✦ ماجرای جا انداختن باسن دختر !!
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند.
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوانتر میشود.
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم !...
پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم ، شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد ؛ حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.
پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند ؛
از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود...
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد ، حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمیبینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند... بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.
حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند...
گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند...
شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود ، دختر از درد جیغ میکشد...
حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند ، گاو با عطش بسیار آب مینوشد ، حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود...
جمعیت فریاد شادی سر میدهند ؛ دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.
حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.
یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.
این ، افسانه یا داستان نیست ؛
آن حکیم ، ابوعلی سینا بوده است ...
📡 @Secrets_Box
در زمان های قدیم یک دختر از روی اسب می افتد و باسنش ( لگنش ) از جایش درمیرود. پدر دختر هر حکیمی را به نزد دخترش میبرد، دختر اجازه نمیدهد کسی دست به باسنش بزند ؛ هر چه به دختر میگویند حکیم بخاطر شغل و طبابتی که میکنند محرم بیمارانشان هستند اما دختر زیر بار نمی رود و نمیگذارد کسی دست به باسنش بزند.
به ناچار دختر هر روز ضعیف تر و ناتوانتر میشود.
تا اینکه یک حکیم باهوش و حاذق سفارش میکند که به یک شرط من حاضرم بدون دست زدن به باسن دخترتان او را مداوا کنم !...
پدر دختر با خوشحالی زیاد قبول میکند و به طبیب یا همان حکیم میگوید شرط شما چیست؟ حکیم میگوید برای این کار من احتیاج به یک گاو چاق و فربه دارم ، شرط من این هست که بعد از جا انداختن باسن دخترت گاو متعلق به خودم شود؟
پدر دختر با جان و دل قبول میکند و با کمک دوستان و آشنایانش چاقترین گاو آن منطقه را به قیمت گرانی میخرد و گاو را به خانه حکیم میبرد ؛ حکیم به پدر دختر میگوید دو روز دیگر دخترتان را برای مداوا به خانه ام بیاورید.
پدر دختر با خوشحالی برای رسیدن به روز موعود دقیقه شماری میکند ؛
از آنطرف حکیم به شاگردانش دستور میدهد که تا دو روز هیچ آب و علفی را به گاو ندهند. شاگردان همه تعجب میکنند و میگویند گاو به این چاقی ظرف دو روز از تشنگی و گرسنگی خواهد مرد.
حکیم تاکید میکند نباید حتی یک قطره آب به گاو داده شود.
دو روز میگذرد گاو از شدت تشنگی و گرسنگی بسیار لاغر و نحیف میشود...
خلاصه پدر دختر با تخت روان دخترش را به نزد حکیم می آورد ، حکیم به پدر دختر دستور میدهد دخترش را بر روی گاو سوار کند. همه متعجب میشوند، چاره ای نمیبینند باید حرف حکیم را اطاعت کنند... بنابراین دختر را بر روی گاو سوار میکنند.
حکیم سپس دستور میدهد که پاهای دختر را از زیر شکم گاو با طناب به هم گره بزنند.
همه دستورات مو به مو اجرا میشود، حال حکیم به شاگردانش دستور میدهد برای گاو کاه و علف بیاورند...
گاو با حرص و ولع شروع میکند به خوردن علف ها، لحظه به لحظه شکم گاو بزرگ و بزرگ تر میشود، حکیم به شاگردانش دستور میدهد که برای گاو آب بیاورند...
شاگردان برای گاو آب میریزند، گاو هر لحظه متورم و متورم میشود و پاهای دختر هر لحظه تنگ و کشیده تر میشود ، دختر از درد جیغ میکشد...
حکیم کمی نمک به آب اضاف میکند ، گاو با عطش بسیار آب مینوشد ، حالا شکم گاو به حالت اول برگشته که ناگهان صدای ترق جا افتادن باسن دختر شنیده میشود...
جمعیت فریاد شادی سر میدهند ؛ دختر از درد غش میکند و بیهوش میشود.
حکیم دستور میدهد پاهای دختر را باز کنند و او را بر روی تخت بخوابانند.
