دو شیر از باغ وحشی میگریزند و هر کدام راهی را در پیش میگیرند ،
یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه میبرد ، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را میخورد به دام میافتد!
ولی شیر دوم موفق میشود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر میافتد و به باغ وحش بازگردانده میشود حسابی چاق و چله است!؟
شیر نخست که در آتش کنجکاوی میسوخت از او پرسید : کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد :
توی یکی از ادارات دولتی!!
هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را میخوردم و کسی هم متوجه نمیشد ،
پس چطور شد که گیر افتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد : اشتباها آبدارچی را خوردم چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند!
🖊پیتر اوانز
📚توسعه یا چپاول
@Secrets_Box
یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه میبرد ، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را میخورد به دام میافتد!
ولی شیر دوم موفق میشود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر میافتد و به باغ وحش بازگردانده میشود حسابی چاق و چله است!؟
شیر نخست که در آتش کنجکاوی میسوخت از او پرسید : کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد :
توی یکی از ادارات دولتی!!
هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را میخوردم و کسی هم متوجه نمیشد ،
پس چطور شد که گیر افتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد : اشتباها آبدارچی را خوردم چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند!
🖊پیتر اوانز
📚توسعه یا چپاول
@Secrets_Box
پدرم همیشه میگفت:
یادت باشه این مملکت رو قانون اداره نمیکنه ، لذا نباید بذاری کار به جایی بکشه که بخوای از قانون کمک بخوای ؛
پدرم قاضی بود ...!
🖊علی محمد افغانی
📚 بافته های رنج
@Secrets_Box
یادت باشه این مملکت رو قانون اداره نمیکنه ، لذا نباید بذاری کار به جایی بکشه که بخوای از قانون کمک بخوای ؛
پدرم قاضی بود ...!
🖊علی محمد افغانی
📚 بافته های رنج
@Secrets_Box
فردی مسلمان همسایه ای کافر داشت هر روز و هر شب با صدای بلند همسایه کافر رو لعن و نفرین می کرد :
خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر, مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید)
زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد .
مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم ک بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !
روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،دید این همسایه کافر است ک غذا برایش می آورد.
از آن شب ب بعد، مسلمان سر نماز می گفت : خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد. من تازه حکمت تو را فهمیدم ک چرا جانش را نگرفتی!!!
✦حکایت خیلیاست
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
@Secrets_Box
خدایا ! جان این همسایه کافر من را بگیر, مرگش را نزدیک کن (طوری که مرد کافر می شنید)
زمان گذشت و مسلمان بیمار شد. دیگر نمی توانست غذا درست کند ولی در کمال تعجب غذایش سر موقع در خانه اش ظاهر می شد .
مسلمان سر نماز می گفت خدایا ممنونم ک بنده ات را فراموش نکردی و غذای مرا در خانه ام ظاهر می کنی و لعنت بر آن کافر خدا نشناس ... !
روزی از روزها که خواست برود غذا را بر دارد ،دید این همسایه کافر است ک غذا برایش می آورد.
از آن شب ب بعد، مسلمان سر نماز می گفت : خدایا ممنونم که این مرتیکه شیطان رو وسیله کردی که برای من غذا بیاورد. من تازه حکمت تو را فهمیدم ک چرا جانش را نگرفتی!!!
✦حکایت خیلیاست
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خودپرستی
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سفر "احمد شاه قاجار" هفتمین و آخرین شاه دودمان قاجار ، به انگلیس در سال ۱۲۹۸ هجرى شمسى ...
واقعا ببينيد شاه مملكت كى بوده ...!
✦موزیک: تصنیف شاه من از قمرالملوک وزیری
@Secrets_Box
واقعا ببينيد شاه مملكت كى بوده ...!
✦موزیک: تصنیف شاه من از قمرالملوک وزیری
@Secrets_Box
پادشاهی دید که خدمتکاری بسیار شاد است ، از او علت شاد بودنش را پرسید. خدمتکار گفت: قربان همسر و فرزندی دارم و غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن و بدین سبب من راضی و شادم.
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است، پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟ وزیر گفت : قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید ، و چنین هم شد.
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد ، ۹۹ سکه ؟ و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت : قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گروه کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
@Secrets_Box
پادشاه موضوع را به وزیر گفت . وزیر هم گفت: قربان چون او عضو گروه ۹۹ نیست بدان جهت شاد است، پادشاه پرسید گروه ۹۹ دیگر چیست؟ وزیر گفت : قربان یک کیسه برنج را با ۹۹ سکه طلا جلو خانه وی قرار دهید ، و چنین هم شد.
