گندم را دزدیده بودند صدای اعتراض ها بلند شد ، نان بین مردم پخش کردند اعتراضها خاموش شد!
این جماعت فقط به دنبال سیر کردن شکم خود هستند نه گرفتن حق شان!
✦ برتولت برشت
@Secrets_Box
این جماعت فقط به دنبال سیر کردن شکم خود هستند نه گرفتن حق شان!
✦ برتولت برشت
@Secrets_Box
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بنده خدا دیگه قاطی کرده!
۲ ساله بیکاره با داشتن مدرک دکترا و فوق لیسانس دانشگاه امام صادق، مسافرکشی میکنه!!!!
همه مدارکشو جلو دوربین پاره کرد.
📡 @Secrets_Box
۲ ساله بیکاره با داشتن مدرک دکترا و فوق لیسانس دانشگاه امام صادق، مسافرکشی میکنه!!!!
همه مدارکشو جلو دوربین پاره کرد.
📡 @Secrets_Box
جعبه اسرار
نیسان تو کانادا ماشین میفروشه با اقساط ۸۴ ماهه با بهره صفر درصد و بدون پیش دریافت، حتی آپشن گذاشتن که اقساط از ۶ ماه بعد تحویل ماشین شروع بشه. دقیقا مثل خودروسازان ایرانی که الان کل پول رو ازت میگیره و دو سال دیگه ماشین به قیمت روز بهت تحویل میده البته مورد…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حاكمی به مردمش گفت :
صادقانه مشكلات را بگویید .
حسنک بلند شد و گفت :
گندم و شیر كه گفتی چه شد ؟
مسكن چه شد ؟
كار چه شد ؟
حاكم گفت : ممنونم كه مرا آگاه كردی همه چیز درست میشود .
یكسال گذشت و دوباره حاكم گفت : صادقانه مشكلاتتان را بگویید ،
كسی چیزی نگفت ، كسی نگفت گندم و شیر چه شد ، كار و مسكن چه شد!
از میان جمع یک نفر زیر لب گفت :
حسنک چه شد ؟!
📡 @Secrets_Box
صادقانه مشكلات را بگویید .
حسنک بلند شد و گفت :
گندم و شیر كه گفتی چه شد ؟
مسكن چه شد ؟
كار چه شد ؟
حاكم گفت : ممنونم كه مرا آگاه كردی همه چیز درست میشود .
یكسال گذشت و دوباره حاكم گفت : صادقانه مشكلاتتان را بگویید ،
كسی چیزی نگفت ، كسی نگفت گندم و شیر چه شد ، كار و مسكن چه شد!
از میان جمع یک نفر زیر لب گفت :
حسنک چه شد ؟!
📡 @Secrets_Box
می گويند: سفير انگليس در دهلی از مسيری در حال گذر بود ، که می بيند یک جوان هندی ، لگدی به گاوی می زند ؛
گاوی كه در هندوستان مقدس است!
سفير انگليس ازخودرو خود پياده شده
و به سوی گاو می دود و گاو را می بوسد! در اين لحظه گاو ادرار می كند و سفير انگليس با ادرار گاو دست و صورتش را می شويد!
بقيه مردم حاضر كه می بينند یک غريبه
اين قدر گاو را محترم می شمارد ، در
جلوى گاو ، سجده می كنند و آن جوان
را مجازات می كنند!!
همراه سفير انگليس با تعجب می پرسد :
چرا اين كار را كرديد ؟!
سفير می گويد : لگد اين جوان آگاه ، می رفت كه فرهنگ هندوستان را پنجاه سال جلو بياندازد ، ولی من نگذاشتم!
+ جهل و خرافات عامل اصلی عقب ماندگی ملت هاست! دشمنان یک ملت رواج دهنده جهل و خرافات در فرهنگ آن ملت هستند!
📡 @Secrets_Box
گاوی كه در هندوستان مقدس است!
