▫️وقتی دنیا به فکر تسخیر فضا بود
ما به این میاندیشیدیم که انگشتر عقیق در کدام انگشت ثواب بیشتری دارد !
▫️این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین میکند
آدمها هستند که آن را میسازند .
▪️فروغ فرخ زاد
@Secrets_Box
ما به این میاندیشیدیم که انگشتر عقیق در کدام انگشت ثواب بیشتری دارد !
▫️این جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین میکند
آدمها هستند که آن را میسازند .
▪️فروغ فرخ زاد
@Secrets_Box
.
▫️در اولین مسابقه كه مربیگری میكردم ، دعا كردم و از خدا خواستم كه برنده بشویم، اما نبردیم.
فهمیدم تیم مقابلم هم خدا دارد
پس از آن به بعد تلاش كردم.
▫️الكس فرگوسن
@Secrets_Box
▫️در اولین مسابقه كه مربیگری میكردم ، دعا كردم و از خدا خواستم كه برنده بشویم، اما نبردیم.
فهمیدم تیم مقابلم هم خدا دارد
پس از آن به بعد تلاش كردم.
▫️الكس فرگوسن
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️یکی از بهترین آپشن های اتومبیل در بلاد کفر " XPE
▫️فقط نحوه از پارک در اومدنش رو ببینید .
@Secrets_Box
▫️فقط نحوه از پارک در اومدنش رو ببینید .
@Secrets_Box
در عالم کودکی به مادرم قول دادم ،
که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می کردم مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .
ولی وقتی پیش خودم گفتم ؛
کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود ، که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد ، یکی که تمام جان من بود .
همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی !
من هرچه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم ،
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود .
من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم .
آخر من خودم مادر شده بودم ...
▫️سیمین بهبهانی
@Secrets_Box
که تا همیشه هیچ کس را بیشتر از او دوست نداشته باشم.
مادرم مرا بوسید.
و گفت : نمی توانی عزیزم !
گفتم : می توانم ، من تو را از پدرم و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم .
مادر گفت : یکی می آید که نمی توانی مرا بیشتر از او دوست داشته باشی .
نوجوان که شدم دوستی عزیز داشتم .
ولی خوب که فکر می کردم مادرم را دوست داشتم .
معلمی داشتم که شیفته اش بودم ولی نه به اندازه مادرم !
بزرگتر که شدم عاشق شدم ، خیال کردم نمی توانم به قول کودکی ام عمل کنم .
ولی وقتی پیش خودم گفتم ؛
کدامیک را بیشتر دوست داری باز در ته دلم این مادر بود ، که انتخاب شد.
سالها گذشت و یکی آمد ، یکی که تمام جان من بود .
همانروز مادرم با شادمانی خندید و گفت دیدی نتوانستی !
من هرچه فکر کردم او را از مادرم و از تمام دنیا بیشتر می خواستم ،
او با آمدنش سلطان قلب من شده بود .
من نمی خواستم و نمی توانستم به قول دوران کودکیم عمل کنم .
آخر من خودم مادر شده بودم ...
▫️سیمین بهبهانی
@Secrets_Box
چیزی که مردم جهان سوم باید نجات دهند
وطنشان نیسـت
بلکه ابتدا باید خود را نجات دهند
زیرا بیشتر آنها در اعماق نـاآگـاهی ، توهم دانایی دارند !!
▫️وينستون چرچیل
@Secrets_Box
وطنشان نیسـت
بلکه ابتدا باید خود را نجات دهند
زیرا بیشتر آنها در اعماق نـاآگـاهی ، توهم دانایی دارند !!
▫️وينستون چرچیل
@Secrets_Box
ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﺩﯾﺎﻧﺖ ﯾﺎ ﺑﯽ ﺩﯾﻨﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎ !
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺍﺳﺖ ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻧﺞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ
ﺍﺯ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﺎﺩ ﺍﺳﺖ ...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﻭ ﮔﯿﺎﻩ ﺭﺍ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ، ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ .
"ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ "
ﺍﺯ ﻫﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ !
▫️زرتشت
@Secrets_Box
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﺍﺳﺖ ،
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻧﺞ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ
ﺍﺯ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﺎﺩ ﺍﺳﺖ ...
