شیطان به كشيش گفت:
دشمنیِ من با بشریت ، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست ای كشیش !
تو به میكائیل آفرین می گویی ، در حالی كه او برایت هیچ فایده ای نداشته است ؛ و مرا دشنام می دهی ، حال آنكه من مایهٔ راحتی و آسایش ات بوده و هستم .
مگر نه این كه وجود من ، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه كسب و كار توست ؟
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد ، چه شغلی را بر عهدهٔ تو خواهند نهاد؟ تو كه پدر روحانی هستی ، چطور نمی دانی كه تنها وجود شیطان می تواند سیم و زر را از جیب مؤمنان ، به جیب های واعظان و سخنوران سرازیر می كند ؟
تو كه عالمی دانا هستی ، چطور نمی دانی كه با نابود شدن علت ، معلول نیز از بین می رود؟ چطور راضی می شوی كه من بمیرم و تو ، جایگاه خود را از دست بدهی و نان زن و بچه ات را آجر كنی ؟!!
✍🏻جبران خلیل جبران
@Secrets_Box
دشمنیِ من با بشریت ، از دشمنی تو با جان خویش بیشتر نیست ای كشیش !
تو به میكائیل آفرین می گویی ، در حالی كه او برایت هیچ فایده ای نداشته است ؛ و مرا دشنام می دهی ، حال آنكه من مایهٔ راحتی و آسایش ات بوده و هستم .
مگر نه این كه وجود من ، موجب رونق بازار تو و نامم سرمایه كسب و كار توست ؟
اگر شیطان بمیرد و مبارزه با او منتفی گردد ، چه شغلی را بر عهدهٔ تو خواهند نهاد؟ تو كه پدر روحانی هستی ، چطور نمی دانی كه تنها وجود شیطان می تواند سیم و زر را از جیب مؤمنان ، به جیب های واعظان و سخنوران سرازیر می كند ؟
تو كه عالمی دانا هستی ، چطور نمی دانی كه با نابود شدن علت ، معلول نیز از بین می رود؟ چطور راضی می شوی كه من بمیرم و تو ، جایگاه خود را از دست بدهی و نان زن و بچه ات را آجر كنی ؟!!
✍🏻جبران خلیل جبران
@Secrets_Box
خيلی زيباست حتما بخونيد ... 👇
کلاس اولی که بودم یک روز با یکی از بچه های کلاسمان دوست شدم ، کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم .
روز بعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود ، یک هواپیمای آبی و قرمزِ پلاستیکی ...
آن روز حالم خوب بود و کلی ذوق داشتم که آن را به خانه ببرم و با آن بازی کنم .
به خانه که رسیدم ، از کیفم بیرونش آوردم و با افتخار ، به همه نشانش دادم ، آنقدر این هدیه برایم جذاب و خواستنی بود که مدام نگران بودم خراب شود و از ترسِ خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد .
فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو ، سرش را پایین انداخت و گفت "مادرم گفته هواپیما را بیاور ، لطفا هدیه ام را پس بده"
یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود، من حتی با آن بازی هم نکرده بودم! ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را که پس نمی گیرند!
فردا هواپیما را به او برگرداندم اما وقتی دیدم آن را برد و به دوستِ جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید .
همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند، که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد .
از آن روز ، تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم ، از کسی چیزی نخواستم و اجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد. من شادی هایم را منوط به بودنِ آدم ها نکردم ؛ چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم ؛ دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان ، بهانه و دروغ به هم ببافند .
اجازه نمیدهم آدم های بلاتکلیف ، واردِ زندگی ام شوند ، چون می دانم دلخوش به بودنشان که شدم ، می روند .
آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند ، کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند ، می روم .
من دلخوشی هایم را روی مدارِ خودباوری ام تنظیم کرده ام و با خودم عهد کرده ام چیزهایی را که می خواهم ، خودم به دست بیاورم ، حتی اگر بهای رسیدن به آنها سنگین باشد !
به سالهای کودکی تان برگردید، اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد .
شما حواستان نیست که همان اتفاقاتِ مهمِ دیروز ، چقدر رویِ مسیر و شخصیتِ امروزتان تاثیر داشته .
هیچ خاطره ای بی حکمت نیست !
کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید .
نرگس صرافیان طوفان
@Secrets_Box
کلاس اولی که بودم یک روز با یکی از بچه های کلاسمان دوست شدم ، کلی باهم توی حیاط مدرسه بازی کردیم .
روز بعدش از خانه شان برایم هدیه آورده بود ، یک هواپیمای آبی و قرمزِ پلاستیکی ...
آن روز حالم خوب بود و کلی ذوق داشتم که آن را به خانه ببرم و با آن بازی کنم .
به خانه که رسیدم ، از کیفم بیرونش آوردم و با افتخار ، به همه نشانش دادم ، آنقدر این هدیه برایم جذاب و خواستنی بود که مدام نگران بودم خراب شود و از ترسِ خراب شدنش آن را به مادرم دادم تا بالای طاقچه بگذارد و خیالم راحت باشد .