سفير انگليس ازخودرو خود پياده شده
و به سوی گاو می دود و گاو را می بوسد! در اين لحظه گاو ادرار می كند و سفير انگليس با ادرار گاو دست و صورتش را می شويد!
بقيه مردم حاضر كه می بينند یک غريبه
اين قدر گاو را محترم می شمارد ، در
جلوى گاو ، سجده می كنند و آن جوان
را مجازات می كنند!!
همراه سفير انگليس با تعجب می پرسد :
چرا اين كار را كرديد ؟!
سفير می گويد : لگد اين جوان آگاه ، می رفت كه فرهنگ هندوستان را پنجاه سال جلو بياندازد ، ولی من نگذاشتم!
+ جهل و خرافات عامل اصلی عقب ماندگی ملت هاست! دشمنان یک ملت رواج دهنده جهل و خرافات در فرهنگ آن ملت هستند!
📡 @Secrets_Box
رفته رو مین " تخریبچی " بوده!
آیا دردی یا زجر کشیدنی در چهرَش میبینید ؟ در چشمانش غروریست به عظمت نام ایران ...
اینا فرزندان واقعیِ این سرزمینند
نه نکبت زاده های گرین کارتی!
📡 @Secrets_Box
آیا دردی یا زجر کشیدنی در چهرَش میبینید ؟ در چشمانش غروریست به عظمت نام ایران ...
اینا فرزندان واقعیِ این سرزمینند
نه نکبت زاده های گرین کارتی!
📡 @Secrets_Box
مردی الاغش را به بازار الاغ فروشان برد تا بفروشد. وقتی به بازار رسید، فریاد زد: این الاغ را میفروشم.
شخصی به وی نزدیک شد و گفت: الاغت را چند میفروشی؟ مرد گفت: ۳۰ چوق.
شخص گفت: میخرم و پول آنرا داد.
بعد وسط بازار الاغ فروشان رفت و گفت: آی مردم، و شروع به تعریف از الاغ کرد که مردی از گوشه بازار گفت: این الاغ را ۴۰ چوق میخرم، دیگری گفت: من ۵۰ چوق، مرد دیگری پیشنهاد ۶۰ چوق را داد و دیگری ۷۰ و بعدی ۸۰ !
صاحب پیشین الاغ با خود گفت: الاغی که مردم حاضر باشند ۸۰ چوق بخرند را چرا من نخرم پس دستش را بالا برد و گفت: ۹۰ چوق. شخص گفت: ۹۰ چوق یک، ۹۰ چوق دو، ۹۰ چوق سه... الاغ فروخته شد به این مرد در ازای ۹۰ چوق.
در این لحظه شخصی، مرد را به کناری کشید و گفت: ای مرد، تو هم فروشنده خوبی بودی و هم خریدار خوبی.
از شما چند تا در این منطقه هست؟
مرد گفت: زیادیم.
شخص گفت از کجا آمدهاید؟
مرد گفت: از بازار بورس ایران 😐
📡 @Secrets_Box
شخصی به وی نزدیک شد و گفت: الاغت را چند میفروشی؟ مرد گفت: ۳۰ چوق.
شخص گفت: میخرم و پول آنرا داد.
بعد وسط بازار الاغ فروشان رفت و گفت: آی مردم، و شروع به تعریف از الاغ کرد که مردی از گوشه بازار گفت: این الاغ را ۴۰ چوق میخرم، دیگری گفت: من ۵۰ چوق، مرد دیگری پیشنهاد ۶۰ چوق را داد و دیگری ۷۰ و بعدی ۸۰ !
صاحب پیشین الاغ با خود گفت: الاغی که مردم حاضر باشند ۸۰ چوق بخرند را چرا من نخرم پس دستش را بالا برد و گفت: ۹۰ چوق. شخص گفت: ۹۰ چوق یک، ۹۰ چوق دو، ۹۰ چوق سه... الاغ فروخته شد به این مرد در ازای ۹۰ چوق.