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻭ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﻭ ﮔﯿﺎﻩ ﺭﺍ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﺍ ، ﻣﺤﺘﺮﻡ ﻣﯽﺩﺍﺭﺩ .
"ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ "
ﺍﺯ ﻫﺮ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ !
▫️زرتشت
@Secrets_Box
روزی تعدادی از کشیشان نزد جرج واشنگتن رفتند
و از علت آزادی زیادی که به مردم داده بود پرسیدند و او را به شدت سرزنش کردند ...
جرج دستور داد همه آنها را در اتاقی زندانی کنند
و به اندازه یک هفته برایشان غذا بگذارند .
ورود و خروج از اتاق را هم ممنوع کرد حتی برای اجابت مزاج ...
پس از یک هفته درب را باز کردند اتاقی که روز اول بسیار تمیز و زیبا بود غرق در کثافت شده بود ...
جرج به کشیشان معترض , رو کرد و گفت :
" فرقی ندارد گدا باشی یا کشیش و یا اشراف زاده اگر محدود شدی خودت را کثیف خواهی کرد "
چه جاهل و سفیه هستند آنان که با محدود کردن میخواهند اجتماعشان را پاک نگه دارند !!
@Secrets_Box
و از علت آزادی زیادی که به مردم داده بود پرسیدند و او را به شدت سرزنش کردند ...
جرج دستور داد همه آنها را در اتاقی زندانی کنند
و به اندازه یک هفته برایشان غذا بگذارند .
ورود و خروج از اتاق را هم ممنوع کرد حتی برای اجابت مزاج ...
پس از یک هفته درب را باز کردند اتاقی که روز اول بسیار تمیز و زیبا بود غرق در کثافت شده بود ...
جرج به کشیشان معترض , رو کرد و گفت :
" فرقی ندارد گدا باشی یا کشیش و یا اشراف زاده اگر محدود شدی خودت را کثیف خواهی کرد "
چه جاهل و سفیه هستند آنان که با محدود کردن میخواهند اجتماعشان را پاک نگه دارند !!
@Secrets_Box
▫️مردمی که فکرشان آزاد نیست
هیچگاه آزاد نخواهند شد
▫️بلکه به وسعت تفکرشان
قفسی دیگر را تجربه خواهند کرد
@Secrets_Box
هیچگاه آزاد نخواهند شد
▫️بلکه به وسعت تفکرشان
قفسی دیگر را تجربه خواهند کرد
@Secrets_Box
▪️از سخنان بهلول :
▫️کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ , فيلسوف است .
▫️کسی که راست و دروغ برای او يکی است , چاپلوس است .
▫️کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد ، دلال است .
▫️کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد ، گدا است .
▫️کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد , قاضی است .
▫️کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد , وکيل است .
▫️کسی که جز راست چيزی نمی گويد ، بچه است .
▫️کسی که به خودش هم دروغ می گويد , متکبر است .
▫️کسی که دروغ خودش را باور می کند , ابله است .
▫️کسی که سخنان دروغش شيرين است , شاعر است .
▫️کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد , همسر است .
▫️کسی که اصلا دروغ نمی گويد , مرده است .
▫️کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد , بازاری است .
▫️کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد , پر حرف است .
▫️کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند , سياستمدار است .
▫️کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند , ديوانه است .
@Secrets_Box
▫️کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ , فيلسوف است .
▫️کسی که راست و دروغ برای او يکی است , چاپلوس است .
▫️کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد ، دلال است .
▫️کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد ، گدا است .
▫️کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد , قاضی است .
▫️کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد , وکيل است .
▫️کسی که جز راست چيزی نمی گويد ، بچه است .
▫️کسی که به خودش هم دروغ می گويد , متکبر است .
▫️کسی که دروغ خودش را باور می کند , ابله است .
▫️کسی که سخنان دروغش شيرين است , شاعر است .
▫️کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ می گويد , همسر است .
▫️کسی که اصلا دروغ نمی گويد , مرده است .
▫️کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد , بازاری است .
▫️کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد , پر حرف است .
▫️کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند , سياستمدار است .
▫️کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند , ديوانه است .
