توی یکی از فیلم های جیمز باند، یک دیالوگ جالب بود! هنرپیشه نقش منفی به جیمز باند گفت: “وقتی بچه بودم موش های صحرائی به مزرعمون حمله کردند و تمام محصول هامون رو خوردند… مادر بزرگم چند تاشون رو انداخت توی یک قفس و بهشون غذا نداد تا از گشنگی شروع کردند هم دیگه رو بخورند… دو سه تا موشی که آخر سر موندند رو آزاد کرد… بهش گفتم، مادر بزرگ چرا آزادشون میکنی؟ گفت: ”این ها دیگه موش خور شدند و هر موشی وارد مزرعه بشه تیکه تیکه اش میکنند!”
+ آری اینست حکایتی تلخ از یک جامعه آفت زده! مواظب باشیم به خوردن همدیگه عادتمون ندهند!
📡 @Secrets_Box
+ آری اینست حکایتی تلخ از یک جامعه آفت زده! مواظب باشیم به خوردن همدیگه عادتمون ندهند!
📡 @Secrets_Box
در اواخر قرن بیستم دولت چین کمپینی برای کشتن میلیون ها گنجشک به راه انداخت چون آنها دانه ها را میخوردند و این میتوانست با توجه به جمعیت زیاد چین باعث قحطى شود.
اين طرح كه ابتكار مائو، پدر انقلاب چين بود باعث ايجاد موج پرنده كشى در چين شد، به حدى كه دانش آموزان گنجشك ها را در يك نخ رديف كرده و به مدرسه ميبردند تا جايزه بگيرند. طى اين كمپين ميليون ها پرنده كشته شدند. هدف اين كمپين جلوگيرى از خورده شدن دانه ها توسط پرنده ها و درنتيجه جلوگيرى از قحطى بود! اما حاصل چه بود؟
حاصل رشد فزاينده آفت ها و حشرات بود، حشراتى كه توسط پرنده ها كشته ميشدند حالا بدون هيچ دشمنى چنان بر سر مزارع چينى ها افتادند كه قحطى بزرگ اتفاق افتاد!
قحطى كه حدود ۴۰ ميليون چينى طى آن جان خود را از دست دادند !
تاريخ نويسان اينگونه مى گويند كه مردم از شدت گرسنگى مجنون شده بودند، والدين فرزندان خود را ميخوردند و فرزندان والدين خود را !
شكست مائو برای آن دسته حاکمانی كه از علم مديريت فقط يكدندگی و لجبازی بر مبنای تفکرات ایدئولوژیک را آموخته اند، درس های بزرگی دارد!
📡 @Secrets_Box
اين طرح كه ابتكار مائو، پدر انقلاب چين بود باعث ايجاد موج پرنده كشى در چين شد، به حدى كه دانش آموزان گنجشك ها را در يك نخ رديف كرده و به مدرسه ميبردند تا جايزه بگيرند. طى اين كمپين ميليون ها پرنده كشته شدند. هدف اين كمپين جلوگيرى از خورده شدن دانه ها توسط پرنده ها و درنتيجه جلوگيرى از قحطى بود! اما حاصل چه بود؟
حاصل رشد فزاينده آفت ها و حشرات بود، حشراتى كه توسط پرنده ها كشته ميشدند حالا بدون هيچ دشمنى چنان بر سر مزارع چينى ها افتادند كه قحطى بزرگ اتفاق افتاد!
قحطى كه حدود ۴۰ ميليون چينى طى آن جان خود را از دست دادند !
تاريخ نويسان اينگونه مى گويند كه مردم از شدت گرسنگى مجنون شده بودند، والدين فرزندان خود را ميخوردند و فرزندان والدين خود را !
شكست مائو برای آن دسته حاکمانی كه از علم مديريت فقط يكدندگی و لجبازی بر مبنای تفکرات ایدئولوژیک را آموخته اند، درس های بزرگی دارد!