فردایش که به مدرسه رفتم دوستم آمد جلو ، سرش را پایین انداخت و گفت "مادرم گفته هواپیما را بیاور ، لطفا هدیه ام را پس بده"
یادم نمی رود که چقدر بغضم گرفته بود، من حتی با آن بازی هم نکرده بودم! ولی سنم به این حرف ها قد نمی داد که بگویم هدیه را که پس نمی گیرند!
فردا هواپیما را به او برگرداندم اما وقتی دیدم آن را برد و به دوستِ جدیدش هدیه داد بغضی که از روز قبل نگه داشته بودم ترکید .
همان روز فهمیدم که آدم ها زود عوض می شوند، که نمی شود روی آدم ها و حرف هایشان حساب کرد .
از آن روز ، تا جایی که می شد از کسی هدیه ای نپذیرفتم ، از کسی چیزی نخواستم و اجازه ندادم که کسی دلخوشی ام را بسازد. من شادی هایم را منوط به بودنِ آدم ها نکردم ؛ چون دوست نداشتم وابسته و دلخوش که شدم ؛ دلخوشی ام را از من بگیرند یا برای معذوریت ها و رفتنشان ، بهانه و دروغ به هم ببافند .
اجازه نمیدهم آدم های بلاتکلیف ، واردِ زندگی ام شوند ، چون می دانم دلخوش به بودنشان که شدم ، می روند .
آدم ها را قبل از اینکه دروغ بگویند ، کنار می گذارم و قبل از اینکه بروند ، می روم .
من دلخوشی هایم را روی مدارِ خودباوری ام تنظیم کرده ام و با خودم عهد کرده ام چیزهایی را که می خواهم ، خودم به دست بیاورم ، حتی اگر بهای رسیدن به آنها سنگین باشد !
به سالهای کودکی تان برگردید، اتفاقاتی که یادتان مانده همه شان درس های بزرگی دارد .
شما حواستان نیست که همان اتفاقاتِ مهمِ دیروز ، چقدر رویِ مسیر و شخصیتِ امروزتان تاثیر داشته .
هیچ خاطره ای بی حکمت نیست !
کمی عمیق تر خاطراتتان را مرور کنید .
نرگس صرافیان طوفان
@Secrets_Box
یونانیان باستان ثروتمند، بردگان خود را براى نشستن بر روی توالت های عمومی (ساخته شده از سنگ مرمر) برای گرم کردن سنگها پيش از ورود خود به آنجا مىفرستادند !
امان از پولداری :)
@Secrets_Box
امان از پولداری :)
@Secrets_Box
قدیم ها که گرانفروشی و احتکار مُد نبود و یک لقمۀ حلال به هزاران سفرۀ حرام میارزید ؛ کاسبها وقتی قیمت کالایی ارزان میشد چراغ مغازههایشان را روشن میکردند به اين معنى مردم بشتابید که ارزان شد ...
@Secrets_Box
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای اولین بار
ویدیوئی تاریخی و رنگى از " کنفرانس تهران " در محوطه سفارت شوروی در تهران (باغ اتابک) با حضور چرچیل ، استالین و روزولت
آذر ۱۳۲۲ ، نوامبر ۱۹۴۳
جالبه حتما ببینید ...
@Secrets_Box
ویدیوئی تاریخی و رنگى از " کنفرانس تهران " در محوطه سفارت شوروی در تهران (باغ اتابک) با حضور چرچیل ، استالین و روزولت
آذر ۱۳۲۲ ، نوامبر ۱۹۴۳
جالبه حتما ببینید ...
@Secrets_Box
" یکی از راه های مهار ایرانیها ، مشغول کردن آنها با فقر است ..."
از یادداشتهای "هربرت چیک"، معاون کنسول بریتانیا در بوشهر در سال های جنگ جهانی اول
تصویر کودک قحطی زده همدانی در روزگار قحطی سال های جنگ جهانی اول .
@Secrets_Box
از یادداشتهای "هربرت چیک"، معاون کنسول بریتانیا در بوشهر در سال های جنگ جهانی اول
تصویر کودک قحطی زده همدانی در روزگار قحطی سال های جنگ جهانی اول .
@Secrets_Box
- پول خوشبختی نمیاره ...
+ معلومه که میاره؛
این یه دروغه که ما به افراد فقیر میگیم تا اونا رو از شورش کردن دور نگه داریم !!
@Secrets_Box
+ معلومه که میاره؛
این یه دروغه که ما به افراد فقیر میگیم تا اونا رو از شورش کردن دور نگه داریم !!
@Secrets_Box
تو انسان باش
نمیخواهد مسلمان باشی!
با خدایت هر روز حرف بزن
شکرگزارش باش با زبان خودت
خدا میفهمد حرفهایت را
نترس خدا بد نیست !
حق کسی را نخور
دلی را نشکن
غمگینی را شاد کن
مریض را مداوا کن
تو به اندازه ی توانت خوب باش
وخوبی کن! بخدا خدا همینجاست
در دل تو در افکارت!