@Secrets_Box
Forwarded from جعبه اسرار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسان و گرگ ؛
شعری بسیار زیبا
از زنده ياد " فريدون مشيری "
@Secrets_Box
شعری بسیار زیبا
از زنده ياد " فريدون مشيری "
@Secrets_Box
مردی ثروتمند در میامی وارد بار شد. نگاهی بدین سوی و آن سوی انداخت و دید زنی آفریقایی (سیاهپوست)، در گوشهای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به متصدّی بار فریاد زد، "برای همه کسانی که اینجا هستند مشروب میخرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!"
متصدّی بار پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند مشروب رایگان داد، جز زن آفریقایی. زن سیاهپوست به جای آن که مکدّر شود و چین بر جبین آشکار نماید، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرده با لبخندی گفت، "تشکّر میکنم."
مرد ثروتمند خشمگین شد. دیگربار نزد متصدّی بار رفت و کیف پولش را در آورد و به صدای بلند گفت، "این دفعه بطری شراب به اضافۀ غذای مجّانی برای همه کسانی که اینجا هستند غیر از آن آفریقایی که در آن گوشه نشسته است." متصدّی بار پول را گرفت و شروع به دادن غذا و مشروب به افراد حاضر در بار کرد و آن زن آفریقایی را مستثنی نمود. وقتی کارش تمام شد و غذا و مشروب به همه داده شد، زن آفریقایی لبخندی دیگر زد و آرام به مرد گفت، "سپاسگزارم."
مرد از شدّت خشم دیوانه شد. به سوی متصدّی بار خم شد و از او پرسید، "این زن سیاهپوست دیوانه است؟ من برای همه غذا و مشروب خریدم غیر از او و او به جای آن که عصبّانی شود از من تشکّر میکند و لبخند میزند و از جای خود تکان نمیخورد."
متصدّی بار لبخندی به مرد ثروتمند زد و گفت، "خیر قربان. او دیوانه نیست. او صاحب این بار و رستوران است."
▫️شاید کارهایی که دشمنان ما در حق ما میکنند نادانسته به نفع ما باشد.
@Secrets_Box
متصدّی بار پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند مشروب رایگان داد، جز زن آفریقایی. زن سیاهپوست به جای آن که مکدّر شود و چین بر جبین آشکار نماید، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرده با لبخندی گفت، "تشکّر میکنم."
مرد ثروتمند خشمگین شد. دیگربار نزد متصدّی بار رفت و کیف پولش را در آورد و به صدای بلند گفت، "این دفعه بطری شراب به اضافۀ غذای مجّانی برای همه کسانی که اینجا هستند غیر از آن آفریقایی که در آن گوشه نشسته است." متصدّی بار پول را گرفت و شروع به دادن غذا و مشروب به افراد حاضر در بار کرد و آن زن آفریقایی را مستثنی نمود. وقتی کارش تمام شد و غذا و مشروب به همه داده شد، زن آفریقایی لبخندی دیگر زد و آرام به مرد گفت، "سپاسگزارم."
مرد از شدّت خشم دیوانه شد. به سوی متصدّی بار خم شد و از او پرسید، "این زن سیاهپوست دیوانه است؟ من برای همه غذا و مشروب خریدم غیر از او و او به جای آن که عصبّانی شود از من تشکّر میکند و لبخند میزند و از جای خود تکان نمیخورد."
متصدّی بار لبخندی به مرد ثروتمند زد و گفت، "خیر قربان. او دیوانه نیست. او صاحب این بار و رستوران است."
▫️شاید کارهایی که دشمنان ما در حق ما میکنند نادانسته به نفع ما باشد.
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️در این کلیپ فردی بااستفاده از دوربین مخفی رفتارمردم را دربرابر افتادن عمدی پول زیرنظرگرفته و درپایان شما صحنه ای تکان دهنده خواهید دید
@Secrets_Box
@Secrets_Box
جوانی می گوید: با پدرم بحث کردم و صداها بالا رفت .
از هم جداشدیم , شب به تخت خوابم رفتم .
به خدا قسم , اندوه , قلب و عقلم را فرا گرفته بود ...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم ...
روز بعد , از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم .
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است .
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم ؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم , دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست ...
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی , ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام .
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم .
اشک از چشمانم سرازیر شد ...
▫️یک روز پدرتان از این دنیا می رود , قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید .
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید و بر او رحمت و درود بفرستید .💐
@Secrets_Box
از هم جداشدیم , شب به تخت خوابم رفتم .
