخور و نمیر؛
صادراتش فيلسوف باشد،
و وارداتش مواد مخدر ؛
قبرهايش خريده شوند و
مغزهايش فروخته؛
گورستان تاريخ است ...
سقراط
@Secrets_Box
بدانید آفتاب سرزمین شما
در حال غروب کردن است...
سرزميني كه ...
متفكرانش بيكار باشند و
بیسوادانشان شاغل
مشاورانش بيمار باشند و
وكلايش ساكت؛
جوانانش دل مرده باشند،
و سالخوردگانش بلند پرواز ؛
مردانش لحن زنانه داشته باشند و
زنانش ژست مردانه ؛
اغنيايش دزدي كنند و
فقرايش كارگري با حقوق بخور و نمیر؛
صادراتش فيلسوف باشد،
و وارداتش مواد مخدر ؛
قبرهايش خريده شوند و
مغزهايش فروخته؛
گورستان تاريخ است ...
سقراط
@Secrets_Box
شخصی به دارالحکومه رفت و گفت: از کسی پولی طلب دارم و او پس نمی دهد.
گفتند: آیا شاهدی هم داری؟
گفت: خدا !
گفتند: کسی را معرفی کن که قاضی او را بشناسد!
عبید زاکانی
@Secrets_Box
گفتند: آیا شاهدی هم داری؟
گفت: خدا !
گفتند: کسی را معرفی کن که قاضی او را بشناسد!
عبید زاکانی
@Secrets_Box
برای انسان بودن احتیاجی به مذهب نیست , اگر نمیتوانید درست را از نادرست تشخیص دهید
کمبود فهم و شعور است , نه مذهب
راسل
@Secrets_Box
کمبود فهم و شعور است , نه مذهب
راسل
@Secrets_Box
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا آفریقاست، قبایلی که مسلمان شدهاند و شیعه!!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
جالب است که ستونهای تخت جمشید با وجود زلزله های شدید در طول تاریخ، سلامت ماندهاند. این ستونها به وسیله سرب مذاب به هم متصل شدهاند. سرب علاوه بر محکم کردن اتصال دو تکه ستون، نقش مهمی برای مقاومت سازه در مقابل زمین لرزه داشتهاست. این فلز به دلیل چکش خواری و نرم هنگام بروز زمین لرزه از خودش واکنش نشان داده و خرد نمیشود!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
روزگاری در ایران نرخها به قدری ثبات داشت که اقلام با قیمتهایشان نامگذاری میشدند. مثلٱ به کاغذهای خط دار بزرگ میگفتند «کاغذ دهشاهی» و یا کلوچه لاهیجان «کلوچه پنج زاری» نامیده میشد حتی ادمهای به درد نخور نیز با نرخ معروف خودشان «دوزاری» شناخته میشدند!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
دو نما از #فقر و #ثروت
یکی آنقدر میخورد که از درد زیاد خوردن میترکد وشکم درد میگیرد و یکی در حسرت لقمه ای نان.........!!!!
@Secrets_Box
یکی آنقدر میخورد که از درد زیاد خوردن میترکد وشکم درد میگیرد و یکی در حسرت لقمه ای نان.........!!!!
@Secrets_Box
+آقای مجری من میخوام کافر شم
-زبونتو گاز بگیر! چرا میخوای کافر شی؟
+آخه هرجوری حساب میکنم مردم بلاد کفر همه چیشون بیشتر به انسانیت میخوره تا ما مسلمونا که خدا پرستیم :))
فامیل دور
@Secrets_Box
-زبونتو گاز بگیر! چرا میخوای کافر شی؟
+آخه هرجوری حساب میکنم مردم بلاد کفر همه چیشون بیشتر به انسانیت میخوره تا ما مسلمونا که خدا پرستیم :))
فامیل دور
@Secrets_Box
« راجر ویلیامز » بنیانگذار « جدایی دین از سیاست » خود شخصی بسیار مذهبی بود!
در واقع دلیل اصلی و واقعی وی از انجام این کار محافظت از پاکی دین بود تا مبادا دین آلوده به بازی های کثیف سیاسی شود!
@Secrets_Box
در واقع دلیل اصلی و واقعی وی از انجام این کار محافظت از پاکی دین بود تا مبادا دین آلوده به بازی های کثیف سیاسی شود!
@Secrets_Box
موسس کمپانی پاناسونیک ژاپن حرف جالبی زده:
خداوندا تو را شاکرم که به کشورم معادن طلا و زغال سنگ و مس و چاه های عظیم نفت و گاز ندادی!