در این لحظه شخصی، مرد را به کناری کشید و گفت: ای مرد، تو هم فروشنده خوبی بودی و هم خریدار خوبی.
از شما چند تا در این منطقه هست؟
مرد گفت: زیادیم.
شخص گفت از کجا آمدهاید؟
مرد گفت: از بازار بورس ایران 😐
📡 @Secrets_Box
آسیابانی پیر در دهی دور افتاده زندگی می کرد .
هرکسی گندمی را نزد او برای آردکردن می برد، علاوه بر دستمزد، پیمانه ای از آن را برای خود برمی داشت ، مردم ده با اینکه دزدی آشکار وی را می دیدند ، چون در آن حوالی آسیاب دیگری نبود چاره ای نداشتند و فقط نفرینش می کردند.
پس از چند سال آسیابان پیر مُرد و آسیاب به پسرانش رسید.
شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بیاندیشید که به سبب دزدی گندم های مردم از نفرین آنها در عذابم...
پسران هر یک راه کار ارائه نمود.
پسر کوچکتر پیشنهاد داد زین پس با مردم منصفانه رفتار کرده و تنها دستمزد می گیریم ؛
پسر بزرگتر گفت: اگر ما چنین کنیم ، مردم چون انصاف ما را ببینند پدر را بیشتر لعن کنند که او بی انصاف بود.
"بهتر است هر کسی گندم برای آسیاب آورد دو پیمانه از او برداریم. با اینکار مردم به پدر درود می فرستند و می گویند، خدا آسیابان پیر را بیامرزد او با انصاف تر از پسرانش بود."
چنین کردند و همان شد که پسر بزرگتر گفته بود.
مردم پدر ایشان را دعا کرده و پدر از عذاب نجات یافت و این وصیت گهر بار نسل به نسل میان نوادگان آسیابان منتقل شد و به نسل مسئولین ما رسید!
📡 @Secrets_Box
هرکسی گندمی را نزد او برای آردکردن می برد، علاوه بر دستمزد، پیمانه ای از آن را برای خود برمی داشت ، مردم ده با اینکه دزدی آشکار وی را می دیدند ، چون در آن حوالی آسیاب دیگری نبود چاره ای نداشتند و فقط نفرینش می کردند.
پس از چند سال آسیابان پیر مُرد و آسیاب به پسرانش رسید.
شبی پیرمرد به خواب پسران آمد و گفت: چاره ای بیاندیشید که به سبب دزدی گندم های مردم از نفرین آنها در عذابم...
پسران هر یک راه کار ارائه نمود.
پسر کوچکتر پیشنهاد داد زین پس با مردم منصفانه رفتار کرده و تنها دستمزد می گیریم ؛
پسر بزرگتر گفت: اگر ما چنین کنیم ، مردم چون انصاف ما را ببینند پدر را بیشتر لعن کنند که او بی انصاف بود.
"بهتر است هر کسی گندم برای آسیاب آورد دو پیمانه از او برداریم. با اینکار مردم به پدر درود می فرستند و می گویند، خدا آسیابان پیر را بیامرزد او با انصاف تر از پسرانش بود."
چنین کردند و همان شد که پسر بزرگتر گفته بود.
مردم پدر ایشان را دعا کرده و پدر از عذاب نجات یافت و این وصیت گهر بار نسل به نسل میان نوادگان آسیابان منتقل شد و به نسل مسئولین ما رسید!
📡 @Secrets_Box
یادش بخیر ... یه نخی وسط ده تومنی
و بیست تومنی قدیم بود که این نخ رو
در می آوردیم و میرفتیم با استرسِ
تمام، از مغازه جنس میخریدیم!
این نهایت اختلاس زمان ما بود
📡 @Secrets_Box
و بیست تومنی قدیم بود که این نخ رو
در می آوردیم و میرفتیم با استرسِ
تمام، از مغازه جنس میخریدیم!