خدمتکار وقتی به خانه برگشت با دیدن کیسه و سکه ها بسیار شاد شد و شروع به شمردن کرد ، ۹۹ سکه ؟ و بارها شمرد و تعجب کرد که چرا ۱۰۰ تا نیست، همه جا را زیر و رو کرد ولی اثری از یک سکه نبود.
او ناراحت شد و تصمیم گرفت از فردا بیشتر کار کند تا یک سکه طلای دیگر پس انداز کند ، او از صبح تا شب سخت کار میکرد، و دیگر خوشحال نبود. وزیر هم که با پادشاه او را زیر نظر داشت گفت : قربان او اکنون عضو گروه ۹۹ است و اعضای این گروه کسانیند که زیاد دارند اما شاد و راضی نیستند.
خوشبختی در سه جمله است:
تجربه از دیروز ،
استفاده از امروز،
امید به فردا.
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی را تباه میکنیم:
حسرت دیروز ،
اتلاف امروز
ترس از فردا
@Secrets_Box
داشتن دوست خوب
غم رو از بين نمیبره!
اما كمك مىكنه محكم سرپا باشيم
درست مثل چتر خوب كه
بارون رو متوقف نمیکنه
اما به ما كمك میكنه راحت
زير بارون قدم بزنيم
🖊ويكتور هوگو
@Secrets_Box
غم رو از بين نمیبره!
اما كمك مىكنه محكم سرپا باشيم
درست مثل چتر خوب كه
بارون رو متوقف نمیکنه
اما به ما كمك میكنه راحت
زير بارون قدم بزنيم
🖊ويكتور هوگو
@Secrets_Box
در سال ۱۹۷۰ به پیشنهاد محمدرضا شاه كه سهام دار ۲۰ درصدی كمپانى بنز بود، نوعی خودرو نظامی چند منظوره طراحی شد. اين خودرو به حالتي جعبه مانند، اسپرت، قدرتمند و با حداکثر امنیت ساخته شد .
خود ایران که پیشنهاد دهنده چنین طرحی بود به واسطه انقلاب ۵۷ نصیب چندانی از آن نبرد ، ولی در حال حاضر نیروهای مسلح ۶۳ کشور از جمله آلمان، کانادا و آمریکا از این خودرو استفاده میکنند ...!
@Secrets_Box
خود ایران که پیشنهاد دهنده چنین طرحی بود به واسطه انقلاب ۵۷ نصیب چندانی از آن نبرد ، ولی در حال حاضر نیروهای مسلح ۶۳ کشور از جمله آلمان، کانادا و آمریکا از این خودرو استفاده میکنند ...!
@Secrets_Box
در نامه فوق امیرکبیر پسر ناصرالدین شاه را به جرم رشوه از حکومت قم عزل کرده و به شاه مینویسد ؛
فرستادم او را به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمیشود
@Secrets_Box
فرستادم او را به تهران بياورند تا اعليحضرت بدانند اداره امور مملکت با توصیه عمه و خاله نمیشود
@Secrets_Box
جعبه اسرار
سفر "احمد شاه قاجار" هفتمین و آخرین شاه دودمان قاجار ، به انگلیس در سال ۱۲۹۸ هجرى شمسى ... واقعا ببينيد شاه مملكت كى بوده ...! ✦موزیک: تصنیف شاه من از قمرالملوک وزیری @Secrets_Box
این کوچولوی ملوس که میبینید احمدشاه قاجاره که در دوران حكومتش شیخ فضل الله و میرزا کوچک خان کشته شدند، ایران اشغال شد، قرارداد ۱۹۱۹ امضا شد و حرم رضوى به توپ بسته شد ...!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
خودروی بوگاتی محمد رضا شاه که سال ۱۳۱۸ از طرف دولت فرانسه به او هدیه داده شد! از ۴ دستگاه موجود، این تنها نمونه سالم و حاضر بوده که هم اکنون در اختیار يك کلکسیونر آمریکایی است.
@Secrets_Box
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمایش عبور شمشیر از بدن در حضور تماشاچیان بدون درد و خونریزی! سال ۱۹۴۵
مرين داجو هلندی به دلیل سوراخ کردن بدنش بدون جراحت به شهرت رسید تا جایی که شگفتی جامعه پزشکی را در پی داشت.
@Secrets_Box
مرين داجو هلندی به دلیل سوراخ کردن بدنش بدون جراحت به شهرت رسید تا جایی که شگفتی جامعه پزشکی را در پی داشت.
