امسال محرم برای خیلی ها عزاداری کنید...
امسال عزاداری کنید برای تمام آن
مردمی که وقتی خانه شان آوار شد
در سرمای زمستان هیچکس به دادشان
نرسید و شب میان قطره های سرد
باران خوابیدند ...
امسال عزاداری کنید برای آن مادری
که از سر نداری اش مجبور شد دوچرخه
کودکش را بفروشد و کودکش از غصه
نداشتن دوچرخه خودش را کشت ...
امسال عزاداری کنید برای تمام آن
جوان هایی که قرار بود امسال عروس
و داماد بشوند ولی با این وضع اسفناک
قید هر چه عشق و ازدواج و تشکیل زندگی را زدند ...
امسال عزاداری کنید برای کشوری که
سخره تمام کشورهای دیگر شده و به حال و روز زندگی ما میخندند ...
امسال عزاداری کنید برای مستاجر ها
برای افراد بیکار ، برای افراد محتاج دارو ...
اشک بریزید به حال مردم ما ... !!
@Secrets_Box
امسال عزاداری کنید برای تمام آن
مردمی که وقتی خانه شان آوار شد
در سرمای زمستان هیچکس به دادشان
نرسید و شب میان قطره های سرد
باران خوابیدند ...
امسال عزاداری کنید برای آن مادری
که از سر نداری اش مجبور شد دوچرخه
کودکش را بفروشد و کودکش از غصه
نداشتن دوچرخه خودش را کشت ...
امسال عزاداری کنید برای تمام آن
جوان هایی که قرار بود امسال عروس
و داماد بشوند ولی با این وضع اسفناک
قید هر چه عشق و ازدواج و تشکیل زندگی را زدند ...
امسال عزاداری کنید برای کشوری که
سخره تمام کشورهای دیگر شده و به حال و روز زندگی ما میخندند ...
امسال عزاداری کنید برای مستاجر ها
برای افراد بیکار ، برای افراد محتاج دارو ...
اشک بریزید به حال مردم ما ... !!
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سگ عباس !!
" هیئت خزندگان اسلام "
" دلم میخواهد به همه عقاید احترام بگذارم ، ولی احترام به بعضی از عقاید توهین به شعور خودم محسوب میشود .
پس در بهترین حالت تحملشان میکنم و هیچ نمیگویم !!! "
آنتونی هاپکینز
@Secrets_Box
" هیئت خزندگان اسلام "
" دلم میخواهد به همه عقاید احترام بگذارم ، ولی احترام به بعضی از عقاید توهین به شعور خودم محسوب میشود .
پس در بهترین حالت تحملشان میکنم و هیچ نمیگویم !!! "
آنتونی هاپکینز
@Secrets_Box
اگه دستتون به دهنتون میرسه لطفا تو صف نذری نرید!
خیلیها منتظر این شبها هستن تا بچههاشون بتونن یه غذای خوب بخورن !
@Secrets_Box
خیلیها منتظر این شبها هستن تا بچههاشون بتونن یه غذای خوب بخورن !
@Secrets_Box
شب عروسی برادرم ،
وقتی مادرم کتش و تنش کرد ،
یه حس غریبی داشت نگاهش! پیشونیش رو بوسید وبهش گفت: هیچوقت قاتل زنت نباش !!
چشم های برادرم از تعجب گرد شده بود ،
کم مونده بود غش کنه بنده خدا!!
مادرم دستش رو گذاشت رو شونه هاشو گفت: قاتل نباش پسر!!
وقتی خانومت برات آشپزی میکنه، تنها دستمزدش یک عالی بود خانوممم!
وقتی خانومت رنگ رژشو با پیرهنش ست می کنه، تنها خواسته اش چقدر همه رنگی به صورتت میشینه عزیزززم!! زنانگی زن ها در دیده شدنه، در تعریف شدن از کارشان ، در تایید شدن هنرشون!!اونوقته که جون می گیره و موندگار میشه!! ریشه می دواند توی بند بند زندگیت و میشه عشق به تمام معنا برای راه طولانی در پیش رو، میشه یک انرژی نامحدود!!
قاتل نباش پسرم!!
اگر احساس زنی را نادیده بگیری، مثل گل های ناز توی گلدون قهر می کنن و دیگه هرگز شادی رو به دلشون راه نمی دن!! کم کم دلسرد می شن، پژمرده میشن!! اونوقت میشن یک مرده ی متحرک که قتلشون فقط به دست نادیده گرفتنشون انجام شده !!
مادرم راست میگفت!
