افسری که نخست وزیر را جریمه کرد تشویق شد، تا نخست وزیر هم بداند قانون برای همه یکسان است!
📡 @Secrets_Box
افسری که نخست وزیر را جریمه کرد تشویق شد، تا نخست وزیر هم بداند قانون برای همه یکسان است!
📡 @Secrets_Box
مردی الاغش را به بازار الاغ فروشان برد تا بفروشد. وقتی به بازار رسید، فریاد زد: این الاغ را میفروشم.
شخصی به وی نزدیک شد و گفت: الاغت را چند میفروشی؟ مرد گفت: ۳۰ سکه.
شخص گفت: میخرم و پول آنرا داد.
بعد وسط بازار الاغ فروشان رفت و گفت: آی مردم بشتابید، و شروع به تعریف از الاغ کرد که مردی از گوشه بازار گفت: این الاغ را ۴۰ سکه میخرم، دیگری گفت: من ۵۰ سکه، مرد دیگری پیشنهاد ۶۰ سکه را داد و دیگری ۷۰ و بعدی ۸۰ ؛صاحب پیشین الاغ با خود گفت: الاغی که مردم حاضر باشند ۸۰ سکه بخرند را چرا من نخرم پس دستش را بالا برد و گفت: ۹۰ سکه. شخص گفت: ۹۰ سکه یک، ۹۰ سکه دو، ۹۰ سکه سه... الاغ فروخته شد به این مرد در ازای ۹۰ سکه.
در این لحظه شخصی، مرد را به کناری کشید و گفت: ای مرد، تو هم فروشنده خوبی بودی و هم خریدار خوبی.
از شما چند تا در این منطقه هست؟
مرد گفت: زیادیم.
شخص گفت از کجا آمدهاید؟
مرد گفت: از بازار بورس ایران 😏
📡 @Secrets_Box
مردی الاغش را به بازار الاغ فروشان برد تا بفروشد. وقتی به بازار رسید، فریاد زد: این الاغ را میفروشم.
شخصی به وی نزدیک شد و گفت: الاغت را چند میفروشی؟ مرد گفت: ۳۰ سکه.
شخص گفت: میخرم و پول آنرا داد.
بعد وسط بازار الاغ فروشان رفت و گفت: آی مردم بشتابید، و شروع به تعریف از الاغ کرد که مردی از گوشه بازار گفت: این الاغ را ۴۰ سکه میخرم، دیگری گفت: من ۵۰ سکه، مرد دیگری پیشنهاد ۶۰ سکه را داد و دیگری ۷۰ و بعدی ۸۰ ؛صاحب پیشین الاغ با خود گفت: الاغی که مردم حاضر باشند ۸۰ سکه بخرند را چرا من نخرم پس دستش را بالا برد و گفت: ۹۰ سکه. شخص گفت: ۹۰ سکه یک، ۹۰ سکه دو، ۹۰ سکه سه... الاغ فروخته شد به این مرد در ازای ۹۰ سکه.
در این لحظه شخصی، مرد را به کناری کشید و گفت: ای مرد، تو هم فروشنده خوبی بودی و هم خریدار خوبی.
از شما چند تا در این منطقه هست؟
مرد گفت: زیادیم.
شخص گفت از کجا آمدهاید؟
مرد گفت: از بازار بورس ایران 😏
📡 @Secrets_Box
دنیا پر از تباهی است،
نه به خاطر وجود آدمهای بد،
بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب...
- ناپلئون -
📡 @Secrets_Box
دنیا پر از تباهی است،
نه به خاطر وجود آدمهای بد،
بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب...
- ناپلئون -
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از نظر فقهی استفاده از ماشین لباسشویی برای شستن لباس اشکال ندارد...! خدا رو شکر یکی از بزرگترین چالشهای ما حل شد.
📡 @Secrets_Box
از نظر فقهی استفاده از ماشین لباسشویی برای شستن لباس اشکال ندارد...! خدا رو شکر یکی از بزرگترین چالشهای ما حل شد.