این نهایت اختلاس زمان ما بود
📡 @Secrets_Box
از لحاظ روحی نیاز دارم برگردم به زمانی که همه سر سفره افطار منتظر بودیم قسمت جدید "خانه به دوش" شروع بشه
📡 @Secrets_Box
📡 @Secrets_Box
دلار ۱۷ هزار تومنی،
سکه ۷ میلیون تومنی،
پراید ۹۰ میلیونی
و...
ضربت اصلی رو شما زدید تو فرق سر ملت، ابن ملجم کیه.
📡 @Secrets_Box
سکه ۷ میلیون تومنی،
پراید ۹۰ میلیونی
و...
ضربت اصلی رو شما زدید تو فرق سر ملت، ابن ملجم کیه.
📡 @Secrets_Box
به عمروعاص گفتند :
چرا پشت سر علی نماز میخوانی
ولی در خانه معاویه غذا میخوری ؟!
گفت:
نماز علی قشنگه اما
پلو معاویه هم خوشمزه است!
چقدر این روزها ، حال و روز
بعضی ها اینگونه است!
📡 @Secrets_Box
چرا پشت سر علی نماز میخوانی
ولی در خانه معاویه غذا میخوری ؟!
گفت:
نماز علی قشنگه اما
پلو معاویه هم خوشمزه است!
چقدر این روزها ، حال و روز
بعضی ها اینگونه است!
📡 @Secrets_Box
صد سال ره مسجد و میخانه بگیری
عمرت به هدر رفته اگر دست نگیری
بشنو از پیر خرابات تو این پند
هردست که دادی به همان دست بگیری
✦ شیخ بهایی
📡 @Secrets_Box
عمرت به هدر رفته اگر دست نگیری
بشنو از پیر خرابات تو این پند
هردست که دادی به همان دست بگیری
✦ شیخ بهایی
📡 @Secrets_Box
توپ جنگی را پیش ناصرالدینشاه امتحان میکردند
گلوله، خود توپ را منفجر کرد و خساراتی وارد شد.
صدراعظم برای توجیه مساله گفت: قربان، خاک خودی را که چنین میکند ببینید خاک دشمن را چه خواهد کرد!
+ حالا حکایت مانورها و رزمایشهای ماست!
📡 @Secrets_Box
گلوله، خود توپ را منفجر کرد و خساراتی وارد شد.
صدراعظم برای توجیه مساله گفت: قربان، خاک خودی را که چنین میکند ببینید خاک دشمن را چه خواهد کرد!
+ حالا حکایت مانورها و رزمایشهای ماست!
📡 @Secrets_Box
مغازه دار محل، هر روز، صبح زود ماشین سمندش را در پیاده رو پارک میکند، مردم مجبورند از گوشه خیابان رد شوند.
سوپرمارکتی، نصف بیشتر اجناس مغازه اش را بیرون چیده، راه برای رفت و آمد سخت است.
کارمند اداره، وسط ساعت کاری یا صبحانه میل میکند، یا به ناهار و نماز میرود و یا همزمان با مراجعه ارباب رجوع کانالهای تلگرام و اینستاگرامش را چک میکند.
بساز بفروش، تا چشم صاحبان آپارتمان را دور میبیند، لوله ها و کابینت را از جنس چینی نامرغوب میزند در حالی که پولش را پیشتر گرفته است.
کارمند بانک، از وسط جمعیتی که همه در نوبت هستند به فلان آشنای خود اشاره میزند تا فیش را خارج از نوبت بیاورد تا کارش راه بیوفتد!
استاد دانشگاه، هر جلسه بیست دقیقه دیر میاد و قبل از اتمام ساعت، کلاس را تمام میکند جالبتر اینکه مقالات پژوهشی دانشجویان را بنام خودش چاپ میکند.
دانشجو پول میدهد، تحقیق و پایان نامه را کپی شده میخرد و تحویل دانشگاه میدهد تا صاحب مدرک شود.