من مرده های متحرک زیادی رو به چشم دیده بودم که هنوز درکنار قاتلشون، ادای زندگی کردن رو در می آوردند !
مادرم حق داشت ... لطفا قاتل نباشید!
@Secrets_Box
وقتی مادرم کتش و تنش کرد ،
یه حس غریبی داشت نگاهش! پیشونیش رو بوسید وبهش گفت: هیچوقت قاتل زنت نباش !!
چشم های برادرم از تعجب گرد شده بود ،
کم مونده بود غش کنه بنده خدا!!
مادرم دستش رو گذاشت رو شونه هاشو گفت: قاتل نباش پسر!!
وقتی خانومت برات آشپزی میکنه، تنها دستمزدش یک عالی بود خانوممم!
وقتی خانومت رنگ رژشو با پیرهنش ست می کنه، تنها خواسته اش چقدر همه رنگی به صورتت میشینه عزیزززم!! زنانگی زن ها در دیده شدنه، در تعریف شدن از کارشان ، در تایید شدن هنرشون!!اونوقته که جون می گیره و موندگار میشه!! ریشه می دواند توی بند بند زندگیت و میشه عشق به تمام معنا برای راه طولانی در پیش رو، میشه یک انرژی نامحدود!!
قاتل نباش پسرم!!
اگر احساس زنی را نادیده بگیری، مثل گل های ناز توی گلدون قهر می کنن و دیگه هرگز شادی رو به دلشون راه نمی دن!! کم کم دلسرد می شن، پژمرده میشن!! اونوقت میشن یک مرده ی متحرک که قتلشون فقط به دست نادیده گرفتنشون انجام شده !!
مادرم راست میگفت!
من مرده های متحرک زیادی رو به چشم دیده بودم که هنوز درکنار قاتلشون، ادای زندگی کردن رو در می آوردند !
مادرم حق داشت ... لطفا قاتل نباشید!
@Secrets_Box
یه سوال فقهی، حقوقی، پزشکی دارم:
این اعضای بدنمون که قراره اون دنیا علیهمون شهادت بدن ، اگه اهداشون کنیم به یکی دیگه تکلیف چیه؟؟؟!!
تو حافظش میمونه؟؟ یا فقط جدیده رو شهادت میده؟؟؟!!!!
@Secrets_Box
این اعضای بدنمون که قراره اون دنیا علیهمون شهادت بدن ، اگه اهداشون کنیم به یکی دیگه تکلیف چیه؟؟؟!!
تو حافظش میمونه؟؟ یا فقط جدیده رو شهادت میده؟؟؟!!!!
@Secrets_Box
پنج انسانی که از ساخته خود پشیمان شدند:
۱) رابرت اوپنهایمر سازنده بمب اتم
۲) اتان زوکرمن سازنده تبلیغات پاپ آپ
۳) آلفرد نوبل سازنده دینامیت
۴) میخائیل کلاشینکف سازنده کلاشینکف
۵) داوود میرباقری سازنده فیلم مختارنامه :))
@Secrets_Box
۱) رابرت اوپنهایمر سازنده بمب اتم
۲) اتان زوکرمن سازنده تبلیغات پاپ آپ
۳) آلفرد نوبل سازنده دینامیت
۴) میخائیل کلاشینکف سازنده کلاشینکف
۵) داوود میرباقری سازنده فیلم مختارنامه :))
@Secrets_Box
تو ايران اگه آشنا نداشته باشی حتی ظرف نذری آدم رو هم پر نميكنن ؛ بعد یه عده ميرن تو آزمونای استخدامی دولتی شركت ميكنن !!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
در دوران فتحعلی شاه قاجار، کسی حاضر نبود نقش يزيديان را در تعزیه بازی کند، درنتيجه با آوردن چند اسیر روس آنها را وادار به این کار کردند و در پایان مردم آنها را سنگ باران كردند!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
دو واقعیت در فقر فرهنگی مردم !
چارلی چاپلین :
من هر قدر با کار طنز ، کوشش کردم تا مردم " بفهمند "
اما آنها فقط " خندیدند " !
امام سجاد (ع) :
پدرم با برترین مردان زمان خویش در خون غلطید تا مردم " بفهمند " اما آنان فقط " گریه کردند " !
@Secrets_Box
چارلی چاپلین :
من هر قدر با کار طنز ، کوشش کردم تا مردم " بفهمند "
اما آنها فقط " خندیدند " !
امام سجاد (ع) :
پدرم با برترین مردان زمان خویش در خون غلطید تا مردم " بفهمند " اما آنان فقط " گریه کردند " !