@Secrets_Box
اسب سواری ، مرد فلجی را سر راه خود دید ڪه عصا بدست پیاده میرود ،
مرد سوار دلش به حال او سوخت ، از اسب پیاده شد او را از جا بلند ڪرد و بر روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند!
مرد افلیج ڪه اڪنون خود را سوار بر اسب میدید دهنه ی اسب را ڪشید و گفت:
اسب را بردم ... و با اسب گریخت!
پیش از آنڪه دور شود صاحب اسب داد زد:
" تو تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش ڪن ببین چه می گویم"
مرد افلیج اسب را نگه داشت
مرد سوار گفت: هرگز به هیچ ڪس نگو چگونه اسب را به دست آوردی! می ترسم ڪه دیگر "هیچ سواری" به پیاده ای رحم نڪند
✦كليله و دمنه
حڪایت ، حڪایت روزگار ماست!!
به قدرتمندان و ثروت اندوزان و ڪاخ نشینان بگویید: شما ڪه با جلب اعتماد مستمندان و بیچارگان و ستمدیدگان ؛ اسب قدرت بدستتان افتاده ...
شماها ؛ نه فقط اسب ، ڪه ایمان ،
اعتماد ، اعتقاد و ...
نان سفره مان را بردید ...
فقط به ڪسی نگوئید چگونه سوار اسب قدرت شدید!!!
افسوس... ڪه دیگر نه بر اعتمادها اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتمادی!
@Secrets_Box
مرد سوار دلش به حال او سوخت ، از اسب پیاده شد او را از جا بلند ڪرد و بر روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند!
مرد افلیج ڪه اڪنون خود را سوار بر اسب میدید دهنه ی اسب را ڪشید و گفت:
اسب را بردم ... و با اسب گریخت!
پیش از آنڪه دور شود صاحب اسب داد زد:
" تو تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش ڪن ببین چه می گویم"
مرد افلیج اسب را نگه داشت
مرد سوار گفت: هرگز به هیچ ڪس نگو چگونه اسب را به دست آوردی! می ترسم ڪه دیگر "هیچ سواری" به پیاده ای رحم نڪند
✦كليله و دمنه
حڪایت ، حڪایت روزگار ماست!!
به قدرتمندان و ثروت اندوزان و ڪاخ نشینان بگویید: شما ڪه با جلب اعتماد مستمندان و بیچارگان و ستمدیدگان ؛ اسب قدرت بدستتان افتاده ...
شماها ؛ نه فقط اسب ، ڪه ایمان ،
اعتماد ، اعتقاد و ...
نان سفره مان را بردید ...
فقط به ڪسی نگوئید چگونه سوار اسب قدرت شدید!!!
افسوس... ڪه دیگر نه بر اعتمادها اعتقادیست و نه بر اعتقادها اعتمادی!
@Secrets_Box
از #امیر_کبیر پرسیدند در مدت زمان محدود چگونه این مملکت را از دزد پاک کردی؟
گفت: من خود دزدی نمی کردم و نمیگذاشتم معاونم هم دزدی کند، او نیز از این که من نميگذاشتم دزدی کند نمی گذاشت معاونش دزدی کند و همین طور این روند تا انتها ادامه یافت.
اگر من دزدی میکردم تا آخرین سمت دزدی میکردند و کشور می شد دزدخونه، همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم هیچ دزدی را محکوم نمی کردیم، مردم نیز هر روز گیج تر می شدند ...!
@Secrets_Box
گفت: من خود دزدی نمی کردم و نمیگذاشتم معاونم هم دزدی کند، او نیز از این که من نميگذاشتم دزدی کند نمی گذاشت معاونش دزدی کند و همین طور این روند تا انتها ادامه یافت.
اگر من دزدی میکردم تا آخرین سمت دزدی میکردند و کشور می شد دزدخونه، همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه دزد بودیم هیچ دزدی را محکوم نمی کردیم، مردم نیز هر روز گیج تر می شدند ...!
@Secrets_Box
به قومی مبتلا شده ایم که فکر میکنند،
خدا جز آنها ، کس دیگری را هدایت نکرده است ...!!!
✦ابن سینا
@Secrets_Box
خدا جز آنها ، کس دیگری را هدایت نکرده است ...!!!