به خدا قسم , اندوه , قلب و عقلم را فرا گرفته بود ...
مثل همیشه سرم را روی بالش گذاشتم چون هر وقت غم ها زیاد می شوند با خواب از آنها می گریزم ...
روز بعد , از دانشگاه بیرون آمدم و موبایلم را جلو در دانشگاه در آوردم و پیامی برای پدرم نوشتم تا به این وسیله از او دلجویی کنم .
در آن نوشتم:
شنیدم که کف پای انسان از پشت آن نرمتر و لطیف تر است .
آیا پای شما به من اجازه می دهد که با لبم از درستی این ادعا مطمئن شوم ؟
به خانه رسیدم و در را باز کردم , دیدم پدرم در سالن منتظر من هست و چشمانش اشکبار هست ...
پدرم گفت: اجازه نمی دهم که پایم را ببوسی , ولی این ادعا درست است و من شخصا بارها آن را انجام دادهام .
وقتی کوچک بودی کف و پشت پای تو را می بوسیدم .
اشک از چشمانم سرازیر شد ...
▫️یک روز پدرتان از این دنیا می رود , قبل از این که او را از دست دهید به او نزدیک شوید .
اگر هم از دنیا رفته است یادش را گرامی دارید و بر او رحمت و درود بفرستید .💐
@Secrets_Box
یکی پول نداره شامپو بخره بزنه به سرش
یکی دیگه هفت قلم شامپو میزنه به سگش
یکی نون نداره واسه شام شبش
یکی مست بودن شده کار هر شبش
یکی تنها راه چاره اش شده فروش کلیه اش
یکی هم شبا پز میده با مدل ماشینش
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﺗﻮ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ رِباست
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﻧﺘﻮ و ﺫﮐﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﻭ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮔﻨﺎﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﻣﻮﯼ ﺳﯿﺦ ﻭ ﻏﯿﺮﺕ
ﯾﮑﯽ ﺗﺴﺒﯿﺢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ صیغست
ﯾﮑﯽ ﺭﯾﺸﺸﻮ ﺑﺎ ﺗﯿﻎ ﺯﺩﻩ
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﺭﯾﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﯿﻎ ﺯﺩﻩ
▫️ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺳﺮ ﺩﺭﺍﺯ ﺩﺍﺭﺩ ...
@Secrets_Box
یکی دیگه هفت قلم شامپو میزنه به سگش
یکی نون نداره واسه شام شبش
یکی مست بودن شده کار هر شبش
یکی تنها راه چاره اش شده فروش کلیه اش
یکی هم شبا پز میده با مدل ماشینش
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﺗﻮ ﻣﺴﺠﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ رِباست
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﻣﺎﻧﺘﻮ و ﺫﮐﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﭼﺎﺩﺭ ﻭ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﮔﻨﺎﺳﺖ
ﯾﮑﯽ ﻣﻮﯼ ﺳﯿﺦ ﻭ ﻏﯿﺮﺕ
ﯾﮑﯽ ﺗﺴﺒﯿﺢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ صیغست
ﯾﮑﯽ ﺭﯾﺸﺸﻮ ﺑﺎ ﺗﯿﻎ ﺯﺩﻩ
ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﺭﯾﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﯿﻎ ﺯﺩﻩ
▫️ﻭ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺳﺮ ﺩﺭﺍﺯ ﺩﺍﺭﺩ ...
@Secrets_Box
سال ها ماشینِ پیکان داشتیم
جمعه ها در خانه مهمان داشتیم
قرمه سبزی بود ماهانه ولی
املت و کوکو فراوان داشتیم
تورِ چین و نروژ و شیلی نبود
ما سفر در سطح استان داشتیم
ثلث اول ، ثلث دوم ، ثلث سه
امتحانات فراوان داشتیم
داخلِ حمام ما یک تشت بود
در خیالِ خود ولی وان داشتیم !
پای ما در جمع ؛ شلوارک نبود
ما درونِ خانه تنبان داشتیم !
آن زمان ها
عمدتا در دل ، خوشی ها داشتیم
@Secrets_Box
جمعه ها در خانه مهمان داشتیم
قرمه سبزی بود ماهانه ولی
املت و کوکو فراوان داشتیم
تورِ چین و نروژ و شیلی نبود
ما سفر در سطح استان داشتیم
ثلث اول ، ثلث دوم ، ثلث سه
امتحانات فراوان داشتیم
داخلِ حمام ما یک تشت بود
در خیالِ خود ولی وان داشتیم !