📡 @Secrets_Box
آرمسترانگ از اولین فضانوردان تاریخ بشر میگوید :
من آدم حساسی نيستم
وقتی خانهی والدينم را ترک كردم گريه نكردم
وقتی گربهام مرد گريه نكردم
وقتی در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم
و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم ...!
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم بغضم گرفت با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم
از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود ما بوديم و یک خانه ی گرد آبی ...
با خودم گفتم انسانها برای چه میجنگند ...؟
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و کره زمین با آن عظمت پشت انگشت شصتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم .
✦ نيل آرمسترانگ
📡 @Secrets_Box
من آدم حساسی نيستم
وقتی خانهی والدينم را ترک كردم گريه نكردم
وقتی گربهام مرد گريه نكردم
وقتی در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم
و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم ...!
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم بغضم گرفت با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی میکردم
از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود ما بوديم و یک خانه ی گرد آبی ...
با خودم گفتم انسانها برای چه میجنگند ...؟
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و کره زمین با آن عظمت پشت انگشت شصتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم .
✦ نيل آرمسترانگ
📡 @Secrets_Box
سه ﺳﯿﻠﯽ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ!
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ #ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ ﻧﻮﺍﺧﺖ : ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ!
ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ #ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ : ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد!
ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ #ﻓﺮﻭﯾﺪ نواخت : ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ!
و سیلی که امروز می بایست مردم خواب آلوده ی سرزمینهای به خواب رفته را بیدار کند این است که :
راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده ، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد ،
برای همین است که کتابخانه ها در سرزمین های به خواب رفته امن ترین جا برای عنکبوت هاست ...
📡 @Secrets_Box
ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ #ﮐﻮﭘﺮﻧﯿﮏ ﻧﻮﺍﺧﺖ : ﺍﻭ ﺛﺎﺑﺖ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﺮﮐﺰ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻧﯿﺴﺖ بلکه ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻣﯽﮔﺮﺩﺩ!
ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ #ﺩﺍﺭﻭﯾﻦ ﻧﻮﺍﺧﺖ : ﺍﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺷﺮف ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﺪ ، نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺍﺧﺘﻼﻓﯽ ﺑﺎ ﺳﺎﯾﺮ ﺟﺎﻧﺪﺍﺭﺍﻥ ندارد!
ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺳﯿﻠﯽ ﺭﺍ #ﻓﺮﻭﯾﺪ نواخت : ﺍﻭ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻋﻘﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺑﺸﺮ ﺳﺮﭼﺸﻤﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ!
و سیلی که امروز می بایست مردم خواب آلوده ی سرزمینهای به خواب رفته را بیدار کند این است که :
راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت های گره کرده ، بلکه از آرامش کتابخانه ها می گذرد ،
برای همین است که کتابخانه ها در سرزمین های به خواب رفته امن ترین جا برای عنکبوت هاست ...
📡 @Secrets_Box
تعصب برای چیست؟! مهم " اخلاق و انسانیت" است!
اگر شما در اسراییل به دنیا میآمدید به احتمال زیاد یهودی میشدید! اگر در عربستان به دنیا میآمدید قطعا مسلمان میشدید! اگر در اروپا به دنیا میآمدید به احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن به دنیا میآمدید شینتو میشدید! "دین" پدیده ای است که؛ "جغرافیا" برای شما تعیین میکند ، پس تعصب برای چیست؟! آنچه مهم است" اخلاق و انسانیت" است که به جغرافیای زمان و مکان محدود نیست!
✦ چارلی چاپلین
📡 @Secrets_Box
اگر شما در اسراییل به دنیا میآمدید به احتمال زیاد یهودی میشدید! اگر در عربستان به دنیا میآمدید قطعا مسلمان میشدید! اگر در اروپا به دنیا میآمدید به احتمال زیاد مسیحی و اگر در ژاپن به دنیا میآمدید شینتو میشدید! "دین" پدیده ای است که؛ "جغرافیا" برای شما تعیین میکند ، پس تعصب برای چیست؟! آنچه مهم است" اخلاق و انسانیت" است که به جغرافیای زمان و مکان محدود نیست!