نه در دینت
نه در مذهبت و نه در نمازت ...
@Secrets_Box
نمیخواهد مسلمان باشی!
با خدایت هر روز حرف بزن
شکرگزارش باش با زبان خودت
خدا میفهمد حرفهایت را
نترس خدا بد نیست !
حق کسی را نخور
دلی را نشکن
غمگینی را شاد کن
مریض را مداوا کن
تو به اندازه ی توانت خوب باش
وخوبی کن! بخدا خدا همینجاست
در دل تو در افکارت!
نه در دینت
نه در مذهبت و نه در نمازت ...
@Secrets_Box
بعد از دستگیری میرزا رضا کرمانی و هنگام بازجویى از او پرسیدند چرا حضرت ناصرالدین شاه را کشتی؟
او پاسخ داد: سراسر مملکت را فساد و فقر گرفته و همه تقصیر از او بود، چرا که سر رشتهی همه چیز در مملکت به او ختم میشد. گفتند این ربطی به والا حضرت ندارد و اطرافیان او مقصرند، او از خیلی امور ناراست بی اطلاع بود.
ميرزا گفت: اگر اطلاع داشت که حقش بود و اگر بیاطلاع بود، وای به حال مملکتی که شاهش از این همه ناراستی و فقر و فساد بى اطلاع باشد همان به كه بميرد.
@Secrets_Box
او پاسخ داد: سراسر مملکت را فساد و فقر گرفته و همه تقصیر از او بود، چرا که سر رشتهی همه چیز در مملکت به او ختم میشد. گفتند این ربطی به والا حضرت ندارد و اطرافیان او مقصرند، او از خیلی امور ناراست بی اطلاع بود.
ميرزا گفت: اگر اطلاع داشت که حقش بود و اگر بیاطلاع بود، وای به حال مملکتی که شاهش از این همه ناراستی و فقر و فساد بى اطلاع باشد همان به كه بميرد.
@Secrets_Box
در روزگاران پیشین، شغلی بنام خوشه چینی وجود داشت. آنها که دست شان تنگ بود و خرمن و مزرعه ای نداشتند، پشت سر دِروگر ها راه میرفتند و خوشه های جامانده را از زمین بر میداشتند و گاها صاحب مزرعه به دروگران دستور میداد که شلخته درو کنند تا چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاید .
حافظ نيز در شعرى چنين میفرماید:
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
دستفروشان «خوشه چین» های روزگار ما هستند، آنهايى که در این اوضاع اقتصادی آشفته چشم دارند به اینکه از جیب ما «اسکناسی» بیرون بیاید و چیزی از بساط مختصرشان بخریم .
گاهی لازم است شلخته درو کنیم و شلخته خرج کنیم ...
@Secrets_Box
حافظ نيز در شعرى چنين میفرماید:
ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی
دستفروشان «خوشه چین» های روزگار ما هستند، آنهايى که در این اوضاع اقتصادی آشفته چشم دارند به اینکه از جیب ما «اسکناسی» بیرون بیاید و چیزی از بساط مختصرشان بخریم .
گاهی لازم است شلخته درو کنیم و شلخته خرج کنیم ...
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاهی به قدیمی ترین کاریکاتور ایران که حدود 116 سال پیش ، در روزنامه ادب چاپ شد
حتما نگاه کنید تا ببینید مفهوم عقب بودن ایران در 116 سال پیش نسبت به اروپا چه بوده و هست !
@Secrets_Box
حتما نگاه کنید تا ببینید مفهوم عقب بودن ایران در 116 سال پیش نسبت به اروپا چه بوده و هست !
@Secrets_Box
اصطلاح نادرستی میان مردم رواج دارد که میگویند سگ «پارس» میکند. در حالی که این واژه اشتباهست و سگ «پاس» میکند. سگها از قدیم نگهبانان خانه و اموال مردم بودهاند و پاس کردن سگ هیچ اشاره ای به نوع صدای سگ ندارد بلکه به معنای پاسبانی و نگهداری بوده است. به مرور این اصطلاح "سگ پارس میکند" رایج گشته است!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
صف مرگ ...
خنده کودکان کُرد در صف زنده به گور شدن توسط رژیم بعثی عراق ( عملیات مروارید ، همکاری مجاهدین منحوس و ارتش بعث عراق )
تلخ ترین عکس تاریخ ...
@Secrets_Box
خنده کودکان کُرد در صف زنده به گور شدن توسط رژیم بعثی عراق ( عملیات مروارید ، همکاری مجاهدین منحوس و ارتش بعث عراق )
تلخ ترین عکس تاریخ ...
@Secrets_Box
چهارراه زند شيراز و پليسهاىِ زن راهنمايى و رانندگى كه سر چهارراه وايسادن ... !
سال ۱۳۴۷
@Secrets_Box
سال ۱۳۴۷
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ژن خوب یعنی نوه استاد ایرج خواجه امیری کنار خودش در حال تمرین آواز باشه و صداش آدمو مست و مدهوش کنه ... ❣
@Secrets_Box
@Secrets_Box