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سنگ ماهی به عنوان یکی از سمی ترین ماهی های جهان در کشور استرالیا شناخته شده ...
اگر بر روی ستون فقرات آن قدم بگذارید به قیمت قطع پایتان تمام میشود !
۲۴ ساعت بیرون از دریا زنده میماند ...👌
@Secrets_Box
اگر بر روی ستون فقرات آن قدم بگذارید به قیمت قطع پایتان تمام میشود !
۲۴ ساعت بیرون از دریا زنده میماند ...👌
@Secrets_Box
برخی تروریست های داعش سنگ در جلو می بندند که اگر در انفجار کشته شدند آلت تناسلی آنها گم نشود تا بتوانند در بهشت با حوری های بهشت همخواب شوند !!
حماقت و خریت تا کجا آخه !!
@Secrets_Box
حماقت و خریت تا کجا آخه !!
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فریدیش نیچه:
افسردگی به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد؛ بنابرین برای نادان نگه داشتن انسان باید اندوهگینش کرد.
آیا با این اعمال خرافی جایی برای خرد و تفکر میماند؟!
@Secrets_Box
افسردگی به انسان فرصت اندیشیدن نمیدهد؛ بنابرین برای نادان نگه داشتن انسان باید اندوهگینش کرد.
آیا با این اعمال خرافی جایی برای خرد و تفکر میماند؟!
@Secrets_Box
ایران کشور خیلی خوبیه
البته نه واسه زندگی
واسه اینکه توریست باشی و با کلی پول بیای توش عشق و حالی کنی !!!
@Secrets_Box
البته نه واسه زندگی
واسه اینکه توریست باشی و با کلی پول بیای توش عشق و حالی کنی !!!
@Secrets_Box
کاش لا اقل عزاداری هایمان بیش از این ها از سرِ دل می بود ...
شاید اگر بود ؛
هیچ کودکی شب های خود را توی کارتن سپری نمی کرد ...
یا کودکی ، روی بالینِ سنگ ها نمی خوابید ...
یا انسانی از گرسنگی و فقر نمی مُرد ... !
عزاداری هایمان اگر واقعی بود ؛
ریشه ی فقر را می خشکاندیم ...
ریشه ی "ظلم" را می سوزاندیم ...!!!!!
و گرنه لعن کردنِ آدم هایی که چند صد سال پیش مرده اند ؛
راحت ترین کارِ دنیاست ... !
@Secrets_Box
شاید اگر بود ؛
هیچ کودکی شب های خود را توی کارتن سپری نمی کرد ...
یا کودکی ، روی بالینِ سنگ ها نمی خوابید ...
یا انسانی از گرسنگی و فقر نمی مُرد ... !
عزاداری هایمان اگر واقعی بود ؛
ریشه ی فقر را می خشکاندیم ...
ریشه ی "ظلم" را می سوزاندیم ...!!!!!
و گرنه لعن کردنِ آدم هایی که چند صد سال پیش مرده اند ؛
راحت ترین کارِ دنیاست ... !
@Secrets_Box
مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود.
برای كمک كردن دُم خر را گرفت و زور زد!
دُم خر از جای كنده شد.
فریاد از صاحب خر برخاست كه ، تاوان بده!
مرد برای فرار به كوچهای دوید ولی بن بست بود.
خود را در خانهای انداخت.
زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته بود و چیزی میشست و حامله بود.
از آن فریاد و صدای بلند ترسید و بچه اش سِقط شد.
صاحب خانه نیز با صاحب خر همراه شد.
مرد گریزان بر روی بام خانه دوید. راهی نیافت ، از بام به كوچهای فرود آمد كه در آن طبیبی خانه داشت. جوانی پدر بیمارش را در انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود.
مرد بر آن پیرمرد بیمار افتاد ، چنان كه بیمار در جا مُرد.
فرزند جوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مرد افتاد!
مرد، به هنگام فرار ، در سر كوچه ای با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و او را به زمین انداخت. تکه چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!
مرد گریزان ، به ستوه از این همه ، خود را به خانۀ قاضی رساند كه پناهم ده و قاضی در آن ساعت با زن شاكی خلوت كرده بود.
چون رازش را دانست ، چارۀ رسوایی را در طرفداری از او یافت و وقتی از حال و حكایت او آگاه شد ، مدعیان را به داخل خواند.
نخست از یهودی پرسید.
یهودی گفت: این مسلمان یک چشم مرا نابینا كرده است.