✦ابن سینا
@Secrets_Box
در قیامت ، عابدی را دوزخش انداختند
هر چه فریادش، جوابش را نمی پرداختند
داد میزد خوانده ام هفتاد سال، هرشب نماز
پس چه شد اینک ثواب ِآن همه راز و نیاز
یک ندا آمد چرا تهمت زدی همسایه ات
تا شود اینگونه حالت، این جهنم خانه ات
گفت من در طول عمرم گر زدم یک تهمتی
ظلم باشد زان بسوزم، ای خدا کن رحمتی
آن ندا گفتا همانکس که زدی تهمت بر او
طفلکی هفتاد سال، جمع کرده بودش آبرو ....!!!
@Secrets_Box
هر چه فریادش، جوابش را نمی پرداختند
داد میزد خوانده ام هفتاد سال، هرشب نماز
پس چه شد اینک ثواب ِآن همه راز و نیاز
یک ندا آمد چرا تهمت زدی همسایه ات
تا شود اینگونه حالت، این جهنم خانه ات
گفت من در طول عمرم گر زدم یک تهمتی
ظلم باشد زان بسوزم، ای خدا کن رحمتی
آن ندا گفتا همانکس که زدی تهمت بر او
طفلکی هفتاد سال، جمع کرده بودش آبرو ....!!!
@Secrets_Box
تابستان ۱۳۵۴ - مقایسه جالبی بین ساحل شهر آنتالیا (عکس بالا ) در ترکیه و بندر پهلوی (انزلی) ...
امروز صدها هزار ایرانی هر سال برای تعطیلات خود به آنتالیا میروند ...!
@Secrets_Box
امروز صدها هزار ایرانی هر سال برای تعطیلات خود به آنتالیا میروند ...!
@Secrets_Box
ﭼﺮﺍ ﺁﺩﻡ ﻣﺘﻌﺼﺐ مىﺗﺮﺳﺪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺗﺶ ﺷﮏ ﮐﻨﺪ ﻭ راهش ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﺪ ؟!
ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ:
ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ مىﮐﻨﺪ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭل هاﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ اشتباه است ...!
@Secrets_Box
ﺑﺮﺗﺮﺍﻧﺪ ﺭﺍﺳﻞ:
ﭼﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻓﮑﺮ مىﮐﻨﺪ، ﭼﻪ ﺟﻮﺭ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺗﺎﻭل هاﯼ ﮐﻒ ﭘﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﯿﺮﯼ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ اشتباه است ...!
@Secrets_Box
زمانی که رضاشاه دستور داد براى گرفتن شناسنامه همه به شهربانى بروند ، روحانیون فتوا دادند شناسنامه (سجل) حرام است و نیرنگی است برای دانستن نام همسر و دختران شما ...!!
@Secrets_Box
@Secrets_Box
#عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه در آن آب میخورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت میشود و قیمت گرانی بر آن می نهد. لذا گفت:
عمو جان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت چند می خری؟ گفت: یک درهم . رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی! رعیت گفت: قربان من با این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام ؛ کاسه فروشی نیست، #عتيقه است ...
✦ديگران را احمق فرض نكنيم ...!
@Secrets_Box
عمو جان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت چند می خری؟ گفت: یک درهم . رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی! رعیت گفت: قربان من با این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام ؛ کاسه فروشی نیست، #عتيقه است ...
✦ديگران را احمق فرض نكنيم ...!
@Secrets_Box
صبح اولين روزی که کشور سوئد جهت رانندگی را از سمت چپ به سمت راست
تغيير داد "١٩٦٧"
تغییر کردن هیچوقت راحت نیست ، حتی تغییر کوچکترین عادت ها ...!
@Secrets_Box
تغيير داد "١٩٦٧"
تغییر کردن هیچوقت راحت نیست ، حتی تغییر کوچکترین عادت ها ...!
@Secrets_Box
پادشاهی را گفتند؛ شخصی هست که شباهت بسیاری با شما دارد ،
پادشاه دستور داد آن مرد را نزد او بیاورند و سپس با تمسخر از مرد پرسید؛
با این شباهت بسیار ، آیا مادرت در کاخ پدرم کنیز بوده ؟!
مرد جواب داد ؛
خیر جناب پادشاه ، پدرم باغبان کاخ مادرتان بوده ...!
✦عبید زاکانی
@Secrets_Box
پادشاه دستور داد آن مرد را نزد او بیاورند و سپس با تمسخر از مرد پرسید؛
با این شباهت بسیار ، آیا مادرت در کاخ پدرم کنیز بوده ؟!
مرد جواب داد ؛
خیر جناب پادشاه ، پدرم باغبان کاخ مادرتان بوده ...!
✦عبید زاکانی
@Secrets_Box