جعبه اسرار – Telegram
جعبه اسرار
88K subscribers
21.9K photos
10.4K videos
2 files
4.29K links

※ جعبه اسرار می‌کوشد تا بدور از هرگونه فعالیت سیاسی و غیراخلاقی، در راستای نقد اجتماعی با زبان طنز تولید محتوا کند. ※ با احترام، این کانال، مسئولیتی بابت کامنت کاربران ندارد.

ارتباط : 📢 @Secrets_ads
Download Telegram
“هیچ چیز در این مملکت درست نیست و همه چیز باید درست شود. قرنها این مملکت را چه از حیث آداب و رسوم و چه از لحاظ مادیات و معنویات خراب کرده اند. من مسئولیت یک اصلاح را بر روی یک تل خرابه برعهده گرفته ام. هر کارخانه‌ای را میتوان ایجاد کرد، هر موسسه‌ای را می توان راه انداخت اما چه باید کرد با این اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده و نسل به نسل برای آنها به عادت ثانویه تبدیل شده است؟!”

📚 بخشی از سفرنامه خورستان رضاشاه



به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روش درست بیرون آوردن دست‌کش‌ها و دور کردن ماسک از صورت!


@Secrets_Box
آسیابانی پیر در دهی دور افتاده زندگی میکرد. هرکسی گندمی را نزد او برای آرد کردن می‌برد، علاوه بر دستمزد، پیمانه ای از آن را برای خود برمیداشت، مردم ده با اینکه دزدی آشکار وی را میدیدند، چون در آن حوالی آسیاب دیگری نبود چاره‌ای نداشتند و فقط نفرینش میکردند.

پس از چند سال آسیابان مُرد و آسیاب به پسرانش رسید. شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بیاندیشید که به سبب دزدی گندم های مردم از نفرین آنها در عذابم. پسران هریک راهکار ارائه نمود. پسر کوچکتر پیشنهاد داد زین پس با مردم منصفانه رفتار کرده و تنها دستمزد میگیریم

پسر بزرگتر گفت: اگر ما چنین کنیم، مردم چون انصاف ما را ببینند پدر را بیشتر لعن کنند که او بی انصاف بود. "بهتر است هرکسی گندم برای آسیاب آورد دو پیمانه از او برداریم. با این کار مردم به پدر درود میفرستند و میگویند، خدا آسیابان پیر را بیامرزد او با انصاف‌تر از پسرانش بود."

چنین کردند و همان شد که پسر بزرگتر گفته بود. مردم پدر ایشان را دعا کرده و پدر از عذاب نجات یافت و این وصیت گهر بار نسل به نسل میان نوادگان آسیابان منتقل شد و به نسل مسئولین ما رسید!

@Secrets_Box
گفتار رضاشاه درباره آغامحمدخان

رضاه شاه در پاسخ به آرامشی که آغا مجمدخان قاجار در کشور ایجاد نموده بود، به سخن یکی از جهانگردان اروپایی استناد میکند: آرامشی که آغا محمدخان به کشور تحمیل کرد، از نوع همان آرامشی است که در قبرستان وجود دارد، یعنی او به قدری مردم را کشت که دیگر کسی باقی نماند تا سرو صدایی داشته باشد...

📚از کتاب سفرنامه خوزستان





به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏نکته زیباش.
آدمهایی که به تفاوتهای همدیگه نه نگاه میکنند نه فضولی و نه حتی بی احترامی!






به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با دیدن این گیف براحتی میشه فهمید که چرا باید در خانه بمانیم تا زنجیره انتقال را قطع کنیم 👌





به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA
برای اولین بار در طول تاریخ میتونیم با لم دادن جلو تلویزیون و هیچ کاری نکردن نسل بشر رو نجات بدهیم!!!
اینو هم اگه نتونیم انجام بدیم، همون بهتر که منقرض شیم...


@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه کم حال و هوامون عوض شه 😍
سیزده بدر دهه چهل....

#نوستالژی

@Secrets_Box
🚨 یک نکته برای پیشگیری از کرونا

اگر چپ دست هستید، از دست راست و اگر راست دست هستید، از دست چپ برای باز کردن در خانه، حمام، توالت و یا درب تاکسی و میله اتوبوس استفاده کنید چون شما این دست مخالف را معمولا به صورتتان نمی زنید.
در کره جنوبی این کار را کردند و خیلی موفق بودند.



به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA
‏کرونا درد نیازمندانی را به ما چشاند که سالهای قبل اطراف ما بودند ولی ما اونها رو نمی دیدیم که از شرم نداشتن لباس نو، آجیل و تنقلات عید نوروز در خانه خودشان را حبس می کردند و از عید نفرت داشتند ...