قصاص طلب میكنم.
قاضی گفت: دیه مسلمان بر یهودی نصف بیشتر نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یک چشم گرفت! وقتی یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید ، به پنجاه دینار جریمه محكوم شد!
جوان پدر مرده را پیش خواند.
گفت: این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد و هلاكش كرده است.
به طلب قصاص او آمدهام.
قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است ، و ارزش زندگی بیمار نصف ارزش شخص سالم است.
حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر همان دیوار بخوابانیم و تو بر او فرود آیی ، طوری كه یك نیمه ی جانش را بگیری!
جوان صلاح دید که گذشت کند ، اما به سی دینار جریمه ، بخاطر شكایت بیمورد محكوم شد!
نوبت به شوهر آن زن رسید كه از وحشت سقط کرده بود ، گفت: قصاص شرعی هنگامی جایز است كه راه جبران مافات بسته باشد.
حال میتوان آن زن را به حلال در عقد ازدواج این مرد درآورد تا كودک از دست رفته را جبران كند.
برای طلاق آماده باش!
شوهرش فریاد میزد و با قاضی جدال میكرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دوید.
قاضی فریاد داد: هی ، بایست كه اكنون نوبت توست!
صاحب خر همچنان كه میدوید فریاد زد: من شكایتی ندارم.
میروم مردانی بیاورم كه شهادت دهند خر من ، از کره گی دُم نداشت!!
@Secrets_Box
برای كمک كردن دُم خر را گرفت و زور زد!
دُم خر از جای كنده شد.
فریاد از صاحب خر برخاست كه ، تاوان بده!
مرد برای فرار به كوچهای دوید ولی بن بست بود.
خود را در خانهای انداخت.
زنی آنجا كنار حوض خانه نشسته بود و چیزی میشست و حامله بود.
از آن فریاد و صدای بلند ترسید و بچه اش سِقط شد.
صاحب خانه نیز با صاحب خر همراه شد.
مرد گریزان بر روی بام خانه دوید. راهی نیافت ، از بام به كوچهای فرود آمد كه در آن طبیبی خانه داشت. جوانی پدر بیمارش را در انتظار نوبت در سایۀ دیوار خوابانده بود.
مرد بر آن پیرمرد بیمار افتاد ، چنان كه بیمار در جا مُرد.
فرزند جوان به همراه صاحب خانه و صاحب خر به دنبال مرد افتاد!
مرد، به هنگام فرار ، در سر كوچه ای با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و او را به زمین انداخت. تکه چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد.
او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!
مرد گریزان ، به ستوه از این همه ، خود را به خانۀ قاضی رساند كه پناهم ده و قاضی در آن ساعت با زن شاكی خلوت كرده بود.
چون رازش را دانست ، چارۀ رسوایی را در طرفداری از او یافت و وقتی از حال و حكایت او آگاه شد ، مدعیان را به داخل خواند.
نخست از یهودی پرسید.
یهودی گفت: این مسلمان یک چشم مرا نابینا كرده است.
قصاص طلب میكنم.
قاضی گفت: دیه مسلمان بر یهودی نصف بیشتر نیست.
باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یک چشم گرفت! وقتی یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید ، به پنجاه دینار جریمه محكوم شد!
جوان پدر مرده را پیش خواند.
گفت: این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد و هلاكش كرده است.
به طلب قصاص او آمدهام.
قاضی گفت: پدرت بیمار بوده است ، و ارزش زندگی بیمار نصف ارزش شخص سالم است.
حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر همان دیوار بخوابانیم و تو بر او فرود آیی ، طوری كه یك نیمه ی جانش را بگیری!
جوان صلاح دید که گذشت کند ، اما به سی دینار جریمه ، بخاطر شكایت بیمورد محكوم شد!
نوبت به شوهر آن زن رسید كه از وحشت سقط کرده بود ، گفت: قصاص شرعی هنگامی جایز است كه راه جبران مافات بسته باشد.
حال میتوان آن زن را به حلال در عقد ازدواج این مرد درآورد تا كودک از دست رفته را جبران كند.
برای طلاق آماده باش!
شوهرش فریاد میزد و با قاضی جدال میكرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به طرف در دوید.
قاضی فریاد داد: هی ، بایست كه اكنون نوبت توست!
صاحب خر همچنان كه میدوید فریاد زد: من شكایتی ندارم.
میروم مردانی بیاورم كه شهادت دهند خر من ، از کره گی دُم نداشت!!
@Secrets_Box