✦ چارلی چاپلین
📡 @Secrets_Box
کف زدن در دوره استالین...
در دوران حکومت استالین، دست زدن پای سخنرانی حزب کمونیسم شوروی گاه تا ۲۰ دقیقه هم طول می کشید و آن هم یک علت داشت: شایع شده بود که کا.گ.ب(سازمان اطلاعات) سخنرانی ها را زیر نظر می گیرد تا اولین کسی که دست زدن را قطع می کند شناسایی کند. این بود که هیچ کس جرات نمی کرد اول از همه دست از تشویق بکشد.
سرانجام برای حل مشکل، زنگی را در جلسات کار گذاشتند که اعلام ختم دست زدن را می کرد. البته این زنگ هم برای خودش داستانی داشت! بعضی ها برای چاپلوسی و خودنمایی، بعد از صدای زنگ هم باز دست می زدند و به افتخار سران شعار می دادند!
📡 @Secrets_Box
در دوران حکومت استالین، دست زدن پای سخنرانی حزب کمونیسم شوروی گاه تا ۲۰ دقیقه هم طول می کشید و آن هم یک علت داشت: شایع شده بود که کا.گ.ب(سازمان اطلاعات) سخنرانی ها را زیر نظر می گیرد تا اولین کسی که دست زدن را قطع می کند شناسایی کند. این بود که هیچ کس جرات نمی کرد اول از همه دست از تشویق بکشد.
سرانجام برای حل مشکل، زنگی را در جلسات کار گذاشتند که اعلام ختم دست زدن را می کرد. البته این زنگ هم برای خودش داستانی داشت! بعضی ها برای چاپلوسی و خودنمایی، بعد از صدای زنگ هم باز دست می زدند و به افتخار سران شعار می دادند!
📡 @Secrets_Box
در آمریکا، آرایشگری زندگی می کرد که سالها بچه دار نمی شد. او نذر کرد که اگر بچه دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.
فرداى آن روز همه دوستان و آشنايان مهندس، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می زدند که پس این مردک چرا مغازه اش را باز نمی کند...
📡 @Secrets_Box
روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.
روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.
روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.
فرداى آن روز همه دوستان و آشنايان مهندس، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می زدند که پس این مردک چرا مغازه اش را باز نمی کند...
📡 @Secrets_Box
زینب پاشا شیرزن تبریزی در اواخر دوره ناصرالدين شاه بود که با حمله به انبار غله محتکران در روزگار قحطی، هر آنچه انبار شده بود را بین محرومان و گرسنگان تقسیم میکرد!
او خطاب به مردان چنین گفته بود: «اگر شما مردان جرات ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر میترسید که دست دزدان و غارتگران را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما جای شما با ستمکاران میجنگیم.»
📡 @Secrets_Box
او خطاب به مردان چنین گفته بود: «اگر شما مردان جرات ندارید جزای ستم پیشگان را کف دستشان بگذارید، اگر میترسید که دست دزدان و غارتگران را از مال و ناموس و وطن خود کوتاه کنید، چادر ما زنان را سرتان کنید و در کنج خانه بنشینید و دم از مردی و مردانگی نزنید، ما جای شما با ستمکاران میجنگیم.»
📡 @Secrets_Box
پسر ملانصرالدین از او پرسید: پدر، فقر چند سال طول میکشد؟
ملا گفت: چهل سال پسرم.
پسرش گفت: بعد از چهل سال ثروتمند میشویم؟
ملا جواب داد: نه پسرم، عادت میکنیم!
📡 @Secrets_Box
ملا گفت: چهل سال پسرم.
پسرش گفت: بعد از چهل سال ثروتمند میشویم؟
ملا جواب داد: نه پسرم، عادت میکنیم!
📡 @Secrets_Box
فروش دختران در زمان قاجار ...