یک هفته بعد دختر خانم مثل روز اول سوار بر اسب به تاخت مشغول اسب سواری میشود و گاو بزرگ متعلق به حکیم میشود.
این ، افسانه یا داستان نیست ؛
آن حکیم ، ابوعلی سینا بوده است ...
📡 @Secrets_Box
حساب کتاب کردید که با ۴.۸ میلیارد دلار چند برج خلیفه میشه ساخت یا بهتونم بگم؟
بله دقیقا سالی پول پنج تا برج خلیفه اختلاس میشه بازم به پول عربا میگن دلارهای نفتی بازم به عربا میگن پولدار!
📡 @Secrets_Box
بله دقیقا سالی پول پنج تا برج خلیفه اختلاس میشه بازم به پول عربا میگن دلارهای نفتی بازم به عربا میگن پولدار!
📡 @Secrets_Box
زندگی تو ایران اینجوریه که آدم همش دنبال دوربین مخفی میگرده، ولی متاسفانه همه چی واقعیه!
📡 @Secrets_Box
📡 @Secrets_Box
نصیحت حضرت مولانا :
در این عمری که میدانی
فقط چندی تو مهمانی!
به جان و دل تو عاشق باش
رفیقان را مراقب باش!
مراقب باش تو به آنی
دل موری نرنجانی …
که در آخر تو میمانی و
مشتی خاک که از آنی …!
دلا یاران سه قسمند گر بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار
به پایش جان بده تا میتوانی ...
✦ مولانا
📡 @Secrets_Box
در این عمری که میدانی
فقط چندی تو مهمانی!
به جان و دل تو عاشق باش
رفیقان را مراقب باش!
مراقب باش تو به آنی
دل موری نرنجانی …
که در آخر تو میمانی و
مشتی خاک که از آنی …!
دلا یاران سه قسمند گر بدانی
زبانی اند و نانی اند و جانی
به نانی نان بده از در برانش
محبت کن به یاران زبانی
ولیکن یار جانی را نگه دار
به پایش جان بده تا میتوانی ...
✦ مولانا
📡 @Secrets_Box
روزی دانش آموزی در کلاس از معلمش پرسید چرا در کشورهای عقب افتاده ، مسئولین بخاطر گندی که میزنن استعفا نمی کنن؟
معلم در جواب گفت:
بچه ها اگر معلمی در کلاس شما "بگوزد" آیا باز می تواند در این کلاس به کارش ادامه دهد؟!
پاسخ روشن است نه تنها از این کلاس بلکه از این مدرسه هم باید برود.
بعد گفت: حالا اگر معلمی در کلاس دانش آموزان عقب مانده ( کر ها و لال ها و کور ها ) بگوزد چی؟
دانش آموزان گفتند: آقا... اگر بریند هم، آب از آب تکان نمی خورد.
معلم گفت: حالا فهمیدید چرا در کشور های عقب افتاده ای مثل کشور خودمون هیچ مقامی استعفا نمی کند؟
چون در این کشور ها عده ای لال اند عده ای کور اند و عده ای هم کر!
بدتر از این همه فاجعه، جمعی هم هستند که با دهان گشاد شبانه روز داد می زنند که اصلا این گوز یک لطف ازلی بود و پول می گیرند تا در فضیلت این "گوز ها" و "گوزو ها" نطق کنند...
پس تعجب نکنید که در این سرزمین ها گوزیدن و ریدن نه تنها عیب نباشد بلکه فضیلت هم محسوب می شود! کما اینکه همه مسئولین ما از این جهت صاحب فضیلت اند.
پ.ن: مطلب بقدری جالب بود که حیفم آمد بخاطر واژه های بی ادبانه اش به اشتراک نگذارم!
📡 @Secrets_Box
معلم در جواب گفت:
بچه ها اگر معلمی در کلاس شما "بگوزد" آیا باز می تواند در این کلاس به کارش ادامه دهد؟!
پاسخ روشن است نه تنها از این کلاس بلکه از این مدرسه هم باید برود.
بعد گفت: حالا اگر معلمی در کلاس دانش آموزان عقب مانده ( کر ها و لال ها و کور ها ) بگوزد چی؟
دانش آموزان گفتند: آقا... اگر بریند هم، آب از آب تکان نمی خورد.