پزشک، بیمار را در بیمارستان درمان نمیکند تا در مطب خصوصی به او مراجعه کند و یا به همکار دیگر خود پاس میدهد تا بیمار جیب خالی از درمانگاه خارج شود.
همه اینها شب وقتی به خانه می آیند، هنگامی که تلگرام را باز میکنند از فساد، رانت، بی عدالتی، تبعیض و گرانی سخن میگویند و در اینستاگرام پستهای روشنفکری را لایک میکنند.
همه هم در ستایش از نظم و قانونمداری در اروپا و آمریکا یک خاطره دارند اما وقتی نوبت خودشان میرسد، آن میکنند که میخواهند!
جامعه با من و تو، ما میشود، قبل از دیگران به خودمان برسیم.
📡 @Secrets_Box
سوپرمارکتی، نصف بیشتر اجناس مغازه اش را بیرون چیده، راه برای رفت و آمد سخت است.
کارمند اداره، وسط ساعت کاری یا صبحانه میل میکند، یا به ناهار و نماز میرود و یا همزمان با مراجعه ارباب رجوع کانالهای تلگرام و اینستاگرامش را چک میکند.
بساز بفروش، تا چشم صاحبان آپارتمان را دور میبیند، لوله ها و کابینت را از جنس چینی نامرغوب میزند در حالی که پولش را پیشتر گرفته است.
کارمند بانک، از وسط جمعیتی که همه در نوبت هستند به فلان آشنای خود اشاره میزند تا فیش را خارج از نوبت بیاورد تا کارش راه بیوفتد!
استاد دانشگاه، هر جلسه بیست دقیقه دیر میاد و قبل از اتمام ساعت، کلاس را تمام میکند جالبتر اینکه مقالات پژوهشی دانشجویان را بنام خودش چاپ میکند.
دانشجو پول میدهد، تحقیق و پایان نامه را کپی شده میخرد و تحویل دانشگاه میدهد تا صاحب مدرک شود.
پزشک، بیمار را در بیمارستان درمان نمیکند تا در مطب خصوصی به او مراجعه کند و یا به همکار دیگر خود پاس میدهد تا بیمار جیب خالی از درمانگاه خارج شود.
همه اینها شب وقتی به خانه می آیند، هنگامی که تلگرام را باز میکنند از فساد، رانت، بی عدالتی، تبعیض و گرانی سخن میگویند و در اینستاگرام پستهای روشنفکری را لایک میکنند.
همه هم در ستایش از نظم و قانونمداری در اروپا و آمریکا یک خاطره دارند اما وقتی نوبت خودشان میرسد، آن میکنند که میخواهند!
جامعه با من و تو، ما میشود، قبل از دیگران به خودمان برسیم.
📡 @Secrets_Box
کتاب که گران شد صف نکشیدیم ...
این تنها دلیلی است که عمرمان در بسیاری از صفها تلف شده و خواهد شد.
📡 @Secrets_Box
این تنها دلیلی است که عمرمان در بسیاری از صفها تلف شده و خواهد شد.
📡 @Secrets_Box
انگلیسی ها ضرب المثلی دارند با این مضمون : کسی که فقط لندن را دیده باشد ؛ لندن را هم نمی شناسد!
منظورشان این است که شما باید پاریس و رم و برلین را هم ببینی تا بتوانی بگویی لندن شهر خوبی هست یا نه ... تک منبعی بودن، انسان را متعصب و خشک بار می آورد و عمق فهم او را به طرز عجیبی کاهش می دهد...
📡 @Secrets_Box
منظورشان این است که شما باید پاریس و رم و برلین را هم ببینی تا بتوانی بگویی لندن شهر خوبی هست یا نه ... تک منبعی بودن، انسان را متعصب و خشک بار می آورد و عمق فهم او را به طرز عجیبی کاهش می دهد...
📡 @Secrets_Box