از آنجایی که وضع اقتصادی عامه مردم ایران در دوره قاجاریه بسیار بد بود و شاهزادگان، والیان و حکام چنان زندگی را بر مردم تنگ کرده بودند که هر خانواده اصطلاحا در پی کم کردن نان خورهایش بود...
و طبق معمول همواره قدرتمندان نیز زنباره و هوس ران بودند، بنابراین بهترین کالا برای باز پرداخت بدهی مالیاتی مردم در نزد آنان همین زن و دخترهای مردم بود! و چون گرسنگی و مالیات بر خانواده ها فشار می آورد، از دختران خود برای رها شدن از آن تنگناها مایه می گذاشتند!
ناظم الاسلام کرمانی در صفحات ۲۰۹ و ۲۰۸ در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه چنین میگوید: حکایت قوچان را مگر نشنیده اید که پارسال زراعت به عمل نیامد و می بایست هر یک نفر مسلمان قوچانی سه "ری" گندم مالیات بدهد. چون نداشتند و کسی به داد آنها نرسید...
حاکم آنجا سیصد نفر دختر مسلمان را در عوض گندم، مالیات گرفته و هر دختری را به ازای دوازده من گندم (۳۶ کیلو) محسوب و به ترکمانان فروخت! گویند بعضی از دختربچه ها را در حالت خواب از مادرهایشان جدا می کردند! زیرا که بیچاره ها راضی به تفرقه نبودند و شیون می کردند!
📡 @Secrets_Box
از آنجایی که وضع اقتصادی عامه مردم ایران در دوره قاجاریه بسیار بد بود و شاهزادگان، والیان و حکام چنان زندگی را بر مردم تنگ کرده بودند که هر خانواده اصطلاحا در پی کم کردن نان خورهایش بود...
و طبق معمول همواره قدرتمندان نیز زنباره و هوس ران بودند، بنابراین بهترین کالا برای باز پرداخت بدهی مالیاتی مردم در نزد آنان همین زن و دخترهای مردم بود! و چون گرسنگی و مالیات بر خانواده ها فشار می آورد، از دختران خود برای رها شدن از آن تنگناها مایه می گذاشتند!
ناظم الاسلام کرمانی در صفحات ۲۰۹ و ۲۰۸ در اواخر سلطنت مظفرالدین شاه چنین میگوید: حکایت قوچان را مگر نشنیده اید که پارسال زراعت به عمل نیامد و می بایست هر یک نفر مسلمان قوچانی سه "ری" گندم مالیات بدهد. چون نداشتند و کسی به داد آنها نرسید...
حاکم آنجا سیصد نفر دختر مسلمان را در عوض گندم، مالیات گرفته و هر دختری را به ازای دوازده من گندم (۳۶ کیلو) محسوب و به ترکمانان فروخت! گویند بعضی از دختربچه ها را در حالت خواب از مادرهایشان جدا می کردند! زیرا که بیچاره ها راضی به تفرقه نبودند و شیون می کردند!
📡 @Secrets_Box
اگر من دزدی میکردم تا آخر دزدی میکردند و کشور می شد دزدخانه!
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه ی ما دزد بودیم هیچ دزدی را هم محکوم نمی کردیم ...
✦ امیرکبیر
📡 @Secrets_Box
همه هم دنبال دزد میگشتیم و چون همه ی ما دزد بودیم هیچ دزدی را هم محکوم نمی کردیم ...
✦ امیرکبیر
📡 @Secrets_Box
اختراع چای کیسه ای بطور اتفاقی و در اثر اشتباه مصرف کنندگان در سال ۱۹۰۸ رخ داد. قرار بود مصرف کنندگان کیسه را باز و چای را دم کنند ولی تصور کردند که کیسه را باید کامل در آب داغ قرار داد!
📡 @Secrets_Box
📡 @Secrets_Box
روزی سلیمان پیامبر در میان اوراق کتابش جانوران ریزی را دید که صفحات او را خورده و فرو برده اند.