معلم گفت: حالا فهمیدید چرا در کشور های عقب افتاده ای مثل کشور خودمون هیچ مقامی استعفا نمی کند؟
چون در این کشور ها عده ای لال اند عده ای کور اند و عده ای هم کر!
بدتر از این همه فاجعه، جمعی هم هستند که با دهان گشاد شبانه روز داد می زنند که اصلا این گوز یک لطف ازلی بود و پول می گیرند تا در فضیلت این "گوز ها" و "گوزو ها" نطق کنند...
پس تعجب نکنید که در این سرزمین ها گوزیدن و ریدن نه تنها عیب نباشد بلکه فضیلت هم محسوب می شود! کما اینکه همه مسئولین ما از این جهت صاحب فضیلت اند.
پ.ن: مطلب بقدری جالب بود که حیفم آمد بخاطر واژه های بی ادبانه اش به اشتراک نگذارم!
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این باغ زیباترین و شگفت انگیزترین باغ دنیاست! این باغ جادویی در تبت، میان کوههای هیمالیا قرار دارد و هر ۴۰۰ سال یکبار اینگونه با قلم جادویی نقاش طبیعت، گل باران می شود! اهالی تبت معتقداً که اگر عکس و فیلم گلهای این باغ را منتشر کنند، برای شخص ارسال کننده و دریافت کننده شانس می آورد!
واقعا محشره ؛
این کلیپ استثنایی رو ببینید و برای عزیزانتون ارسال کنید ♥️
📡 @Secrets_Box
واقعا محشره ؛
این کلیپ استثنایی رو ببینید و برای عزیزانتون ارسال کنید ♥️
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این ویدئوی کوتاه، دو فضانورد ناسا، خانم "جسیکا" و آقای "مورگان" نحوه ی شستن موی سر و اصلاح ریش در فضا رو نشون میدن.
این دو نفر، ۹ ماه است در فضا زندگی میکنند.
📡 @Secrets_Box
این دو نفر، ۹ ماه است در فضا زندگی میکنند.
📡 @Secrets_Box
پرنسس سوفیا عضو خانواده سلطنتی سوئد با هدف مبارزه با کروناویروس به کادر درمان پیوست.
بانوی ۳۵ ساله همسر پرنس کارل فیلیپ ۴۰ ساله است که دوره سه روزه مراقبتهای بهداشتی را طی کرده و حالا وارد عمل شده تا به عنوان کادر درمان به جنگ کروناویروس برود.
+ چرا این لعنتیا انقدر فرق دارن با ما !
📡 @Secrets_Box
بانوی ۳۵ ساله همسر پرنس کارل فیلیپ ۴۰ ساله است که دوره سه روزه مراقبتهای بهداشتی را طی کرده و حالا وارد عمل شده تا به عنوان کادر درمان به جنگ کروناویروس برود.
+ چرا این لعنتیا انقدر فرق دارن با ما !
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بالاخره پس از کش و قوس های فراوان گروه خودروسازی سایپا جهت تنظیم بازار و کمک به اقشار بدبخت جامعه محصول جدید خود را روانه بازار کرد!
📡 @Secrets_Box
📡 @Secrets_Box
پسری از پدرش پرسید سیاست چیه ؟!
پدر یه کم از سیاست براش میگه ولی متوجه نمیشه، میگه برای تو یه مثال در مورد خانواده خودمون میزنم تا متوجه بشی ;
من حکومت هستم ، چون همه چیز رو من تعیین می کنم .
مامانت جامعه ست ، چون کارهای خونه را اون اداره میکنه .
کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه ست ، چون از صبح تا شب کار میکنه و هیچی نداره .
تو روشنفکری ، چون داری درس میخونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالشه نسل آینده ست .
پسرک نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره و می بینه زیرش رو کثیف کرده ، میره تو اتاق خواب پدر و مادرش که خبرشون کنه ، می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار میکنه از خواب بیدار نمیشه .
میره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه میبینه باباش با کلفتشون خوابیده !
