"سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: " آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش ..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم ؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند ، مینویسد:
" آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"
سینوهه پزشک فرعون
میکا والتاری | جلد دوم - ص 132
@Secrets_Box
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: " آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش ..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم ؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند ، مینویسد:
" آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"
سینوهه پزشک فرعون
میکا والتاری | جلد دوم - ص 132
@Secrets_Box
کارتون / وقتی ساقیها و قاچاقچیان شیشه توانایی کنترل قیمتهای صنف خود را دارند ولی برخی مسئولان کشور نه!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
نماد چشم زخم که برای جلوگیری از چشم خوردن بکار میرود ، از پر طاووس گرفته شده!
قدیم باور داشتند که این فرم در انتهای پرطاووس ، جلوی چشم خوردن طاووس رو میگیره و نماد خوشبختی است .
@Secrets_Box
قدیم باور داشتند که این فرم در انتهای پرطاووس ، جلوی چشم خوردن طاووس رو میگیره و نماد خوشبختی است .
@Secrets_Box
هر "پرهیزکاری" گذشته ای دارد و هر "گناه کاری" آینده ای ؛ پس قضاوت نکن.
میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم ، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند ، در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم .
محتاط باشیم ، در "سرزنش "
و "قضاوت کردن" دیگران وقتی ؛
نه از "دیروز او" خبر داریم ،
نه از "فردای خودمان" ... !
📚قسمت جالبی از متن کتاب "شیاطین"
👤داستايوفسكى
@Secrets_Box
میدانم اگر قضاوت نادرستی در مورد کسی بکنم ، دنیا تمام تلاشش را میکند تا مرا در شرایط او قرار دهد تا به من ثابت کند ، در تاریکی همه ی ما شبیه یکدیگریم .
محتاط باشیم ، در "سرزنش "
و "قضاوت کردن" دیگران وقتی ؛
نه از "دیروز او" خبر داریم ،
نه از "فردای خودمان" ... !
📚قسمت جالبی از متن کتاب "شیاطین"
👤داستايوفسكى
@Secrets_Box
بهلول را گفتند که فلانی هنگام تلاوت قرآن چنان از خود بیخود میشود که نقش بر زمین شده و غش میکند.
بهلول گفت:
او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است ...
@Secrets_Box
بهلول گفت:
او را بر سر دیوار بگذارید تا تلاوت کند، اگر غش کرد در عمل خود صالح است ...
@Secrets_Box
کاش آدم هزاران متر زیر خط فقر باشد ولی حتی یک میلیمتر زیر خط فَهم نباشد ... !
چارلی چاپلین
@Secrets_Box
چارلی چاپلین
@Secrets_Box
فراعنه نمیتوانند برده رﺍ به وجود آورند، زیرا برده ها هم تعدادشاﻥ زیاد است هم قدرتشان، ﺩر نتیجه این خود برده ها هستند که فرعون ها رﺍ میسازند !
👤مارتین لوترکینگ
@Secrets_Box
👤مارتین لوترکینگ
@Secrets_Box
🔥"پدرسوخته" و "پدرت رو درميارم" از كجا آمده؟
با روى كار آمدن سلسله صفوى؛ شاه اسماعيل مذهب شيعه را بعنوان مذهب رسمى ايران اعلام كرد و به كشتار و قلع و قمع اهل سنت پرداخت و جمعيت كثيرى را با زور شمشير شيعه نمود تا جايى كه اهل سنت همگى به مرزهاى ايران گريختند. ادوارد براون محقق و شرق شناس انگلیسی در کتاب «تاریخ ادبیات ایران از عهد صفویه تا زمان حاضر » (ص ۶۵) درباره وی می نویسد: « گمان ندارم که از عهد نرون تا کنون چنین ظالمی به وجود آمده باشد».
یکی از تنبیه های شاه اسماعیل آن بود که دستور می داد پدر مخالفان سنی خود را اگر مرده بود (به جرم ستمی که بر شیعیان روا داشته است) از گور درآورده و در مقابل او آتش بزنند و سپس محکوم «پدر سوخته » را به طرز فجیعی می کشت.
از آن تاریخ عبارات «پدرت را در می آورم» (یعنی پدرت را از گور در می آورم و می سوزانم) و «پدر سوخته» (یعنی مجرم و بد سابقه ای که پدرش را از گور در آورده و سوزانده اند) در مقام تهدید و دشنام به عنوان اصطلاح بر زبان مردم جاری شده است.