در خیال خود از خداوند میپرسد:
غرض از خلقت اینها چه بوده است؟
در حال به سلیمان خطاب میرسد که به جلال و جبروت خودم سوگند که هم اکنون همین سوال را این ذره ناچیز درباره خلقت تو از من پرسید...
✦ داستانهای امثال
📡 @Secrets_Box
در خیال خود از خداوند میپرسد:
غرض از خلقت اینها چه بوده است؟
در حال به سلیمان خطاب میرسد که به جلال و جبروت خودم سوگند که هم اکنون همین سوال را این ذره ناچیز درباره خلقت تو از من پرسید...
✦ داستانهای امثال
📡 @Secrets_Box
فردى هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و دیگری از نقره. اما او همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد! داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد به دیدن این گدا می آمدند و دو سکه طلا به او نشان می دادند و او همیشه نقره را انتخاب می کرد، مردم او را دست می انداختند و به حماقت او می خندیدند.
تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه او را آن طور دست می انداختند، ناراحت شد. او را به گوشه ای دنج از میدان کشید و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، تو سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند.
گدا پاسخ داد:
ظاهرا حق با شماست، اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم! شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام!
+ اگر کاری می کنی که هوشمندانه است، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق پندارند...!
📡 @Secrets_Box
تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه او را آن طور دست می انداختند، ناراحت شد. او را به گوشه ای دنج از میدان کشید و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، تو سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند.
گدا پاسخ داد:
ظاهرا حق با شماست، اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم! شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام!
+ اگر کاری می کنی که هوشمندانه است، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق پندارند...!
📡 @Secrets_Box
از گاو که گنده تر نمیشوی، میدوشنت، از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند، از اسب که دونده تر نمیشوی، سوارت میشوند!
آنها فقط از فهمیدنت میترسند
از تن تو، هر چقدر هم قوی باشد، ترسی ندارند!
📡 @Secrets_Box
آنها فقط از فهمیدنت میترسند
از تن تو، هر چقدر هم قوی باشد، ترسی ندارند!
📡 @Secrets_Box
از بهلول پرسیدند :
علت سنگینی خواب چیست؟
بهلول پاسخ داد :
سبک بودن اندیشه! و هر چه اندیشه سبکتر باشد، خواب سنگین تر گردد ...
📡 @Secrets_Box
علت سنگینی خواب چیست؟
بهلول پاسخ داد :
سبک بودن اندیشه! و هر چه اندیشه سبکتر باشد، خواب سنگین تر گردد ...
📡 @Secrets_Box
ایشون فیدل کاسترو در حال بازدید از مدرسه پسرشه که در نیویورک مشغول تحصیل بوده!
پسر کاسترو در حالی در نیویورک تحصیل میکرد که پدرش مشغول رهبری مبارزه با آمریکا بود.
آشنا نیست براتون این وضعیت؟
📡 @Secrets_Box
پسر کاسترو در حالی در نیویورک تحصیل میکرد که پدرش مشغول رهبری مبارزه با آمریکا بود.
آشنا نیست براتون این وضعیت؟
📡 @Secrets_Box
آن زمان هنوز با کفش به اتاق آمدن قبیح بود، و روی صندلی نشستن معمول نشده بود، بدون لباس بلند از قبیل عبا یا لباده به حضور بزرگان رفتن بی ادبی بود... بسا بود که در بعضی کوچهها و محلهها متعرض فوکولیها میشدند و اگر فحش و کتک در کار نمیآمد مضمون و استهزاء فراوان بود... عینک زدن جوانها آن زمان خیلی به نظر غریب می آمد و حمل بر خودنمایی و فرنگیمآبی میشد... وقتی یکی از کسان من که او هم عینک میزد روز نهم محرم در کوچهای شنید یکی به دیگری می گوید این کافر را ببین که روز تاسوعا هم عینک می زند!... با کارد و چنگال غذا خوردن آن زمان معمول نبود و با دست غذا میخوردیم... تصور نفرمایید که این قصهها خارج از موضوع است. اینها تاریخ است و تاریخ مفید همین است... میدانید که امروز در تعلیم تاریخ بیشتر نظر دارند به چگونگی احوال و اخلاق و آداب و رسوم مردم و تفاوتهایی که به مرور زمان میکند.