📡 @Secrets_Box
مهرداد میناوند درگذشت
میناوند پیشکسوت تیم فوتبال پرسپولیس که به دلیل ابتلا به کرونا در بیمارستان بستری شده بود، لحظاتی پیش فوت کرد. 🥀
📡 @Secrets_Box
مهرداد میناوند درگذشت
میناوند پیشکسوت تیم فوتبال پرسپولیس که به دلیل ابتلا به کرونا در بیمارستان بستری شده بود، لحظاتی پیش فوت کرد. 🥀
📡 @Secrets_Box
خداحافظ آقای شماره ۲۵
خداحافظ که آنقدر توو همه چی زود عجله داشتی، ۲۰سالت نشده شدی ستاره تیم ملی. سریع رفتی اروپا. آنقدر عجله داشتی که ۳۰ سالگی از فوتبال خداحافظی کردی اما با هر متر و معیاری الان وقت رفتنت نبود!
خداحافظ چپ پای همیشه پرسپولیسی.
خداحافظ آقای میناوند 🖤
📡 @Secrets_Box
خداحافظ آقای شماره ۲۵
خداحافظ که آنقدر توو همه چی زود عجله داشتی، ۲۰سالت نشده شدی ستاره تیم ملی. سریع رفتی اروپا. آنقدر عجله داشتی که ۳۰ سالگی از فوتبال خداحافظی کردی اما با هر متر و معیاری الان وقت رفتنت نبود!
خداحافظ چپ پای همیشه پرسپولیسی.
خداحافظ آقای میناوند 🖤
📡 @Secrets_Box
ویروسی که نه ورزشکار میشناسه نه غیر ورزشکار، نه پیر میشناسه نه جوون، لعنت بهت کرونا لعنت
📡 @Secrets_Box
ویروسی که نه ورزشکار میشناسه نه غیر ورزشکار، نه پیر میشناسه نه جوون، لعنت بهت کرونا لعنت
📡 @Secrets_Box
پادشاهى هنگام بازگشت به قصر سربازی را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى ميداد. از او پرسید: سردت نیست؟ نگهبان گفت: چرا اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم...
پادشاه گفت: من الان داخل قصر مىروم و مىگویم یکى از لباسهاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعدهاش را فراموش کرد...
صبح روز بعد جسد سرمازده سرباز را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود:
من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مىکردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پا درآورد...
📡 @Secrets_Box
پادشاهى هنگام بازگشت به قصر سربازی را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى ميداد. از او پرسید: سردت نیست؟ نگهبان گفت: چرا اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم...
پادشاه گفت: من الان داخل قصر مىروم و مىگویم یکى از لباسهاى گرم مرا برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعدهاش را فراموش کرد...
صبح روز بعد جسد سرمازده سرباز را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود:
من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مىکردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پا درآورد...
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در روسیه تعداد الکلیها خیلی بالاست و در زمستان طرف مست و پاتیل بیرون میره و از مستی روی برف یا در خیابون به خواب میره، خواب رفتن همان و یخ زدن همان! مأمورهای شهرداری باید اینطوری از زمین جمعشون کنن!
📡 @Secrets_Box
در روسیه تعداد الکلیها خیلی بالاست و در زمستان طرف مست و پاتیل بیرون میره و از مستی روی برف یا در خیابون به خواب میره، خواب رفتن همان و یخ زدن همان! مأمورهای شهرداری باید اینطوری از زمین جمعشون کنن!
📡 @Secrets_Box
خیلی بده که دیگه نای گفتن نداشته باشی و اما دلت پر از حرف باشه، مثل این خودکار تمام شده من!
📡 @Secrets_Box
خیلی بده که دیگه نای گفتن نداشته باشی و اما دلت پر از حرف باشه، مثل این خودکار تمام شده من!
📡 @Secrets_Box