پای ما در جمع ؛ شلوارک نبود
ما درونِ خانه تنبان داشتیم !
آن زمان ها
عمدتا در دل ، خوشی ها داشتیم
@Secrets_Box
▫️به اون دسته از مسئولین بی وجدان توصیه میشود
یک نسخه از این عکس را قاب بگیرند
و در دفتر کارشان نصب کنند تا یادشان نرود چه بدهی کمر شکنی به این ملت و شهدا دارند .
@Secrets_Box
یک نسخه از این عکس را قاب بگیرند
و در دفتر کارشان نصب کنند تا یادشان نرود چه بدهی کمر شکنی به این ملت و شهدا دارند .
@Secrets_Box
▫️حکایت سگ قاسم خان
سگی داشت در چمن علف میخورد.
سگ دیگری از ڪنار چمن گذشت.
چون این منظره را دید تعجب ڪرد و
ایستاد , آخر هرگز ندیده بود ڪه سگ علف بخورد ! ایستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو ڪی هستی؟ چرا علف میخوری؟!
سگی ڪه علف می خورد نگاهش ڪرد و باد در گلو انداخت و گفت:
من؟ من سگ قاسم خان هستم !
سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت:
سگ حسابی ! تو ڪه علف میخوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟
اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛
حالا ڪه علف میخوری سگ خودت باش ... !
@Secrets_Box
سگی داشت در چمن علف میخورد.
سگ دیگری از ڪنار چمن گذشت.
چون این منظره را دید تعجب ڪرد و
ایستاد , آخر هرگز ندیده بود ڪه سگ علف بخورد ! ایستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو ڪی هستی؟ چرا علف میخوری؟!
سگی ڪه علف می خورد نگاهش ڪرد و باد در گلو انداخت و گفت:
من؟ من سگ قاسم خان هستم !
سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت:
سگ حسابی ! تو ڪه علف میخوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟
اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛
حالا ڪه علف میخوری سگ خودت باش ... !
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️100 سال زیبایی دختر ایرانی
@Secrets_Box
@Secrets_Box
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻤﯿﺮﺩ ؛
ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮﻭﻧﺪ، ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻤﯿﺮﻧﺪ؛ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻬﯿﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...
ﺯﻣﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﺪﺭ ﻧﺪﻫﯿﺪ.
ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺗﻌﺼﺐ ﺁﻣﯿﺰ ﺩﯾﻨﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻧﺸﻮﯾﺪ؛ ﮐﻪ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ.
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﻣﻔﻬﻤﻮﻡ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺷﺠﺎﻋﺖ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺑﯿﻨﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ.
▫️استیو جابز
@Secrets_Box
ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮﻭﻧﺪ، ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻤﯿﺮﻧﺪ؛ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﮒ ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻬﯿﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...
ﺯﻣﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻣﺤﺪﻭﺩ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﺪﺭ ﻧﺪﻫﯿﺪ.
ﺩﺭ ﺩﺍﻡ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺗﻌﺼﺐ ﺁﻣﯿﺰ ﺩﯾﻨﯽ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻧﺸﻮﯾﺪ؛ ﮐﻪ ﺁﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﺟﺰ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺗﻔﮑﺮﺍﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ.
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ، ﺻﺪﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﻣﻔﻬﻤﻮﻡ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻬﻢ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺷﺠﺎﻋﺖ ﭘﯿﺮﻭﯼ ﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﻭ ﺑﯿﻨﺶ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ.
▫️استیو جابز
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توجه شما رو به گوشه ای از تفریحات جوانان در بلاد کفر جلب میکنم !
@Secrets_Box
@Secrets_Box
.
راز تغيير كردن در اين است كه
كل انرژی تان را
روی ساختن عادت جديد متمركز كنيد،
نه روی جنگيدن با عادت قديمی .
▫️سقراط
@Secrets_Box
راز تغيير كردن در اين است كه
كل انرژی تان را
روی ساختن عادت جديد متمركز كنيد،
نه روی جنگيدن با عادت قديمی .
▫️سقراط
@Secrets_Box