محمد علی فروغی، جلد اول مقالات چاپ انتشارات طوس
📡 @Secrets_Box
محمد علی فروغی، جلد اول مقالات چاپ انتشارات طوس
📡 @Secrets_Box
مردی با لباس و کفشهای گرانقیمت به دیواری خیره شده بود و میگریست.
نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم ، نوشته شده بود: " این هم میگذرد "
علت اش را پرسیدم گفت: این دست خط من است که چندین سال پیش در این نقطه هیزم میفروختم ؛ حال صاحب چندین کارخانهام .
پرسیدم ، پس چرا دوباره اینجا برگشتی ؟
گفت آمدم تا باز بنویسم : این هم میگذرد ...
گر به دولت برسی مست نگردی مردی
گر به ذلت برسی پست نگردی مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی مردی
📡 @Secrets_Box
نزدیکش شدم و به نقطه ای که خیره شده بود با دقت نگاه کردم ، نوشته شده بود: " این هم میگذرد "
علت اش را پرسیدم گفت: این دست خط من است که چندین سال پیش در این نقطه هیزم میفروختم ؛ حال صاحب چندین کارخانهام .
پرسیدم ، پس چرا دوباره اینجا برگشتی ؟
گفت آمدم تا باز بنویسم : این هم میگذرد ...
گر به دولت برسی مست نگردی مردی
گر به ذلت برسی پست نگردی مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر تو بازیچه این دست نگردی مردی
📡 @Secrets_Box
گفته شده هنگام رانندگی در ماشین معروف رولز رویس، در سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت، بلندترین صدایی که در داخل کابین خودرو شنیده میشود، صدای تیک تاک ساعت است!
تو ماشین های ایرانی هم بالای ۵۰ تا صدا به صدا نمیرسه!
📡 @Secrets_Box
تو ماشین های ایرانی هم بالای ۵۰ تا صدا به صدا نمیرسه!
📡 @Secrets_Box
دو شیر از باغ وحشی میگریزند و هر کدام راهی را در پیش میگیرند ،
یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه میبرد ، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را میخورد به دام میافتد!
ولی شیر دوم موفق میشود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر میافتد و به باغ وحش بازگردانده میشود حسابی چاق و چله است!
شیر نخست که در آتش کنجکاوی میسوخت از او پرسید : کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد :
توی یکی از ادارات دولتی!!
هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را میخوردم و کسی هم متوجه نمیشد ،
پس چطور شد که گیر افتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد : اشتباها آبدارچی را خوردم چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند!
✦ پیتر اوانز
📚 توسعه یا چپاول
📡 @Secrets_Box
یکی از شیرها به یک پارک جنگلی پناه میبرد ، اما به محض آنکه بر اثر فشار گرسنگی رهگذری را میخورد به دام میافتد!
ولی شیر دوم موفق میشود چند ماهی در آزادی به سر ببرد و هنگامی هم که گیر میافتد و به باغ وحش بازگردانده میشود حسابی چاق و چله است!
شیر نخست که در آتش کنجکاوی میسوخت از او پرسید : کجا پنهان شده بودی که این همه مدت گیر نیفتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد :
توی یکی از ادارات دولتی!!
هر سه روز در میان یکی از کارمندان اداره را میخوردم و کسی هم متوجه نمیشد ،
پس چطور شد که گیر افتادی؟!
شیر دوم پاسخ میدهد : اشتباها آبدارچی را خوردم چون تنها کسی بود که کاری انجام میداد و غیبت او را متوجه شدند!
✦ پیتر اوانز
📚 توسعه یا چپاول
📡 @Secrets_Box