در کتاب “سیاست و اقتصاد عصر صفوی” نوشته دکتر باستانی پاریزی بدين موضوع اشاره شده است.
@Secrets_Box
با روى كار آمدن سلسله صفوى؛ شاه اسماعيل مذهب شيعه را بعنوان مذهب رسمى ايران اعلام كرد و به كشتار و قلع و قمع اهل سنت پرداخت و جمعيت كثيرى را با زور شمشير شيعه نمود تا جايى كه اهل سنت همگى به مرزهاى ايران گريختند. ادوارد براون محقق و شرق شناس انگلیسی در کتاب «تاریخ ادبیات ایران از عهد صفویه تا زمان حاضر » (ص ۶۵) درباره وی می نویسد: « گمان ندارم که از عهد نرون تا کنون چنین ظالمی به وجود آمده باشد».
یکی از تنبیه های شاه اسماعیل آن بود که دستور می داد پدر مخالفان سنی خود را اگر مرده بود (به جرم ستمی که بر شیعیان روا داشته است) از گور درآورده و در مقابل او آتش بزنند و سپس محکوم «پدر سوخته » را به طرز فجیعی می کشت.
از آن تاریخ عبارات «پدرت را در می آورم» (یعنی پدرت را از گور در می آورم و می سوزانم) و «پدر سوخته» (یعنی مجرم و بد سابقه ای که پدرش را از گور در آورده و سوزانده اند) در مقام تهدید و دشنام به عنوان اصطلاح بر زبان مردم جاری شده است.
در کتاب “سیاست و اقتصاد عصر صفوی” نوشته دکتر باستانی پاریزی بدين موضوع اشاره شده است.
@Secrets_Box
۳۳ درصد مردهای دهه شصتی هنوز ازدواج نکردهاند ...!
حالا جالب اینکه بر اساس همین آمار تنها ۱۹ درصد دخترای دهه شصتی مجردن ! پسراى دهه شصتى حتى توى ازدواج هم كم شانس بودن ...
حالا نكته جالب تر اينكه طبق آمار تعداد دخترهاى متولد دهه شصت از پسرها خیلی بيشتر بودن. يعنى اين بنده هاى خدا با اينكه دخترهاى زمان خودشون ازشون بيشتر هم بودن ولى باز موفق به ازدواج نشدن ... !
بنظرتون چرا ... ؟!
@Secrets_Box
حالا جالب اینکه بر اساس همین آمار تنها ۱۹ درصد دخترای دهه شصتی مجردن ! پسراى دهه شصتى حتى توى ازدواج هم كم شانس بودن ...
حالا نكته جالب تر اينكه طبق آمار تعداد دخترهاى متولد دهه شصت از پسرها خیلی بيشتر بودن. يعنى اين بنده هاى خدا با اينكه دخترهاى زمان خودشون ازشون بيشتر هم بودن ولى باز موفق به ازدواج نشدن ... !
بنظرتون چرا ... ؟!
@Secrets_Box
حكايتى آشنا از سوء استفاده از عقايد !
در دهه 1800 یک آتئیست به نام جورج هول با یک مسیحی بر سر اینکه زمانی غول ها به زمین پا گذاشته اند یا نه بحثی کرد ؛
جورج با توجه به اینکه مردم هرآنچه در انجیل آمده باشد را باور ميکنند [ همچون وجود انسان هاى غولپيكر ] یک مجسمه از يك غول که انگار سنگ شده است ، ساخت و در شهر کاردیفِ بریتانیا آن را دفن کرد!
او یک سال صبر کرد و از مردم خواست بیایند و حفاریِ آدم غول پیکرِ کاردیف را ببینند و مردم نيز باور كردند كه آن پيكر يك غول است كه سنگ شده !
تا زمانی که مشخص شد آن مجسمه جعلی بوده ؛ او معادل ۴۳۰ هزار دلارِ امروز از به نمايش درآوردن آن پول درآورد ...!
@Secrets_Box
در دهه 1800 یک آتئیست به نام جورج هول با یک مسیحی بر سر اینکه زمانی غول ها به زمین پا گذاشته اند یا نه بحثی کرد ؛
جورج با توجه به اینکه مردم هرآنچه در انجیل آمده باشد را باور ميکنند [ همچون وجود انسان هاى غولپيكر ] یک مجسمه از يك غول که انگار سنگ شده است ، ساخت و در شهر کاردیفِ بریتانیا آن را دفن کرد!