اما در عوضش نعمتی به ملت ما ارزانی داشتی که پایانی ندارد و آن نیروی انسانی سختکوش و با وجدان و کارآزموده است...!
@Secrets_Box
خداوندا تو را شاکرم که به کشورم معادن طلا و زغال سنگ و مس و چاه های عظیم نفت و گاز ندادی!
اما در عوضش نعمتی به ملت ما ارزانی داشتی که پایانی ندارد و آن نیروی انسانی سختکوش و با وجدان و کارآزموده است...!
@Secrets_Box
سگی را گفتند از چه روی شما را نجس نامیدند؟
سگ با پوزخند پاسخ داد :
ما از زمانی با فتوا نجس شدیم که پاچه دزدان شهر را گرفتیم !
عبید زاکانی
@Secrets_Box
سگ با پوزخند پاسخ داد :
ما از زمانی با فتوا نجس شدیم که پاچه دزدان شهر را گرفتیم !
عبید زاکانی
@Secrets_Box
میگن در یزد، خانم معلمی پس از
چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید:
چه کسی متوجه نشده است؟
سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....
معلم گفت: بیایید جلوی تخته و
چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .
تمام دانش آموزان جا خوردند و
متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .
معلم به یکی از سه دانش آموز گفت:
پسرم! این چوب را بگیر و محکم
به کف دست من بزن !
دانش آموز متعجب پرسید:
به کف دست شما بزنم؟ به چه دلیل؟
معلم گفت: پسرم مطمئنا " من در
تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید تنبیه شوم!
دانش آموز اول چند بار به دست معلم
زد و معلم از درد سوزش دستش،
آهی کشید و چهره اش برافروخته شد .
نوبت نفر دوم شد . دانش آموز
دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت:
خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوب به دست شما بزنم .
از معلم اصرار و از دانش آموز انکار!
دیگر ، تمامی دانش آموزان کلاس به گریه افتاده و از بازی گوشی های گاه و بیگاه داخل کلاس ، هنگام درس دادن معلم شرمسار بودند!
از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس
تنبیه شدن معلمشان جرأت درس
نخواندن نداشتند .
و اما نتیجه ......
این داستان واقعی در یزد مصداقی برای
مسئولان مملکت است که در حوزه ای اگر خطایی از مخاطبان حوزه آن ها سر زد ، خود را باید تنبیه نموده تا الگویی
برای رسیدن به جامعه سالم باشیم!
اگر هر کدام از مدیران در حوزه فعالیت خود این گونه عمل کنند ....
مملکت و جامعه ای انسانی خواهیم داشت .
@Secrets_Box
چند بار آموزش درس از شاگردانش پرسید:
چه کسی متوجه نشده است؟
سه نفر از شاگردان دستشان را بالا بردند....
معلم گفت: بیایید جلوی تخته و
چوب تنبیه خود را از کیفش بیرون درآورد .
تمام دانش آموزان جا خوردند و
متعجب و ترسان به خانم معلم نگاه می کردند .
معلم به یکی از سه دانش آموز گفت:
پسرم! این چوب را بگیر و محکم
به کف دست من بزن !
دانش آموز متعجب پرسید:
به کف دست شما بزنم؟ به چه دلیل؟
معلم گفت: پسرم مطمئنا " من در
تدریسم موفق نبودم که شما متوجه درس نشدید! به همین دلیل باید تنبیه شوم!
دانش آموز اول چند بار به دست معلم
زد و معلم از درد سوزش دستش،
آهی کشید و چهره اش برافروخته شد .
نوبت نفر دوم شد . دانش آموز
دوم که گریه اش گرفته بود، به معلم گفت:
خانم معلم ! به خدا من خودم دقت نکردم و یاد نگرفتم . من دوست ندارم با چوب به دست شما بزنم .
از معلم اصرار و از دانش آموز انکار!
دیگر ، تمامی دانش آموزان کلاس به گریه افتاده و از بازی گوشی های گاه و بیگاه داخل کلاس ، هنگام درس دادن معلم شرمسار بودند!
از آن روز دانش آموزان کلاس از ترس
تنبیه شدن معلمشان جرأت درس
نخواندن نداشتند .
و اما نتیجه ......
این داستان واقعی در یزد مصداقی برای
مسئولان مملکت است که در حوزه ای اگر خطایی از مخاطبان حوزه آن ها سر زد ، خود را باید تنبیه نموده تا الگویی
برای رسیدن به جامعه سالم باشیم!
اگر هر کدام از مدیران در حوزه فعالیت خود این گونه عمل کنند ....
مملکت و جامعه ای انسانی خواهیم داشت .
@Secrets_Box