به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA
جای ماسک روی صورت ارزشش خیلی بیشتر از جای مهر روی پیشونی خیلی هاست

یاد اون جمله ی معروف افتادم :
ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﻤﮏ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻘﺪﺱ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻟﺒﻬﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ





به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA
‏سیل نبود
ما بودیم و یک کپر و یک گلیم و چند بالشت و چند بز،
مسئولین خواب بودند،
سیل آمد
حالا ماییم و یک کپر تخریب شده و گلیم، بالشت و بزهایی که سیل برده است


+ ‏مردم قسمتهایی از هرمزگان، جنوب کرمان و سیستان و بلوچستان، هیچ نداشتند، همان هیچ را هم دیشب سیل با خود برد.




به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA
روسیه بیشتر از ۵۰۰ شیر را در خیابان‌ها رها کرده تا اطمینان حاصل کند که مردم در طولِ شیوع بیماری کرونا ویروس
از خانه های شان بیرون نروند!


@Secrets_Box
اگر کرونای فعلی رو بارها کشنده‌تر کنیم تازه به کشندگی طاعون در قرن‌ها پیش میرسیم... در بین اتفاقاتی که در برابر طاعون افتاده، شاید دراماتیک‌ترینشون مقابله‌ی اهالی روستایی «اییم» انگلستان در برابر این بیماری کشنده بوده...

حدود ۴۰۰ سال قبل وقتی مردم این روستا متوجه میشن طاعون به روستاشون رسیده و ممکنه از طریق اونها به کل انگلستان سرایت کنه، تصمیمی جسورانه گرفتند، اهالی این روستای ۸۰۰ نفره دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند با وجود اینکه احتمال می‌دادند همه‌ی آنها از طاعون خواهند مرد، روستاشون رو قرنطینه کنند و هیچ‌کدومشون از روستا خارج نشن، آنها با نشانه‌گذاری سنگ‌هایی، مرز روستا رو مشخص کردند، در مدت قرنطینه، روستاهای اطراف مواد غذایی مورد نیازشون رو در مرزهای مشخص قرار می‌دادند... قرنطینه این روستا ۱۴ ماه طول کشید و در تمام این مدت هیچ‌یک از اهالی این روستا از مرزهای مشخص خارج نشدند و حدود ۳۰۰ نفر از آنها از طاعون جان باختند ولی آنها با این از خودگذشتگی جان میلیون‌ها انسان دیگر رو نجات دادند ...

حالا اینجا عده‌ای نه برای دیگران که برای حفظ جان خودشون هم حاضر نیستن در قرنطینه خانگی بمونن!

📡 @Secrets_Box
خبرنگار آمریکایی:
انتقاد به وضعیت بیمارستان‌ها در آمریکا

خبرنگار انگلیسی:
انتقاد به وضعیت بیمارستان‌ها در انگلیس

خبرنگار فرانسوی:
انتقاد به وضعیت بیمارستان‌ها در فرانسه

خبرنگار ایرانی:
انتقاد به وضعیت بیمارستان‌ها در آمریکا و انگلیس و فرانسه و همه‌جا غیر از ایران و مقصر جلوه دادن مردم ایران



به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA
✦ ماجرای جا انداختن باسن دختر !!

در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمی‌رود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش می‌برد، دختر اجازه نمی‌دهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمی‌گذارد کسی دست به باسنش بزند.
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوان‌تر میشود.
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم !...
پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم ، شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی می‌خرد و گاو را به خانه حکیم می‌برد ؛ حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.
پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند ؛
از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود...
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد ، حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمی‌بینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند... بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.
حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند...
گاو با حرص و ولع شروع می‌کند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند...
شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود ، دختر از درد جیغ میکشد...
حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند ، گاو با عطش بسیار آب می‌نوشد ، حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود...
جمعیت فریاد شادی سر می‌دهند ؛ دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.
حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.
یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.

این ، افسانه یا داستان نیست ؛
آن حکیم ، ابوعلی سینا بوده است ...

@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما رو از ويروس كرونا ميترسونن!!!

ما خودمون يه ويروس داريم
كه مرد نامحرم وقتى به زن نامحرم نگاه ميكنه
يه اشعه اى ازش ساطع ميشه
که درجا زن رو میکشه




به کانال « جعبه‌اسرار » بپیوندید - 👇🏻
https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAAE2FzLKh58kovDcegA