او یک سال صبر کرد و از مردم خواست بیایند و حفاریِ آدم غول پیکرِ کاردیف را ببینند و مردم نيز باور كردند كه آن پيكر يك غول است كه سنگ شده !
تا زمانی که مشخص شد آن مجسمه جعلی بوده ؛ او معادل ۴۳۰ هزار دلارِ امروز از به نمايش درآوردن آن پول درآورد ...!
@Secrets_Box
روزی پادشاهی خزانه را خالی دید ، پس به وزیر زیرک خود دستور داد طرحی برای بودجه سال بعد ارائه کند.
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
مالیات دو برابر شود.
نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند ...!
@Secrets_Box
وزیر پس از مشورت با اصحاب اقتصاد، برای جبران کسری بودجه طرحی ارائه کرد که شامل سه بند بود:
مالیات دو برابر شود.
نیمی از گاو و گوسفندها به نفع دولت مصادره شود.
کسی حق ندارد آروغ بزند!
پادشاه طرح را که دید، با پوزخندی به وزیر گفت بند اول و دوم قبول، اما سومی یعنی چی؟ چرا مردم نباید آروغ بزنند؟
وزیر زیرک گفت قسمت سوم ضمانت اجرای دو قسمت قبل است. او ادامه داد بند سومی برای تخلیه انرژی اعتراضی مردم است و ما با استفاده از جارچیها آروغ نزدن را به مهمترین مسئله مردم تبدیل میکنیم. مردم هم به جای پرداختن به بندهای اول و دوم، به قسمت سوم خواهند پرداخت.
در نهایت، پس از بالا گرفتن اعتراضات، به نشانه احترام به خواست مردم، با دستور ملوکانه شما بند سوم را لغو میکنیم و مردم هم خوشحال به خانه میروند و درد اجرای دو بند قبلی را تحمل میکنند ...!
@Secrets_Box
عکسی کمتر دیده شده از مسابقه فوتبال در ورزشگاه امجدیه ...
سال های پیش از انقلاب ؛ زنان در کنار مردان , از چادر تا کت و دامن ...
@Secrets_Box
سال های پیش از انقلاب ؛ زنان در کنار مردان , از چادر تا کت و دامن ...
@Secrets_Box
حرف اضافه نزنیم !!
خيلی وقت ها ديگران می توانند خوب و صميمی زندگی کنند اگر ما حرف اضافه نزنيم ...!
سه سال از زندگي زوج جوان ميگذرد عمه ميگويد:
چطور قابلمه هايت اينقدر زود خش برداشته ؟!
شوهر بعدا زنش را توبيخ می کند که چرا مادرت برایت جهيزيه جنس خوب نخريده ؟! يکی به شوهر می گويد:
چطور اينهمه مدت با اخلاق تند همسرت ساخته ای ؟!
شوهر پس از شنيدن اين سوال زنش را تحمل نمی کند و کارش با او به دعوا و مرافعه می کشد.
به زن می گويند چقدر شوهرت شب ها دير به خانه می آيد؟!
زن پاپيچ شوهر می شود و شکاکانه می پرسد اين وقت شب کجا بودي؟! و اين شکاکيت کاذب همچون پتکی اعصاب و روان خانواده را له می کند.
بياييد اينقدر از هم سوال نپرسيم , حرف اضافه نزنيم , توصيه های شخصی نکنيم
نپرسيم همسرت کو؟
چرا تنها آمده ای؟
اين مانتو را چند سال قبل خريدی؟
شوهرت چقدر حقوق می گيرد؟
دستپخت همسرت خوب است يا نه؟
پدر زنت چند ميليون جهيزيه داد؟
خانه تان چند متر است؟
حرف اضافه ، زندگی ديگران را خراب می کند. پس حواسمان را جمع کنيم که کم ، درست و به موقع حرف بزنيم ...
واقعا خیلی چیزها به ما مربوط نیست.
@Secrets_Box
خيلی وقت ها ديگران می توانند خوب و صميمی زندگی کنند اگر ما حرف اضافه نزنيم ...!
سه سال از زندگي زوج جوان ميگذرد عمه ميگويد:
چطور قابلمه هايت اينقدر زود خش برداشته ؟!
شوهر بعدا زنش را توبيخ می کند که چرا مادرت برایت جهيزيه جنس خوب نخريده ؟! يکی به شوهر می گويد:
چطور اينهمه مدت با اخلاق تند همسرت ساخته ای ؟!
شوهر پس از شنيدن اين سوال زنش را تحمل نمی کند و کارش با او به دعوا و مرافعه می کشد.