فردا صبح باباش ازش می پرسه به مثالی که برای سیاست زدم فکر کردی ؟! فهمیدی سیاست چیه ؟
پسر میگه ، بله پدر ، سیاست یعنی اینکه حکومت ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو میده در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هرکاری می کنه نمیتونه جامعه را بیدار کنه , در حالیکه نسل آینده داره تو کثافت دست و پا میزنه !
📡 @Secrets_Box
پدر یه کم از سیاست براش میگه ولی متوجه نمیشه، میگه برای تو یه مثال در مورد خانواده خودمون میزنم تا متوجه بشی ;
من حکومت هستم ، چون همه چیز رو من تعیین می کنم .
مامانت جامعه ست ، چون کارهای خونه را اون اداره میکنه .
کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه ست ، چون از صبح تا شب کار میکنه و هیچی نداره .
تو روشنفکری ، چون داری درس میخونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالشه نسل آینده ست .
پسرک نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره و می بینه زیرش رو کثیف کرده ، میره تو اتاق خواب پدر و مادرش که خبرشون کنه ، می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار میکنه از خواب بیدار نمیشه .
میره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه میبینه باباش با کلفتشون خوابیده !
فردا صبح باباش ازش می پرسه به مثالی که برای سیاست زدم فکر کردی ؟! فهمیدی سیاست چیه ؟
پسر میگه ، بله پدر ، سیاست یعنی اینکه حکومت ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو میده در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هرکاری می کنه نمیتونه جامعه را بیدار کنه , در حالیکه نسل آینده داره تو کثافت دست و پا میزنه !
📡 @Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلمی تاریخی از صادرات اتومبیل پیکان به اتحاد جماهیر شوروی!
با دیدن این فیلم تاریخی متوجه خواهید شد که ایران از نظر صنعت ، در آن زمان چقدر پیشرفته تر از ابرقدرتی مثل شوروی سابق بوده است...
قضاوت با شما ؛ اگر این پیشرفت تا الان ادامه داشت الان کیفیت خودروهامون در چه حد از دنیا بود ؟؟!
📡 @Secrets_Box
با دیدن این فیلم تاریخی متوجه خواهید شد که ایران از نظر صنعت ، در آن زمان چقدر پیشرفته تر از ابرقدرتی مثل شوروی سابق بوده است...
قضاوت با شما ؛ اگر این پیشرفت تا الان ادامه داشت الان کیفیت خودروهامون در چه حد از دنیا بود ؟؟!
📡 @Secrets_Box
اخبار یه جوری میگه کرونا در امریکا چند میلیون نفر رو بیکار کرده که انگار تو ایران اومده اشتغالزایی درست کرده و الان نرخ بیکاری تک رقمی شده 😐
📡 @Secrets_Box
📡 @Secrets_Box
صادق خلخالی در مصاحبه با هفته نامه پروین در سال ۱۳۸۱، خبرنگار به خلخالی : شما روزی بنا داشتید بیست نفر را با هم محاکمه کنید. جلوی صف آنها رفتید و گفتید یکی در میان از سمت راست، اولی اعدام شود و دومی حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود، به امید اینکه شاید روزی آزاد شود، گویا خندهای بر لبانش نقش بست...
و شما تا خنده او را دیدید گفتید حال که اینطور شد از آخر صف، یکی در میان، اولی اعدام شود و بعدی به حبس ابد رود.
خلخالی: آن خنده شیطانی بود. دقیقا آن صحنه را به یاد دارم. الان شما میآیید از دلیل و اثبات دلیل میگویید آنموقع این چیزها نبود اصلا. میگفتند فلانی ضد انقلاب است ما هم اعدامش میکردیم".
📡 @Secrets_Box
و شما تا خنده او را دیدید گفتید حال که اینطور شد از آخر صف، یکی در میان، اولی اعدام شود و بعدی به حبس ابد رود.
خلخالی: آن خنده شیطانی بود. دقیقا آن صحنه را به یاد دارم. الان شما میآیید از دلیل و اثبات دلیل میگویید آنموقع این چیزها نبود اصلا. میگفتند فلانی ضد انقلاب است ما هم اعدامش میکردیم".
📡 @Secrets_Box