به زن می گويند چقدر شوهرت شب ها دير به خانه می آيد؟!
زن پاپيچ شوهر می شود و شکاکانه می پرسد اين وقت شب کجا بودي؟! و اين شکاکيت کاذب همچون پتکی اعصاب و روان خانواده را له می کند.
بياييد اينقدر از هم سوال نپرسيم , حرف اضافه نزنيم , توصيه های شخصی نکنيم
نپرسيم همسرت کو؟
چرا تنها آمده ای؟
اين مانتو را چند سال قبل خريدی؟
شوهرت چقدر حقوق می گيرد؟
دستپخت همسرت خوب است يا نه؟
پدر زنت چند ميليون جهيزيه داد؟
خانه تان چند متر است؟
حرف اضافه ، زندگی ديگران را خراب می کند. پس حواسمان را جمع کنيم که کم ، درست و به موقع حرف بزنيم ...
واقعا خیلی چیزها به ما مربوط نیست.
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قديما اينجورى سر رو اصلاح ميكردن !
در قديم سلمانى ها دكانى نداشتند و علاوه بر اصلاح سر ؛ به كشيدن دندان ، درمان بيماران ، شكستن قلنج و ... را نيز انجام ميدادند !
@Secrets_Box
در قديم سلمانى ها دكانى نداشتند و علاوه بر اصلاح سر ؛ به كشيدن دندان ، درمان بيماران ، شكستن قلنج و ... را نيز انجام ميدادند !
@Secrets_Box
در دنیا هیچ چیز ناراحت کننده تر از نگران استطاعت مالی بودن نیست.
من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است، اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند، اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد، تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد ...
✍🏻سامرست موآم
@Secrets_Box
من از آن هایی که پول را حقیر می شمرند خیلی بدم می آید. این ها یا ریاکارند یا احمق. پول مثل حس ششم می ماند که اگر نباشد آن پنج حس دیگر هیچ سودی ندارند.
این را هم می شنوی که می گویند فقر بهترین انگیزه ی هنرمند است، اینها نیش فقر را هرگز در جان و تن شان حس نکرده اند، اینها نمی دانند که فقر چه بر سر و روزگار آدم می آورد، تو را به ذلت و حقارتی بی پایان می اندازد. بال تو را از جای می کند و روحت را مثل سرطان می خورد ...
✍🏻سامرست موآم
@Secrets_Box
اگر در جامعهاى ، كسانى فقرا را به صبر دعوت كردند ، “ كه ميدان را براى يغماگرى يغماگران باز بگذارد ” و بگویند صبور باش تا خدا در آخرت به تو عوض دهد ، اين سخن ، سخن اسلام نيست
محمدحسين بهشتی
@Secrets_Box
محمدحسين بهشتی
@Secrets_Box
سفر آموزشی دانش آموزان مدرسه رازی تهران به فرانسه و عکس یادگاری در کنار هواپیما ، سال ۱۳۵۲
الان بجاش میبرن راهیانِ نور اونم اگه شانس بیارن اتوبوس چپ نکنه و سالم برسن ...!
@Secrets_Box
الان بجاش میبرن راهیانِ نور اونم اگه شانس بیارن اتوبوس چپ نکنه و سالم برسن ...!
@Secrets_Box
میگویند منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار محکم و با کیفیت است. درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درخت چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر شهريار شنیدنی ست !
گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار !
نه مگر ننگ هر درختی تو ؟
کز شما ساختند چوبه دار !
پس بر آشفت آن درخت دلیر ،
رو به منبر چنین نمود اخطار ؛
گفت: گر منبر تو فایده داشت ،
کار مردم نمی کشید به دار !
@Secrets_Box
اما درخت چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر شهريار شنیدنی ست !
گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار !
نه مگر ننگ هر درختی تو ؟
کز شما ساختند چوبه دار !
پس بر آشفت آن درخت دلیر ،
رو به منبر چنین نمود اخطار ؛
گفت: گر منبر تو فایده داشت ،
کار مردم نمی کشید به دار !
@Secrets_Box
در آن طرف میدان مردم داد میزدن :
" مرگ بر آمریکا "
در این طرف میدان پسرک برای نان داد میزد:
" سیگار وینستون اصل آمریکایی "
@Secrets_Box
" مرگ بر آمریکا "
در این طرف میدان پسرک برای نان داد میزد:
" سیگار وینستون اصل آمریکایی "
@Secrets_Box